مسیحیان معتقدند کسی می تواند روز قیامت شفیع و شفاعت کننده گناهکاران باشد که اولا خود او از هر گناهی مبرا و پاک باشد و یا به تعبیر اسلامی ما معصوم باشد .
اما آیا در مورد پیامبر اسلام این چنین هست یا نه؟
مسیحیان معتقدند که چنین نیست و پیامبر اسلام شخصی گناهکار و فاقد عصمت بوده و از این مسیر قصد دارند تا پیامبری و صاحب رسالت بودن پیامبر را زیر سوال ببیرند...
حضرات برای شاهد آوردن این مدعیات چند آیه قرآن را ذکر می کنند که توجه شما را به آنها جلب می کنیم :
در سوره مومن یا غافر،آیه 55 آمده :
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ ﴿۵۵﴾
ترجمه : پس صبر كن كه وعده خدا حق است و براى گناهت آمرزش بخواه و به سپاس پروردگارت شامگاهان و بامدادان ستايشگر باش (۵۵)
توضیحات : اولا که " کاف " لذنبک مربوط به شخص پیامبر است و مراد آن گناه امت نیست . این کاف ، کاف ضمیر است که به پیامبر اسلام بر میگردد.
و همچنین در آیه 19 سوره محمد این چنین آمده است :
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ ﴿۱۹﴾
ترجمه : پس بدان كه هيچ معبودى جز خدا نيست و براى گناه خويش آمرزش جوى و براى مردان و زنان با ايمان [طلب مغفرت كن] و خداست كه فرجام و مآل [هر يك از] شما را مىداند (۱۹)
توضیحات : در این آیه نیز به ذنب دو گروه اشاره شده که یکی به شخص پیامبر باز می گردد و دیگری به مردم یا مومنین و مومنات .
و آخرین آیه نیز در سوره فتح ، آیات 1 و 2 می باشد که در آنها می خوانیم :
إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ﴿۱﴾
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا ﴿۲﴾
ترجمه : ما تو را پيروزى بخشيديم [چه] پيروزى درخشانى (۱)
تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدايت كند (۲)
این سه آیه ، آیاتی بود که مورد دستاویز معاندان و کج اندیشان قرار گرفت و از رهگذر این آیات سعی می کنند عدم رسالت و یا بهتر عدم عصمت نبی مکرم اسلام را نفی کرده و زیر سوال ببرند و یا در اصطلاح آیات را مصادره به مطلوب کنند .
اما پاسخ های حلی :
1 : قرآن چگونه پیامبرش را معرفی می کند؟آیا در مورد شخصیت پیامبر اکرم فقط همین آیات نازل شده؟
معنای واقعی ذنب در آیات فوق چیست؟
در سوره احزاب آیات 45 و 46 در مورد شخص پیامبر این چنین از سوی خداوند نازل شده :
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا ﴿۴۵﴾
وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِيرًا ﴿۴۶﴾
ترجمه : اى پيامبر ما تو را [به سِمت] گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستاديم (۴۵)
و دعوتكننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى تابناك (۴۶)
توضیحات : سراجا منیرا در این آیه یک ترکیب صفت و موصوفی است ، سوال ما از اشکال تراشان اینجاست ، سراج به معنای چراغی است که نور دارد ، پس منیر برای چه بعد از سراج آمده که معنی آن روشن است؟برای چه منظوری این صفت آورده شده است؟
ادبای علم عرب می دانند بحثی که برای صفت پیش می آید برای تاکید است و یکی از کاربردهای صفت این است که می خواهیم موصف را تائید و تاکید کنیم .
در چراغ روشن موضوعی که جلب توجه می کند این است که لکه سیاهی یا تاریکی که مانع نور رسانی باشد در آن اصلا وجود ندارد ، اگر پیامبر مرتکب گناه شود این گناه مثل یک لکه سیاهی است که مانع نور رسانی و یا هدایت رساندن پیامبر می گردد، اما قرآن قضیه گناهکار بودن پیامبر را در سوره نجم آیات 1 تا 4 به کلی منتفی می کند و مشت محکمی را با این آیات بر دهان منکران عصمت می کوبد .
در این آیات خداوند فرموده :
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى ﴿١﴾
مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى ﴿٢﴾
وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ﴿٣﴾
إِنْ هُوَ إِلا وَحْیٌ یُوحَى ﴿٤﴾
ترجمه : سوگند به اختر چون فرود مىآيد (۱)
[كه] يار شما [پیامبر] نه گمراه شده و نه در نادانى مانده
و از سر هوس سخن نمىگويد (۳)
اين سخن بجز وحي اى كه وحى مىشود نيست
ذنب به چه معناست؟
در زبان فارسی ما ذنب را گناه معنا می کنیم اما در حقیقت معنای ذنب به جز چیزی است ما آنرا گناه معنا می کنیم بدین خاطر به کتاب " المفردات القرآن " راغب اصفهانی از علمای برجسته اسلامی که مورد وثوق تمام مفسرین اعم از شیعه و سنی است رجوع می کنیم و معنای ذنب را از ایشان جویا می شویم ، راغب ذنب را اینگونه معنا می کنند :
و الذنب فی الصل الخذ بذنب الشیء ، یقال ذنبته اصبت ذنبه ، و یستعل فی کل فعل یستوخم عقباه اعتبارا بذنب الشیء و لهذا یسمی الذنی تبعه اعتبارا لما یحصل من عاقبته .( المفردات/صفحه 240 )
برای هرکاری که عاقبت وخیم وجود داشته باشد و نتیجه ای سخت را در پی داشته باشد کلمه ذنب استعمال می گردد ، عبارت ذَنب ( ساکن در نون و ب ) معادل کلمه ذَنَب ( ساکن فقط در ب و به معنای دُم ) است ، پس هر کار دنباله داری را ذنب گویند .
* اگر بخواهیم عامیانه تر بگوییم می گوییم : هر گناهی ذنب هست اما هر ذنبی ،گناه نیست .
گناه را از آن باب ذنب گویند که در پی انجامش دنباله ای واقع می گردد و عرب چون گناه را عاقبت دار می داند به آن ذنب اطلاق می کند .
بررسی سوره فتح و پاسخ به اشکال پیرامون آن :
اولا با یک نگاه اجمالی می توان فهمید استدلال کنندگان بر این آیه تا چه حد مغرض و حیله گر اند و قصد برداشت چه چیزی از آن را دارند ، اگر به ابتدای آیه توجه کنیم می بینیم خداوند فرموده :
إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ﴿۱﴾
ما تو را پيروزى بخشيديم [چه] پيروزى درخشانى (۱)
جای سوال است که بپرسیم آیا می شود پیامبر گناه کند و خداوند هم به او پیروزی عنایت کند و او را مورد لطف و رحمت قرار دهد؟
شأن نزول این آیه به پیروزی درخشانی که خداوند برای پیغمبر رغم زد باز می گردد ، فتح مکه ، که در نتیجه آن عده ای مسلمان شدند و ایمان آوردن و مسلمان شدن همان عده به تعبیری حاصل دعوت پیامبر بود که دنباله این دعوت جدائی و افتراقی بود که بین خانواده ها بوجود آمد ، پسر از پدر و دختر از مادر جدا شد که در نهایت بعد از گذشت مدتی همگی ایمان آورده و مسلمان شدند و مجدد پیوند برقرار شد .
در اینجا جدایی خانواده ها و اعضای آن بخاطر اسلام و پیوند آنها بعد از مدتی ذنب پیامبر عنوان می گردد .
و اما آیه 19 سوره محمد :
این آیه بر خلاف آیات قبلی دو نوع ذنب را معرفی می کند که یکی ذنب پیامبر است و دیگری ذنب مومنین و مومنات .
اما ذنب پیامبر که مقدم تر از ذنب مومنین و مومنات آمده چه معنا و مفهومی دارد ؟
شخص پیامبر در وصیت نامه خود به ابوذر غفاری می فرمایند : مسئله حقوق خداوند متعال به قدرى عظمت دارد، كه اگر تمام مخلوقات و بندگان حضرت حق، حتى ملائكه و انبياء و معصومين(عليهم السلام) ، هر آنچه در قدرت دارند و درك مى كنند، عبادت و شكر پروردگار را انجام دهند ، باز نمى توانند حق خدا را به جاى آورند .
در اینجا نیز عدم توانایی پیامبر و همه موجودات دیگر در ادای عبادات حق را می توان نوعی ذنب دانست .
پیامبر قطعا موجودی زمینی و انسانی شبیه ما بوده ، غذا تناول می نمودند ، ازدواج می کردند و رابطه زناشویی برقرار می کردند ، گاهی در این اوقات توجه پیامبر از خدا قطع می شد و این قطع توجه می تواند بعنوان ذنب پیامبر عنوان گردد ، البته نه ذنبی که عاقبتی وخیم مثل عذاب برای ایشان داشته باشد .