X
تبلیغات
حـــامــیــان آفـــتــاب - سماع و رقص

مرحوم شیخ انصاری ( رحمةالله ) که از فقیهان بزرگ شیعه است درباره غنا می گوید :

در اصل حرمت غنا ، میان علمای اسلام هیچ اختلافی نیست ، و اخبار در حرمت آن بیش از اندازه است و در کتاب ( ایضاح ) ادعا شده که روایات  در این مورد متواتر است . از آن میان ، روایاتی است که در تفسیر قول زور در آیه قرآن : ( وَ اجتَنِبُوا قَولَ الزُّورِ ) وارد شده است ... و از جمله : روایاتی که مستقیضاً در تفسیر لهو الحدیث وارد شده است .

لهو به دو چیز محقّق می شود : یکی این که در واقع لهو باشد نزد شنوندگان و اگر چه از آن قصد لهو نشود ... .1

سپس شیخ کیفیت شناخت و به تعبیر خود ، مرجع لهو را به عرف و  وجدان ارجاع می دهند و نیز می فرماید : از آنچه بیان کردیم ظاهر شد که استعمال اینگونه لهو تفاوت نمی کند که در کلام حق باشد یا باطل ، بنابراین ، خواندن قرآن و دعا و مرثیه ها به صورتی که همانند لهو در آن ترجیع به کار برده شود نه اشکالی در حرمت آن است و نه اشکالی  در دو برابر شدن عقاب آن ، چون این کار معصیت در مقام طاعت است و عقاب دو برابر برای خوار کردن آن قاری و دعا خوان است ، و از روشن ترین گول زدن های شیطان این است که مردی که شهوات را در خود پنهان کرده است گاهی نفس او ، او را برای تفریح و شادکامی و لذّت بردن به چیزی فرا می خواند از زمزمه های لهو آمیز که موجب نشاطش ورفع کسالتش می شود .

پس این زمزمه را در بیتی از شعر حکمت آمیز یا مرثیه و مانند اینها قرار می دهد و به آن تغنّی می کند ، یا نزد کسانی که این کار را می کنند حاضر می شود و چه بسا مجلسی را برای حاضر ساختن خوش الحانان آماده ساخته و آن را مجلس مرثیه نام نهد . پس به این کار ، نشاط و انبساط خاطری حاصل می شود که از ضرب تار و طنبورها حاصل نمی شود و چه بسا در خلال این عملش  ( در اثر نبودن چیزی که قوای شهوی را آماده کند ) برای غم هایی که در دلش مدفون و از خاطرش محو شده است می گرید و گمان می برد که در مرثیه گریه کرده و به مرتبه عالیه رسیده است در حالی که از درگاه خدا پایین آمده و به درکات جهنّم نزول کرده است ، پس پناهگاهی نیست جز به سوی خدا از شرّ شیطان ونفس اغواگر .

کلمات فوق که از فقیه بزرگ شیعه مرحوم شیخ انصاری در منظر خوانندگان محترم قرار گرفته است ، جای هر گونه تردید را در مورد حرمت غنا بر می دارد ف و کسی نمی تواند بگوید که غنا در مورد قرآن و احادیث و اشعار عرفانی اشکالی ندارد ، ولی با این وصف صوفی ها برای این که بساط خود را گرم کرده و عاشقان موسیقی و رقص را به نام عاشقان حق گرد خود جمع کنند موسیقی و رقص را جایز دانسته اند .

طنبور حضرت الهی

دکتر تقی تفضلی در مقدّمه کتاب (  برهان الحق  ) در شرح حال مولف کتاب – فرزند شاه نعمت الله ولی – نوشته است : منزل حضرت الهی علاوه بر آن که کعبه اهل دل است ، محفل عاشقان موسیقی اصیل ایرانی نیز می باشد ، زیرا حضرت الهی طنبور را در کمال استادی و خوبی می نوازند .

طنبور حضرت الهی اگر چه سازی ملکوتی و روحانی است ، ولی شاید در بین اساتید فن موسیقی ، هیچ کس در ایران به قدر حضرت ایشان گوشه های قدیمی و اصیل موسیقی ایرانی را از حفظ نداشته باشد . همه کس ساز حضرت الهی را نمی شنود ، زیرا ایشان طنبور را برای خودشان می زنند و بیشتر همراه با راز و نیاز و مناجات های سحر گاهی در تنهایی می نوازند ، ولی  گاهی در موارد استثنایی که حال ، مقتضی است این ساز عجیب که منعکس کننده الهامات غیبی است  گوش جان عاشقان و ارادتمندان را نیز نوازش می دهد .

طنبور حضرت الهی گاهی صدایی دل نواز و ملایم دارد که به شنونده ، حال تأثر روحانی دست می دهد . با این صدای دل نواز وملایم حضرت الهی گاهی با آهنگی پر درد به آهستگی زمزمه و مناجات می کنند . از جملات این مناجات چیزی تشخیص داده نمی شود ، فقط کلمات : علی ، علی ، علی ، علی جان ، علی جان به گوش می رسد و نم اشکی در چشم هایشان پیدا می شود .

حضرت الهی طنبور را اصولاً در جلسات ذکر جلسات ذکر اهل حق می نوازند ، صدای طنبور در آن جلسات و حالی که به مستمعین دست می دهد عجیب است . در یکی از جلسات ذکر اهل حق که نویسنده حضور داشت چنین گذشت : پس از آن که حال جمع مساعد گردید و همه ساکت شدند ، حضرت الهی طنبور را به دست گرفتند چراغ ها راخاموش کردند ، درویشی که رو به روی حضرت ایشان نشسته بود با صدای گرم و گیرایی شروع به خواندن کرد و ترجیع بند ، مناجات مانندی را که ذکر مناقب حضرت مولا بود آغاز کرد ... بعضی از قسمت های آن را حضرت الهی نیز با لحن موثری هم آهنگی کرده و می خواندند ، سپس جمع ، آن قسمت ها را با هم تکرار می کردند . آهنگ طنبور و این صداها در هم می آمیخت و بالا می گرفت و انعکاس آن شنونده را به عالمی دیگر می برد و از خود بیخود می ساخت .

در فضای نیمه تاریک اطاق ، احساس می شد عده ای که قبلاً روی صندلی بودند به وضع خاصًی روی زمین نشسته اند و با آهنگ طنبور و ترجیع بند سر خود را تکان می دهند و به راست و چپ خم می کنند و چیزی می گویند . این صداها و  حرکات ، بر شور و گرمی مجلس می افزود  و همه را به وجد و حال درمی آورد .  

... صدای طنبور حضرت الهی که پر صدا تر و پر شور تر شده بود وبه خصوص ضرب عجیبی داشت به گوش می رسد و در اطاق طنین می افکند و حرکات سر که به راست و به چپ و به جلو و به عقب خم می شد شدیدتر و مشحص تر می گردید . در فضای نیمه تاریک اطاق ، خطوط مترکی ترسیم می شد که به هم می پیوست و موج می زد . این وضع ، مدتی ادامه پیدا کرد ، ناگهان حضرت الهی فریادی کشیدند و چند بار علی علی  گفتند ... .

سر مستان باده عشق همگی در خروش آمدند . علاوه بر حرکاتِ سر ، بعضی  دست های خود را نیز به وضع خاصّی تکان می دادند و صدای علی ، علی ، علی , هو ، هو ، هو ، حق ، حق ، حق ، و عبارات وفریادهای دیگری که درست مفهوم نمی شد بر زبان می آوردند دیگر صحبت حال نبود ، دریایی متلاطم و طوفانی موج می زد ... . 2

سپس نور علی الهی خود در متن کتاب ، درباره غنا می نویسد :شهرت دارد شاه خویشی و یارانش ذکر جلی را با صوت حسن و نواختن آلات موسیقی اجرا می فرموده اند ، زیرا گفته می شود نظر به این که مفهوم کلمه موسیقی اساساً در قرآن وجود ندارد ، روی این اصل ، موسیقی به معنای اعم و به طور مطلق ، حرام نیست ، مگر برای لهو و لعب باشد و به صورت غنا و صوت حرام درآید ، آن وقت حرام و مذموم خواهد بود . 3   

نور علی الهی روایاتی را به عنوان تأیید بر گفتار خود نقل کرده است ، که ذیلاً بدانها اشاره و پاسخ داده می شود :

1 . قالَ رَسُولُ اللهِ ( صَلَّی اللهُ عَلَیهِ واله ) : إنَّ القُرآنَ نَزَلَ بِالحُزنِ ، فَاِذا قَرَ أتُمُوهُ فَابکُوا ، فَإن لَم تَبکُوا کُوا ، فَتَغَنَّ بِالقُرآنِ فَلَیسَ مِنّا .

این روایت سندش معلوم نیست ، و ایشان نیز مدرک احادیث را ذکر نکرده است و بر فرض که حدیث در کتب روایی باشد باید سندش را ملاحظه کرد ، چون حجیت روایات بدین گونه نیست که تا اسم روایت بر آن گذارده شد ، چشم و گوش بسته بپذیریم ، بلکه نخست باید به کتب رجالی نگاه کرده تا صحّت سند آن را دریابیم ، که مبادا این روایت دروغ و مجعول باشد . آن گاه ، به برسی دلالت آن بپردازیم . سند این روایت چنانچه از لحن کلامش –  که آمده است : هر کس تغنّی به قرآن نکند از ما نیست – پیدا است ، زیرا با اتّفاق فقیهان شیعه مبنی بر حرمت اصل غنا در تناقض است . بر فرض که سندش صحیح باشد باید دید منظور از تغنّی چیست ! احتمال می رود که منظور ، زمزمه کردن با آیات قرآن باشد ، با این وصف ، روایت دلیل بر حلّیّت غنا نمی شود ، بلکه دلیل بر رد گفتار نور علی الهی شده و مفهوم روایت می شود : « هر کس تغنّی به غیر قرآن کند از ما نیست » ، پس به چه مجوّزی متصوّفه با اشعار و با آلات موسیقی به رقص و پای کوبی می پردازند ؟!

2 . در حدیث است :

رَجِّع صَوتَکَ بِالقُرآنِ : فَاِنُ اللهَ یُحِبُّ الصَّوتَ الحَسَنَ یُرَجَّعُ تَرجیعاً .

این روایت دلالت می کند که قرآن را با صوت نیکو بخوانید و بیش از این دلالت ندارد . 

3. علی بن جعفر از برادر بزرگوارش امام موسی کاظم ( علیه السلا م ) روایت می کند :

قالَ سَأَلتُ عَنِ الغِناءِ فی الفِطرِ وَالفَرَحِ ؟ قالَ : لا بَأسَ به ما لَم یُعصَ بِهِ . 4

این روایت در ( وسائل الشیعه )  آمده است ، ولی در ذیلش صاحب وسائل نوشته است : این جواز ، مخصوص عروسی ، عید فطر و عید اضحی – در صورتی که عروسی در آن دو عید اتفاق بیفتد – است و ممکن است روایت را بر تقیّه حمل کنیم . احتمالات دیگر نیز وجود دارد . افزون بر این که به روایاتی تخصیص می خورد که غنا در عروسی را به زنان اختصاص داده است .

4 . ابو بصیر از حضرت صادق  ( علیه السلا م ) نقل کرده است که فرمود :

أجرُ المُغَنِّیَةِ الَّتی تَزِفُّ العَرائِسَ لَیسَت بِهِ بَأسُ ، وَ لَیسَت بِالَّتی یَدخُلُ عَلَیهَا الرِّ جال. 5

این روایت در مورد خاصّ است و به ویژه در ذیل آن آمده است : چون در آن مجالس عروسی ، مردان دخالت ندارند .

5 . ابو بصیر گوید :

سأَلتُ اَبا جَعفَر( علیه السلام ) عَن کَسبِ المُغَنِّیاتِ ؟ فَقالَ : « الَّتی یَدخُلُ عَلَیهِ الرِّجالُ حَرامُ ، وَ الَّتی تُدعی إلی الأَعراسِ لَیسَ بِهِ بَأسُ » . 6

این روایت نیز در مورد عروسی ها است به ویژه این که قید می کند اگر مردان دخالت کنند حرام است .

 6 . عبدالله بن حسن دینوری از حضرت ابی الحسن ( علیه السلام ) روایت کرده :

قالَ قُلتُ : - جُعِلتُ فداکَ أشتَرِی المُغَنِّیَةَ ( أوِ الجارِیَةَ ) تَحسُنُ أَن تُغَنِّیَ أُریدُ بِهِ الرِزقَ لا سَوی ذلِکَ ؟ قالَ : « اِشتَر وَبِع » . 7

 این روایت ضعیف است ، زیرا مرحوم مامقانی در رجالش ، راوی را شخصی مهمل خوانده است ، نیز در سلسله سند آن « عبدالله برقی یشکری » قرار دارد که درباره او می نویسد : « ضعیفُ » ، گذشته از ضعف سند : دلالتش بر جواز خرید و فروش جاریه مغنّیه است و هیچ گونه دلالتی بر جواز تغنی و سماع ندارد .

 7 . در کتاب ( من لا یحضره الفقیه ) :

سَأَلَ رَجُلُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ ( علیه السلام ) عَن شَراءِ جارِیَةٍ لَها صَوتُ ، فَقَالَ : « ما عَلَیکَ لَو اشتَرَیتَها فَذَ کَرَتکَ الجَنَّةَ » . 

 جدّاً چقدرمایۀ تعجب است که آقا ، نیمۀ دیگر روایت را که بر ضررش بوده نیاورده است . اینک ذیل روایت :

فَذَ کَرَتکَ الجَنَّةَ ، یَعنی بِقَراءَةِ القُرآنِ وَ الزُّهدِ وَالفَضائِلِ الَّتی لَیسَت بِغِناءٍ فَأَمَّا الغِناءُ : فَمَحظُورُ . 8

 یعنی از خریدن کنیزی که دارای صوت نیکو است ، پرسیده شد ، امام سجّاد (علیه السلام ) در پاسخ فرمود عیبی ندارد در صورتی که او را خریداری کنی و بهشت را نزد تو به یاد آورد ؛ یعنی با خواندن قرآن و زهد و فضیلت هایی که غنا نیست ، ولی از غنا باید بر حذر بود .

ملاحظه می فرمایید که اگر روایت را تا پایان بیان کنیم ، نه تنها مویّد نور علی الهی نشده ، بلکه ردّ بر کلام اوست . آری او خواست اجتهاد کند وگمان کرد انسان در مجالس رقص و موسیقی یا تنها با فهمیدن کلام عربی ، مجتهد می شود . اگر چنین باشد باربرهای قاهره ، دمشق و بغداد نیز مجتهد خواهند بود . و ای کاش بدان اندازه که آگاه بود جست وجوریش را توسعه می داد ، ولی به اندازۀ اطّلاعش نیز قصور ورزید ، زیرا روایات غنا آن قدر فراوانند که تنی چند از فقهای عظام ، ادعای تواتر کرده اند ، و در برابر، روایاتی که در آنها غنا حلال دانسته شده آن قدر اندک است که از عدد انگشتان دست تجاوز نمی کند نور علی الهی نیز هر چه جست و جو کرده از هشت روایت بیشتر پیدا نکرده است ، که چند روایت آنها ضعیف بود و آنهایی نیز که صحیح بودند در مورد خاصّ  ؛ یعنی مخصوص عروسی ها و زنان صادر شده اند آنان خواسته اند آنچه را مخصوص زنان است به مردان نیز سرایت دهند و می باید ، حکم حجاب را نیز بر مردان بار کنند در حالی که چنین نمی کنند.

خوب است در این جا نیز به گفتار مرحوم شیخ انصاری نظر بیفکنیم که می فرماید :

نا توانی این قول ، بعد از ملاحظه نصوص ، ظاهرتر از آن است که محتاج بیان باشد . چقدر فاصله است میان این قول( جواز غنا ) و میان قول فخرالدّین از این که غنا در عروسی ها نیز جایز نیست به این علّت که دو روایت که نصّ در جواز هستند ، در برابر اخبار مانعه مقاومت نمی کنند ، زیرا اخبار عدم جواز غنا ، تواتر دارند . 9  

بنا براین ، تا این جا حلّیت غنا ثابت نشد . اکنون سخنی دیگر داریم :

شما صوفیّه خود را زاهد و عاشق خدا می خوانید ، عاشق باید کسی باشد که حتّی راهی را که احتمال می دهد مورد بغض معشوق باشد نرود ، که اگر برود بر خلاف رسم عاشقی عمل کرده است ، اکنون از شما متصوّفه که مجالس رقص و موسیقی و ساز و طنبور بر پا می کنید ، می پرسیم آیا غنا و موسیقی از مسائل مشتبه و به گونۀ احتمال مورد بغض خداوند نیست ؟! بنابر این ، عاشقان خدانباید به دنبال این گونه امور بروند ، مبادا بر خلاف رضای خدا قدم بردارند .

پس ، اگر عدّه ای را می بینیم که به رقص و پای کوبی و غنا روی آورده اند نه تنها نمی توانیم بر آنان نام زاهد و عاشق خدا بگذاریم ، بلکه می توانیم بگوییم که : آنان جز در مسیر هوس خود گام بر نمی دارند ، به ویژه می بینیم که بعضی از آنان این امر شبهه ناک را در ردیف نماز و گاهی از نماز واجب تر می دانند !! برای نمونه :

هم درآن وقت که شیخ ما به قاین بود امامی دیگر بود آن جا سخت بزرگوار ، او را خواجه امام محمّد قاینی گفتندی ، چون شیخ ما آن جا رسید او به نزدیک شیخ آمد به سلام و بیشتر اوقات در خدمت شیخ بودی و به هر دعوتی که شیخ را بردندی او به موافقت شیخ حاضر آمدی و به سماع بنشستی .روزی بعد از دعوت ، سماع می کردند و شیخ ما را حالتی پدید آمده بود و جملۀ جمع در آن حالت بودند و وقتی خوش پدید آمد ، موذّن بانگ نماز پیشین گفت و شیخ همچنان در حال بود و جمع در وجد رقص می کردند و نعره می زدند و در میان آن حالت ، امام محمّد قایتی گفت : نماژ نماز ! شیخ ما گفت که : ما در نمازیم و همچنان در رقص بودند ، امام محمّد ایشان را بگذاشت به نماز شد . 10

شمس تبریزی گوید : 

این تجلی و رویت ، مردان خدا را در سماع ، بیشتر باشد ، ایشان از عالم هستی خود بیرون آمده اند ، از عالم های دیگر بیرون آردشان سماع ، دستی که بی آن حالت بر آید البته آن دست و پایش به دوزخ معذّب باشد ، دستی که با آن حالت برآید البته به بهشت رسد . وسماعی است که مباح است و آن سماع اهل ریاضت و زهد است که ایشان را آب دیده ، رقّت آید .

وسماعی است که فریضه است و آن سماع اهل حال است که آن فرض عین است چنانک پنج نماز و روزۀ رمضان ، و چنانک آب و نان خوردن به وقت ضرورت ، فرض عین است اصحاب حال را ، زیرا مدد حیلت ایشان است ، اگر اهل سماعی را به مشرق سماعی است صاحب سماع دیگر را به مغرب سماع باشد و ایشان را از حال همدیگر خبر باشد . خواص را سماع ، حلال است ، زیرا دل سلیم دارند : « اَلحُبُّ فِی اللهِ وَ البُغضُ فِی اللهِ » ، از دل سلیم اگر دشنام به کافر صد ساله رسد مومن شود اگر به مومن رسد ولیّ شود به بهشت رود .

شیخ گفت : خلیفه منع کرده است از سماع کردن ، درویش را عقده شد در اندرون ، رنجور افتاد ، حاذق را آوردند ، نبض او را گرفته این علّت ها و اسباب که خوانده بودند ندیدند ، درویش وفات یافت . 11  

نقل است که چون سهل ( بن عبدالله تستری ) سماعی شنیدی او را وجدی پدید آمدی ، بیست و پنج روز در آن وجد ماندی و طعام نخوردی و اگر زمستان بودی عرق می کردی که پیراهنش تر شدی . 12

ابو علی کاتب گفت که : وقت ابوالحسین بنان در وجد و رقص بود و ابو سعید خرّاز برای وی دست می زد . 13  

ذوالنّون مصری گفته : سماع وارد حق است که دل ها بدو انگیزد هر که به حق شنود به حق راه یابد و هر که به نفس شنود در زندقه افتد . 14  

شیخ ابوعبدالله باکو شبی در خواب دید که هاتفی وی را گفت که : « قُومُوا وَارقُصُوا للهِ » بیدار شد و گفت : « لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إِ لاّ بِا للهِ العَلِیِّ العَظیمِ » این خواب شیطانی است ، دیگر بار بخفت همچنین به خواب دید که هاتفی می گوید : «  قوموا وار قصوا لله  » باز بیدار شد ولا حول گفت و ذکری بگفت و سوره ای چند از قرآن بخواند و سوم بار بخفت باز همان خواب دید ، دانست که آن خواب شیطانی نیست و به سبب آن انکاری است که بر شیخ ابو سعید دارد ( چون قبلاً رقص و سماع ابوسعید را انکار می کرد ) با مداد به خانقاه شیخ ابوسعید آمد ، چون به در خانقاه رسید شیخ ابوسعید در اندرون خانه گفت : « قوموا وار قصوا لله » شیخ  ابو عبدالله  را دل خوش  شد  و انکار وی  تمام  بر خاست . 15 

شیخ الاسلام گفت که : ذوالنّون مصری و شبلی و خرّاز و نوری و درّاج همه در سماع برفته اند ( از دنیا رحلت کرده اند ).16

بو سعید اصحاب از گفت : اگر از شما پرسند رقص چرا می کنید ؟ بگویید : بر موافقت آن کسان برخاسته ایم که ایشان چنین باشند و این کم ترین پایه است در این باب .

شیخ ابو الحسن خرقانی همه شب نعره همی زد و رقص همی کرد . 17 

هجویری درباره سماع می گوید :

فقها متّفقند که چون ادوات ملاهی نباشد و اندر دل فسقی پدیدار نیاید ، شنیدن آن مباح است و بدین آثار و اخبار بسیار آرند .

و سپس حدیثی از عایشه دربارۀ حلال بودن « غنا » نقل می کند و آن گاه می گوید :

و بسیار از صحابه این ( حدیث ) آورده اند و شیخ ابو عبدالرحمن سلمی آن جمله را جمع کرده است در کتاب ( سماع ) و به اباحت آن قطع کرده ، و مراد مشایخ متصوّفه ازین به جز این است ، از آنچ اندر اعمال فواید باید ، اباحت طلبیدن کار عوام باشد و محل مباح ستوران اند ، بندگان مکلّف را باید تا از کردار فایده طلبند .

این کلام هجویری خود تأییدی بر صحیح نبودن آن روایات است ، زیرا آن گاه که بنده ای چون هجویری بی فایده بودن غنا را درک کند ، آیا – نعوذ بالله – پیغمبر ( صلی الله علیه و آله ) بی فایده بودن آن را درک نکرده بود ؟ و آن گاه که هجویری بندگان مکلّف را موظّف می داند که دنبال اعمال مفید بروند  آیا پیامبر مکلّفین را موظّف نمی داند ؟

هجویری ادامه می دهد :

وقتی من به مرو بودم یکی از ائمّۀ اهل حدیث آنک معروف ترین بود ، مرا گفت : من اندر اباحتِ سماع ، کتابی کرده ام . گفتم بزرگ مصیبتی که اندر دین پدیدار آمد که خواجه امام ، لهوی را که اصل همه فسق ها ست حلال کرد ، مرا گفت : تو اگر حلال نمی داری چرا می کنی ؟ گفتم : حکم این بر وجوه است بر یک چیز قطع نتوان کرد ، اگر تأثیر اندر دل حلال بود ، سماع حلال بود و اگر حرام ، حرام و اگر مباح ، مباح ، چیزی را که حکم ظاهرش فسق است و اندر باطن حالش بر وجوه است ، اطلاق آن به یک چیز محال بود . 18  

و شبلی گوید : ظاهر سماع ، فتنه است و با طنش عبرت است . آن که اهل اشارت است مر او را سماع عبرت ، حلال باشد و إلاّ آن دیگر ، طلب فتنه است و تعلّق به بلا . 19

هر شنونده ای در این جهان از غنا همان می شنود که شنوندۀ دیگر می شنود و حتّی هر حیوانی نیز ، ولی یکی نامش را هنر می گذارد و دیگری نامش را آرامش روح . صوفی نیز آن را مایۀ وصول و قرب به حق می داند ، بنابراین ، سماع ، ظاهر و باطنی ندارد و کسی از سماع ، باطن ندیده است .

شیخ می گوید :

سماع توشۀ بازماندگان است ، هر که رسید وَرا ، به سماع حاجت نیابد ، از آنچ اندر محلّ وصل ، حکم سمع معزول بود که سمع مر خبر را باید و خبر از غایب کنند ، چون معاینه شد ، سماع متلاشی شود . 20    

اختلاف است میان مشایخ و محققان اندر سماع ، گروهی گفتند که : سماع  آلت غیبت است ... و ( دسته ای ) گویند : سماع ، آلت حضور است ، کی غایب است و غایب منکر بود و منکر اهل آن نباشد . پس سماع بر دوگونه باشد : یکی بواسطه ، آنچ از قاری شنود آلت غیبت باشد ، آنک از باری شنود آلت حضور . و از آن بود که آن پیر گفت من مخلوق را در آن محل ننهم که سخن ایشان شنوم یا حدیث ایشان گویم . 21  

معروف است کی جنید را مریدی بوده است کی اندر سماع ، اضطراب بسیار کردی و درویشان بدان مشغول شدندی ، پیش شیخ شکایت کردند ، وی را گفت : بعد از این ، اگر اندر سماع اضطراب کنی نیز من با تو صحبت نکنم .

ابو محمّد جریری گوید : در سماعی من اندر وی نگاه می کردم ، لب بر هم نهاده بود و خاموش می بود تا از هر مویی از اندام وی چشمۀ بگشاد تا هوش از وی بستد و یک روز بیهوش بود ، پس من ندانم تا وی اندر سماع در ست تر بود یا حرمت پیر بر دلش قوی تر .

و گویند که مریدی اندر سماع نعرۀ بزد و ( او ) را گفت : خاموش ! وی سر بر زانو نهاد و چون نگاه کردند مرده بود .

و از شیخ بومسلم شنیدم که گفت : درویشی اندر سماع ، اضطرابی می کرد یکی دست بر سر وی نهاد که بنشین ! نشستن همان بود و رفتن از دنیا همان .

و جنید می گوید :

که دیدم درویشی را که اندر سماع جان بداد . 22

داستان های دیگری از درویشان نقل می کند که در حال سماع بیهوش شده یا جان تسلیم کرده بودند ، و از اینها معلوم می شود آن چنان در هنگام نواختن موسیقی ، دم گرفتن ، رقصیدن و آواز خواندن افراط می کردند که دچار هیجانات قلبی – که از عوارض خطر ناک این گونه اعمال است – می شدند و می مردند .

باب الرقص

هجویری ، این باب را پس از « باب سماع » باز کرده و نوشته است :

بدانک اندر شریعت و طریقت ، مر رقص را هیچ اصلی نیست از آنچ آن لهو بود به اتّفاق همۀ عقلا ، چون به جد باشد و چون به هزل بود . لغوی ،هیچ کس از مشایخ آن را نستودست و اندر آن غلوّ نکرده ... و من دیدماز عوم ، گروهی می پنداشتند که مذهب تصوّف ، جزین نیست آن بر دست کرفتند و گروهی اصل آن را منکر شدند و در جمله ، پای بازی عقلاً و شرعاً زشت باشد ، لذا ( موجب ) جهل مردمان ( است ) ، و محال بود که افضل مردمان آن کنند ، امّا چون خِفّتی مر دل را پدیدار آمد و خفقانی بر سر سلطان شود ، وقت قوّت گیرد حال اضطراب خود پیدا کند ، تربیت و رسوم برخیزد آن اضطراب کی پدیدار آید نه رقص باشد و نه پای بازی و نه طبع پروردن ، کی جان گداختن بود و سخت دور افتد از طریق صواب که آن را رقص خواند و دور تر آن کس کی حالتی را که از حق بی اختیار وی نیاید وی به حرکت آن را به خود کشد و حالت حق نام کند ، آن حالت کی وارد حق است چیزی است کی به نطق بیان نتوان کرد .

آری ما هم این جملۀ آخر را باور داریم که انسان در حال شنیدن موسیقی و آواز بی اختیار به رقص در می آید ، اما مقدّمات اختیار در دست شماست ؛ درویش چرا به سماع بنشیند تا اختیار از او سلب شود ؟ میمون های باغ وحش نیز اگر ساز و آواز بشنوند به رقص در می آیند . به ویژه این ساز و آواز شما درویشان که غالباً آن قدر به وجد می آیید که واجبات را ترک می کنید ، و ترک واجبات در نظر شما هیچ اهمّیّتی ندارد ، ولی بر این باورید که رقصیدن و به سماع نشستن ، کف زدن و پای کوبی کردن چون موافق هوس است واجب است !!

آداب سماع

هجویری فصلی را نیز دربارۀ آداب سماع باز کرده و نوشته است :

بدانک شرط آداب سماع ، آن است کی تا ( سماع ) نیاید نکنی و مر آن را عادت نسازی . دیر به دیر کنی تا تعظیم آن از دل بشنود و باید تا چون سماع کنی پیری آن جا حاضر باشد و جایی از عوام خالی و ... . مر سلطان وقت را تمکین تا برکات آن به دو رسد . و من که علی بن عثمان الجلابی ام آن دوستر دارم که مبتدیان را بسماع ها نگذارند تا طبع ایشان بشولیده نشود که اندر آن ، خطرهای عظیم است و آفت مهین از آن است که زنان از بامی یا از جایی به درویشان می نگرند اندر حال سماع ایشان و ازین مر مستمعان را حجاب های صعب افتد و تا یکی از احداث ( کودکان و نوجوانان ) در میان ایشان باشد . 23

نقل است که شبلی یک بار چند شبانروز در زیر درختی رقص می کرد و می گفت : هو هو ، گفتند : این چه حالت است ؟

گفت : این فاخته بر این درخت می گوید : کو کو، من نیز به موافقت او می گویم هو هو ، چنین گو یند : تا شبلی خاموش نشد ، فاخته خاموش نشد .

جلال الدّین رومی پس از غیبت شمس تبریزی ، غالب اوقات خود را در فراق شمس به سماع می گذرانید چندان که مورد انکار و اعتراض شدید فقها و متشرعین قونیه واقع شد ، ولی او تو جّهی به بدگویان و ظاهر بینان نداشت .

 

سلطان ولد فرزند مولانا می گوید :

 

نیست  این  را   نهایت   آن   سلطان

                                    باز  گو  چون  شد  از  فراق  چسان

روز و شب  در سماع  رقصان  شد

                                    بر  زمین  همچو  چرخ  گردان  شد  

بانگ  و افغان  او  به  عرش  رسید

                                    ناله اش   را  بزرگ  و  خرد   شنید

سیم  و  زر  را   بمطربان   می داد

                                    هر  چه بودش ز خان و مان می داد

یک  زمان بی سماع  و رقص نبود

                                    روز  و  شب   لحظه ای   نمی آسود

تا     حدی     که     نماند     قوّالی

                                    که   ز   گفتن    نماند    چون   لالی

همشان  را  گلو  گرفت  از  بانک

                                    جمله  بیزار  گشته  از  زر و  دانگ     

 

فرزند مولانا جلال الدّین رومی موسوم به « سلطان ولد » در  (  ولد نامه  ) راجع به وصیت شیخ صلاح الدّین زر کوب سروده است . 24  

 

شیخ    گفت   که     در    جنازۀ     من

                                    دهل    آرید   و   کوس   با   دف   زن

سوی    کویم     برید     رقص     کنان

                                    خوش و شاداب و مست و دست  افشان

تا          بدانند         کاولیای        خدا

                                    شاد    و    خندان    روند    سوی   لقا

مرگشان  عیش و عشرت و شور  است

                                    جایشان   خلد   عدن   پر   حور  است

این  چنین  مرگ  با سماع خوش  است

                                    چون   رفیقش   نگار  خوبکش   است

همه    از   جان   و  دل   وصیّت   را

                                    بشنیدند       بی  ریا       به       صفا

 

و نیز سعدی دربارۀ صوفیّه سروده است : 25

چو    شوریدگان     می پرستی     کنند

                                           بآواز      دولاب       مستی         کنند

بچرخ     اندر    آیند     دولاب      وار

                                          چون   دولاب    بر  خود   بگریند   زار

مکن   عیب   درویش   مدهوش   مست 

                                          که  غرق است از آن می زند پا و  دست

ندانی    که    شوریده    حالان    مست

                                         چرا    بر   فشانند    در    رقص    دست

گشاید   دری    بر    دل   از   واردات 

                                         فشاند      سر  و  دست      بر     کائنات

حلالش  بود   رقص   بر   یاد   دوست

                                         که    هر   آستینش    جانی    در   اوست

 

منابع  :

1- المکاسب ، ج 1 ، ص 285 .

2- برهان الحق ، مقدّمه ، ص 12 – 15 .

3- همان ، ص 29 و 30 .

4- وسائل الشیعه ، ج 12 ، ص 85 ، ح 5 .

5- همان، ح 3 .

6- همان ، ص 84 ، ح 1 .

7- همان ، ص 86 ، ح 1 .

8- همان ، ح 2 .

9- المکاسب ، ج 1 ، ص 307 .

10- اسرار التوحید ، ص 186 .

11- مقالات شمس تبریزی ، ص 19 ، 22 ، 24 .

12- تذکرة الأولیاء ، ج 1 ، ص 214 .

13- نفحات الأنس ، ص 219 .

14- تاریخ تصوّف ، ج 1 ، ص 183 .

15- نفحات الأنس ، ص 322 .

16- نفحات الأنس ، ص 195 .

17- تذکرة الأولیاء ، ج 2 ، ص 163 .

18- کشف المحجوب ، ص 523 و 524 .

19- کشف المحجوب ، ص 528 .

20- کشف المحجوب ، ص 529 .

21- کشف المحجوب ، ص 532 .

22-کشف المحجوب ، ص 544 و 545 .

23- عارف و صوفی چه می گویند ؟ ، ص 49 و 52 .

24- کلّیات سعدی  « بوستان » باب سوم ، ص 339 .

 

+ نوشته شده توسط گروه علمی فرهنگی آشنا در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 11:9 |