پس از قتل عثمان، مسلمانان، در خانه علي
ريختند تا با آن حضرت بيعت كنند. شيعيان مي گويند: علي فرمود: «دَعُونِي
وَالْتَمِسُوا غَيْرِي»; «مرا رها كنيد و ديگري را بجوييد». اگر علي (عليه السلام)
خليفه بود، چرا مي گويد: ديگري را بجوييد؟
پاسـخ
خلافت به دو صورت متصور است و آن دو،
تفاوت روشني با هم دارند:
1 . خلافت منصوص، كه تعيين خليفه از
جانب خدا است. خلافت به اين معنا قابل فسخ و يا صرف نظر كردن نيست. در اين مورد
خلافت به سان نبوت است و وظيفه اي است الهي كه بر دوش فردي نهاده مي شود.
2 . خلافت انتخابي، كه خليفه از سوي
مردم برگزيده مي شود. گفتني است امام (عليه السلام) خلافت به معناي دوم را نمي
پذيرد.
توضيح اين كه: مردم پس از قتل عثمان، از
علي بن ابي طالب خواستند به سان سه خليفه پيشين، با بيعت، زمام امور را به دست
گيرد و امام (عليه السلام) در اين حال با بيان: «مرا رها كنيد و ديگري را بجوييد.»
به اين خواسته پاسخ مثبت ندادند.
نپذيرفتن چنين خلافت و بيعتي، نشانه اين
نيست كه امام خليفه منصوص و واقعي نبود، بلكه نشانه آن است كه روش پيشينيان را
نادرست و غير صحيح مي دانست.
امّا چرا نمي پذيرفت؟ براي اين كه آنان
در موقعيتي سراغ علي آمدند كه روحيه پاكي كه در عصر رسالت بر صحابه حاكم بود، از
ميان رفته و روح دنياپرستي و زراندوزي بر بخشي از صحابه حكومت مي كرد.
تاريخ از اندوخته هاي هولناك طلحه و
زبير و عبدالرحمان بن عوف و سعدبن ابي سرح ، پرده برداشته است.
خليفه پيشين، يك پنجم از غنايم آفريقايي
را به مروان بن حكم داد، و اين كار به قدري زننده بود كه گروهي از صحابه صريحاً به
نقد كار خليفه پرداختند و شاعري گفت:
وأعطيـت مـروان خمس الـ غنيمة آثرته
وحمِيتَ الحِمَي
يك پنجم ( 51 ) غنايم افريقيه را به
مروان دادي و او را برگزيدي و از خويشاوندان خود حمايت كردي.
امام در چنين وضعيتي مي گويد: من شايسته
خلافت بر اين مردم نيستم. برويد و كسي را پيدا كنيد كه با اين روش هماهنگ باشد،
ولي آنگاه كه اصرار مردم را ديد، ناگزير شد براي حفظ وحدت مسلمين و جلوگيري از
متلاشي شدن قوا و نيرو، بيعت را بپذيرد ولي راه و روش خود را به وسيله اوّلين
سخنراني خود، اعلام كرد و تمام اسراف كاري ها كه به وسيله خليفه پيشين رخ داده همه
بايد به بيت المال برگردد; چنان كه فرمود:
«وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ
تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الاِْمَاءُ لَرَدَدْتُهُ عَلَي
مُسْتَحِقِّيهِ، فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ».
«به خدا سوگند هرگاه به اموال نامشروع و
غارت شده از بيت المال، صداق زنان قرار گيرد و كنيزان با آن خريداري شوند، من آن
را به بيت المال باز مي گردانم; زيرا در عدل و داد گشايشي است و هركس عدل و داد
براي او ناخوشايند باشد، ستم و بيداد برايش ناخوشايندتر است.»
گرد آورنده پرسش ها، سخن امام را به طور
كامل نقل نكرده است. براي روشن شدن اين حقيقت كه چرا حضرت دعوت و بيعت مردم را
نپذيرفت، ناگزيريم سخن امام (عليه السلام) را به نحو كامل نقل كنيم:
«مرا واگذاريد و ديگري را بجوييد. ما به
استقبال كاري مي رويم كه داراي رويه ها و رنگ هاي گوناگون است. دل ها برابر آن بر
جاي نمي ماند و خردها پايدار نخواهند بود. همانا كران تا كران را ابر فتنه پوشيده
و راه روشن، تيره و ناشناس گرديده است. بدانيد كه اگر من درخواست تان را بپذيرم،
شما را بر اساس آن چه خود مي دانم خواهم برد و به گفته اين و آن و سرزنش سرزنش
كنندگان گوش نخواهم داد.»
حضرت در اين كلام، گوشه اي از حقايق و
وضعيت حاكم بر آن عصر را شرح مي دهد و روش و منش خويش را در اداره حكومت را ارائه
مي كند. برخي از ويژگي هاي حاكم بر جامعه آن روز، عبارت اند از:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه، خطبه 15
2 . نهج البلاغه، خطبه92
* تغيير تدريجي در سنت رسول الله (صلي
الله عليه وآله) پس از 23 سال; مانند برتري دادن عرب بر عجم، موالي بر بندگان و...
* رفتار عثمان در باره تقسيم ناعادلانه
بيت المال و گماردن نزديكان خود از بني اميه بر امارت و... كه موجب شورش مسلمانان
و قتل او گرديد.
* طمع جمعي از بيعت كنندگان با امام
براي استفاده از فرصت هاي حكومتي.
* شايعه حرص و اصرار امام براي دست يابي
به حكومت.
* وجود معاويه و بغض وي نسبت به امام،
كه نزديك ترين افراد خاندانش در زمان پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) به دست امام
علي (عليه السلام) به قتل رسيده اند و او دنبال بهانه است تا امام را به دست داشتن
در قتل عثمان متهم كند و به بهانه قصاص با قاتلان عثمان دست به هر كاري مي زند.
* پيش بيني امام از بروز فتنه ها كه ده
سال پيش از انتخاب عثمان مطرح كرد. و اكنون نيز آن حضرت ادامه آن را به شكل تيره
تر و سهمگين تر، به وضوح مي بيند و تصريح مي كند دل ها و عقل هاي مردم در برابر
آن، پا برجا نخواهد ماند.
و اموري ديگر از اين دست موجب شد تا
امام بدون مجامله، با
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان، خطبه164 ; الملل والنحل،
شهرستاني، صص32 و 33
2 . همان، حكمت 191 و 202
3 . همان، خطبه 172
4 . نهج البلاغه، نامه 10، 28 و 64
5 . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد،
ج1، ص195
6 . نهج البلاغه، خطبه92
تفهيم حقيقت و روشن ساختن وضعيت بحراني
آن روز براي مردم، حجت را بر آنان تمام كند تا پس از بيعت نيز بهانه و توجيهي براي
ديگران باقي نماند و اعتراضي عليه امام راه نيفتد; از همين رو، امام بعدها بر اين
نكته تأكيد ميورزد و مي فرمايد:
«لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ إِيَّايَ
فَلْتَةً...».
«بيعت شما با من بدون انديشه و تأمل
نبود كه اكنون آن را بشكنيد.»
اميرمؤمنان (عليه السلام) در باره علت
سكوت خود پس از سقيفه و پذيرش حكومت پس از قتل عثمان، مي گويد:
«فَأَمْسَكْتُ بِيَدِي حَتَّي رَأَيْتُ
رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الاِْسْلاَمِ يَدْعُونَ إِلَي مَحْقِ دِينِ
مُحَمَّد (صلي الله عليه وآله) فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الاِْسْلاَمَ وَ
أَهْلَهُ أَنْ أَرَي فِيهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ
عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلاَيَتِكُم...».
«من دست برداشتم، تا آنجا كه ديدم گروهي
از اسلام بازگشته و مي خواهند دين محمد (صلي الله عليه وآله) را نابود كنند.
ترسيدم اگر اسلام و مسلمانان را ياري نكنم، رخنه اي در آن ببينم يا شاهد نابودي آن
باشم كه مصيبت آن بر من سخت تر از رها كردن حكومت بر شما است، كه كالاي چند روزه
دنياست و به زودي ايام آن مي گذرد.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان، خطبه136 و نامه 54
2 . نهج البلاغه، نامه امام به مردم
مصر، شماره 62