بررسی جایگاه تعالیم 12گانه در آثار بزرگان بابی و بهائی (3)

در کتاب مکاتیب عباس عبدالبهاء جلد دوم صفحه 332 آمده :

" یا امرة الله تعلمی السان فارسی و لسان العربی " .

ترجمه : بروید یاد بگیرید هم زبان فارسی و هم عربی را .

کتاب خطابات جلد اول ( سخنرانی های عباس عبدالبهاء در خارج از کشور ) صفحه 236 آمده است :

" لهذا شما لسان اسپرانتور خیلی دوست داشته باشید چرا که بدایت تأسیس است " .

* در این جا زبان و خط واحد تبدیل می شود به فارسی ، عربی و اسپرانتور !

کتاب گنجینه حدود و احکام از عبدالحمید اشراق خاوری صفحه 206 باب 25 آمده :

" محافل مقدسه روحانیه شیّدالله ارکانهم چون از دیر زمانی اراده متعالیه مولای عزیز بر این تعلق گرفته که جوانان بهائی در فرا گرفتن لغت انگلیسی در رتبه اولی و تحصیل لغت آلمانی در رتبه اُخری سعی و جدیت تامه مبذول دارند و در این دو لسان غربی مخصوصاً انگلیسی مهارت بسزایی یابند " .

* حساب کنید با اوامر این بزرگان و حضرات بهائی مفهوم لسان و خط واحد چند معنی و عنوان پیدا می کند .

در کتاب مجموعه الواح ص 262 از قول حسینعلی بهاء می خوانیم :

" در مورد زبان نوشته بودید تازی و فارسی هردو نیکوست " .

از دیگر تعالیمی که بسیار به آن افتخار می کنند بحث تساوی بین حقوق رجال و نساء است که از جمله مواردی که باعث جذابیت این مسلک شده همین اعتقاد به تساوی حقوق مرد و زن است ، اما لازم است از قبل میزان حقوق زن و مرد را از دیدگاه اسلامی بیان کنیم .

همه میدانیم که زن و مرد 2 موجودی هستند که تفاوتهایی دارند و هر کسی اگر بخواهد این دو را در یک ترازو قرار بدهد نه مرد را شناخته است و نه زن را .

از نظر مسائل علمی گوناگون انجام شده اندیشمندان در مورد زن و مرد این نتیجه گرفته شده است که از جمبه انسانی هر دو انسان مخلوق خدا هستند و درجهت تربیت و کمال هم همانند هم هستند اما با هم  دیگر اختلافات  فلجمله ای  دارند و هیچ کس نمی تواند این اختلافات را انکار کند یعنی از نظر بیولوژی و فیزیولوژی تمام این امور بین زن و مرد اختلافات وجود دارد .

در میان عناصر وجودی در مرد و زن تفاوتهای چشم گیری هستند از جمله تفاوت در عضلات نحوه استخوان بندی ، غدد ، قلب ، ریه و از همه مهمتر سیستم عصبی است که در واقع نقش فرماندهی بدن را به عهده دارد که این تفاوت و اختلاف وظایف و مسئولیت ها را از هم جدا می کند و از جمله مسئولیت های مهم زن در اسلام وظیفه مادری است و از همین خاطر است که برای مقام زن احترامات زیادی قائل هستند و در زمینه ابراز محبت و احساس زنان بهتر از مردان عمل می کنند ولی در زمینه تفکر و تعقل مردان بهترعمل می کنند .

در کتاب مکاتیب عباس عبدالبهاء جلد دوم صفحه 275 آورده :

" و از جمله مساوات رجال و نساء به استثنا در بعضی از مسائل " .

* اگر زن و مرد دارای مساوات مطلقه در همه جا هستند پس چرا عباس عبدالبهاء می گوید به استثنا در بعضی مسائل ؟ لذا اگر آوردن استثنا در بین حقوق مرد و زن وجود دارد که این استثناها در اسلام وجود دارد و نیازی به بیانات عباس عبدالبهاء نیست! ولی اگر آمده نسخ اسلام کند نباید عنوان کند که در بعضی موارد استثنا وجود دارد !

در کتاب گنجینه حدود و احکام  صفحه 67 این طور آمده :

" در حج بیت[1] مشتمل بر 2 فصل در و جوب حج بر رجال " .

* اشراق می گوید که حج بر زنان واجب نیست .

در کتاب اقدس این عبارت را می خوانیم :

" یا رجال العدل کونوا رعات الغنام الله فی مملکة "

اشراق در کتاب گنجینه حدود ص 219 از عبارت یا رجال کتاب اقدس حسینعلی بهاء استفاده کرده و گفته " قانون گذاران بیت العدل باید مرد باشند . "

پس واقعاً در این جا زنان چه جایگاهی دارند ؟ چرا از زنان در بیت العدل استفاده نمی کنند ؟

کتاب اقدس صفحه 18 دُر افشانی های حسینعلی بهاء را در مورد تساوی حقوق رجال و نساء می خوانیم :

" قد کتب الله الیکم النکاح ایاکم ان تجاوزُ الا ثنین "

ترجمه : خدای متعال برای شما نکاح را نوشته ( واجب کرده ) ولی مراقب باشید 2 زن بیشتر نمی توانید بگیرید .

* اگر چنین است پس در حزب بهائیت باید هر زنی 2 شوهر کند .

در ادامه کتاب فوق صفحه 19 می خوانیم :

" ازدواج محقق نمی شود الا به مهریه برای ساکنان شهرها 19 مثقال طلا مهریه و بر زنان روستایی 19 مثقال نقره مهریه باشد " .

در ادامه صفحه 8 کتاب اقدس می خوانیم :

" و جعلن دار المسکونة و اَلبِسة مخصوصه لِذُریة من الذکران دون اناصب الوراث انه هو المعطل فیاض "

ترجمه : وقتی کسی که از دنیا می رود قرار دادیم خانه مسکونی و لباس مخصوص میت را برای پسر بزرگ شخص که از دنیا رفته و دیگران سهمی ندارند ! و اینجا کا ملاً تساوی  بین رجال ونساء را روشن و آشکار می سازد .


[1] - لازم به ذکر است بهائیان دو مکان حج دارند که یکی خانه علی محمد باب در شیراز و دیگری قبر حسینعلی بهاء در عکا .

بررسی جایگاه تعالم 12گانه در آثار بزرگان بابی و بهائی (2)

پیشتر عنوان کردیم که از جمله تعلیمات 12 گانه ای که منسوب به حسینعلی بهاء می باشد بحث مطابق بودن دین و علم است ، اکنون لازم است مجددا نحوه برخورد همین حضرات را نسبت به تعالیمشان بررسی کنیم .

 در کتاب مجموعه الواح صفحه حسینعلی بهاء صفحه 5 آمده :

" یا ایها السائل فعلم به انّ الناس یفتخرون با لعلم و لا کن العقل اشکوا منه لولاما هو به سلبها فی صجن عکا ذله الکبری "

ترجمه : ای پرسنده بدان مردم به علم افتخار می کنند ، اما من از علم شکوه می کنم اگر دانش و علم نبود من را در عکا زندانی نمی کردند اگر دانشمندان نبودند من جام بلا را از دست دشمنان نمی نوشیدم  .

در ادامه کتاب ایقان حسینعلی بهاء صفحه 192 می خوانیم :

" پس فقها و علمای بیان استدعا می نمایم که چنین مشی ننمایند و بر جوهر الهی و نور ربانی و صرف ازلی مبداء منتهای مظاهر غیبی در ضَمَنِ مستقاث وارد نیاورد آنچه در این کور وارد شد به  عقول و ادراک و علم متمسک نشوند " .

کتاب اقتدارات حسینعلی بهاء صفحه 111 :

" اگر نفسی الیوم به جمیع علوم عرض احاطه نماید و در کلمه بلا توقف کند لدل الحق مذکور نه و از اجهل ناس محسوب می شود " .

در این بیانات حسینعلی بهاء متوجه می شویم که می گوید حتی کسی که به تمام فنون و علوم زمین احاطه داشته باشد و به حسینعلی ایمان نداشته باشد از جاهلان است .

کتاب ایقان حسینعلی بهاء نظرات بسیار عجیبی وجود دارد که توجه شما را به آن جلب می کنم :

" مثلاً در ماده نهاسی توجه نما ئید که اگر در معدن خود از غلبه یبوست محبوس بماند در مدت هفتاد سنه به مقام ذهبی می رسد . گر چه بعضی خود نهاس را هم ذهب می دانند که به واسطه  غلبه یبوست مریض شده و به مقام خود نرسیده " .

او می گوید اگر مس در معدن خودش آب به او نرسد بعد از 70 سال می شود طلا و بعضی هم مس را طلا می دانند چون در اواسط مبدل شدن به طلا یبوست بر آن غلبه شده " .

کتاب امر و خلق از فاضل مازندرانی صفحه 16 می خوانیم :

" فَاِذاکان العقل ضعیف الدراک کلیل البیان بدیهی الخطا کثیر الضلاة فکیف استنباطُهو و ادراکاتُة " ؟

* گفتم که عقل در ادراک ضعیف و در بیانش دشواری دارد در خطا راحت دچار گمراهی می شود و لغزش های خود عقل زیاد است پس چگونه می توانیم استنباطات و ادراکات عقل را توجه پیدا کنیم و اعتباری قائل بشویم ؟

تعلیمی که میان حضرات به وحدت لسان و خط معروف است که در این مورد هم دُر افشانی هایی کرده اند که یک به یک  متعرض آنها می شویم .

البته لازم به ذکر است که این مطلب ( وحدت لسان و خط ) اصالتاً متعلق به مسلمان است لذا پیامبر اسلام دستور به یادگیری زبان عربی می دهد تا مسلمانان در هر نقطه جهان بتوانند باهم ارتباط بر قرار کنند و از بارز ترین نمونه های آن کنگره عظیم حج است .

کتاب اقدس حسینعلی بهاء در صفحه 32 می خوانیم :

" قد اَزِنَ الله لِمَن اَراده ان یتعلم السن المختلفه لیبلغ امر الله شرق الارض و غربها " .

ترجمه : به تحقیق خداوند متعال اجازه داده آن کسی که زبانهای گوناگون را بیاموزد تا اینکه امر خدا ( بهائیت ) را در شرق وغرب زمین تبلیغ کند .

* پس واقعاً زبان واحد تأکید شده در بهائیت چه شد ؟

بررسی جایگاه تعالیم 12 گانه در آثار بزرگان بابی و  بهائی (1)

الحق و الانصاف اصولی ترین و بهترین احکام را می توان در قرآن و عترت پیدا کرد . بعنوان مثال مسائله تحری حقیقت یک مطلب قرآنی است و اسلام هرگز قبول نمی کند که یک مسلمان عقایدش تقلیدی باشد و باید حتماً و حتماً تحقیقی باشد و یک فرد مسلمان بر مبنای تحقیق باید تعالیمش را بگیرد ، بحث رأفت و عطوفت ، لسان و خط واحد از دین چنین اسلام آمده و لسان و خط واحد هم در دین اسلام همان تعلیم عربی است .

برای برسی و تحقیق اعتقادات بهائیان و بزرگان بهایت که این مطالب را به سر زبان جاری کرده اند به سراغ منابع و کتب خود این حضرات می رویم تا ببینیم تا چه حد به گفته های خود جامه عمل پوشانیده اند .

در کتاب ایقان حسینعلی بهاء در مورد ترک تقالید و تحری حقیقت می خوانیم :

" الباب المذکور فی بیان انَّ العباد لن یسلوا الی شاتع البحر العرفان الا بالانقطاع صرف ان کل من فکل سماوات و العرض قدسوا انفسکم یا اهل العرض لال تسلن ان العقام الدی قدر علی لکم و تدخلن فی سرادق جعل الله فی سماع البیان مرفوعا " .

ترجمه : بندگان خدا به ساحل دریا ایمان و عرفان نمی رسند مگر به یک وسیله ، که آن هم بریدن اندیشه در زمین و آسمانهاست .

در ادامه مطلب می رویم سراغ کتاب ادعیه حضرت محبوب که شامل دعاهایی است که به حسینعلی بهاء منصوب است که در صفحه 427 این کتاب می خوانیم :

" ای پسر تراب کور شو تا جمال بینی کر شو تا لحن و صوت ملیحم را شنوی و جاهل شو تا از علم نصیب بری و فقیر شو تا از بحر غنای لایزالیم قسمت بی زوال برادری کور شو یعنی از مشاهده غیر جمال من کر شو از استماع کلام غیر من و جاعل شو یعنی از سوای علم من " .

مجموعه الواح مبارکه ص 94 از حسینعلی بهاء می خوانیم :

" هر کس کلام غیر من در او اثر کند اصلاً حرف من را نشنیده قسم به خدای یکتا اگر معتقد باشد او از ملکوت من محروم است " .

کتاب مکاتیب جلد دوم ص 247 می خوانیم :

" الیوم تکلیف جمیع یاران الهی در بساط رحمانی این است که آنچه شنیده و دیده و فهمیده از عقیده بنهند و فراموش بکنند و نصیاً منصیا شمرند و آنچه صریح و وضوح بیان این عبد است قبول کنند " .

این قسمتی از مطالبی ضد و نقیضی بود که در مورد تحری حقیقت و ترک تقالید از لسان این آقایان در کتبشان جاری شده بود و نشان دادند که چقدر خودشان به این مطالب پای بند هستند .

در کتاب اقتدارات حسینعلی بهاء صفحه 50 می خوانیم :

" و دیگر غافل از آنند که در دبستان علم الهی نفوذی ظاهر شدند که به استنشاق حق را از با طل تمیز دهند " .

او استنشاق را که در وضو گرفتن یک عمل مستحبی است نوعی روش برای تمیز دادن حق از باطل قرار داده که باز هم با ترک تقالید و تحری حقیقت به دور است .

" کتاب لوح ابن الذئب " خطاب به شیخ محمد تقی اصفهانی نجفی از علمای شیعه که هر چقدر حسینعلی خواسته به او توهین کرده در صفحه 120 کتابنوشته شده :

" اگر به سمع فطرت توجه نمایید از جمع ارکان و اعضا و عروق حتی از موهای مظلوم اسقاع می نمایید آنچه را که سبب توجه و انجزاب ملاء اعلاء و ناسوت انشاء است " .

در کتاب الواح مبارکه حسینعلی بهاء صفحه 265 آمده :

" بگو ای دوستان سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را نبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار "  .

در صفحه 216 کتاب فوق حسینعلی آورده :

" انتم یا اجباالله[1] کونوا صاحب الفضل لمن آمنه بالله به آیة عذاب المحتون لمن کفر بالله و امرة کان من المثرکین " .

ترجمه : برای دوستان خدا و کسانی که به آیات خدا ایمان آوردند ابر رحمت باشید و برای غیره مثل عذاب بر سرش نازل شوید .

در کتاب ادعیه حضرت محبوب حسینعلی بهاء صفحه 196 می خوانیم :

" و کن کشعله النار لعدایی و کوثر البقاء لأحبایی "

ترجمه : مثل شعله آتش باش برای دشمنان من و اما سرچشمه جوشان بقاء برای دوست داران من باش .

کتاب اشراقات حسینعلی بهاء ص 157 آمده :

" یا هادی در سبیل الهی صاحب یک وجه باش نزد مشرکین مشرکی و نزد موحدین موحد " .

* مگر با تعلیم وحدت عالم انسانی که گفته انی همه یکی اند و برگ یک شاخسارند مشرک هم وجود دارد که حسینعلی بهاء بهائیان را از آنان دور می کنند ؟

کتاب گنجینه حدود و احکام تألیف عبدالحمید اشراق خاور ذکر شده بلا تشبیه کتاب رساله عملیه مسلمانان نزد بهائیان است در صفحه 449 این مطالب را آورده :

" جمال مبارک در جمیع الواح و رسائل احبای ثابت را از مجالست و معاشرت ناقضان اهل باب منع فرموده " .

ثابتین و ناقضین هر دو بهائی هستند ، ثابتین کسانی هستند که بعد از عباس عبدالبهاء شوقی افندی را به عنوان نایب دوم انتخاب کردند و ناقضین کسانی ناقضین کسانی هستند که بر حسب وصیت خود حسینعلی بهاء بعد از عبدالبهاء سراغ برادرش محمدعلی رفتند .

در کتاب اقتدارات حسینعلی بهاء ص 157 می خوانیم :

" مشاهده در علمای فرقه شیعه نمایید که خود را اعلاء و اعظم و اجل و اکمل از سایر امم شمردند و بعد از حبوب اریاح امتحان و حضور جمال رحمان به هواء از مَکمن قرب و لقاء بعید ماندند و از حضورکوثر وصال نیاشامیدند خود را بهترین خلق می شمردند و پست ترین آن نزد حق مذکور " .

اما واقعاً حیف است که این وحدت عالم انسانی مورد اعتماد بهائیان را با وحدت عالم انسانی بیان شده در کلام حضرت امیرالمومنین مقایسه نکنیم ، ایشان در نهج البلاغه در فرمانی به مالک اشتر می فر مایند :

"مانند گرگ درنده مباش که پاره کردن مردم را غنیمت بشمورید زیرا مردمان از 2 گروه برون نیستند یا برادر دینی تو هستند و یا انسانی همانند تو بر مردمان مهر بورز " .

کتاب رحیق مختوم جلد اول ص 70 در مورد وحدت عالم انسانی این طور عنوان می فرمایند :

" ثم العَلَم بأن الله حَرّم الحباب الله لقاء مشرکین و المنافقین " .

ترجمه : بدان که خدای سبحان بر احبا الله دیدار مشرکین و منافقین را حرام کرده .

* پس وحدت عالم انسانی چه می شود ؟

البته از این دُر افشانی های حسینعلی بهاء بسیار یافت می شود ، از جمله در کتاب بدیع که او هر چه فحش زبانش جاری می شده به برادرش بخاطر ریاست می گفته که کمترین آنها " گوساله " است و خطاب به برادرش گفته که او در حرم نقطه اولی [2] تصرف و تجاوز کرده !



[1] - منظور بهائیان هستند .

[2]  - همسر باب .