تناسخ (1)

از دیگر مباحث اعتقادی حضرات اهل حق بحث " تناسخ " است و اینکه فعلا قصد بررسی تناسخ را از مسیر اسلامی نداریم ولی به طور اجمال باید بگوییم به صریح قرآن کریم تناسخ را باطل می دانیم چون معنای تناسخ این است که " روح انسان بعد از ترک بدن به بدن دیگری وارد می شود " که چنین اعتقادی از ریشه و بن باطل است و مدرک ما برای اثبات مدعای خود سوره مومنون آیات 99 و 100 است که خداوند در آن فرموده :

" تا آنگاه مرگ یکی از ایشان فرا رسد می گوید پرودگارا مرا بازگردانید ، شاید در آنچه ترک کردم و کوتاهی نمودم عملی صالح انجام دهم ( ولی به او می گویند ) چنین نیست این سخنی است که او به زبان می گوید و پیشاپیش آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهد شد " .

فرقه اهل حق عمدتا تناسخ و بازگشت روح به بدن های دیگر بعد از مرگ را برای افراد بد کردار عنوان می کنند و می گویند وقتی انسان بدکاری زمان مرگش می رسد و متوجه می شود که همه چیز از جمله مرگ حق است از خداوند درخواست می کند که او را دوباره به این جهان بازگرداند که آنچه از اعمال صالح و شایسته انجام نداده مجدد جبران کند ( سوره مومنون آیه 99 ) .

و البته واضح و روشن است که پاسخ خداوند منفی است و درخواست او به هیچ وجه مستجاب نمی شود و بعد از جدایی روح از بدن تا برپایی قیامت در برزخ می ماند .

البته شایان ذکر است که مسائله تناسخ ریشه ای بسیار طولانی و عمیق دارد که برای دانستن آن می توان به تعلیمات بودا مراجعه کرد و قدمت آن را یافت .

نحوه حلول خداوند در اشعار نعمت الله جیحون آبادی

اکنون در این قسمت می خواهیم به بررسی شخصیت سلطان صِحاک که به تخفیف به سلطان مشهور است و حتی ظاهرا از امام علی هم نزد حضرات دارای مقام والاتری است بپردازیم .

وصف شخصیت سالطان صِحاک در شاهنامه حقیقت حاج نعمت الله جیحون آبادی بدین شرح می خوانیم :

" حکایت ظهور ذات حق به جامه حضرت سلطان صِحاک و بنای آئین حقیقت و ساقی نامه "

* در شرح ولادت سلطان صِحاک جای ماما جلاله عوض می شود و شخص دیگری بنام " خاتون دایراک " به جای او می نشیند .

داستان بارور شدن خاتون دایراک هم مانند جلاله جالب و قابل توجه است ، در ماجرای حامله شدن خاتون دایراک شاهبازی می آید بر دامان او می نشیند و بر نشستن آن شاهباز روی دامان خاتون دایراک او بارور می شود و می گویند که آن شاهباز خود خداوند بود که بر دامان خاتون نشست و او را بارور کرد ( العیاذ بالله ) .

بـــخوانند او را به سـلطان صِحاک          کـــه بُـد مظـهر حق به آن ذات پاک

نحوه حلول خداوند در اشعار نعمت الله جیحون آبادی

این ابیات تا جایی ادامه پیدا می کند که به تقلید از قرآن کریم و داستان حضرت مریم سلام الله علیه ، جلاله برای اینکه به خاطر بارداریش مورد تهمت و افترا قرار نگیرد شهر را ترک کرده و کمتر میان مردم ظاهر می شد .

ایــــامی جلالــه ز ایــل پــدر             ز ره بـــازمـــانده زخــود بـی خـبر

به تنها بمانــدی در آن سرزمین         نبود یــــاورش جز جـــهان آفـریـن

بــنالید گفــت ای جــهان داورا          کمینه تـــوایی یـــار و هـــم یــاورا

پنــاهــم جـز تو نباشد به کس          تـــو درماندگـــان را بـه فریــاد رس

جلاله به این فکر بـــُد ناگــهان          رســیدنـد بر او ســـه تـــن در زمان

بـــدیدند آن ذات خــاونــدگار             به بـــطن جـلالـه نـهاده اســت بـاد

در ابیات بعدی آمده که این سه نفر وقتی دیدند جلاله بخاطر حاملگیش بسیار سنگین است و بد هم راه می رود چاره ای اندیشیده اند ، گاوی را آوردند تا او را حمل کند و به ایل ببرد .

گران ســـت چو آن ذات کردگار            نداریـــم قــــدرت وِ را کـــرده بـار

چه گاویــست قدرت کشد بار او          جهان مایـــل است پـس به دیـدار او

مگر ذات حق خــود بود یار مــا             به گاوت کنـیم بـار از امــــر شـــاه

نخور غم ایا بانوی خوش لقـــــا            گران گشتــــه بـــارت ز ذات خـدا

بالاخره جلاله فرزندش را با هر زحمتی بود به دنیا می آورد و در لرستان تمام غلامان و پیران پیش او آمدند .

لـــرستان همه از صغیر و کبیــر          خــصوصا غلامـــان روشــن ضمیـــر

دوان آمــــدند تا به پــابوس شاه          رسیـــدند کردنـــد بــر وی نـــــگاه

چــــو دیدند ذات جـــهان آفرین            نمــــودند ســــجده به روی زمــین

خلاصه در این دوران بود که خداوند العیاذ بالله از شکم ماما جلاله فارغ می شود و بدین ترتیب دوره بعدی ظهور الله در لباس بشر بعد از امام علی ابن ابی طالب به وقوع می پیوندد .

نحوه حلول خداوند در اشعار نعمت الله جیحون آبادی

همانطور که در مباحث گذشته اشاره کردیم فرقه اهل حق " حلولی " هستند و معتقد به حلول ، حتی برای اثبات مطالب خود هم از کتاب شاهنامه حقیقت از نعمت الله جیحون آبادی پدر آقای نورعلی الهی ابیاتی را بیان کردیم که در آنها نهایت غلوّ را در حد شخصیت علی ابن ابی طالب مشاهده کردیم .

اما مطلب حلول خدا در لباس جسم و انسانیت تنها به علی ابن ابی طالب ختم نشده و این قضیه را هم به افراد دیگری از جمله شاه خوشین و سلطان صِحاک نسبت داده اند .

همانطور که قبلا اشاره شد شاه خوشین یا مبارک شاه از بزرگان این فرقه بود که حضرات اهل حقی می گویند ولادت او همانند داستان ولادت حضرت عیسی است ( العیاذ بالله ) که شرح ولادت او را در کتاب شاهنامه حقیقت " حاج نعمت الله جیحون آبادی " این طور می خوانیم :

یکی داســـــــتان از جهان آفرین               بیا بشنـــو از مظهر شــــه خوشیـن

مبـــارک بُدی نامــش از اصل کار              خوشین شه لقب شد در ان روزگـار

زایــل لـــــــــرستان قوم سِتــرگ              بـــُدی مـــر ورا دســــتــــــگاه بـزرگ

خردمنـــــد دانــا و دانــــش پــذیر              یکی دختـــــری داشـــت او بی نظیر

قضــــا روزی آن دخـــتر ماه چـهر              نشسته به جایـــی که تابیده مـــهر

یکــــی ذرُه از خـــــور بیامـد دوان              فــــرــو شــــد به کــام شـه بانـــوان

بشُد حامله دختـــــــر از ذره نــور              که آن نور از حـــق نمــــودی ظــــهور

جلاله در آن وقت چو بـــــــکر بود               شب و روز زیــــن بــــــار در فکــر بود

پس از چند مه گشت بارش ثقیل              پـدیـــدار از آن نـــــور رب جـــــــلیـــل

نحوه حلول خداوند در اشعار نعمت الله جیحون آبادی

در کتاب شاهنامه حقیقت داستان بسیار جالبی به صورت شعر بیان که به صورت ساده برای جلب توجه حضورتان بیان می کنیم و قضاوت را بر عهده شما می گذاریم :

" شبی که معراج اتفاق افتاد خدا ، پیامبر را بسوی خود بالا برد و از او پذیرایی کرد ، از جمله پذیرایی هایی که خداوند از پیامبر اکرم به عمل آورد این بود که خدا برای او شیر برنج آورد !  پیامبر همانطور که مشغول تناول بود دستی ظاهر شد که یکی از دانه های شیر برنج روی آن دست افتاد و بعد آن دست کشیده شد ، پیامبر فردای آن روزی که به زمین بازگشتند علی ابن ابی طالب را خواندند تا ماجرای معراج را برای ایشان تعریف کنند بعد از اینکه پیامبر ماجرای معراج و آن دانه شیر برنج را برای علی علیه السلام تعریف کردند  و گفتند که دستی که بر آن دانه شیر برنج افتاد دست خدا بود ، ناگهان حضرت علی دستش را جلو آورد و روی آن یک دانه شیر برنج بود ! آنجا بود که پیامبر پی به عظمت علی علیه السلام می برند ، پیامبر از او اجازه می طلبند که بگذارند ایشان علی علیه السلام را به مردم معرفی کنند ، اما امام به او اجازه نمی دهد و به پیامبر می گوید همانقدر که تو مرا شناختی بس است " ! ( منبع : شاهنامه حقیقت / باب حکایت معراج رفتن رسول خدا / ابیات 3855 تا 4100 )

* واقعا قلب یک شیعه واقعی از این تعابیر شرک آلود و غلو آمیز این حضرات به درد می آید .

نحوه حلول خداوند در اشعار نعمت الله جیحون آبادی

مجددا در کتاب آثار الحق جلد 1 گفتار 1434 صفحه 444 او در غلوّ شخصیت علی ابن ابی طالب می گوید :

" جسم علی آینه و ذاتش ذات خداست که جسم آئینه وار آن ذات را منعکس می کند یعنی به اعتبار جسم و روح شخصی مخلوق است و به اعتبار ذات خداست " .

* واقعا جای طرح این سوال وجود دارد وقتی کسی بخواهد بگوید علی علیه السلام خداست دیگر چطور باید عنوان کند ؟

در کتاب شاهنامه حقیقت موارد فراوانی را می توان پیدا کرد که اینگونه علی علیه السلام را " خدا " خطاب کرده اند ، البته مسئله خدایی تنها به علی ابن ابی طالب ختم نمی شود ، بلکه شاه خوشین و سلطان صِحاک را نیز بدین مرتبه رسانیده اند !

به دور محـــــمـد همان کردگار               شد از جـــــامه مـرتضی آشکار

در بیت 886 کتاب شاهنامه حقیقت آمده :

به کــل خلایــق به زیـر و زبـر              علی خالق است نیست جز او دگــر

خداوند ما حیدر است در دو سـر             به جز او کس نخواهیـــــم دادگـر

ابیات شماره 3582 و 3583 به بعد آمده :

بلا شک عــلی ذات یـزدان بــُـود            کــه ناطــق به آیــات قـرآن بــود

که ذات خدا براو  بُد میــــــهمان            رازق و صــــاحب هـــر زمـــــان