مسئله خاتمیت در کتب و آثار بابیان و بهائیان (3)

2 – بهائیان معتقدند که با ظهور بهاء قیامت به وقوع پیوسته و در آن موقع بود که ظهور عظیم یعنی ظهور الله صورت پذیرفت .

پاسخ : با توجه به اینکه بهائیان معتقد به قرآن هستند به سراغ آیه ای از قرآن می رویم .

در سوره طه آيه 15 آمده است :

 « ان الساعه آتیه أکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی »

در حقیقت قیامت فرا رسنده است می خواهم آن را پوشیده دارم تا هر کسی به موجب آنچه که کوشد جزا یابد .

در اينجا با صراحت در قرآن فرموده كه وقت قيامت را هيچ كس نبايد بداند چگونه بهائيان مي گويند در قرآن وقت آن مشخص شده ؟ اگر قرآن را قبول دارند بايد بپذيرند كه هرگز خداوند به دروغ آيه اي را نازل نمي فرمايد و قطعاً هر آنچه مي گويد براساس صداقت و راستي و درستي است .

3 – ابوالفضل گلپایگانی در کتاب فرائد در تفسیر آیه 5 سوره سجده که خداوند در آن فرموده :

خداوند تدبیر می کند امر را از آسمان به زمین و سپس باز می گرداند به سوی خود در یک روز که هزار سال است از آنجه که شما می شمرید .

زمان فوت امام حسن عسکری سال 260 بود که اگر این 1000 سال وعده داده شده خداوند در قرآن را به آن اضافه کنیم می شود سال 1260 زمانی که علی محمد باب ادعای قائمیت  شارعیت می کند پس منظور از امر ، امر دین است که هر 1000 سال جدیدتر آن بر بشر نازل می گردد .

پاسخ : اولاً با قرأت آیه قبلی متوجه می شویم که منظور خداوند تدبیر در ایجاد ساختمانهای زمین و آسمان است .

دوماً اگر منظور خداوند از امر ، امر دین باشد در قرآن ادیان دیگری از جمله مجوس ، نصارا و یهود ذکر شده اند که شاید منظور یکی از اینها باشد .

سوماً این دلیل برای جماعت اهل سنت چگونه قابل قبول خواهد بود در صورتی که قائل به امامت شیعه نیستند و معتقدند که سال 10هجری زمانی که پیامبر از دنیا رفت کسی بجز او رهبر نبود ! اگر بخواهیم به قول گلپایگانی این 1000 سال وعده داده شده خداوند را به این 10 اضافه کنیم در سال 1010 هجری که اتفاقی رخ نداد !

چهارماً که شیعه معتقد به امام دوازدهمی می باشد که هنوز ظهور نکرده است و اگر در سال هزارم قرار است شریعت اسلام برچیده شود و دین جدیدی بوجود آید باید بعد از ظهور و از دنیا رفتن این امام صورت گیرد .

پنجماٌ مبدا این هزار سال را باید از زمان نزول این آیه بر پیامبر در نظر گرفت و نه زمان رحلت امام حسن عسکری .

4 - سوره بقره آيه 210 تلخيص از فوائد گلپايگاني هل ينظرون الا ان ياتيهم الله في ظل من الغمام و الملائكه در فرائد مي گويد :

مردم انتظار نمي كشند مگر اينكه خداوند با ملائكه در روي پاره هاي ابر بيايد و چون آمدن خدا محال است لابد مقصود از اين آيه آمدن مظاهر خداست و مظاهر هم جز باب و بهاء نيست.

پاسخ : با كمي مطالعه سطحي از قرآن مي توان دريافت كه اين آيه در مقام توبيخ و سرزنش كساني است كه با ديدن نشانه هاي حق و معجزات پيامبران در عناد و لجاجت خود اصرار مي ورزيدند و هر چه بر وضوح حق افزوده مي گشت آنان نيز به افكار خود پافشاري بيشتري مي كردند خداوند در اين آيه مي فرمايد: اينان كه در مقابل اين همه آيات حق و نشانه ها و معجزات نگاه مي كنند و ايمان نمي آورند و به دستورحق گردن نمي گذارند لابد چشم براهند كه خداوند خودش به پاره هاي ابر سفيد سوار شده با سپاه خود از فرشته ها براي هدايت و ارشاد اينان بيايد كه اينهم نشدني و محال است. گلپايگاني براي اداي مطلب خويش معني آيه را تغيير داده و اصل موضوع را عوض كرده است و اين تفسير به نفع را از آيه نموده است .

5 - گلپايگاني در استناد به روايات هم باز مطالبي را عنوان نموده كه به آنها مي پردازيم از ميان صدها رواياتي كه مرحوم مجلسي در كتاب بحار جلد 13 نقل نموده است فقط پنج روايت پيدا كرده اند كه در آنها گفته شده است مهدي يا قائم موعود (عج) با امر تازه و قضاء نو و كتاب نو دعوت خواهد كرد که او مقام پیامبری دارد .

 پاسخ : در همين كتاب نگارنده اش صدها روايت و خبر از پيغمبر خدا (ص) و ائمه اطهار بازگو كرده كه همه دلالت دارند بر اينكه مهدي موعود (عج) جز مقام وصايت و تبعيت مقامي نخواهد داشت او نيز مانند يازده امام پيشين ماموريتش حفظ آئين اسلام و ترويج و تبليغ آن خواهد بود همانگونه كه هيچيك از يازده تن دعوي استقلال و پيامبري نكردند او نيز نخواهد كرد .

و علاوه بر اين در همين كتاب صدها روايت دلالت بر اين مي كند كه آن حضرت كسي جز فرزند حضرت امام عسكري (ع) نيست و صدها روايت هم بر اين مدلل است كه آن حضرت در غيبت است و غائب از نظر ما در اين سالهاي طولاني در قيد حيات است و ثابت مي كند كه آن حضرت در كجا غائب از نظر شدند و در زمان غيبت با چه اشخاصي ملاقات داشته اند و چه گفتگويي بين آنان رد و بدل شده .در حاليكه خود ائمه اطهار عليهم السلام كه اين پنج روايت از آنان نقل شده فرموده اند منظور ما از كتاب نو و قضا نو و امر نو اين نيست كه مهدي (عج) آئين ديگر و كتاب ديگر از اسلام و قرآن خواهد آورد. بلكه منظور ما اين است كه در نتيجه گذشت زمان و در طول مدت رفته رفته احكام اسلام متروك شده و دستورات دين و قرآن تعطيل مي گردد.

مردم در سايه هوسراني و خودسري مراحلي از اسلام به كنار مي افتند هنگامي كه قائم موعود آمد به اسلام و قرآن حيات نويني مي بخشد و ترويج و نشر آنها را از سر مي گيرد و بدعتهائي از ميان مردم كه به نام دين رواج يافته از ميان بر مي دارد و فرامين فراموش شده را زنده مي سازد.

6 - ميرزا ابوالفضل در تفسیر حدیث راهب اصول كافي نقل مي كند :

« راهبي به حضرت موسي بن جعفر گفت خبر ده به من از هشت حرفي كه نازل شد بر روي زمين و چهارتاي ديگر بعداً نازل خواهد شد و چه كسي آنها را تفسير خواهد كرد ؟ فرمود آن چهار حرف به قائم ما نازل خواهد شد كه به هيچ پيغمبري و صديقي و مهتري نازل نشده است».

پس مي گوئيم از اين روايت دانسته مي شود كه قائم شارع خواهد بود وگرنه به غير شارع چيزي از آسمان نازل نمي شود . 

پاسخ : اولا نزول هر چيز در آسمان به هر شخص دليل شارعيت و پيامبري او نيست آنچه دليل شارعيت است نزول شرع و احكام است و الا نزول نعمتي در حق كسي، مائده براي جمعي ، بلائي در حق كسي ، دليل شارعيت و پيامبري او نيست پس اگر آن چهار حرف از قبيل استيلا و فتح و پيروزي قائم بر امم مختلفه و غلبه وي بر جهانيان و آمدن جنود غيبي به ياري وي ، پر شدن عدل و داد در جهان و منسوخ شدن ظلم و ستم و مشابه و مانند اينها باشد چگونه به شارعيت وي دليل مي شود و از كجا دانسته است كه آن چهار حرف از قبيل شرع و احكام است. نه از اين قبيل ؟! که هیچ یک از این ها با ظهور باب و بهاء به وقوع نپیوست .

7-  در این شبهه بهائیان خاتَم را که در سوره احزاب آیه 40 نه به معنای پایان دهنده بلکه به معنای نگین انگشتری می پندارند چون از پیامبران ماقبل خود کاملتر و بهتر بوده و گفته می شود چون در زمان حضرت محمد ( ص ) اعراب وجود نداشته خاتم الانبيا به معني درستش براي مردم بيان نشده يعني كلمه خاتم با فتحه بوده است نه با كسره .

پاسخ : اولاً ، هیچ تفاوت معنایی بین کلمه خاتَم و خاتِم وجود ندارد ، هر دو به معنای پایان دهنده هستند و این مطلب در تمام کتابهای فرهنگ لغت عربی قابل بررسی هستند .

دوماً ، البته که در زمان پیامبر اعراب گذاری وجود نداشته ولی بعدها در زمان امامان کم کم اعراب گذاری پدید آمد و کاتبان قرآن با رعایت اصول و قواعد عربی تحت نظارت امامان این کار را انجام می دادند .

سوماً ، بهائیان بر تحريف نشدن قرآن ايمان دارند وقتي مي گويند قرآن معجزه اش به تحريف ناپذيري آن است چطور با اشاره به اشتباه اعراب برايش تحريف قائل مي شوند ؟ اگر قرآن تحريف نشده يعني در اعراب نيز تحريف نشده و قبلا هم گفتیم اگر بهائیان بر قرآن ایرادی را قائل باشند همان ایرادها متقابلا برخودشان هم وارد است چون معتقدند با استدلالات قرآنی به دنبال باب و بهاء به راه افتادند .

چهارماً ، چون در گذشته رسم بر این بوده مردم مهرهای خود را روی انگشتری می ساختند آنجا بود که به آنها خاتم اطلاق شد چون نامه ها بوسیله آنها پایان داده می شد .

8 - گلپايگاني خود به روايتي اشاره كرده كه يحيي بن سالم از ابي جعفر بازگو مي كند « ان صاحب هذا الامر اصغرنا سنا و اجملنا شخصا قلت متي يكون ذالك قال اذ اسارت الركبان ببيعه الغلام فعند ذالك يرفع كل ذي صيعه لواء »

ترجمه : صاحب اين امر كسي است كه سنين عمرش از ما كمتر و قيافه و اندامش از ما زيباتر باشد گفتم چه هنگام خواهد بود؟ فرمود: هنگاميكه سواران به بيعت ( جوان ) به گردش آيند و در آنوقت هر صاحب قوه علمي بر پا مي دارد. تطبيق اين امر بر باب علاوه بر اشكالات پيشين اشكال ديگري هم دارد زيرا به مفاد اين حديث مهدي بايد در هنگام مردن كمتر از 25 سال داشته باشد چون حضرت امام حسن عسكري در 25 سالگي و حضرت نقي جواد ( ع ) در 29 سالگي وفات نمودند.

پس اگر منظور اين است جوان تر از همه ماها از دنيا مي رود پس بايستي چنانكه گفتيم پيش از 25 سالگي وفات كرده باشد در صورتيكه باب در 32 سالگي مرده است و اگر منظور اين است هنگام رسيدن به امامت از همه جوانتر باشد باز با منطبق سازگار نيست زيرا كه باب در 25 سالگي ادعاي مهدويت كرده است در صورتيكه امام حسن عسكري ( ع ) در 22 سالگي و حضرت جواد ( ع ) در 9 سالگي به امامت رسيده اند .

مسئله خاتمیت در کتب و آثار بابیان و بهائیان (2)

اکنون لازم است مسئله خاتمیت را در کتب و آثار بابیان و بهائیان بررسی کنیم

کتاب مائده آسمانی جزء چهارم صفحه 291 از حسینعلی بهاء آمده :

قُل یا ملأ الفُرقان تَفَکَروا فی کتابَ الّذی نُزِّلَ ال مُحمّد  بالحق و حَیثَ خَتِمَ فیه نُبوه به حبیبه الی و هذا القیامه الّتی فیها قام الله بِمظهرِ نَفسه .

ترجمه : ای مومنان به قرآن در آن کتابی که به حق به محمد نازل شد تفکر کنید که خداوند نبوتش را تا روز قیامت تمام کرده و الان همان قیامتی که خداوند وعده داده به مظهریت خودش فرا رسیده .

* بهاء می گوید که با آمدنش قیامت فرا رسید و خداوند ( که مدعی است خود اوست ) به مظهریت بهاء ظاهر گشته !

کتاب صحیفه عدلیه اثر خامه علی محمد باب شیرازی در صفحه 5 چنین عباراتی را نقل می کند :

" حالا که ملاحظه نقطه حقیقت را در کل شی نمودی حکم دین را همچنان یقین کن که یوم نطفه دین در ایام اول بدیع آدم علیه السلام بوده که اهل آن زمان حق واقع در مقام نطفه حقیقت واقع بودند و همین قسم نص دین و اهل آن به مقام فَکَسونا العِظامَ لحماً ثُم أنشأناهُ خَلقا آخَر رسیده بود فَتَبارَک الله أحسَنُ الخالقینً " .

درباره مطلب فوق باید این توضیح را بدهیم که علی محمد گفته است که دین در زمان آدم علیه السلام نطفه بوده و پس از طی مراحلی در زمان حضرت محمد تکامل یافته .

با این تفاسیر باید از او این سوال را کرد که پس با تکمیل شدن دین در زمان حضرت محمد شما چکاره هستید ؟

در کتاب رحیق مختوم یا شراب سر به مهر از عبدالحمید اشراق خاوری جلد اول صفحه 78 می خوانیم :

" از ختمیت خاتم مقام این یوم در قرآن سوره الحزاب محمد رسول الله را خاتم النّبین فرموده جمال مبارک جل جلالهُ در ضمن جمله مذبوره می فرماید که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است زیرا نبوت به ظهور محمد رسول الله که خاتم النّبین بود ختم گردید و این دلیل است ظهور موعود عظیم ظهور الله است ".

ملاحظه می کنید که حسینعلی بهاء چه بسیار وقیهانه و بی شرمانه خود را خدا می خواند و قیامت را با ظهور خود اعلام می کند .

از دیگر کتب استدلالی بهائیان کتاب فرائد می باشد که در آن از بیانات قرآنی ، روایات ، و براهین عقلی و نقلی برای اثبات مدعیات علی محمد باب و حسینعلی بهاء استفاده شده که در طول مطالب متعرض آنها خواهیم شد .

اما لازم است قبل از اینکه به سراغ استدلالات بهائیان که عمدتا از کتاب فرائد تقل می شود به سراغ کتاب مفاوضات عباس عبدالبهاء برویم .

در کتاب فوق صفحه 220 می خوانیم که :

" اعظم موازین حس است و این میزان را مقدس می شمارند و حال آنکه میزان حس ناقص است زیرا خطا دارد مثلا اعظم قوای حسیه بصر است بصر سراب را آب می بیند و صُوَر مرئیه در مرآت را حقیقت می شمرد ".

" میزان ثانی میزان عقل است و این میزان نزد فلاسفه اولی اساطین حکمت میزان ادراک بود و اگر این میزان تام بود اختلاف واقع نمی شد " .

" میزان سوم میزان نقل است و آن نصوص کُتب مقدسه است که گفته می شود خدا در تورات چنان فرمود و در انجیل چنین فرموده است و این میزان هم تام نیست به جهت اینکه نقل را عقل ادراک کند " .

" پس واضح شد که در دست خلق میزانی نیست که اعتماد نمایی بلکه فیض روح القدس میزان صحیح است که در آن ابداً شک و شبهه ای نیست و آن تأئیدات روح القدس است که به انسان می رسد و در آن مقام یقین حاصل می گردد " .

و دوباره بر می گردیم به کتاب استدلالی فرائد ابوالفضل گلپایگانی که در آن از استدلالات عقلی ، نقلی ، و روایات و آیات که در توجیه مدعیات بزرگان بهائی نوشته شده است ، اما جالب تر اینکه نویسنده همین کتاب در صفحه 702 تمام موازین  عقلی ، نقلی و حتی فیض روح القدس را رد می کند !

لازم به توضیح است که بدانیم کاشف حقایق همان هایی هستند که در ابتدا اشتباه می کردند ، مثلا چشم ما از فاصله دور سراب را آب دید و بعد از نزدیک شدن ، با همین چشمی که در ابتدا اشتباه می کرد پی به خطای دید خود بردیم و اینکه اگر فلاسفه در عقاید هم اختلاف می کنند از راه همین عقل است که پی به اختلافات می برند و سعی می کنند مطلب صحیح تر ی را عنوان کنند و اینکه می گویند بهترین ادراک فیض روح القدُس است باید بگوییم که فیض روح القدُس هم از مسیر حس قابل دریافت و بیان است ، پس اگر اینطور باشد مسلمانان از راه فیض روح القدُس بوجود آمده در وجودشان پی به حقانیت اسلام بردند و بهائیان هم با فیض روح القدُس موجود در خودشان پی به حقانیت بهائیت بردند و در این میان هیچ نیازی به گفت و گو بین مسلمانان و بهائیان نیست .

اگر تمام موازین ادراک ( عقل ، نقل و حس ) از نظر بهاء تخطی کننده هستند پس چرا بهائیان از جمله خود حسینعلی بهاء از هر نوع استدلالات عقلی و نقلی در اثبات حقانیت و خدایی بودن بهائیت در کتب های تبلیغی خود استفاده می کنند ؟!

 اگر عقل و نقل خطا می کنند یک نفر بابی یا بهائی از کجا و چطور پی به حقانیت علی محمد باب و حسینعلی بهاء ببرد ؟ در صورتی که ما مسلمانان هیچ کدام یک از این موازین ادراک را مردود و بی اعتبار نمی دانیم چون همین موازین هستند که کاشف خطاها و اشتباهات هستند .

کتاب استدلالی ایقان حسینعلی بهاء یادگار زمانی که در کسوت درویشی در کوههای سلیمانیه بنام درویش محمد معروف بود به نگارش در آورد که از هیچ خیانتی در حق آیات و روایات فروگذار نکرده بود .

لازم است در پایان بحث به چند شبهه اصلی که از سوی بهائیان عمدتا برای شیعیان نقل می کنند را به همراه پاسخ برای شما عزیزان مطرح کنیم :

1 - بهاءالله در ايقان مي گويد :

ملاحظه فرمائيد كه در اخبار سنه ظهور ، " آن هويه ندريه را هم ذكر فرموده اند " مع ذالك شاعر نشده اند و در نفسي از هواي نفس منقطع نگشته اند « في حديث المفصل سئل الصادق (ع) فكيف ما مولاي في ظهور فقال (ع) في سنه الستين يظهر امر و ذكره » باري تحير است از عباد كه چگونه بر اين اشارات و اضحه لائحه از حق احتراز نموده اند .

پاسخ : اما براي روشن شدن قضيه بايد حديث مفضل بن عمر طبق همه نسخ متعدده بحارالانوار از نسخ كهن و قديمي گرفته تا به چاپ كمپاني تبريز و تهران چنين نقل شده مفضل بن عمر گويد : « از آقايم امام صادق (ع) پرسيدم آيا براي ظهور مهدي ( ع ) كه از طرف خداوند مامور خواهد بوده و انتظار ظهور او كشيده مي شود وقتي تعيين گرديده است و مردم آنرا مي دانند ، فرمود : حاشا كه چنين باشد و شيعيان ما آنرا دانسته باشند .

گفتم چرا چنين است ؟ فرمود چون ظهور مهدي همان ( ساعه ) است كه خداوند علم آنرا ويژه خويش قرار داده است سپس آياتي را از قرآن نقل مي كند كه معني همه آنها اين است كه علم ساعه مخصوص خداست و هيچ كس را بر آن آگاهي نيست .

مفضل گويد : گفتم پس وقتي براي آن تعيين نگرديده است ؟ فرمود : اي مفضل نه من مي توانم براي آن وقتي تعيين كنم و نه كسي مي تواند . هر كس بگويد من چنين آگاهي را دارم او انبازي در دانستني هاي خدا را خواسته و همرازي با خدا را ادعا كرده است.

 قال المفضل يا مولاي كيف بدني ظهور المهدي ( ع ) و اليه التسليم ؟

 مفضل گويد : أي سرور من آغاز ظهور مهدي و پيروي و تسليم مردم نسبت به او چگونه خواهد شد ؟

 قال عليه السلام يا مفضل يظهر في شبهه ليستبين فيعلو ذكره و يظهره امره و ينادي باسمه و كنيته و نسبه و يكثر ذالك علي افوه المحقين و المبطلين و الموافقين و المخالفين لتلزمهم الحجه لمعرفتهم به ...

 فرمود : اي ، مفضل او در يك زمان شبهه ناك و ابهامي آغاز مي شود تا واقعيت مسئله را براي همه روشن سازد و طولي نمي كشد كه نامش بلند و امرش آشكار مي شود و مردم او را با نام و كنيه و نسب مي خوانند و هر چه بيشتر در ميان پيروان حق و باطل و همچنين موافق و مخالف دهن به دهن مي چرخد تا اينكه با شناخت او حجت بر همه ثابت شود.

بهاء ا… عبارت « في شبهه الیسبتين» را « في سنه الستين» مي كند و آنرا دليل گرفته مي گويد وقت ظهور در اين حديث آمده و اين تحريفي مشخص و خيانتي مبرهن است .

مسائله خاتمیت نبوت از نگاه اسلام و تشیع (1)

در این قسمت از مطالب می خواهیم به بررسی برخی از استدلالاتی که بهائیان و الخصوص حسینعلی بهاء در حقانیت مسلک بهائیت انجام داده اند بپردازیم و البته قبل از بیان استدلالات این حضرات باید یکسری مقدمات را مختصرا به عرض برسانیم .

یکی از مقدمات این است که آیا اساسا امت های دیگر عموما و امت اسلام خوصصا و همچنین شیعه حقه ی اثنی عشری بالاخص باید منتظر آمدن کسی به عنوان پیامبر باشند یا نه ؟

حضرات و بزرگان بهائی معتقدند که بعد از پیامبر اسلام پیامبران دیگری هم خواهند آمد و همچنین معتقدند 2 تن از آنها نیز آمده اند که یکی علی محمد باب شیرازی است و دیگری حسینعلی بهاء می باشند .

مقدمه دوم این است که همین بزرگان بهائی عنوان می کنند قرآن را به روی چشم می گذارند و از نظر آنها قرآن کاملا کلام خداست و تمام مندرجات در این کتاب فرو فرستاده از سمت خداست و تا قیام قیامت هم دست تحریف از آن کوتاه است و هیچ شک و شبهه ای در آن نیست و لذا عنوان می کنند ما به قرآن گردن می نهیم و هیچ شخص بابی یا بهائی را نرسد که بگوید ما قرآن را قبول نداریم و علت عمده همین اعتقاد آنان نسبت به قرآن این است که می گویند ما با استدلالات قرآنی به دنبال باب و بهاء راه افتادیم و طبعاً اگر کوچکترین ایرادی را از قرآن بگیرند همان ایراد متقابلا بر خود آنها وارد خواهد بود .

مسلمانان برای اینکه اثبات کنند هیچ پیامبری بعد از پیامبر اسلام نخواهد آمد و او آخرین رسالت خداست به آیه40 سوره احزاب که خداوند در آن فرموده : ما کانَ مُحَمَدّ ابا احَدٍ مِن رِجالِکُم وَ لکنِ رَسولَ اللهِ و خاتَمَ النَبیّنَ وَ کانَ الله بِکُل شی عَلیماً .

ترجمه : محمد ( ص ) پدر هیچ یک از مردان شما نیست لکن او رسول خدا و پایان دهنده انبیاء است و اوست که بر امور عالم آگاه است .

و آیه دیگر در سوره سباء به آیه 28 است که در آنجا نیز خداوند فرموده : و ما ارسَلناکَ اِلّا کافّه للنّاسِ بشیراٌ و نَذیرا و لکن اکثرَ النّاس لا یَعلَمون .

ترجمه : ( محمد ) ما تو را جز برای اینکه عموم بشر را بشارت دهی و ( از عذابش ) بترسانی نفرستادیم و لیکن اکثر مردم از این حقیقت آگاه نیستند .

به کلمه الناس توجه داشته باشید که در عربی از نوع اسم جمع است . عباراتی مثل رمه ، گله ، گروه که در فارسی علامت جمع ندارند ولی معنای جمعی دارند و به جمع اشاره می کنند و الناس هم یک اسم جمع عربی است که به جمع اشاره می کند در این جملات یک قائده عربی وجود دارد که وقتی اسم جمعی محلی به الف و لام شد افاده عموم می کند مثل الحمدالله رب العالمین که کلمه عالمین جمع مذکر سالم در ادبیات عرب است که وقتی ابتدای آن الف و لام آورده شد آن جمله افاده عموم می کند ، عمومی که به زمان و مکان خاصی وابسته نیست و پیامبر اسلام برای تمام مردمان عالم در هر زمان بشارت دهنده است .

در آیه 1 سوره فرقان نیز می خوانیم : تَبارَکَ الّذی نَزَل الفُرقانَ عَلی عَبدَهِ لِیَکونَ للعالَمِنَ نَذیرا .

ترجمه : بزرگ است کسی که بر بنده خود فرقان را نازل فرمود تا برای جهانیان هشدار دهنده باشد .

مجددا به عبارت لِلعالمین به معنای عالمیان برخورد می کنیم که منظور خداوند از عالمیان ، تمام مردمانی هستند که چه در گذشته می زیسته اند و چه در آینده .

آیه جالبتر و زیباتری را در وصف آخرین پیامبر یعنی پیامبر اسلام در سوره کهف آیه 27 می خوانیم که خداوند فرموده : وَ اُتلُ ما اُحیَ إلَیکَ مِن کِتاب ربکَ لا مُبَدلَ لِکَلِماتِهِ وَلَن تَجَد مِن دُنِهِ مُلتَحدا .

ترجمه : آنچه به تو از کتاب پرودرگارت وحی شده تلاوت کن ، هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمی سازد و هرگز پناهگاهی جز او نمی یابی .

اکنون لازم است برای اثبات مدعای خود سراغ روایات هم برویم .

جماعت اهل سنت بعد از قرآن به 6 کتاب که در بین آنها صحاح سته معروف است شدیدا عقیده منداند و این 6 کتاب عبارت انداز : صحیح مسلم ، صحیح بخاری ، مسند امام احمد حنبل ، سُنن ابن ماجه ، سُنن ترمزی و سُنن نساعی که 2 کتاب اول نسبت به سایرین از اعتبار ولایی هم برای شیعه و هم اهل تسنن برخوردارند .

نویسنده صحیح مسلم فردی است بنام مسلم بن حجاج نیشابوری که در کتاب خود از قول پیامبر حدیثی را نقل می کند که بازهم مورد قبول شیعیان می باشد و مضمون حدیث بدین شرح است :

مثال من و انبیاء دگر همانند مردی است که خانه ای را بنا می کند ، این خانه را به زیبایی هرچه تمام تر درستش می کند ، ساختمان خانه را تمام می کند و جای یک خشت را خالی می گذارد که آن خشت آخر ( تکمیل کننده ) من هستم .

و این بدین معناست که پیامبر اسلام تکمیل کننده و پایان دهنده انبیاء می باشد .

باز هم در حدیث دیگری از کتاب صحیح  مسلم می خوانیم :

پیغمبر اکرم فرمود : من در پی آینده هستم و بعد از من پیامبر دیگری نخواهد آمد .

و آخرین حدیث از این کتاب که موجب افتخار ما شیعیان است و همه به آن افتخار می کنند حدیثی است بنام حدیث منزلت که پیغمبر در آن به علی بن ابی طالب فرمود :

آیا تو راضی نیستی که موقعیت تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی باشد جز آنکه هارون بعد از موسی پیغمبر شد اما بعد از من پیامبر دیگری نخواهد آمد .

در روایتی از علی بن ابی طالب علیه السلام در کتاب نهج البلاغه خطبه 266 زمانی که ایشان پیامبر را غسل می دهند می خوانیم :

بِأبِی أَنتَ و أُمّی یا رَسولَ الله لَقَد انقَطَعَ بِموتِکَ ما لَم یَنقَطِعَ بِمَوتِ غَیرِکَ منَ النُبوّه و الانبیاء و أَلاخبارِ السّماء .

ترجمه : پدر و مادرم به فدای تو ای رسول خدا با مرگ تو رشته ای برید که در مرگ دیگران نبرید ، با مرگ تو ریشه پیامبری و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی گسست .

در کتاب وافی فیض شیخ حر عاملی از بزرگان شیعه حدیثی را به نقل از امام صادق عنوان می کنند که این حدیث بدین شرح است :

اِنَ الله خَتَمَ بِنَبیأکمُ النَبیّن فَلا نَیی بَعدَهُ ابَدا و خَتَم بِکتابِکمُ الکُتُب فَلا کتابَ بعدهُ ابدا .

ترجمه : خداوند نبی شما ( محمد ) پایان دهنده انبیاء قرداد و با فرستادن کتاب ( قرآن ) کتاب های دیگر را برچید و هیچ کتاب دیگری بعد از او نخواهد آمد .

و در بیانی دیگر امیرالمومنین در کتاب نهج البلاغه خطبه 133 می فرمایند :

فَقَفّی بِهِ الرُّسل وَ خَتَمَ بِهِ الوَحی

ترجمه : پس او را در پی پیامبران فرستاد و وحی را با فرستادن پیامبر اسلام پایان داد .

کتاب غررالحکم و الدُرَر الکَلِم از شیخ عاملی که مجموعه ای از سخنان گوهربار حضرت علی علیه السلام در آن تجمیع کرده در مورد پیامبر اسلام می فرماید :

من و صاحبم نه شرقی هستیم و نه غربی ما استوانه و چوب در آسیای عالم هستی هستیم .