مسئله خاتمیت در کتب و آثار بابیان و بهائیان (3)
2 – بهائیان معتقدند که با ظهور بهاء قیامت به وقوع پیوسته و در آن موقع بود که ظهور عظیم یعنی ظهور الله صورت پذیرفت .
پاسخ : با توجه به اینکه بهائیان معتقد به قرآن هستند به سراغ آیه ای از قرآن می رویم .
در سوره طه آيه 15 آمده است :
« ان الساعه آتیه أکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی »
در حقیقت قیامت فرا رسنده است می خواهم آن را پوشیده دارم تا هر کسی به موجب آنچه که کوشد جزا یابد .
در اينجا با صراحت در قرآن فرموده كه وقت قيامت را هيچ كس نبايد بداند چگونه بهائيان مي گويند در قرآن وقت آن مشخص شده ؟ اگر قرآن را قبول دارند بايد بپذيرند كه هرگز خداوند به دروغ آيه اي را نازل نمي فرمايد و قطعاً هر آنچه مي گويد براساس صداقت و راستي و درستي است .
3 – ابوالفضل گلپایگانی در کتاب فرائد در تفسیر آیه 5 سوره سجده که خداوند در آن فرموده :
خداوند تدبیر می کند امر را از آسمان به زمین و سپس باز می گرداند به سوی خود در یک روز که هزار سال است از آنجه که شما می شمرید .
زمان فوت امام حسن عسکری سال 260 بود که اگر این 1000 سال وعده داده شده خداوند در قرآن را به آن اضافه کنیم می شود سال 1260 زمانی که علی محمد باب ادعای قائمیت شارعیت می کند پس منظور از امر ، امر دین است که هر 1000 سال جدیدتر آن بر بشر نازل می گردد .
پاسخ : اولاً با قرأت آیه قبلی متوجه می شویم که منظور خداوند تدبیر در ایجاد ساختمانهای زمین و آسمان است .
دوماً اگر منظور خداوند از امر ، امر دین باشد در قرآن ادیان دیگری از جمله مجوس ، نصارا و یهود ذکر شده اند که شاید منظور یکی از اینها باشد .
سوماً این دلیل برای جماعت اهل سنت چگونه قابل قبول خواهد بود در صورتی که قائل به امامت شیعه نیستند و معتقدند که سال 10هجری زمانی که پیامبر از دنیا رفت کسی بجز او رهبر نبود ! اگر بخواهیم به قول گلپایگانی این 1000 سال وعده داده شده خداوند را به این 10 اضافه کنیم در سال 1010 هجری که اتفاقی رخ نداد !
چهارماً که شیعه معتقد به امام دوازدهمی می باشد که هنوز ظهور نکرده است و اگر در سال هزارم قرار است شریعت اسلام برچیده شود و دین جدیدی بوجود آید باید بعد از ظهور و از دنیا رفتن این امام صورت گیرد .
پنجماٌ مبدا این هزار سال را باید از زمان نزول این آیه بر پیامبر در نظر گرفت و نه زمان رحلت امام حسن عسکری .
4 - سوره بقره آيه 210 تلخيص از فوائد گلپايگاني هل ينظرون الا ان ياتيهم الله في ظل من الغمام و الملائكه در فرائد مي گويد :
مردم انتظار نمي كشند مگر اينكه خداوند با ملائكه در روي پاره هاي ابر بيايد و چون آمدن خدا محال است لابد مقصود از اين آيه آمدن مظاهر خداست و مظاهر هم جز باب و بهاء نيست.
پاسخ : با كمي مطالعه سطحي از قرآن مي توان دريافت كه اين آيه در مقام توبيخ و سرزنش كساني است كه با ديدن نشانه هاي حق و معجزات پيامبران در عناد و لجاجت خود اصرار مي ورزيدند و هر چه بر وضوح حق افزوده مي گشت آنان نيز به افكار خود پافشاري بيشتري مي كردند خداوند در اين آيه مي فرمايد: اينان كه در مقابل اين همه آيات حق و نشانه ها و معجزات نگاه مي كنند و ايمان نمي آورند و به دستورحق گردن نمي گذارند لابد چشم براهند كه خداوند خودش به پاره هاي ابر سفيد سوار شده با سپاه خود از فرشته ها براي هدايت و ارشاد اينان بيايد كه اينهم نشدني و محال است. گلپايگاني براي اداي مطلب خويش معني آيه را تغيير داده و اصل موضوع را عوض كرده است و اين تفسير به نفع را از آيه نموده است .
5 - گلپايگاني در استناد به روايات هم باز مطالبي را عنوان نموده كه به آنها مي پردازيم از ميان صدها رواياتي كه مرحوم مجلسي در كتاب بحار جلد 13 نقل نموده است فقط پنج روايت پيدا كرده اند كه در آنها گفته شده است مهدي يا قائم موعود (عج) با امر تازه و قضاء نو و كتاب نو دعوت خواهد كرد که او مقام پیامبری دارد .
پاسخ : در همين كتاب نگارنده اش صدها روايت و خبر از پيغمبر خدا (ص) و ائمه اطهار بازگو كرده كه همه دلالت دارند بر اينكه مهدي موعود (عج) جز مقام وصايت و تبعيت مقامي نخواهد داشت او نيز مانند يازده امام پيشين ماموريتش حفظ آئين اسلام و ترويج و تبليغ آن خواهد بود همانگونه كه هيچيك از يازده تن دعوي استقلال و پيامبري نكردند او نيز نخواهد كرد .
و علاوه بر اين در همين كتاب صدها روايت دلالت بر اين مي كند كه آن حضرت كسي جز فرزند حضرت امام عسكري (ع) نيست و صدها روايت هم بر اين مدلل است كه آن حضرت در غيبت است و غائب از نظر ما در اين سالهاي طولاني در قيد حيات است و ثابت مي كند كه آن حضرت در كجا غائب از نظر شدند و در زمان غيبت با چه اشخاصي ملاقات داشته اند و چه گفتگويي بين آنان رد و بدل شده .در حاليكه خود ائمه اطهار عليهم السلام كه اين پنج روايت از آنان نقل شده فرموده اند منظور ما از كتاب نو و قضا نو و امر نو اين نيست كه مهدي (عج) آئين ديگر و كتاب ديگر از اسلام و قرآن خواهد آورد. بلكه منظور ما اين است كه در نتيجه گذشت زمان و در طول مدت رفته رفته احكام اسلام متروك شده و دستورات دين و قرآن تعطيل مي گردد.
مردم در سايه هوسراني و خودسري مراحلي از اسلام به كنار مي افتند هنگامي كه قائم موعود آمد به اسلام و قرآن حيات نويني مي بخشد و ترويج و نشر آنها را از سر مي گيرد و بدعتهائي از ميان مردم كه به نام دين رواج يافته از ميان بر مي دارد و فرامين فراموش شده را زنده مي سازد.
6 - ميرزا ابوالفضل در تفسیر حدیث راهب اصول كافي نقل مي كند :
« راهبي به حضرت موسي بن جعفر گفت خبر ده به من از هشت حرفي كه نازل شد بر روي زمين و چهارتاي ديگر بعداً نازل خواهد شد و چه كسي آنها را تفسير خواهد كرد ؟ فرمود آن چهار حرف به قائم ما نازل خواهد شد كه به هيچ پيغمبري و صديقي و مهتري نازل نشده است».
پس مي گوئيم از اين روايت دانسته مي شود كه قائم شارع خواهد بود وگرنه به غير شارع چيزي از آسمان نازل نمي شود .
پاسخ : اولا نزول هر چيز در آسمان به هر شخص دليل شارعيت و پيامبري او نيست آنچه دليل شارعيت است نزول شرع و احكام است و الا نزول نعمتي در حق كسي، مائده براي جمعي ، بلائي در حق كسي ، دليل شارعيت و پيامبري او نيست پس اگر آن چهار حرف از قبيل استيلا و فتح و پيروزي قائم بر امم مختلفه و غلبه وي بر جهانيان و آمدن جنود غيبي به ياري وي ، پر شدن عدل و داد در جهان و منسوخ شدن ظلم و ستم و مشابه و مانند اينها باشد چگونه به شارعيت وي دليل مي شود و از كجا دانسته است كه آن چهار حرف از قبيل شرع و احكام است. نه از اين قبيل ؟! که هیچ یک از این ها با ظهور باب و بهاء به وقوع نپیوست .
7- در این شبهه بهائیان خاتَم را که در سوره احزاب آیه 40 نه به معنای پایان دهنده بلکه به معنای نگین انگشتری می پندارند چون از پیامبران ماقبل خود کاملتر و بهتر بوده و گفته می شود چون در زمان حضرت محمد ( ص ) اعراب وجود نداشته خاتم الانبيا به معني درستش براي مردم بيان نشده يعني كلمه خاتم با فتحه بوده است نه با كسره .
پاسخ : اولاً ، هیچ تفاوت معنایی بین کلمه خاتَم و خاتِم وجود ندارد ، هر دو به معنای پایان دهنده هستند و این مطلب در تمام کتابهای فرهنگ لغت عربی قابل بررسی هستند .
دوماً ، البته که در زمان پیامبر اعراب گذاری وجود نداشته ولی بعدها در زمان امامان کم کم اعراب گذاری پدید آمد و کاتبان قرآن با رعایت اصول و قواعد عربی تحت نظارت امامان این کار را انجام می دادند .
سوماً ، بهائیان بر تحريف نشدن قرآن ايمان دارند وقتي مي گويند قرآن معجزه اش به تحريف ناپذيري آن است چطور با اشاره به اشتباه اعراب برايش تحريف قائل مي شوند ؟ اگر قرآن تحريف نشده يعني در اعراب نيز تحريف نشده و قبلا هم گفتیم اگر بهائیان بر قرآن ایرادی را قائل باشند همان ایرادها متقابلا برخودشان هم وارد است چون معتقدند با استدلالات قرآنی به دنبال باب و بهاء به راه افتادند .
چهارماً ، چون در گذشته رسم بر این بوده مردم مهرهای خود را روی انگشتری می ساختند آنجا بود که به آنها خاتم اطلاق شد چون نامه ها بوسیله آنها پایان داده می شد .
8 - گلپايگاني خود به روايتي اشاره كرده كه يحيي بن سالم از ابي جعفر بازگو مي كند « ان صاحب هذا الامر اصغرنا سنا و اجملنا شخصا قلت متي يكون ذالك قال اذ اسارت الركبان ببيعه الغلام فعند ذالك يرفع كل ذي صيعه لواء »
ترجمه : صاحب اين امر كسي است كه سنين عمرش از ما كمتر و قيافه و اندامش از ما زيباتر باشد گفتم چه هنگام خواهد بود؟ فرمود: هنگاميكه سواران به بيعت ( جوان ) به گردش آيند و در آنوقت هر صاحب قوه علمي بر پا مي دارد. تطبيق اين امر بر باب علاوه بر اشكالات پيشين اشكال ديگري هم دارد زيرا به مفاد اين حديث مهدي بايد در هنگام مردن كمتر از 25 سال داشته باشد چون حضرت امام حسن عسكري در 25 سالگي و حضرت نقي جواد ( ع ) در 29 سالگي وفات نمودند.
پس اگر منظور اين است جوان تر از همه ماها از دنيا مي رود پس بايستي چنانكه گفتيم پيش از 25 سالگي وفات كرده باشد در صورتيكه باب در 32 سالگي مرده است و اگر منظور اين است هنگام رسيدن به امامت از همه جوانتر باشد باز با منطبق سازگار نيست زيرا كه باب در 25 سالگي ادعاي مهدويت كرده است در صورتيكه امام حسن عسكري ( ع ) در 22 سالگي و حضرت جواد ( ع ) در 9 سالگي به امامت رسيده اند .