رابطه بهائیّت با بیگانگان (7)

در کتاب قرن بدیع جلد سوم صفحه 291 که در آنجا شوقی افندی در شرح حال پدر بزرگش عباس افندی یا عباس عبدالبهاء چنین مطالبی را عنوان می کند :

" فرمانده کل قوای ترک جمال پاشای قدار و صفاک نظر به تلقینات و تحریکات مغرضین و سوء ضن شدید که نسبت به امر الهی حاصل نموده بود به مخالفت بی منتها بر خواست و به انعدام کلمة الله مهمم گردید ، حتی صریحاً اظهار داشتن که چون دفع دشمنان خارج فراق باید تصفیه امور داخلی اقدام و در اولین قوم حضرت عبدالبهاء را علی ملع اشهاد مصلوب و رو ضه مبارکه را منهدم و با خاک یکسان خواهد نمود " !

می دانیم کسانی که برای دولت انگلستان خدمات ماندگار و ارزشمندی را انجام دهد لقب سر ( sir   ) را اهدا می کنند .

در صفحه 299 این کتاب قرن بدیع جلد سوم در این باره می خوانیم :

پس از اختتام جنگ و اتفاع نایره حَر اولیاء حکومت انگلستان از خدمات گرانبهایی که حضرت عبدالبهاء در آن ایام مظلم نسبت به ساکنین عرض اقدس و تخفیف مصائب و آلام مردم آن سرزمین مبذول فرموده بودند در مقام تقدیر بر آمدند و مراتب احترام و تکریم خویش را با تقدیم لقب  (  kinghood  ) یا ( شوالیه ) و اعطای نشان مخصوص از طرف دولت مذکور حضرت مبارک ابراز داشتند " .

* بخاطر همین لقبی که دولت انگلستان به عباس عبدالبهاء میدهد او نامه ای را به پاس قدر دانی و تشکر از دولت انگلستان به آنها می نوسید که مضمون این نامه را می توان در کتاب مکاتیب صفحه 347 ملاحضه کرد که در آن نوشته است :

" الهم ان سرادق العدل قد ضرب اطنابها علی هذة الارض المقدسه فی مشارقها و نشکرک و نحمدک علی حلول هذا السلطنته العادله و الدوله القاهره الباذله القوه فی راحه الرعیه و سلامه البریه الهم اید المپراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک الوحمانیه و ادم ظلها الظیل علی هنده الاقلیم الجلیل بعونک و صونک و رحمانیتک انک انت المقتدر المتعالی العزیز الکریم " .

ترجمه : بار خدایا خیمه های عدل و داد طنابهای خود را در شرق و غرب عالم این زمین مقدس محکم و استوار ساخته است تشکر و حمد میکنم ، تو را به جهت به رسیدن این سلطنت دادگر و عادل ودولت مقتدر و نیرومند که نیروی خود را در رفاه و آسایش مردم و امنیت زمین مبذول داشته است . بار خدایا پادشاه انگلستان جرج پنجم را با تو فیقات رحمانیه خود تائید فرما و همواره سایه او را بر سر این کشور مستدام بدار تو را قسم به ساری و ضیافت و رحمانیت چه آنکه تو خدای توانا و والا و ارجمند و بزرگوار هستی .

رابطه بهائیّت با بیگانگان (6)

در کتاب قرن بدیع صفحه 134 بعد از تبعید حسینعلی به عراق می خوانیم :

" از طرف دیگر سِر آرنلود باروس کمبال که در آن اوقات سمت جنرال قنسولی دولت انگلستان را حاوض بود ، چون علو مقامات حضرت بهاءالله را احساس نمود شرحی دوستانه به نظر امور معروض و به طوری که هیکل مبارک که نفس اقدس به او شهادت داده قبول حمایت و تبعیت دولت مطبوعه خویش را به محضر مبارک پیشنهاد نمود و در تشرف حضوری متعهد گردید که هر آنگاه حضرت بهاء الله مایل به مکاتبه با ملکه ویکتوریا باشند در ارسال اوراق به دریار انگلستان اقدام نماید حتی معروض داشت حاضر است ترتیباتی فراهم کند که محل استقرار هیکل اقدس به هندوستان یا هر نقطه ی دیگر که مورد نظر مبارک باشد تقدیم یابد " .

* به راحتی مشخص شد که بعد از دولت روسیه تزاری سرپرست این حزب نامیمون به دست استعمار پیر یعنی انگلستان افتاد که حاضر شد برای قوی تر شدن ارتباط بین این حزب با انگلستان نامه ای را به ملکه ویکتوریا بنویسد و حسینعلی را به کشورهای دیگر اسکان دهد !

در ادامه کتاب کواکب الدریه صفحات 380 و 381 در مورد ارتباط این حزب با اجانب می خوانیم :

" در خلال این احوال نایب قنسول فرانسه که سابقه دوستی با حضرت بهاءالله داشت محرمانه به حضور او شتافت و به طوری که مأموران نداند چه مقصد دارد یک ملاقات خصوصی در مدت نیم ساعت یا کمتر انجام داده مرام خود را این قسم اظهار نمود که شما از تبعیت اسلام بیزاری جوید و خویش را تابع فرانسه گویید تا ما شما را تقویت نماییم و محترماً به اروپا رسانیم " !

بعد از برقراری ارتباط بهاءالله با انگلستان و اعتراض دولت بغداد نسبت به تحرکات اینان دولت ایران تصمیم گرفت آنها را به ترکیه و سپس به ادرنه و عکا در خاک فعلی اسرائیل تبعید کنند ، این صفحات در گذشته تحت نفوذ امپراطوری عثمانی قرار داشت ، عباس افندی در کتاب مکاتیب جلد 2 ص 312 در حق دولت عثمانی چنین دعا می کند .

" الهی ! الهی ! اسألک بتأ ییداتک الغیبیه و تو فیقاتک الصمدانیه و فیوضاتک الرحمانیه ان تؤید الدوله العلیه العثمانیه و الخلافه المحمدیه علی التمکین فی الارض و الا ستقرار علی العرش و ان تصون اقلیمها عن الافات و تحفیظ مرکز خلافتها "

ترجمه : خداوندا از تو در خواست می کنم با تأئیدات غیبی توفیقات صمدانی و فیوضات رحمانی که دولت علیه عثمانی را موفق و مؤید بداری .

* اما او هم همانند دعای پدرش در حق دولت روسیه تزاری که سر نگون شدند ، حکومت عثمانی هم از بین رفت .

رابطه بهائیّت با بیگانگان (6)

در کتاب تاریخ نبیل زرندی  صفحه 667 می خوانیم :

" قنسول روس از دور و نزدیک مراقب احوال بود و از گرفتاری بهاء الله خبر داشت پیغامی شدید به صدر اعظم فرستاد و از او خواست که با حضور نماینده قنسول روس و حکومت ایران تحقیقات کامل درباره حضرت بهاءالله به عمل آید و شرح اقدامات و سوال و جواب ها بوسیله نمایندگان او به عمل می آید در ورقه نگاشته شود " .

بالاخره با کش و قوسهای فروان دولت ایران تصمیم می گیرد که بهاءالله را به کشور عراق تعبید کند و در این سیر و سفرها دوباره همراهی کشورهای بیگانه را با حسینعلی بهاء می بینیم .

در کتاب اشراقات صفحات 103 و 104 شرح تبعید بهاءالله را به عراق عنوان می کند :

" این مظلوم از ارض ط به امر حضرت سلطان به عراق عرب توجه نمود و سفارت ایران و روس هر دو متلزم رکاب بودند " .

در کتاب قرن بدیع جلد دوم صفحه 86 و 87 آمده است :

" آن وجود مبارک عمل سفیر را تقدیر و بیاناتی بدین مضمون می فرماید جل جلاله ;

یکی از سفرای تو آن زمانی که من در تهران در غول و زنجیر بودم مرا یاری کرد خدا برای تو مقامی نوشته که اصلاً علم هیچ کس به او احاطه پیدا نمی کند " .

البته شایان ذکر است مقامی که بهاء الله برای امپراطور روسیه نیکولاویچ الکساندر دوم نوشته است این بود که در سال 1917 دولت تزاری به کلی از بین رفت .

رابطه بهاییّت با بیگانگان (5)

زمانی که ناصرالدین میرزا ولیعهد بود نقشه ترور او را طرح ریزی می کنند اما ترور او نافرجام می ماند بعد از تحقیقات ناصرالدین میرزا متوجه می شود که این کار ، کار بهائیان به فرماندهی و طرح ریزی بهاء الله بوده .

در کتاب قرن بدیع صفحه  آمده33 :

" هنگامی که قضیه سوء قصد اتفاق افتاد حضرت بهاءالله در لواسان تشریف داشند و میهمان صدر اعظم بودند ، روز بعد با نهایت متانت و خونسردی به جانب نیاوران مقر اردوی سلطنتی ره سپار شدند در زرگنده میرزا مجید شوهر همشیره مبارک که در خدمت سفیر روس پرنس داگورکی سمت منشی گری داشت آن حضرت را ملاقات و ایشان را به منزل خویش که متصل به خانه سفیر بود رهبری و دعوت نمود . آدمهای حاج علی خان حاجب الدوله چون از ورود آن حضرت با خبر شدند موضوع را به مشار الیه اطلاع دادند و او مراتب را شخصاً به عرض شاه رسانید ، شاه از استماع این خبر غرق دریای تعجب و حیرت شد و معتمدین مخصوص به سفارت فرستاد تا آن وجود مقدس را که به دخالت در این حادثه متهم داشته بودند تحویل گرفته نزد شاه بیاورند ، سفیر روس از تسلیم حضرت بهاءالله امتناع ورزید ، و از هیکل مبارک تقاضا نمود به خانه صدر اعظم تشریف ببرند . ضمناً از مشارالیه به طور رسمی سفیر روس از صدر اعظم ایران خواستار گردید امانتی را که دولت روس به وی می سپارد در حفظ و حراست او بکوشند " .

رابطه بهائیِّت با بیگانگان (4)

 کتاب قرن بدیع نوشته شوقی افندی ( نوه دختری عباس افندی ) صفحه 114 جلد اول آورده :

" در همین احیان بود که معتمد الدوله از محضر مبارک در خواست نمود جمیع ثروت و مکنت خود را که در آن ایام چهل میلیون فرانک تقدیم شده بود تقدیم حضور نماید تا در نصرت و پیشرفت صرف نظر شود " .

معتمدالدوله به علی محمد گفته بود که حاضر است 40 میلیون فرانک که در آن موقع مبلغ بسیار بسیار هنگفتی بود به علی محمد بدهد تا مثلاً از تبلیغ صرف نظر شود !!

* باید بپرسیم این رقم وحشت ناک اولاً از کجا تهیه شد و چرا معتمدالدوله باید این پیشنهاد را به او بدهد !

کتاب کواکب الدریه از عبدالحسین آیتی که بعدها با عنایت خداوند مسلمان شد و کتابی هم بعد از مسلمان شدن بر رد این حزب سیاسی بنام " کشف الحیل " نوشت ، کتاب کواکب الدریه یادگار زمانی است که بهائی بوده در 3 مجلد به رشته تحریر در آورده . او مطلبی را عنوان می کند که بسار تأمل بر انگیز است ، او می گوید  :

" زمانی که باب را در زندان چهریق در ماکو اعدام کردند عده ای از این عمل متأثر و اندوه ناک بودند ، جمعی از این محزون شدند و زمانی که جنازه باب روی زمین نزدیک خندق افتاده بود قنسول روس کنار خندق رفته نقشی از هیکل باب برداشته به دربار روسیه فرستاد قنسول روس اظهار افسوس نموده رقت آورده و گریه کرده " .

رابطه بهائیّت با بیگانگان (3)

 کتاب قرن بدیع نوشته شوقی افندی ( نوه دختری عباس افندی ) صفحه 114 جلد اول آورده :

" در همین احیان بود که معتمد الدوله از محضر مبارک در خواست نمود جمیع ثروت و مکنت خود را که در آن ایام چهل میلیون فرانک تقویم شده بود تقدیم حضور نماید تا در نصرت و پیشرفت صرف نظر شود " .

معتمدالدوله به علی محمد گفته بود که حاضر است 40 میلیون فرانک که در آن موقع مبلغ بسیار بسیار هنگفتی بود به علی محمد بدهد تا مثلاً از تبلیغ صرف نظر شود !!

* باید بپرسیم این رقم وحشت ناک اولاً از کجا تهیه شد و چرا معتمدالدوله باید این پیشنهاد را به او بدهد !

کتاب کواکب الدریه از عبدالحسین آیتی که بعدها با عنایت خداوند مسلمان شد و کتابی هم بعد از مسلمان شدن بر رد این حزب سیاسی بنام " کشف الحیل " نوشت ، کتاب کواکب الدریه یادگار زمانی است که بهائی بوده در 3 مجلد به رشته تحریر در آورده . او مطلبی را عنوان می کند که بسار تأمل بر انگیز است ، او می گوید  :

" زمانی که باب را در زندان چهریق در ماکو اعدام کردند عده ای از این عمل متأثر و اندوه ناک بودند ، جمعی از این محزون شدند و زمانی که جنازه باب روی زمین نزدیک خندق افتاده بود قنسول روس کنار خندق رفته نقشی از هیکل باب برداشته به دربار روسیه فرستاد قنسول روس اظهار افسوس نموده رقت آورده و گریه کرده " .

رابطه بهائیّت با بیگانگان (2)

در ادامه صفحه 193 همین کتاب یعنی کتاب تاریخ نبیل مطالبی را می خوانیم که بعد از ملاقات باب با منوچهرخان معتمدالدوله صورت گرفت .

" منوچهرخان در میان جمع از علی محمد باب در خواست می کند در مورد نبوت خاصه درباره پیامبر اکرم مطالبی را بنویسد ، حضرت باب قلم را برداشتند و در فاصله 2 ساعت 50 صفحه نگاشتند و حقانیت اسلام مبرهن داشتند " .

" معتمدالدوله چنان استماع آن آیات در وجودش تأثیر نمود و به حدی مسرور و مشعوف شد که در آن محضر با صدای بلند گفت : من تا کنون دیانت اسلام را قبلاً معتقد نبودم و اقرار و اعتراف جازم به صحت اسلام نداشتم بیانات این جوان مرا قلباً به تصدیق اسلام وادار کرده"  .

* لازم است که کمی دقیقتر شویم و دقت کنیم که قبل از اینکه علی محمد درباره نبوت پیامبر اسلام مطلبی بنویسد معتمدالدوله عنوان کرد تا قبل از آن قلباً به دیانت اسلام معتقد نبودم !!

اعتقاد به دیانت اسلام چند مرحله وجود دارد که هر جوینده ای طبعاً این مراحل را انجام می دهد که یکی از مراحل به طور مثال بطلان آئین فعلی حضرت مسیح است ، دوم اثبات حقانیت اسلام ، سوم حقانیت پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیه السلام و امام دوازدهم  ودر آخر نایبش که مثلاً علی محمد شیرازی باشد . باید این سوال را طرح کرد که اگر معتمدالدوله قبلاً به آئین اسلام معتقد نبود پس چرا از علی محمد باب دعوت به عمل آورد ؟

باید بگوییم که اصالتاً منوچهرخان گرجی  ( روسی )  بوده و این مطلب را می توان در کتاب قرن بدیع جلد اول و کتاب تاریخ نبیل ملاحظه کرد .

رابطه بهائیّت با بیگانگان (1)

در این قسمت از مطالب قرار است رابطه بهائیان با کشور های بیگانه را بررسی کنیم .

  لازم است این روابط را با علیمحمد شیرازی بررسی کنیم ، قبل تر گفتیم از دعوی علی محمد ادعای بابیت و ارتباط با امام زمان بود که در آن زمان این مطالب مناسب بر مذاق شیخیه بود .

زمانی که علیمحمد باب در شیراز ادعای نیابت خاصه و سپس ادعای امام زمانی کرد او در جلسه ی مناظره ای با علمای شیعه از تمام مدعیاتش بازگشت و توبه نامه ای نوشت که در کتاب کشف الغطاء میرزا ابوالفضل گلپایگانی از مبلغین بنام بهائی می توان شرح آن را مطاله کرد .

بعد از اینکه علیمحمد توبه نامه را نوشت چوب مفصلی به پای او زدند و مدتی او را زندانی کردند ،زمان زندانی و حبس بودن او در شیراز مقارن با ایامی بود که وبا در شیراز شیوع پیدا کرد و همه به شهرهای اطراف و اکناف پناه می بردند و علیمحمد باب هم از این موقعیت استفاده کرد و روانه اصفهان شد . در اصفهان حاکمی بود بنام منوچهرخان معتمدالدوله که از والی اصفهان به شمار می رفت .

از مهمترین کتاب تاریخی میان بهائیان ، کتاب تاریخ نبیل زرندی است که در صفحه 190 شرح سفر علی محمد شیرازی به اصفهان را بیان می کند .

" چون به اصفهان نزدیک شدند نامه ای به منوچهرخان معتمد الدوله حاکم اصفهان مرقوم فرمودند که برای حضرتش منزلی تهیه نمایید تا به آنجا وارد شوند مضمون نامه در نهایت احترام و با کمال بلاغت و فصاحت همراه بود چون سید کاظم زنجانی نامه ی حضرت باب را به منوچهرخان داد مشارالیه سلطان العلما میرسید محمد امام جمعه اصفهان را که از بزرگترین پیشوایان روحانی در اصفهان بود وادار نمود که کسی را به استقبال حضرت باب بفرستد و در منزل خویش با نهایت احترام و اکرام از آن حضرت پذیرایی کند " .

اینجا واقعاً جای مطرح چند سوال وجود دارد :

اولاً علیمحمد هنوز ادعای خاصی نکرده بود چون ادعای بابیت و امام زمانی در آن زمان مناسب مذاق شیخیه بود و قبل از علی محمد بودند کسانی که ادعای امام زمانی کردند ، پس چرا او از همه معروفتر شد و مورد حمایت قرار گرفت ؟

دوماً علیمحمد باب که هنوز به اصفهان وارد نشده بود ! او که منوچهرخان را ندیده بود چه می شود که منوچهرخان معتمدالدوله امام جمعه اصفهان را وادار می کند به استقبال او برود ؟

                                                                                            ادامه دارد .....

بررسی جایگاه تعالیم 12گانه در آثار بزرگان بابی و بهائی (3)

در کتاب مکاتیب عباس عبدالبهاء جلد دوم صفحه 332 آمده :

" یا امرة الله تعلمی السان فارسی و لسان العربی " .

ترجمه : بروید یاد بگیرید هم زبان فارسی و هم عربی را .

کتاب خطابات جلد اول ( سخنرانی های عباس عبدالبهاء در خارج از کشور ) صفحه 236 آمده است :

" لهذا شما لسان اسپرانتور خیلی دوست داشته باشید چرا که بدایت تأسیس است " .

* در این جا زبان و خط واحد تبدیل می شود به فارسی ، عربی و اسپرانتور !

کتاب گنجینه حدود و احکام از عبدالحمید اشراق خاوری صفحه 206 باب 25 آمده :

" محافل مقدسه روحانیه شیّدالله ارکانهم چون از دیر زمانی اراده متعالیه مولای عزیز بر این تعلق گرفته که جوانان بهائی در فرا گرفتن لغت انگلیسی در رتبه اولی و تحصیل لغت آلمانی در رتبه اُخری سعی و جدیت تامه مبذول دارند و در این دو لسان غربی مخصوصاً انگلیسی مهارت بسزایی یابند " .

* حساب کنید با اوامر این بزرگان و حضرات بهائی مفهوم لسان و خط واحد چند معنی و عنوان پیدا می کند .

در کتاب مجموعه الواح ص 262 از قول حسینعلی بهاء می خوانیم :

" در مورد زبان نوشته بودید تازی و فارسی هردو نیکوست " .

از دیگر تعالیمی که بسیار به آن افتخار می کنند بحث تساوی بین حقوق رجال و نساء است که از جمله مواردی که باعث جذابیت این مسلک شده همین اعتقاد به تساوی حقوق مرد و زن است ، اما لازم است از قبل میزان حقوق زن و مرد را از دیدگاه اسلامی بیان کنیم .

همه میدانیم که زن و مرد 2 موجودی هستند که تفاوتهایی دارند و هر کسی اگر بخواهد این دو را در یک ترازو قرار بدهد نه مرد را شناخته است و نه زن را .

از نظر مسائل علمی گوناگون انجام شده اندیشمندان در مورد زن و مرد این نتیجه گرفته شده است که از جمبه انسانی هر دو انسان مخلوق خدا هستند و درجهت تربیت و کمال هم همانند هم هستند اما با هم  دیگر اختلافات  فلجمله ای  دارند و هیچ کس نمی تواند این اختلافات را انکار کند یعنی از نظر بیولوژی و فیزیولوژی تمام این امور بین زن و مرد اختلافات وجود دارد .

در میان عناصر وجودی در مرد و زن تفاوتهای چشم گیری هستند از جمله تفاوت در عضلات نحوه استخوان بندی ، غدد ، قلب ، ریه و از همه مهمتر سیستم عصبی است که در واقع نقش فرماندهی بدن را به عهده دارد که این تفاوت و اختلاف وظایف و مسئولیت ها را از هم جدا می کند و از جمله مسئولیت های مهم زن در اسلام وظیفه مادری است و از همین خاطر است که برای مقام زن احترامات زیادی قائل هستند و در زمینه ابراز محبت و احساس زنان بهتر از مردان عمل می کنند ولی در زمینه تفکر و تعقل مردان بهترعمل می کنند .

در کتاب مکاتیب عباس عبدالبهاء جلد دوم صفحه 275 آورده :

" و از جمله مساوات رجال و نساء به استثنا در بعضی از مسائل " .

* اگر زن و مرد دارای مساوات مطلقه در همه جا هستند پس چرا عباس عبدالبهاء می گوید به استثنا در بعضی مسائل ؟ لذا اگر آوردن استثنا در بین حقوق مرد و زن وجود دارد که این استثناها در اسلام وجود دارد و نیازی به بیانات عباس عبدالبهاء نیست! ولی اگر آمده نسخ اسلام کند نباید عنوان کند که در بعضی موارد استثنا وجود دارد !

در کتاب گنجینه حدود و احکام  صفحه 67 این طور آمده :

" در حج بیت[1] مشتمل بر 2 فصل در و جوب حج بر رجال " .

* اشراق می گوید که حج بر زنان واجب نیست .

در کتاب اقدس این عبارت را می خوانیم :

" یا رجال العدل کونوا رعات الغنام الله فی مملکة "

اشراق در کتاب گنجینه حدود ص 219 از عبارت یا رجال کتاب اقدس حسینعلی بهاء استفاده کرده و گفته " قانون گذاران بیت العدل باید مرد باشند . "

پس واقعاً در این جا زنان چه جایگاهی دارند ؟ چرا از زنان در بیت العدل استفاده نمی کنند ؟

کتاب اقدس صفحه 18 دُر افشانی های حسینعلی بهاء را در مورد تساوی حقوق رجال و نساء می خوانیم :

" قد کتب الله الیکم النکاح ایاکم ان تجاوزُ الا ثنین "

ترجمه : خدای متعال برای شما نکاح را نوشته ( واجب کرده ) ولی مراقب باشید 2 زن بیشتر نمی توانید بگیرید .

* اگر چنین است پس در حزب بهائیت باید هر زنی 2 شوهر کند .

در ادامه کتاب فوق صفحه 19 می خوانیم :

" ازدواج محقق نمی شود الا به مهریه برای ساکنان شهرها 19 مثقال طلا مهریه و بر زنان روستایی 19 مثقال نقره مهریه باشد " .

در ادامه صفحه 8 کتاب اقدس می خوانیم :

" و جعلن دار المسکونة و اَلبِسة مخصوصه لِذُریة من الذکران دون اناصب الوراث انه هو المعطل فیاض "

ترجمه : وقتی کسی که از دنیا می رود قرار دادیم خانه مسکونی و لباس مخصوص میت را برای پسر بزرگ شخص که از دنیا رفته و دیگران سهمی ندارند ! و اینجا کا ملاً تساوی  بین رجال ونساء را روشن و آشکار می سازد .


[1] - لازم به ذکر است بهائیان دو مکان حج دارند که یکی خانه علی محمد باب در شیراز و دیگری قبر حسینعلی بهاء در عکا .

بررسی جایگاه تعالم 12گانه در آثار بزرگان بابی و بهائی (2)

پیشتر عنوان کردیم که از جمله تعلیمات 12 گانه ای که منسوب به حسینعلی بهاء می باشد بحث مطابق بودن دین و علم است ، اکنون لازم است مجددا نحوه برخورد همین حضرات را نسبت به تعالیمشان بررسی کنیم .

 در کتاب مجموعه الواح صفحه حسینعلی بهاء صفحه 5 آمده :

" یا ایها السائل فعلم به انّ الناس یفتخرون با لعلم و لا کن العقل اشکوا منه لولاما هو به سلبها فی صجن عکا ذله الکبری "

ترجمه : ای پرسنده بدان مردم به علم افتخار می کنند ، اما من از علم شکوه می کنم اگر دانش و علم نبود من را در عکا زندانی نمی کردند اگر دانشمندان نبودند من جام بلا را از دست دشمنان نمی نوشیدم  .

در ادامه کتاب ایقان حسینعلی بهاء صفحه 192 می خوانیم :

" پس فقها و علمای بیان استدعا می نمایم که چنین مشی ننمایند و بر جوهر الهی و نور ربانی و صرف ازلی مبداء منتهای مظاهر غیبی در ضَمَنِ مستقاث وارد نیاورد آنچه در این کور وارد شد به  عقول و ادراک و علم متمسک نشوند " .

کتاب اقتدارات حسینعلی بهاء صفحه 111 :

" اگر نفسی الیوم به جمیع علوم عرض احاطه نماید و در کلمه بلا توقف کند لدل الحق مذکور نه و از اجهل ناس محسوب می شود " .

در این بیانات حسینعلی بهاء متوجه می شویم که می گوید حتی کسی که به تمام فنون و علوم زمین احاطه داشته باشد و به حسینعلی ایمان نداشته باشد از جاهلان است .

کتاب ایقان حسینعلی بهاء نظرات بسیار عجیبی وجود دارد که توجه شما را به آن جلب می کنم :

" مثلاً در ماده نهاسی توجه نما ئید که اگر در معدن خود از غلبه یبوست محبوس بماند در مدت هفتاد سنه به مقام ذهبی می رسد . گر چه بعضی خود نهاس را هم ذهب می دانند که به واسطه  غلبه یبوست مریض شده و به مقام خود نرسیده " .

او می گوید اگر مس در معدن خودش آب به او نرسد بعد از 70 سال می شود طلا و بعضی هم مس را طلا می دانند چون در اواسط مبدل شدن به طلا یبوست بر آن غلبه شده " .

کتاب امر و خلق از فاضل مازندرانی صفحه 16 می خوانیم :

" فَاِذاکان العقل ضعیف الدراک کلیل البیان بدیهی الخطا کثیر الضلاة فکیف استنباطُهو و ادراکاتُة " ؟

* گفتم که عقل در ادراک ضعیف و در بیانش دشواری دارد در خطا راحت دچار گمراهی می شود و لغزش های خود عقل زیاد است پس چگونه می توانیم استنباطات و ادراکات عقل را توجه پیدا کنیم و اعتباری قائل بشویم ؟

تعلیمی که میان حضرات به وحدت لسان و خط معروف است که در این مورد هم دُر افشانی هایی کرده اند که یک به یک  متعرض آنها می شویم .

البته لازم به ذکر است که این مطلب ( وحدت لسان و خط ) اصالتاً متعلق به مسلمان است لذا پیامبر اسلام دستور به یادگیری زبان عربی می دهد تا مسلمانان در هر نقطه جهان بتوانند باهم ارتباط بر قرار کنند و از بارز ترین نمونه های آن کنگره عظیم حج است .

کتاب اقدس حسینعلی بهاء در صفحه 32 می خوانیم :

" قد اَزِنَ الله لِمَن اَراده ان یتعلم السن المختلفه لیبلغ امر الله شرق الارض و غربها " .

ترجمه : به تحقیق خداوند متعال اجازه داده آن کسی که زبانهای گوناگون را بیاموزد تا اینکه امر خدا ( بهائیت ) را در شرق وغرب زمین تبلیغ کند .

* پس واقعاً زبان واحد تأکید شده در بهائیت چه شد ؟

بررسی جایگاه تعالیم 12 گانه در آثار بزرگان بابی و  بهائی (1)

الحق و الانصاف اصولی ترین و بهترین احکام را می توان در قرآن و عترت پیدا کرد . بعنوان مثال مسائله تحری حقیقت یک مطلب قرآنی است و اسلام هرگز قبول نمی کند که یک مسلمان عقایدش تقلیدی باشد و باید حتماً و حتماً تحقیقی باشد و یک فرد مسلمان بر مبنای تحقیق باید تعالیمش را بگیرد ، بحث رأفت و عطوفت ، لسان و خط واحد از دین چنین اسلام آمده و لسان و خط واحد هم در دین اسلام همان تعلیم عربی است .

برای برسی و تحقیق اعتقادات بهائیان و بزرگان بهایت که این مطالب را به سر زبان جاری کرده اند به سراغ منابع و کتب خود این حضرات می رویم تا ببینیم تا چه حد به گفته های خود جامه عمل پوشانیده اند .

در کتاب ایقان حسینعلی بهاء در مورد ترک تقالید و تحری حقیقت می خوانیم :

" الباب المذکور فی بیان انَّ العباد لن یسلوا الی شاتع البحر العرفان الا بالانقطاع صرف ان کل من فکل سماوات و العرض قدسوا انفسکم یا اهل العرض لال تسلن ان العقام الدی قدر علی لکم و تدخلن فی سرادق جعل الله فی سماع البیان مرفوعا " .

ترجمه : بندگان خدا به ساحل دریا ایمان و عرفان نمی رسند مگر به یک وسیله ، که آن هم بریدن اندیشه در زمین و آسمانهاست .

در ادامه مطلب می رویم سراغ کتاب ادعیه حضرت محبوب که شامل دعاهایی است که به حسینعلی بهاء منصوب است که در صفحه 427 این کتاب می خوانیم :

" ای پسر تراب کور شو تا جمال بینی کر شو تا لحن و صوت ملیحم را شنوی و جاهل شو تا از علم نصیب بری و فقیر شو تا از بحر غنای لایزالیم قسمت بی زوال برادری کور شو یعنی از مشاهده غیر جمال من کر شو از استماع کلام غیر من و جاعل شو یعنی از سوای علم من " .

مجموعه الواح مبارکه ص 94 از حسینعلی بهاء می خوانیم :

" هر کس کلام غیر من در او اثر کند اصلاً حرف من را نشنیده قسم به خدای یکتا اگر معتقد باشد او از ملکوت من محروم است " .

کتاب مکاتیب جلد دوم ص 247 می خوانیم :

" الیوم تکلیف جمیع یاران الهی در بساط رحمانی این است که آنچه شنیده و دیده و فهمیده از عقیده بنهند و فراموش بکنند و نصیاً منصیا شمرند و آنچه صریح و وضوح بیان این عبد است قبول کنند " .

این قسمتی از مطالبی ضد و نقیضی بود که در مورد تحری حقیقت و ترک تقالید از لسان این آقایان در کتبشان جاری شده بود و نشان دادند که چقدر خودشان به این مطالب پای بند هستند .

در کتاب اقتدارات حسینعلی بهاء صفحه 50 می خوانیم :

" و دیگر غافل از آنند که در دبستان علم الهی نفوذی ظاهر شدند که به استنشاق حق را از با طل تمیز دهند " .

او استنشاق را که در وضو گرفتن یک عمل مستحبی است نوعی روش برای تمیز دادن حق از باطل قرار داده که باز هم با ترک تقالید و تحری حقیقت به دور است .

" کتاب لوح ابن الذئب " خطاب به شیخ محمد تقی اصفهانی نجفی از علمای شیعه که هر چقدر حسینعلی خواسته به او توهین کرده در صفحه 120 کتابنوشته شده :

" اگر به سمع فطرت توجه نمایید از جمع ارکان و اعضا و عروق حتی از موهای مظلوم اسقاع می نمایید آنچه را که سبب توجه و انجزاب ملاء اعلاء و ناسوت انشاء است " .

در کتاب الواح مبارکه حسینعلی بهاء صفحه 265 آمده :

" بگو ای دوستان سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را نبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار "  .

در صفحه 216 کتاب فوق حسینعلی آورده :

" انتم یا اجباالله[1] کونوا صاحب الفضل لمن آمنه بالله به آیة عذاب المحتون لمن کفر بالله و امرة کان من المثرکین " .

ترجمه : برای دوستان خدا و کسانی که به آیات خدا ایمان آوردند ابر رحمت باشید و برای غیره مثل عذاب بر سرش نازل شوید .

در کتاب ادعیه حضرت محبوب حسینعلی بهاء صفحه 196 می خوانیم :

" و کن کشعله النار لعدایی و کوثر البقاء لأحبایی "

ترجمه : مثل شعله آتش باش برای دشمنان من و اما سرچشمه جوشان بقاء برای دوست داران من باش .

کتاب اشراقات حسینعلی بهاء ص 157 آمده :

" یا هادی در سبیل الهی صاحب یک وجه باش نزد مشرکین مشرکی و نزد موحدین موحد " .

* مگر با تعلیم وحدت عالم انسانی که گفته انی همه یکی اند و برگ یک شاخسارند مشرک هم وجود دارد که حسینعلی بهاء بهائیان را از آنان دور می کنند ؟

کتاب گنجینه حدود و احکام تألیف عبدالحمید اشراق خاور ذکر شده بلا تشبیه کتاب رساله عملیه مسلمانان نزد بهائیان است در صفحه 449 این مطالب را آورده :

" جمال مبارک در جمیع الواح و رسائل احبای ثابت را از مجالست و معاشرت ناقضان اهل باب منع فرموده " .

ثابتین و ناقضین هر دو بهائی هستند ، ثابتین کسانی هستند که بعد از عباس عبدالبهاء شوقی افندی را به عنوان نایب دوم انتخاب کردند و ناقضین کسانی ناقضین کسانی هستند که بر حسب وصیت خود حسینعلی بهاء بعد از عبدالبهاء سراغ برادرش محمدعلی رفتند .

در کتاب اقتدارات حسینعلی بهاء ص 157 می خوانیم :

" مشاهده در علمای فرقه شیعه نمایید که خود را اعلاء و اعظم و اجل و اکمل از سایر امم شمردند و بعد از حبوب اریاح امتحان و حضور جمال رحمان به هواء از مَکمن قرب و لقاء بعید ماندند و از حضورکوثر وصال نیاشامیدند خود را بهترین خلق می شمردند و پست ترین آن نزد حق مذکور " .

اما واقعاً حیف است که این وحدت عالم انسانی مورد اعتماد بهائیان را با وحدت عالم انسانی بیان شده در کلام حضرت امیرالمومنین مقایسه نکنیم ، ایشان در نهج البلاغه در فرمانی به مالک اشتر می فر مایند :

"مانند گرگ درنده مباش که پاره کردن مردم را غنیمت بشمورید زیرا مردمان از 2 گروه برون نیستند یا برادر دینی تو هستند و یا انسانی همانند تو بر مردمان مهر بورز " .

کتاب رحیق مختوم جلد اول ص 70 در مورد وحدت عالم انسانی این طور عنوان می فرمایند :

" ثم العَلَم بأن الله حَرّم الحباب الله لقاء مشرکین و المنافقین " .

ترجمه : بدان که خدای سبحان بر احبا الله دیدار مشرکین و منافقین را حرام کرده .

* پس وحدت عالم انسانی چه می شود ؟

البته از این دُر افشانی های حسینعلی بهاء بسیار یافت می شود ، از جمله در کتاب بدیع که او هر چه فحش زبانش جاری می شده به برادرش بخاطر ریاست می گفته که کمترین آنها " گوساله " است و خطاب به برادرش گفته که او در حرم نقطه اولی [2] تصرف و تجاوز کرده !



[1] - منظور بهائیان هستند .

[2]  - همسر باب .

تعالیم 12 گانه بهائیت

بهائیان تعالیمی را منسوب به بهاءالله می دانند بنام تعالیم 12 گانه که در کتبشان فراوان سخنرانیها کرده اند و مردمان را به این تعالیم دعوت کرده اند ، بهائیان می گویند تعالیمی که حسینعلی بهاء آورده به درد اداره جهان می خورد و انسانها تا زیر بار این تعالیم نروند نمی توانند نجات پیدا کنند . راه نجات جهان از این همه نا به سامانی و آشفتگی این است که این تعالیم را قبول کنند .

اولین تعلیمی که معتقدند بهاء آورده است ترک تقالید و تحری حقیقت است . ترک تقالید و تحری حقیقت یعنی اینکه فرد باید برای پیدا کردن عقیده صحیح حتماً جستجوگر حقیقت باشد و این سو و آن سو بگردد و عقیده صحیح را پیدا کند و نگوید پدر و مادر من به مرام و مسلکی بوده اند من هم به دنبال آنها همین آئین را قبول کنم و این تعلیم از تعالیمی است که مسرانه به حسینعلی بهاء منصوب می دارند .

تعلیم دوم بنام وحدت عالم انسانی است که از نظر حضرات وحدت عالم انسانی یعنی همه انسانها با هم یک سان اند ، لذا تعلیمی را از حسینعلی بهاء نقل می کنند که او گفت : ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ شاخسار سراپرده وحدت امروز بلند شده است و همه انسانها با هم مساوی اند لذا همه با هم مهربان باشید .

تعلیم سوم اینکه اساس ادیان الهی یکی است ، پیغمبران همه مأموریت داشته اند که امور واقعی را در میان امتهایشان تبلیغ بکنند .

تعلیم چهارم این است که دین باید مطابق علم عقل باشد ، دینی که مطابق علم و عقل نباشید به درد نمی خورد .

تعلیم پنجم این است که دین باید سبب الفت و محبت باشد . دین نباید در میان انسانها عداوت و اختلاف ایجاد کند و باید وسیله وحدت و محبت میان انسانها باشد .

تعلیم ششم ، تعصبات حادم بنیاد انسانی و تعصبات را بدور بریزید و تعصب است که ویرانگر خانمان انسانی است .

تعلم هفتم ، وحدت لسان و خط است ، حضرات بهائی بسیار عنوان می کنند که دنیا برای مبدل شدن به یک عنصر واحد باید یک زبان و یک خط واحد را انتخاب کنند و از انتخاب یک خط و یک زبان مسیر وحدت جاری می شود .

تعلیم هشتم تساوی حقوق بین رجال و نساء است و مردان و زنان در این دور اعظم مساوی هستند و این معنا ندارد که بیایم حق زن را کم تر از مردان قرار بدهیم و لذا از زنان و مردان در جمیع جهات در آئین بهائیت مساوی هستند .

تعالیم نهم ، تشکیل یک مجلس قانون گذاری است به نام بیت العدل اعظم الهی که اداره امور بهائیان عالم به دست این مجمع بین المللی است که در حال حاضر در اسرائیل مستقر است .

تعالیم دهم ، حل تمام مشکلات اقتصادی است که بهائیان بر این باورند که می توانند تمام مشکلات اقتصادی دنیا را حل کنند .

تعالیم یازدهم این است که عالم محتاج به نفثات روح القدس است ، روح القدس باید هر لحظه بدمد و در این دنیا نفخه تازه بدهد و روح تازه ایجاد بکند .

تعالیم دوازدهم ، تعلیم و تربیت عمومی .

به راستی که منصوب داشتن این تعالیم به حسینعلی بهاء تماما و تماما دروغ است و روح حسینعلی بهاء از خیلی از این تعالیم بی خبر است . عمده این تعالیم حاصل و ثمره فرزند او عباس عبدالبهاء از مسافرتهای خارجی اوست که تمام هزینه و مخارج این سفرها از جیب به قول بهائیان اغنام الله (  گوسفندان خدا ) تأمین می شده برای بهائیان آورده .

رد دلایل عقلی و نقلی بهائیان در اثبات بهائیت (3)

از تعابیر دلیل تقریر ایشان می توان فهمید که منظورش علیمحمد باب و حسینعلی بهاء بوده چون علیمحمد بعد از ادعای پیامبری دو کتاب شریعتی به نام های بیان فارسی و عربی آورد و در وحله بعد هر چقدر او را فلک کردند و زندانش انداختند از مدعای خویش بازنگشت و در آخر هم پیروان زیادی پیدا کرد و همین داستانها برای حسینعلی بهاء تکرار شد که او هم بعد از ادعای پیامبری کتب اقدس و ایقان را آورد و او را بخاطر کارهایش تبعید کردند و از حرقهایش برنگشت و همانند علی محمد باب پیروان فراوانی پیدا کرد و این دلیل اثبات نبوت از نگاه دلیل تقریر ابوالفضل گلپایگانی است و از نگاه او اگر هرکسی یکی از این 4 شرط یعنی ادعا ، کتاب ، استقامت ، و نفوذ را نداشته باشد پیامبر نیست .

در صفحه 5 کتاب ایقان می خوانیم :

" از جمله انبیاء نوح بود که 950 سال نوحه نمود و عباد را به وادی ایمنه روح دعوت نمود و احدی او را اجابت ننمود " .

در کتاب ایقان حسینعلی بهاء نوح فاقد شرط چهارم یعنی نفوذ شد اما او را جزء انبیاء می داند ولی از نگاه دلیل تقریر گلپایگانی نوح نمی تواند پیامبر باشد چون در میان مردم نفوذ نداشته !!!

فرض کنیم که ما در 1400 و اندی سال پیش زمانی که پیامبر اسلام مردمان را به اسلام دعوت می کرده زندگی می کردیم زمانی که هنوز کسی ایمان نیاورده شخص اولی که می خواسته به پیامبر ایمان بیاورد از نگاه شرط چهارم دلیل تقریر که نفوذ است چگونه می شود به پیامبر ایمان آورد ؟ پیامبر که هنوز نفوذی نداشته و پیروی پیدا نکرده !

در مباحث گذشته در کتاب مفاوضات عباس عبدالبهاء دیدیم و خواندیم که او پیامبران را به دو دسته تقسیم کرده بودند که دسته اول پیامبران مستقل بودند که دارای کتاب و شریعتی نو بودند و دسته دوم پیامبران تابع بودند که فقط تبلیغ شریعت پیامبران قبل را می کردند و نه کتابی داشتند و نه شریعتی نو را پدید می آوردند .

باز هم با دلیل تقریر میرزا ابوالفضل گلپایگانی این دو مطلب در یک جا تجمیع نمی شوند چون گلپایگانی آورده بود که هرکس حتی فاقد یکی از 4 شرایط پیامبر باشد ، پیامبر نیست .

و مجددا در کتاب مفاوضات عباس عبدالبهاء جانشین حسینعلی بهاء در صفحه 45 می خوانیم :

" در هر دوری اوصیاء و اصفیا 12 نفر بودند در ایام حضرت یعقوب 12 پسر بودند در ایام حضرت موسی 12 نقیب  روسای اصبات بودند و در ایام مسیح 12 حواری و در ایامی حضرت محمد 12 امام بودند ولکن در این ظهور اعظم 24 نفر هستند دو برابر جمیع زیرا عظمت این ظهور چنین اقتضاء نماید این نفوس مقدس به ظهور خدا بر تخت های خود نشسته اند یعنی سلطنت ابدیه می کنند " .

ایشان مثلا پیش بینی کرده اند که اگر مسیح 12 حواری داشت و پیامبر اسلام 12 امام بودند در دیانت بهائی 24 نفر هستند که سلطنت ابدیه می کنند اما چه شد که به 2 نفر ( عباس عبدالبهاء و شوقی افندی ) ختم شد خدا می داند ؟ و این از جمله دروغگویی ها و پیش بینی های غلطی بود که توسط مدعیان نبوت و شارعیت از طرف خدا صورت گرفته !!!

رد دلایل عقلی و نقلی بهائیان در اثبات بهائیت (2)

همانطور که قبلا گفتیم از دعوی حسینعلی بهاء دعوی پیامبری بود که خود را آخرین پیامبر می دانست و همچنان عنوان می کرد که هرکس بعد از او ادعای نبوت کند دروغ گو و افترا زننده است .

مجددا در اینجا چند سوال را مطرح می کنیم :

اگر حسینعلی بهاء معتقد است که با فوت پیامبر اسلام بر مردمان قطع فیض شد چطور می شود که او آخرین پیامبر و رابط فیض می شود ؟ آیا اگر او از دنیا  برود به قول خودشان بر مردم دوباره قطع فیض خواهد شد یا نه ؟

 اگر ایشان شبهه قطع فیض را برای ما مطرح می کنند همین شبهه نیز بر خود اینان وارد است چون حسینعلی هم از دنیا رفته و مدعی شده که هرکس بعد از او ادعای نبوت و پیامبری کند دروغگو و افترا زننده است و در زمان حال نیز قطع فیض شده !!

* البته این جواب از نوع جواب های نقضی بود ولی حالا جواب های نقلی را عنوان می کنیم :

باید بگوییم فاصله بین حضرت عیسی و حضرت محمد 610 سال بود پیامبر اسلام در سال 570 میلادی به دنیا آمد و در 40 سالگی مبعوث شد که جمعا می شود 610 سال ، می خواهیم سوال کنیم در مدت 610 سال مابین حضرت مسیح و پیامبر اسلام پیامبر دیگری بود یا نه ؟ آیا در بین این 610 سال قطع فیض شد یا نه ؟ چون بهاء الله در کتاب ایقان صفحه 70 می گوید :

" زیرا بعد از آنکه شمس جمال عیسی از میان قوم غایب شد و به فلک چهارم ارتقاع فرمود و کتاب حق جل ذکرهُ که اعظم برهان اوست میان خلق او آن هم غایب شود دیگران خلق هم از زمان عیسی تا زمان اشراق شمس جمال محمدی متمسکند " .

به طور خلاصه یعنی اینکه در زمان غیبت حضرت عیسی تا ظهور پیامبر اسلام واسطه برقرای فیض هدایت خدا با انسانها کتاب پیامبر قبلی  ( یعنی انجیل ) بود .

بهاء عنوان می کند که زمانی که پیامبر حضور نداشتند کتاب آن پیامبر رابط برقراری فیض هدایت خدا با مردمان است ولی ما می گوئیم که زمانی قطع فیض صورت می گیرد که اولا پیامبر الهی در این دنیا نباشد و دوما اینکه کتاب آن پیامبر کاملا نابود شده باشد در این زمان است که خداوند پیامبری را از جانب خودش برای برقراری این فیض فرو می فرستد پس باید بگوییم همانطور که انجیل در زمان غیبت حضرت عیسی واسطه برقراری فیض بود امروز قرآن این کار را می کند هر چند پیامبر در این دنیا نباشند و همانطور که در مباحث قبلی عنوان کردیم این حضرات به دست ناخوردگی قرآن از زمان پیامبر اسلام تا زمان خود این آقایان و همچنین تا قیامت نیز به همین منوال خواهد بود معتقدند پس با وجود چنین کتابی تا قیام قیامت هیچ نیازی به پیامبری جدید نداریم !

کتاب دلائل السبعه فارسی از علی محمد باب صفحه 15 چنین عباراتی را می خوانیم :

به اعتقاد کل ، خداوند عالم بر هر شیء بوده و هست و قادر بر هر شیی بوده و خواهد بود بعد از آنکه نفسی نسبت داد خود را به او که من از قِبَل او حجتم و اظهار بینه نمود و او عز و جل در ابطال او کسی را ظاهر نفرمود دلیل است بر اینکه من عندالله بوده و محبوب خداوند اثبات آن بوده و همین قدر که راضی شد و بعد از قدرت اظهار نفرمود دلیل این است که اغز قِبَل او بوده .

در ادامه کتاب فرائد که از کتب استدلالی بهائیان است و توسط میرزا ابوالفضل گلپایگانی به رشته تحریر درآمده در صفحه 61 آورده :

" فصل ثالث در چگونگی استدلال به دلیل تقریر

تقریر این دلیل بدین گونه شد که اگر نفسی مدعی مقام شارعیت شود و شریعتی تشریع نماید و آنرا به خداوند تبارک و تعالی نسبت دهد و آن شریعت نافذ گردد و در عالم باقی بماند این نفوذ و بقاء برهان حقیت آن باشد چنانکه بالعکس ذهوق و نفوذ دلالت بر بطلان دعوت زائله غیر باقیه نماید " .

توضیح اینکه گلپایگانی می گوید اگر کسی ادعای شارعیت و پیغمبری کند و دنبال همین مدعا کتابی بیاورد و بعد هم هر بلایی سرش بیاورند از مدعایش بر نگردد و در ادامه هم میان مردم پیروانی پیدا کند این نشان دهنده این است که او واقعا پیامبر خداست .

رد دلایل عقل و نقلی بهائیان در اثبات بهائیت (1)

باید بدانیم که بهائیان عمدتا برای تبلیغ آئین خود به دیگران هم از مباحث نقلی استفاده می کنند و هم از مباحث عقلی ، در حالی که در مباحث گذشته عنوان کردیم که عباس عبدالبهاء در کتاب مفاوضات به نقل از پدرش عنوان کرده که هم عقل و هم نقل هر دو تخطی می کنند و از هیچ کدام نمی توان به طور مطلق استفاده کرد و اینکه هر برهان عقلی و نقلی را برای تبلیغ الخصوص بیان کنند برای ما مورد قبول نخواهد بود چرا که حضرات و بزرگان بهائی به هیچ کدام اینها معتقد نبودند .

حال برای اینکه روشنگری کرده باشیم و به شبهات متعدد که برای سست ایمان کردن مسلمانان اغلب شیعه بکار می برند پاسخ می دهیم و ابتدا از مهمترین کتاب استدلالی بهائیان بنام ایقان که نویسنده آن حسینعلی بهاء باشد می پردازیم .

در صفحه 107 کتاب فوق می خوانیم :

" این است ادراک این هَمَجٌ رَعاع فیض کلیه و رحمت منبسطه که به هیچ عقلی و ادراکی انقطاع آن جایز نیست جایز دانسته و از اطراف و جوانب کمر ظلم بسته و همت گماشته اند که نار سدره را به ماء ملح زنون مخموط نمایند " .

این مطالب که به اصطلاح به فارسی سلیس آمده این مطلب را عنوان می کند که : مسلمانان معتقدند که پیغمبری به پیامبری اسلام ختم شده .

ما برای رد این نظریه چند سوال را مطرح می کنیم :

آیا خداوند متعال مرکز فیض هست یا نه ؟

البته جواب ما مسلمانان این است که صد البته ، خداوند فیاض کامل و مطلق است .

در ادامه حسینعلی بهاء می گوید :

" خداوند فیوضات متعدده می دهد ، مثل فیض حیات ، فیض قدرت ، فیض علم ، فیض اراده آیا خداوند فیض هدایت را هم به انسان می دهد " ؟

 باز هم ما مسلمانان می گوییم بله و از همه فیوضات بالاتر و برتر فیض هدایت است و این فیض هدایت هم از مسیر پیامبرانی می رسد که از جانب خداوند آمده اند .

حسینعلی بها با لحن شدید و کوبنده ای مسلمانان را پشه های اطراف فضولات حیوانات ( هَمَجٌ رَعاع )  می خواند و می گوید که مسلمانان معنای خاتم را نفهمیده اند و معنای خاتم چیز دیگری بجز آن مطلبی است که مسلمین به آن معتقدند چرا که فیض کلیه و رحمت منبسطه که به هیچ عقلی و ادراکی که انقطاع آن جایز نیست جایز دانسته  .

و به طور خلاصه به نقل از بهاءالله باید گفت که او معتقد است با از دنیا رفتن پیامبر اسلام قطع فیض شده و باید فرد دیگری ظهور کنند تا این قطع فیض مجددا زنده شود و اصطلاحا به این شبهه ، شبهه قطع فیض می گویند .

برای رفع این شبهات لازم است به سراغ دیگر کتاب بهاء الله به نام اقتدارات برویم که در صفحه 327 آورده :

" و نفسی الحق تحت ظهورات الی هذا ظهور العظم و من یدعی بعدهُ انهُ کذاب المفتر " .

ترجمه : ظهورات با آمدن پیامبران الهی تمام شد هرکس بعد از من ادعای پیامبری کند دروغ گو و افترا زننده است .

همانطور که قبلا گفتیم از دعوی حسینعلی بهاء دعوی پیامبری بود که خود را آخرین پیامبر می دانست و همچنان عنوان می کرد که هرکس بعد از او ادعای نبوت کند دروغ گو و افترا زننده است .

البته ناگفته نماند بهائیان چون معتقدند هر ۱۰۰۰ سال یک پیامبر جدید ظهور می کند در توجیه مطلب فوق می گویند منظور بهاء از این عبارت " هر کس بعد از من ادعای یامبری کند دروغگو و افترا زننده است " این بوده که هرکس بعد از بهاء تا ۱۰۰۰ سال امری را مدعی شود دروغگوست ، یعنی اگر کسی آمد ۶۵۲ سال بعد از مرگ بهاء ادعای نبوت کرده او دروغگوست چون باید ۱۰۰۰ سال از زمان مرگ بهاء بگذرد تا امر دین جدید ظاهر شود!

اما پاسخ ما در اینجا این است که فرضا اگر قرار شد بعد از بهاءالله ( یعنی ۱۰۰۰ سال بعد از مرگ او ) پیامبری بیاید آیا بهاء به عنوان یک پیامبر نباید مشخصات نبی بعد از خود را برای اغنامش توصیف کند که در سال ۱۰۰۰ در پذیرش پیامبر جدید شبهه ای بوجود نیاید؟

این امکان وجود دارد که در سال ۱۰۰۰ام ۱۰۰۰ نفر از این حرف بهاء سوء استفاده کنند و ادعایی پیغمبری کنند آیا بهاء نباید گوسفندانش را راهنمایی می کرد که به گمراهی دچار نشوند؟

اما ما مسلمانان سند متقن و بسیار قوی داریم که حضرت مسیح پیامبر ما را با ویژگی های منحصر بفردش برای معتقدینش توصیف کرده و مردم را ترقیب به فرمانبرداری از او بعد از خودش کرده!

به نظر می رسد بهاء برای اینکه در آینده رقیبانی برای پسر و نوه اش در دنیا اظهار وجود نکنند این مطلب را بیان کرده !

مسئله خاتمیت در کتب و آثار بابیان و بهائیان (3)

2 – بهائیان معتقدند که با ظهور بهاء قیامت به وقوع پیوسته و در آن موقع بود که ظهور عظیم یعنی ظهور الله صورت پذیرفت .

پاسخ : با توجه به اینکه بهائیان معتقد به قرآن هستند به سراغ آیه ای از قرآن می رویم .

در سوره طه آيه 15 آمده است :

 « ان الساعه آتیه أکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی »

در حقیقت قیامت فرا رسنده است می خواهم آن را پوشیده دارم تا هر کسی به موجب آنچه که کوشد جزا یابد .

در اينجا با صراحت در قرآن فرموده كه وقت قيامت را هيچ كس نبايد بداند چگونه بهائيان مي گويند در قرآن وقت آن مشخص شده ؟ اگر قرآن را قبول دارند بايد بپذيرند كه هرگز خداوند به دروغ آيه اي را نازل نمي فرمايد و قطعاً هر آنچه مي گويد براساس صداقت و راستي و درستي است .

3 – ابوالفضل گلپایگانی در کتاب فرائد در تفسیر آیه 5 سوره سجده که خداوند در آن فرموده :

خداوند تدبیر می کند امر را از آسمان به زمین و سپس باز می گرداند به سوی خود در یک روز که هزار سال است از آنجه که شما می شمرید .

زمان فوت امام حسن عسکری سال 260 بود که اگر این 1000 سال وعده داده شده خداوند در قرآن را به آن اضافه کنیم می شود سال 1260 زمانی که علی محمد باب ادعای قائمیت  شارعیت می کند پس منظور از امر ، امر دین است که هر 1000 سال جدیدتر آن بر بشر نازل می گردد .

پاسخ : اولاً با قرأت آیه قبلی متوجه می شویم که منظور خداوند تدبیر در ایجاد ساختمانهای زمین و آسمان است .

دوماً اگر منظور خداوند از امر ، امر دین باشد در قرآن ادیان دیگری از جمله مجوس ، نصارا و یهود ذکر شده اند که شاید منظور یکی از اینها باشد .

سوماً این دلیل برای جماعت اهل سنت چگونه قابل قبول خواهد بود در صورتی که قائل به امامت شیعه نیستند و معتقدند که سال 10هجری زمانی که پیامبر از دنیا رفت کسی بجز او رهبر نبود ! اگر بخواهیم به قول گلپایگانی این 1000 سال وعده داده شده خداوند را به این 10 اضافه کنیم در سال 1010 هجری که اتفاقی رخ نداد !

چهارماً که شیعه معتقد به امام دوازدهمی می باشد که هنوز ظهور نکرده است و اگر در سال هزارم قرار است شریعت اسلام برچیده شود و دین جدیدی بوجود آید باید بعد از ظهور و از دنیا رفتن این امام صورت گیرد .

پنجماٌ مبدا این هزار سال را باید از زمان نزول این آیه بر پیامبر در نظر گرفت و نه زمان رحلت امام حسن عسکری .

4 - سوره بقره آيه 210 تلخيص از فوائد گلپايگاني هل ينظرون الا ان ياتيهم الله في ظل من الغمام و الملائكه در فرائد مي گويد :

مردم انتظار نمي كشند مگر اينكه خداوند با ملائكه در روي پاره هاي ابر بيايد و چون آمدن خدا محال است لابد مقصود از اين آيه آمدن مظاهر خداست و مظاهر هم جز باب و بهاء نيست.

پاسخ : با كمي مطالعه سطحي از قرآن مي توان دريافت كه اين آيه در مقام توبيخ و سرزنش كساني است كه با ديدن نشانه هاي حق و معجزات پيامبران در عناد و لجاجت خود اصرار مي ورزيدند و هر چه بر وضوح حق افزوده مي گشت آنان نيز به افكار خود پافشاري بيشتري مي كردند خداوند در اين آيه مي فرمايد: اينان كه در مقابل اين همه آيات حق و نشانه ها و معجزات نگاه مي كنند و ايمان نمي آورند و به دستورحق گردن نمي گذارند لابد چشم براهند كه خداوند خودش به پاره هاي ابر سفيد سوار شده با سپاه خود از فرشته ها براي هدايت و ارشاد اينان بيايد كه اينهم نشدني و محال است. گلپايگاني براي اداي مطلب خويش معني آيه را تغيير داده و اصل موضوع را عوض كرده است و اين تفسير به نفع را از آيه نموده است .

5 - گلپايگاني در استناد به روايات هم باز مطالبي را عنوان نموده كه به آنها مي پردازيم از ميان صدها رواياتي كه مرحوم مجلسي در كتاب بحار جلد 13 نقل نموده است فقط پنج روايت پيدا كرده اند كه در آنها گفته شده است مهدي يا قائم موعود (عج) با امر تازه و قضاء نو و كتاب نو دعوت خواهد كرد که او مقام پیامبری دارد .

 پاسخ : در همين كتاب نگارنده اش صدها روايت و خبر از پيغمبر خدا (ص) و ائمه اطهار بازگو كرده كه همه دلالت دارند بر اينكه مهدي موعود (عج) جز مقام وصايت و تبعيت مقامي نخواهد داشت او نيز مانند يازده امام پيشين ماموريتش حفظ آئين اسلام و ترويج و تبليغ آن خواهد بود همانگونه كه هيچيك از يازده تن دعوي استقلال و پيامبري نكردند او نيز نخواهد كرد .

و علاوه بر اين در همين كتاب صدها روايت دلالت بر اين مي كند كه آن حضرت كسي جز فرزند حضرت امام عسكري (ع) نيست و صدها روايت هم بر اين مدلل است كه آن حضرت در غيبت است و غائب از نظر ما در اين سالهاي طولاني در قيد حيات است و ثابت مي كند كه آن حضرت در كجا غائب از نظر شدند و در زمان غيبت با چه اشخاصي ملاقات داشته اند و چه گفتگويي بين آنان رد و بدل شده .در حاليكه خود ائمه اطهار عليهم السلام كه اين پنج روايت از آنان نقل شده فرموده اند منظور ما از كتاب نو و قضا نو و امر نو اين نيست كه مهدي (عج) آئين ديگر و كتاب ديگر از اسلام و قرآن خواهد آورد. بلكه منظور ما اين است كه در نتيجه گذشت زمان و در طول مدت رفته رفته احكام اسلام متروك شده و دستورات دين و قرآن تعطيل مي گردد.

مردم در سايه هوسراني و خودسري مراحلي از اسلام به كنار مي افتند هنگامي كه قائم موعود آمد به اسلام و قرآن حيات نويني مي بخشد و ترويج و نشر آنها را از سر مي گيرد و بدعتهائي از ميان مردم كه به نام دين رواج يافته از ميان بر مي دارد و فرامين فراموش شده را زنده مي سازد.

6 - ميرزا ابوالفضل در تفسیر حدیث راهب اصول كافي نقل مي كند :

« راهبي به حضرت موسي بن جعفر گفت خبر ده به من از هشت حرفي كه نازل شد بر روي زمين و چهارتاي ديگر بعداً نازل خواهد شد و چه كسي آنها را تفسير خواهد كرد ؟ فرمود آن چهار حرف به قائم ما نازل خواهد شد كه به هيچ پيغمبري و صديقي و مهتري نازل نشده است».

پس مي گوئيم از اين روايت دانسته مي شود كه قائم شارع خواهد بود وگرنه به غير شارع چيزي از آسمان نازل نمي شود . 

پاسخ : اولا نزول هر چيز در آسمان به هر شخص دليل شارعيت و پيامبري او نيست آنچه دليل شارعيت است نزول شرع و احكام است و الا نزول نعمتي در حق كسي، مائده براي جمعي ، بلائي در حق كسي ، دليل شارعيت و پيامبري او نيست پس اگر آن چهار حرف از قبيل استيلا و فتح و پيروزي قائم بر امم مختلفه و غلبه وي بر جهانيان و آمدن جنود غيبي به ياري وي ، پر شدن عدل و داد در جهان و منسوخ شدن ظلم و ستم و مشابه و مانند اينها باشد چگونه به شارعيت وي دليل مي شود و از كجا دانسته است كه آن چهار حرف از قبيل شرع و احكام است. نه از اين قبيل ؟! که هیچ یک از این ها با ظهور باب و بهاء به وقوع نپیوست .

7-  در این شبهه بهائیان خاتَم را که در سوره احزاب آیه 40 نه به معنای پایان دهنده بلکه به معنای نگین انگشتری می پندارند چون از پیامبران ماقبل خود کاملتر و بهتر بوده و گفته می شود چون در زمان حضرت محمد ( ص ) اعراب وجود نداشته خاتم الانبيا به معني درستش براي مردم بيان نشده يعني كلمه خاتم با فتحه بوده است نه با كسره .

پاسخ : اولاً ، هیچ تفاوت معنایی بین کلمه خاتَم و خاتِم وجود ندارد ، هر دو به معنای پایان دهنده هستند و این مطلب در تمام کتابهای فرهنگ لغت عربی قابل بررسی هستند .

دوماً ، البته که در زمان پیامبر اعراب گذاری وجود نداشته ولی بعدها در زمان امامان کم کم اعراب گذاری پدید آمد و کاتبان قرآن با رعایت اصول و قواعد عربی تحت نظارت امامان این کار را انجام می دادند .

سوماً ، بهائیان بر تحريف نشدن قرآن ايمان دارند وقتي مي گويند قرآن معجزه اش به تحريف ناپذيري آن است چطور با اشاره به اشتباه اعراب برايش تحريف قائل مي شوند ؟ اگر قرآن تحريف نشده يعني در اعراب نيز تحريف نشده و قبلا هم گفتیم اگر بهائیان بر قرآن ایرادی را قائل باشند همان ایرادها متقابلا برخودشان هم وارد است چون معتقدند با استدلالات قرآنی به دنبال باب و بهاء به راه افتادند .

چهارماً ، چون در گذشته رسم بر این بوده مردم مهرهای خود را روی انگشتری می ساختند آنجا بود که به آنها خاتم اطلاق شد چون نامه ها بوسیله آنها پایان داده می شد .

8 - گلپايگاني خود به روايتي اشاره كرده كه يحيي بن سالم از ابي جعفر بازگو مي كند « ان صاحب هذا الامر اصغرنا سنا و اجملنا شخصا قلت متي يكون ذالك قال اذ اسارت الركبان ببيعه الغلام فعند ذالك يرفع كل ذي صيعه لواء »

ترجمه : صاحب اين امر كسي است كه سنين عمرش از ما كمتر و قيافه و اندامش از ما زيباتر باشد گفتم چه هنگام خواهد بود؟ فرمود: هنگاميكه سواران به بيعت ( جوان ) به گردش آيند و در آنوقت هر صاحب قوه علمي بر پا مي دارد. تطبيق اين امر بر باب علاوه بر اشكالات پيشين اشكال ديگري هم دارد زيرا به مفاد اين حديث مهدي بايد در هنگام مردن كمتر از 25 سال داشته باشد چون حضرت امام حسن عسكري در 25 سالگي و حضرت نقي جواد ( ع ) در 29 سالگي وفات نمودند.

پس اگر منظور اين است جوان تر از همه ماها از دنيا مي رود پس بايستي چنانكه گفتيم پيش از 25 سالگي وفات كرده باشد در صورتيكه باب در 32 سالگي مرده است و اگر منظور اين است هنگام رسيدن به امامت از همه جوانتر باشد باز با منطبق سازگار نيست زيرا كه باب در 25 سالگي ادعاي مهدويت كرده است در صورتيكه امام حسن عسكري ( ع ) در 22 سالگي و حضرت جواد ( ع ) در 9 سالگي به امامت رسيده اند .

مسئله خاتمیت در کتب و آثار بابیان و بهائیان (2)

اکنون لازم است مسئله خاتمیت را در کتب و آثار بابیان و بهائیان بررسی کنیم

کتاب مائده آسمانی جزء چهارم صفحه 291 از حسینعلی بهاء آمده :

قُل یا ملأ الفُرقان تَفَکَروا فی کتابَ الّذی نُزِّلَ ال مُحمّد  بالحق و حَیثَ خَتِمَ فیه نُبوه به حبیبه الی و هذا القیامه الّتی فیها قام الله بِمظهرِ نَفسه .

ترجمه : ای مومنان به قرآن در آن کتابی که به حق به محمد نازل شد تفکر کنید که خداوند نبوتش را تا روز قیامت تمام کرده و الان همان قیامتی که خداوند وعده داده به مظهریت خودش فرا رسیده .

* بهاء می گوید که با آمدنش قیامت فرا رسید و خداوند ( که مدعی است خود اوست ) به مظهریت بهاء ظاهر گشته !

کتاب صحیفه عدلیه اثر خامه علی محمد باب شیرازی در صفحه 5 چنین عباراتی را نقل می کند :

" حالا که ملاحظه نقطه حقیقت را در کل شی نمودی حکم دین را همچنان یقین کن که یوم نطفه دین در ایام اول بدیع آدم علیه السلام بوده که اهل آن زمان حق واقع در مقام نطفه حقیقت واقع بودند و همین قسم نص دین و اهل آن به مقام فَکَسونا العِظامَ لحماً ثُم أنشأناهُ خَلقا آخَر رسیده بود فَتَبارَک الله أحسَنُ الخالقینً " .

درباره مطلب فوق باید این توضیح را بدهیم که علی محمد گفته است که دین در زمان آدم علیه السلام نطفه بوده و پس از طی مراحلی در زمان حضرت محمد تکامل یافته .

با این تفاسیر باید از او این سوال را کرد که پس با تکمیل شدن دین در زمان حضرت محمد شما چکاره هستید ؟

در کتاب رحیق مختوم یا شراب سر به مهر از عبدالحمید اشراق خاوری جلد اول صفحه 78 می خوانیم :

" از ختمیت خاتم مقام این یوم در قرآن سوره الحزاب محمد رسول الله را خاتم النّبین فرموده جمال مبارک جل جلالهُ در ضمن جمله مذبوره می فرماید که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است زیرا نبوت به ظهور محمد رسول الله که خاتم النّبین بود ختم گردید و این دلیل است ظهور موعود عظیم ظهور الله است ".

ملاحظه می کنید که حسینعلی بهاء چه بسیار وقیهانه و بی شرمانه خود را خدا می خواند و قیامت را با ظهور خود اعلام می کند .

از دیگر کتب استدلالی بهائیان کتاب فرائد می باشد که در آن از بیانات قرآنی ، روایات ، و براهین عقلی و نقلی برای اثبات مدعیات علی محمد باب و حسینعلی بهاء استفاده شده که در طول مطالب متعرض آنها خواهیم شد .

اما لازم است قبل از اینکه به سراغ استدلالات بهائیان که عمدتا از کتاب فرائد تقل می شود به سراغ کتاب مفاوضات عباس عبدالبهاء برویم .

در کتاب فوق صفحه 220 می خوانیم که :

" اعظم موازین حس است و این میزان را مقدس می شمارند و حال آنکه میزان حس ناقص است زیرا خطا دارد مثلا اعظم قوای حسیه بصر است بصر سراب را آب می بیند و صُوَر مرئیه در مرآت را حقیقت می شمرد ".

" میزان ثانی میزان عقل است و این میزان نزد فلاسفه اولی اساطین حکمت میزان ادراک بود و اگر این میزان تام بود اختلاف واقع نمی شد " .

" میزان سوم میزان نقل است و آن نصوص کُتب مقدسه است که گفته می شود خدا در تورات چنان فرمود و در انجیل چنین فرموده است و این میزان هم تام نیست به جهت اینکه نقل را عقل ادراک کند " .

" پس واضح شد که در دست خلق میزانی نیست که اعتماد نمایی بلکه فیض روح القدس میزان صحیح است که در آن ابداً شک و شبهه ای نیست و آن تأئیدات روح القدس است که به انسان می رسد و در آن مقام یقین حاصل می گردد " .

و دوباره بر می گردیم به کتاب استدلالی فرائد ابوالفضل گلپایگانی که در آن از استدلالات عقلی ، نقلی ، و روایات و آیات که در توجیه مدعیات بزرگان بهائی نوشته شده است ، اما جالب تر اینکه نویسنده همین کتاب در صفحه 702 تمام موازین  عقلی ، نقلی و حتی فیض روح القدس را رد می کند !

لازم به توضیح است که بدانیم کاشف حقایق همان هایی هستند که در ابتدا اشتباه می کردند ، مثلا چشم ما از فاصله دور سراب را آب دید و بعد از نزدیک شدن ، با همین چشمی که در ابتدا اشتباه می کرد پی به خطای دید خود بردیم و اینکه اگر فلاسفه در عقاید هم اختلاف می کنند از راه همین عقل است که پی به اختلافات می برند و سعی می کنند مطلب صحیح تر ی را عنوان کنند و اینکه می گویند بهترین ادراک فیض روح القدُس است باید بگوییم که فیض روح القدُس هم از مسیر حس قابل دریافت و بیان است ، پس اگر اینطور باشد مسلمانان از راه فیض روح القدُس بوجود آمده در وجودشان پی به حقانیت اسلام بردند و بهائیان هم با فیض روح القدُس موجود در خودشان پی به حقانیت بهائیت بردند و در این میان هیچ نیازی به گفت و گو بین مسلمانان و بهائیان نیست .

اگر تمام موازین ادراک ( عقل ، نقل و حس ) از نظر بهاء تخطی کننده هستند پس چرا بهائیان از جمله خود حسینعلی بهاء از هر نوع استدلالات عقلی و نقلی در اثبات حقانیت و خدایی بودن بهائیت در کتب های تبلیغی خود استفاده می کنند ؟!

 اگر عقل و نقل خطا می کنند یک نفر بابی یا بهائی از کجا و چطور پی به حقانیت علی محمد باب و حسینعلی بهاء ببرد ؟ در صورتی که ما مسلمانان هیچ کدام یک از این موازین ادراک را مردود و بی اعتبار نمی دانیم چون همین موازین هستند که کاشف خطاها و اشتباهات هستند .

کتاب استدلالی ایقان حسینعلی بهاء یادگار زمانی که در کسوت درویشی در کوههای سلیمانیه بنام درویش محمد معروف بود به نگارش در آورد که از هیچ خیانتی در حق آیات و روایات فروگذار نکرده بود .

لازم است در پایان بحث به چند شبهه اصلی که از سوی بهائیان عمدتا برای شیعیان نقل می کنند را به همراه پاسخ برای شما عزیزان مطرح کنیم :

1 - بهاءالله در ايقان مي گويد :

ملاحظه فرمائيد كه در اخبار سنه ظهور ، " آن هويه ندريه را هم ذكر فرموده اند " مع ذالك شاعر نشده اند و در نفسي از هواي نفس منقطع نگشته اند « في حديث المفصل سئل الصادق (ع) فكيف ما مولاي في ظهور فقال (ع) في سنه الستين يظهر امر و ذكره » باري تحير است از عباد كه چگونه بر اين اشارات و اضحه لائحه از حق احتراز نموده اند .

پاسخ : اما براي روشن شدن قضيه بايد حديث مفضل بن عمر طبق همه نسخ متعدده بحارالانوار از نسخ كهن و قديمي گرفته تا به چاپ كمپاني تبريز و تهران چنين نقل شده مفضل بن عمر گويد : « از آقايم امام صادق (ع) پرسيدم آيا براي ظهور مهدي ( ع ) كه از طرف خداوند مامور خواهد بوده و انتظار ظهور او كشيده مي شود وقتي تعيين گرديده است و مردم آنرا مي دانند ، فرمود : حاشا كه چنين باشد و شيعيان ما آنرا دانسته باشند .

گفتم چرا چنين است ؟ فرمود چون ظهور مهدي همان ( ساعه ) است كه خداوند علم آنرا ويژه خويش قرار داده است سپس آياتي را از قرآن نقل مي كند كه معني همه آنها اين است كه علم ساعه مخصوص خداست و هيچ كس را بر آن آگاهي نيست .

مفضل گويد : گفتم پس وقتي براي آن تعيين نگرديده است ؟ فرمود : اي مفضل نه من مي توانم براي آن وقتي تعيين كنم و نه كسي مي تواند . هر كس بگويد من چنين آگاهي را دارم او انبازي در دانستني هاي خدا را خواسته و همرازي با خدا را ادعا كرده است.

 قال المفضل يا مولاي كيف بدني ظهور المهدي ( ع ) و اليه التسليم ؟

 مفضل گويد : أي سرور من آغاز ظهور مهدي و پيروي و تسليم مردم نسبت به او چگونه خواهد شد ؟

 قال عليه السلام يا مفضل يظهر في شبهه ليستبين فيعلو ذكره و يظهره امره و ينادي باسمه و كنيته و نسبه و يكثر ذالك علي افوه المحقين و المبطلين و الموافقين و المخالفين لتلزمهم الحجه لمعرفتهم به ...

 فرمود : اي ، مفضل او در يك زمان شبهه ناك و ابهامي آغاز مي شود تا واقعيت مسئله را براي همه روشن سازد و طولي نمي كشد كه نامش بلند و امرش آشكار مي شود و مردم او را با نام و كنيه و نسب مي خوانند و هر چه بيشتر در ميان پيروان حق و باطل و همچنين موافق و مخالف دهن به دهن مي چرخد تا اينكه با شناخت او حجت بر همه ثابت شود.

بهاء ا… عبارت « في شبهه الیسبتين» را « في سنه الستين» مي كند و آنرا دليل گرفته مي گويد وقت ظهور در اين حديث آمده و اين تحريفي مشخص و خيانتي مبرهن است .

مسائله خاتمیت نبوت از نگاه اسلام و تشیع (1)

در این قسمت از مطالب می خواهیم به بررسی برخی از استدلالاتی که بهائیان و الخصوص حسینعلی بهاء در حقانیت مسلک بهائیت انجام داده اند بپردازیم و البته قبل از بیان استدلالات این حضرات باید یکسری مقدمات را مختصرا به عرض برسانیم .

یکی از مقدمات این است که آیا اساسا امت های دیگر عموما و امت اسلام خوصصا و همچنین شیعه حقه ی اثنی عشری بالاخص باید منتظر آمدن کسی به عنوان پیامبر باشند یا نه ؟

حضرات و بزرگان بهائی معتقدند که بعد از پیامبر اسلام پیامبران دیگری هم خواهند آمد و همچنین معتقدند 2 تن از آنها نیز آمده اند که یکی علی محمد باب شیرازی است و دیگری حسینعلی بهاء می باشند .

مقدمه دوم این است که همین بزرگان بهائی عنوان می کنند قرآن را به روی چشم می گذارند و از نظر آنها قرآن کاملا کلام خداست و تمام مندرجات در این کتاب فرو فرستاده از سمت خداست و تا قیام قیامت هم دست تحریف از آن کوتاه است و هیچ شک و شبهه ای در آن نیست و لذا عنوان می کنند ما به قرآن گردن می نهیم و هیچ شخص بابی یا بهائی را نرسد که بگوید ما قرآن را قبول نداریم و علت عمده همین اعتقاد آنان نسبت به قرآن این است که می گویند ما با استدلالات قرآنی به دنبال باب و بهاء راه افتادیم و طبعاً اگر کوچکترین ایرادی را از قرآن بگیرند همان ایراد متقابلا بر خود آنها وارد خواهد بود .

مسلمانان برای اینکه اثبات کنند هیچ پیامبری بعد از پیامبر اسلام نخواهد آمد و او آخرین رسالت خداست به آیه40 سوره احزاب که خداوند در آن فرموده : ما کانَ مُحَمَدّ ابا احَدٍ مِن رِجالِکُم وَ لکنِ رَسولَ اللهِ و خاتَمَ النَبیّنَ وَ کانَ الله بِکُل شی عَلیماً .

ترجمه : محمد ( ص ) پدر هیچ یک از مردان شما نیست لکن او رسول خدا و پایان دهنده انبیاء است و اوست که بر امور عالم آگاه است .

و آیه دیگر در سوره سباء به آیه 28 است که در آنجا نیز خداوند فرموده : و ما ارسَلناکَ اِلّا کافّه للنّاسِ بشیراٌ و نَذیرا و لکن اکثرَ النّاس لا یَعلَمون .

ترجمه : ( محمد ) ما تو را جز برای اینکه عموم بشر را بشارت دهی و ( از عذابش ) بترسانی نفرستادیم و لیکن اکثر مردم از این حقیقت آگاه نیستند .

به کلمه الناس توجه داشته باشید که در عربی از نوع اسم جمع است . عباراتی مثل رمه ، گله ، گروه که در فارسی علامت جمع ندارند ولی معنای جمعی دارند و به جمع اشاره می کنند و الناس هم یک اسم جمع عربی است که به جمع اشاره می کند در این جملات یک قائده عربی وجود دارد که وقتی اسم جمعی محلی به الف و لام شد افاده عموم می کند مثل الحمدالله رب العالمین که کلمه عالمین جمع مذکر سالم در ادبیات عرب است که وقتی ابتدای آن الف و لام آورده شد آن جمله افاده عموم می کند ، عمومی که به زمان و مکان خاصی وابسته نیست و پیامبر اسلام برای تمام مردمان عالم در هر زمان بشارت دهنده است .

در آیه 1 سوره فرقان نیز می خوانیم : تَبارَکَ الّذی نَزَل الفُرقانَ عَلی عَبدَهِ لِیَکونَ للعالَمِنَ نَذیرا .

ترجمه : بزرگ است کسی که بر بنده خود فرقان را نازل فرمود تا برای جهانیان هشدار دهنده باشد .

مجددا به عبارت لِلعالمین به معنای عالمیان برخورد می کنیم که منظور خداوند از عالمیان ، تمام مردمانی هستند که چه در گذشته می زیسته اند و چه در آینده .

آیه جالبتر و زیباتری را در وصف آخرین پیامبر یعنی پیامبر اسلام در سوره کهف آیه 27 می خوانیم که خداوند فرموده : وَ اُتلُ ما اُحیَ إلَیکَ مِن کِتاب ربکَ لا مُبَدلَ لِکَلِماتِهِ وَلَن تَجَد مِن دُنِهِ مُلتَحدا .

ترجمه : آنچه به تو از کتاب پرودرگارت وحی شده تلاوت کن ، هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمی سازد و هرگز پناهگاهی جز او نمی یابی .

اکنون لازم است برای اثبات مدعای خود سراغ روایات هم برویم .

جماعت اهل سنت بعد از قرآن به 6 کتاب که در بین آنها صحاح سته معروف است شدیدا عقیده منداند و این 6 کتاب عبارت انداز : صحیح مسلم ، صحیح بخاری ، مسند امام احمد حنبل ، سُنن ابن ماجه ، سُنن ترمزی و سُنن نساعی که 2 کتاب اول نسبت به سایرین از اعتبار ولایی هم برای شیعه و هم اهل تسنن برخوردارند .

نویسنده صحیح مسلم فردی است بنام مسلم بن حجاج نیشابوری که در کتاب خود از قول پیامبر حدیثی را نقل می کند که بازهم مورد قبول شیعیان می باشد و مضمون حدیث بدین شرح است :

مثال من و انبیاء دگر همانند مردی است که خانه ای را بنا می کند ، این خانه را به زیبایی هرچه تمام تر درستش می کند ، ساختمان خانه را تمام می کند و جای یک خشت را خالی می گذارد که آن خشت آخر ( تکمیل کننده ) من هستم .

و این بدین معناست که پیامبر اسلام تکمیل کننده و پایان دهنده انبیاء می باشد .

باز هم در حدیث دیگری از کتاب صحیح  مسلم می خوانیم :

پیغمبر اکرم فرمود : من در پی آینده هستم و بعد از من پیامبر دیگری نخواهد آمد .

و آخرین حدیث از این کتاب که موجب افتخار ما شیعیان است و همه به آن افتخار می کنند حدیثی است بنام حدیث منزلت که پیغمبر در آن به علی بن ابی طالب فرمود :

آیا تو راضی نیستی که موقعیت تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی باشد جز آنکه هارون بعد از موسی پیغمبر شد اما بعد از من پیامبر دیگری نخواهد آمد .

در روایتی از علی بن ابی طالب علیه السلام در کتاب نهج البلاغه خطبه 266 زمانی که ایشان پیامبر را غسل می دهند می خوانیم :

بِأبِی أَنتَ و أُمّی یا رَسولَ الله لَقَد انقَطَعَ بِموتِکَ ما لَم یَنقَطِعَ بِمَوتِ غَیرِکَ منَ النُبوّه و الانبیاء و أَلاخبارِ السّماء .

ترجمه : پدر و مادرم به فدای تو ای رسول خدا با مرگ تو رشته ای برید که در مرگ دیگران نبرید ، با مرگ تو ریشه پیامبری و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی گسست .

در کتاب وافی فیض شیخ حر عاملی از بزرگان شیعه حدیثی را به نقل از امام صادق عنوان می کنند که این حدیث بدین شرح است :

اِنَ الله خَتَمَ بِنَبیأکمُ النَبیّن فَلا نَیی بَعدَهُ ابَدا و خَتَم بِکتابِکمُ الکُتُب فَلا کتابَ بعدهُ ابدا .

ترجمه : خداوند نبی شما ( محمد ) پایان دهنده انبیاء قرداد و با فرستادن کتاب ( قرآن ) کتاب های دیگر را برچید و هیچ کتاب دیگری بعد از او نخواهد آمد .

و در بیانی دیگر امیرالمومنین در کتاب نهج البلاغه خطبه 133 می فرمایند :

فَقَفّی بِهِ الرُّسل وَ خَتَمَ بِهِ الوَحی

ترجمه : پس او را در پی پیامبران فرستاد و وحی را با فرستادن پیامبر اسلام پایان داد .

کتاب غررالحکم و الدُرَر الکَلِم از شیخ عاملی که مجموعه ای از سخنان گوهربار حضرت علی علیه السلام در آن تجمیع کرده در مورد پیامبر اسلام می فرماید :

من و صاحبم نه شرقی هستیم و نه غربی ما استوانه و چوب در آسیای عالم هستی هستیم .

احکام حسینعلی بهاء (2)

در صفحه 3 همین کتاب ( اقدس ) به نقل از بهاء آمده :

اذا اربتم الصلاه ولو وجوهکم شطریه القدس المقام المقدس الذی جعل الله متاف الملاء العلی و مقبل اهل مداعن البقا .

هنگامی که خواستید نماز بپا دارید به طرف من بایستید که قبله شما من هستم و البته زمانی که مردم برای شما مشخص خواهد بود .

اگر این طور باشد در زمان زنده بودن بهاء افراد بهائی از کجا بفهمند که بهاءالله  کجاست ؟ باید هرکس یک بهاءالله یاب داشته باشد تا در زمان زنده بودنش بفهمد بهاءالله کجاست ؟

این شریعت ساختگی بهاء کاملا مخالف حکم و شریعت پیامبر اسلام است که می فرمایند : مبادا قبر مرا مسجد قرار دهید .

او در احكام صيد و شكار می گوید :

هرگاه سگهاي شكاري را به سوي شكار فرستاديد خدا را ياد كنيد آنگاه آنچه را براي شما گرفته اند بر شما حلال خواهد بود. اگر آنچه مرده ادراك كنيد بدرستيكه او هر آينه عليم و خبير است .

 آيا اگر سگ شكاري ما موشي شكار كرده بود و يا روباه مرده اي را آورده بود و يا هر حيوان حرام گوشت ديگري را شكار كرده بود فقط به سبب اين حكم و تنها با ياد خدا حلال مي شود؟ آيا چنين حكمي ناقص نيست؟

در حرمت زن پدران و حياء بهاء از ذكر حكم پسران:

به تحقيق كه زن پدران شما بر شما حرام شده است . ما حيا مي كنيم كه حكم پسران را بيان كنيم . اي ملاء امكان از رحمن بپرهيزيد و چيزي را كه در لوح از آن نهي شديد مرتكب نشويد و در بيابان شهوات از سرگردانان نباشيد

در اين موضوع هم بيشتر دقت فرمائيد . چرا كه ساير محارم ديگر را مشخض ننموده اند ؟ آيا خواهران و دختران و خاله ها و … حلالند اگر حلال نيست چرا مشخص نشده اند ؟ اگر مي خواهيد بگوئيد اينها در اسلام هم حلال نبوده و لازم به تذكر نيست  زن پدر هم در اسلام حلال نبوده و لازم به تذكر نبود . پس چرا فقط به زن پدر اشاره كرده اند و ساير محارم را نام نبرده اند . آيا بعضي ها حق ندارند كه مي گويند در مرام بهائيت جز مادر و زن پدر بقيه حلالند ؟

در احكام زخم زدن و كتك كاري فرموده اند که :

و اما زخم زدن و كتك زدن ، احكام آنها به اختلاف مقدار آنها، اختلاف پيدا مي كند و ديان براي هر مقدار ديه اي معين كرده است به درستي كه او هر آينه حاكم عزيز منيع است .

آيا حق زخم خورده و كتك خورده است كه ديه بگيرد يا بيت العدل ؟ آيا رضايت مضروب اهميتي ندارد ؟ و ديان چه كسي است كه تعيين كننده ديه است؟ چرا مشخص نشده است ؟

دیگر کتاب حسینعلی بها بنام 7 وادی است که در صفحه 39 این کتاب می خوانیم :

آنچه از بدايع فکر در معنی طير معروف که بفارسی گنجشک مينامند ذکر فرمودند معلوم و محقّق شدگويا بر اسرار معانی واقف شده اند و لکن هر حرفی را در هر عالمی باقتضای آن مقصودی مقرّر است بلی سالکين از هر اسمی رمزی و ازهر حرفی سرّی ادراک مينمايند و اين حروفات در مقامی اشاره بتقديس است . ک ای کفّ نفسک عمّا يشتهيه هويک ثمّ اقبل الی موليک .ن نزّه نفسک عمّا سويه لتفدی بروحک فی هويه . ج جانب جناب الحقّ ان بقی فيک من صفات الخلق . ش اشکر ربّک فی ارضه ليشکرک فی سمآئه و ان کانت السّمآء فی عالم الاحديّه .

جالب اینکه با کنار گذاشتن حروف ک ن ج ش ک در کلام و نوشتار بهاءالله عبارت فارسی گنجشگ به عبارت کنجشک تبدیل شده و در حرف شین بجای اینکه عبارتش را با شین شروع کند با الف شروع کرده !

در صفحه 53 و 54 همین کتاب بهاء می خوانیم :

آنچه بنده از پیش عرض نمودم مگس میل فرمود این از خوبی مرکب می شود گرچه سعدی در مقام فرضی ذکر نموده من دگر چیز نخواهم بنویسم که مگس زحمتم می دهد از بس که سخن شیرین است .

بهاءالله خواسته بر سعدی اقتدا کند می نویسد " هر پیش عرض نمودم مگس میل فرمود این از خوبی مرکب می شود " خوبی مرکب را دلیل بر شیرینی سخنانش می گیرد .

احکام حسینعلی بهاء (1)

حسینعلی بهاء در کتاب اقدس کبیر صفحه 14 این چنین می آورد :

قَد کَتِبَ الی السارِق اَنّ نَفی و الحبس و فِی الثالث فَجعَلوا فی جَبینهِ الی مَتَن یُعرَفُ بِها لِعَلی به تَقبَله مُدَن الله و دیارهُ ایاکُم اَن تأخُذکم الرَأف فی دینِ الله .

نوشته شده است بر سارق که برای بار اول نفی بلد و تبعید و بار دوم حبس و برای بار سوم در زندان حبس کنید و سپس علامتی در پیشانی دزد قرار بدهید تا همه او را بشناسند .

بطور مثال : فردی در تهران دزدی می کند و همچنین دزدی او اثبات می شود حکومت بهائی باید او را مثلا در شیراز تبعیدش کند ولی اما اگر در انجا هم دزدی کرد به زندان بیاندازندش و علامت مشخصی روی پیشانی او قرار بدهند تا همه او را بشناسند .

حال :

حکم این دزد برای بار چهارم اگر دزدی کرد چه می شود ؟ اگر در پیشانی این دزد علامتی خاص بنابر احکام حسینعلی بهاء زده شد آیا در دنیای پیشرفته امروزی این علامت با جراحی های ساده قابل ترمیم نیست ؟ چگونه این حکم می تواند کامل و ابدی باشد ؟ در صورتی که احکام دزد در اسلام بسیار روشن است که اگر دزدی فردی به اثبات رسید دست او را قطع می کنند تا عبرتی باشد برای دیگران تا حتی فکر دزدی را هم نکنند .

 والبته اینکه اجرای چنین حکمی در اسلام منوط به داشتن 40 شرط اساسی می باشد .

در ادامه دُر افشانی های جناب حسنعلی بهاء صفحه 18 می خوانیم :

مَن اَحرَق بَیتٌ متعمدا فَحرَقوا و من قَتلَ نَفس فقتلوا سنن الله و ایاد القدرت و القتدار .

کسی خانه کس دیگری را آتش زد متعمدا خود او را آتش بزنید و هر کس فردی را کشت او را بکشید .

لازم به توضیح است که فرضا شخصی خانه ای که هر مقدار قیمت داشته باشد ولو کپرهایی بی ارزشی که در روستاهای شمال ایران برای زندگی کردن ساخته می شوند را آتش زد آیا یک همچون خانه ای ارزش جان آدمی را دارد ؟

و در قسمت دوم احکام می گوید هرکس شخص را کشت او را بکشید .

و می دانیم که قبل از اینکه این حکم از طرف بهاءالله صادر شود چنین حکمی را اسلام وضع کرده و نیازی به دوباره صادر کردن آن نیست !

باز هم در صفحه 15 کتاب اقدس می خوانیم :

قَد حَکَم الله لِکُل زانن و زانیه دیه المسلمه الی بیت العدل و حی تسعه مثاقیل من ذهب و انعادا مرتا اخری ادوا بِضعف الجزاء هذا ما حَکَم بِهی مالک الاسما فی الولی و فی الخری قدر لهما عذاب مهیمن .

خداوند براي هر مرد و زن زنا كاري حكم كرده است كه ديه أي به بيت العدل بپردازند و آن مقدار نه مثقال طلا است جریمه او برای بار دوم دوبرابر می شود و برای بار سوم سه برابر است این است آنچه كه مالك اسماء در دنيا بدان حكم كرده است .

حساب شده است اگر کسی در حزب بهائیت 40 بار این عمل منافی عفت را مرتکب شود مقدار طلایی که باید به عنوان جریمه و دیه به بیت العدل بدهد چند برابر حجم کل کره زمین خواهد شد ، اولا این مقدار طلا را از کجا بیاورند ؟ کجا این طلاها را جمع کنند ؟

جالبتر این که با زن همسر داری زنا شده و آبروی خانواده ای آبرومند رفته جریمه اش را بیت العدل بگیرد ؟

با این دادنها و گرفتن ها چه دردی از خانواده آبرومند درمان می شود ؟ در صورتی که در اسلام عزیز اگر این عمل شوم با زن شوهر داری انجام شود او را در معرض دید اعدام می کنند تا درسی باشد برای دیگران ولی عبرتگیری پرداختن پول به بیت العدل کجاست ؟

احکام باب (3)

اکنون به سراغ حکم دیگری از محمد علی شیرازی معروف به باب می رویم که ابتدا نیاز است کمی در مورد آن به توضیح بپردازیم .

هرگاه مرد و زنی تاهل اختیار می کنند 4 حالت ممکن است در نتیجه ازدواج آنها پیش آید :

اولین حالت این است که نطفه مرد سالم و بی نقص است و همچنین بدن زن هم متقابلا می تواند این نطفه را بگیرد و پرورش بدهد و فرزندی سالم را به دنیا بیاورند .

حالت دوم اینکه نه نطفه مرد سالم است و نه نطفه زن ، هیچکدام قادر به باروری نیستند .

حالت سوم مرد می تواند نطفه بدهد اما زمین زراعتی زن قادر به پرورش این نطفه نیست و اصطلاحا نمی تواند باردار شود و در این صورت مرد می تواند با اجازه همسر خود فرد دیگری را به زنی اختیار کند و از آن فرزندی بوجود آورند  .

حالت چهارم بدن زن قادر به دریافت و پرورش نطفه می باشد ولی مرد نمی تواند نطفه بدهد و یا نطفه او از نظر پزشکی قادر به باروری نیست و مشکل از مرد است .

برای حالت چهارم طبق نوشته علی محمد باب در کتاب بیان زن هم می تواند با اجازه شوهر خود فردی که حتما و حتما باید بابی باشد نزدیکی کند و بچه ای را به دنیا آورد و این بچه متعلق به آنان ( مرد نابارور ) شود !

و از این حکم به عنوان حقوق بین رجال و نساء بین بابیان و بهائیان یاد می شود و حقوق برابری را برای زنی که در هر مورد با مرد در تضاد است قائل می شوند و در صورت عدم رعایت چنین حکمی از دین ( بابیگری ) خارج هستند !

این حکم در صفحه 298 کتاب بیان این طور آمده :

فی اَنَّ فُرِضَ لِکُلِ احد اَن یَتَاهل لِیغضی عَنها مِن نَفس یوحد الله رَبَها و لابُدَّ اَن یَجتَهِدُ فی ذالک و اَن یَظهر من احَدِهِما ما یَمنَعُهما اَن ذالک حِل الی کُل واحِد به اذن دونه لِان یُظهر عَنه ثَمَره ولایَجوز الختِران لِمَن لا یدخِلُ فی الدّین .

" بر هر کسی واجب شده که  تاهل اختیار کند تا اینکه در نتیجه ازدواج بچه حاصل شود که این بچه توحید خدا را بگوید هم مرد و هم زن باید در این کار تلاش بکنند ، ( در صورت روی دادن حالت چهارم ) زن با اجازه شوهرش می تواند با فردی بابی اختران پیدا کند و بچه دار بشود و اگر نه وارد دین نیست " .

همانطور که می دانیم نجاسات بر اساس علم است و رفع آن نیز باید بر اساس علم باشد لذا در مورد نجاسات در کتبا بیان علی محمد باب می خوانیم :

" مظاهری که مطهر است اول ایمان به بیان است که مبدل می فرماید جسد او را بطهارت و ثانی نفس خود کتاب الله است همین قدر که تلقاء آیه ای از آن واقع شد شیئ که در او عینیت در او نباشد طاهر می گردد ثالث اسم الله است که 66 مرتبه که الله اطهر بر شیء که خوانده شود طاهر می گردد " .

لازم به توضیح است که محمدعلی می گوید اولین مظهر پاکی ایمان به بیان است چرا که هرکس به بیان معتقد نباشد نجس است در این صورت افراد غیر بابی و بهائی همگی نجس هستند تا زمانی که به کتاب بیان ایمان پیدا کند و در دومین مظهر پاک کنندگی می گوید که کتاب بیان را وقتی روی شیئ نجسی بگیریم این شی نجس پاک می شود و آخرین پاک کننده خواندن 66 مرتبه جمله الله اطهر است که شی نجس را پاک می کند .

واقعا با انجام این اعمال شیئ نجس پاک می شود ؟ آیا آیات کتاب بیان مانند خورشید دارای اشعه ماوراء بنفش است که بتواند نجاست را پاک کند ؟

این قسمتی از احکام امام زمان قرن اتم بود که به طور اجمال بیان گردید و میزان سواد و اطلاعات گهواره جنبان این سلسله را به خوبی آشکار ساخت و نشان دادند که چطور دیانت ساختگی شان جدید بهتر از اسلام است !

احکام باب (2)

در کتاب لوح هیکل الدین علی محمد شیرازی صفحه 25 آمده :

انتم یأمرکم ورق الشجار تخذون و تاکلون و بارجلکم فوق عرض تمشون

ترجمه : به شما امر می کنیم برگ درختان را بگیرید بخورید و حواستان جمع باشد با پاهایتان روی زمین راه بروید .

اما در کتاب بیان فارسی علی محمد شیرازی مطالب بسیار جالبتر و خنده آورتر زیادی را ملاحظه می کنیم که به اجمال به بررسی آن می پردازیم .

در این کتاب صفحه 130 می خوانیم :

لایجوز التدریس فی کتب غیر البیان الا اذا اونشع فی مما فیه یتعلق بعلم کلام .

ترجمه : هیچ کتابی غیر از کتاب بیان نباید تدریس شود .

بنابراین طبق این گفته سخیف و ابلهانه علی محمد باید درب تمام دانشگاه های دنیا بسته شوند و تمام علوم را تعطیل کرد و این مطالب جاهلانه تدریس شوند .

در همین کتاب بیان فارسی صفحه 286 که دستور حمام کردن را می دهد آمده :

فی اذن التلطیف بان یتحرن کل اربعت الیام و ان یدخلن بیت الحر و اخذ شار کل البدن بالنوره فی کل ثانیه الیام او اربعه عشره الیام و اخذ اظفار و استعمال الحنا کل البدن و کتب الرجال الرحمان و النساء اللهم و نظر فالمرأت فی کل یوم و لیله .

ترجمه : برای تمیز شدن هر 4 روز یکبار حمام بکنید و اینکه از بالای سر تا پائین بدن نوره ( واجبی ) بمالید و تمام موهای بدن را از بین ببرید و هر 8 روز یکبار این عمل را انجام دهید ، ناخن هایتان را هم بگیرید و سپس تمام بدن خود را حنا مالی کنید ، مردان هم روی سینه های خود بنویسند الرحمان و زنان هم بنویسند اللهمَ و این بدن را کل شب و روز در آینه نگاه کنید .

توجه فرمائید که علی محمد بی سواد چون عبارت عربی حمام که خود عربی است بلد نبوده در کتابش استفاده کند عبارت " بیت الحر " به معنی خانه داغ استفاده کرده ! و در این احکام واقعا چه مطالب علمی و عقلی وجود دارد خدا می داند !

در کتاب الواح خطی نقطه اولی از علی محمد باب می خوانیم :

الله اقدس هو الله بسم الله ازل زالازالین انا انا بالله وزر الوزر تبا الله من ذالک شَرَق الشرَق تبا ه الله من ذالک بَرَق البرَق تبا ه الله من ذالک رَقَقق الرقَق تباه الله ذالک حَقَق الحقق تباه الله من ذالک سَبَق السبَق بسم الله القِدَم زالقُدما انت انت بالله قِدر القُدر ماشاءالله من ذالک جُلُل المتجامل ماشاءالله ... هوالله يا من له البهي و البهيوت يا من له الاجل و الجليوت يا من له اكمل و الكملومات يا من له العظم و العظموت يا من له الكرم و الكرموت يا من له النصر و النصروت يا من له الفتح و الفتحوت يا من له الملك و الملكوت. الحمدالله الذي قد اظهر ذاتيات الحمدانيات با طراز طرز الطرزانيه و اشرق الكينونات الذاتيات با شراق شوراق شراقيه و الاح الذاتيات البازخيات بطوالع بدايع وقايع منايع مجد قدس متناعي و اظهر انوار نيات متلائحات بظهورات آيات فردانيه استحمده حمد اما حمده احد من قبل ولا يستحمده احد من بعد حمد اطلع و اضاع و تشعشع و اشرق و انار و برق فابار فار تفع و تسطع فامتنع حمدا شرقا ذوالاشتراق براقا ذوالابتراق شقاقا ذوالاشتقاق رقاقا ذوالارتقاق براقا ذوالارتياق رفاقا ذوالارتفاق حقاقا ذوالاحقاق سباقا ذوالاستياق فراقا ذوالافتراق حداقا ذوالاحتداق علاقغ ذوالقتدارق .

آیا یک نفر بابی یا بهائی قادر به ترجمه کردن این عبارات می باشد ؟

احکام باب (1)

مطالب این قسم شامل احکامی می شود که علی محمد و حسینعلی بهاء به قول بابیان و بهائیان برای جامعه انسانی آورده اند و قرار است به بعضی از آنها اشاراتی کنیم .

طبق مباحث گذشته عنوان کردیم که علی محمد 2 کتاب را به عنوان کتب شریعتی برای بابیان آورده که یکی بیان عربی و دیگری بیان فارسی است ، لازم به ذکر است که کتاب دیگری که به او نسبت می دهند کتاب " الواح خطی نقطه اولی " است که شامل احکام و شرایط علی محمد می باشد .

فرد دوم حسینعلی نوری ملقب به بهاءالله هم آثاری دارد که مهمترین آنان کتاب اقدس است که در واقع کتاب شریعتی او می باشد و همچنین کتاب استدلالی هم بنام ایقان دارد که در طول نوشتار متعرض آن خواهیم شد ، دو کتاب دیگر هم که محصول مطالعات عرفانی اوست و تالیف زمانی است در کسوت درویشی بین دراویش نقش بندیه بنام درویش محمد بود به چاپ می رسد که یکی " چهار وادی و دیگری هفت وادی " است .

حال به بیان بعضی از احکام صادره از این آقایان توجه کنید :

علی محمد شیرازی در کتاب بیان عربی صفحه 26 چنین آورده : وَلَتَستَقِرنً السَبایا الی سَریرٍ اَوعَرشٍ اَوکُرسی فأنَ ذالِکَ لَم یُحسَب مِن عُمرِهِم وَلَتَعَضُننَّ لَهُم بِما یَفرَحون و َلَتَعَلَمُنَّ خَطَّ الَشِکسته فأن ذالک ما یُحِب الله .

ترجمه : بچه ها را حتما حتما روی صندلی و کرسی بنشانید چون این مدت زمانی که بر روی کرسی و صندلی می نشانید از عمرشان حساب نمی شو د ، جلوی بچه ها را نگیرید ، اجازه بدهید هر کاری خواستند بکنند و هر کاری که خوشحالشان می کند انجام دهند ، حتما به بچه ها خط شکسته یاد بدهید چرا که خط شکسته را خداوند دوست دارد .

توجه بفرمائید که عبارت شکسته یک متن فارسی است ولی علی محمد بی سواد با قرار دادن یک الف و لام بر سر این عبارت آن را عربی کرده و همچنین احکام بی محتوایی را صادر می کند .

در صفحه 42 کتاب بیان عربی می خوانیم :

انتُم الدواء ثّم المّکسَرات و نوعها لاتَملِکون و لاطَبیعون و لا تَشتَرون ولا تَستَعمِلون

دارو و مشروبات را مالک نشوید، نخرید ، نفروشید و حق استفاده از آنان را ندارید .

* همان طور که ملاحظه می فرمائید مطلقا دارو را نهی می کند و استعمال آن را مجاز نمی داند !

در ادامه می خوانیم : ثّم العاشر ، انتم اذ استطعتم کل آثار نقطه تملکون ولو کان چاپا .

اگر توانایی داشتید تمام آثاری که منسوب به من است را مالک شوید حتی اگر چاپی بودند .

این امام زمان بی سواد از حروف " چ " و " پ "  که در عربی وجود ندارند به عنوان حروف عربی به کار برده و با قرار داردن الف در انتهای چاپ آنرا به صورت عربی در آورده .

صفحه 42 در ادامه آورده :

لاترکبن البقر و لا تحملن الیه من شیئ و لا تشربن لبن الحَمیر و لا تَحمِلّن الیه ولا تضربن البیضه الی شیء یضیع ما فیها

ترجمه : البته البته سوار گاو نشوید و روی آن هم چیزی را بار نکنید که برای شما بارکشی کند ، حتما و حتما شیر خر نخورید و بر خر هم زیادتر از طاقتش حمل نکنید . تخم مرغ را به جایی نزنید که زرده و سفیده آن مخلوط شود .

تناقضات در ادعا (۲)

در کتاب گنجینه حدود و احکام ، اشراق خاوری اموری را که هر بهائی باید به آن عمل کند از کتاب اقدس و دیگر کتبی که برای هر بهائی فرض است جمع آوری کرده ، که در واقع بلا تشبیه ، بلا تشبیه این کتاب رساله توضیح المسائل بهائیت است .

او از ایام تعطیلی در میان بهاییان صحبت می کند و می گوید ، که یکی از ایامی که باید برای بهاییان تعطیل باشد دوم محرم است ، چون حسینعلی بهاء در دوم محرم  ۱۲۳۳ هجری قمری بدنیا آمد .

در کتاب رساله ایام تسعه (( ایام تسعه ، نوروزی است که بین بهاییان بسیار عرج و قرب دارد )) اشراق خاوری در صفحه ۵ در توضیح این مطلب می گوید :

" فیاحَبَّ ذا من هذا الفجر الذی فی اِستوا جمالُ القِدمَ اَلا عَرشِ اِسمه العظم العظیم و فیه وُلِدَ مَن لَم یَلد وَلَم یولَد " ، جمال قدم بر عرش و هستی مستولی آیه ای که در سوره اخلاص می خوانیم « لَم یَلد ولم یولد » خدایی که نه میزاید و نه زایده می شود در دوم محرم متولد شد .

در کتاب لوح مبارک صفحات ۴۱ و ۴۲ خطاب به مجتهد بزرگوار ، محمد تقی اصفهانی که شدیدا با وی در مخالفت بوده می نویسد :

" تفکَّر فی الدنیا و شأنَ اَهلِها اِنَّ الذی خَلَقَ عالَم النفسۀ فَدهُ بعثَ به اَخرِ فی الدیار به مکتَسَبَ اَینِ الغافلین  " .

ترجمه : در دنیا و کار اهل دنیا فکر کن آن کسی که خودش بدست خود عالم را خلق کرده او را در یکی از شهرها زندانی کرده اند .

در جلد دوم کتاب مکاتیب عباس عبدالبهاء صفحه ۲۵۴ مطلبی را آغاز می کند و جواب نامۀ فردی را می دهد که مخاطب نامه معلوم نیست می گوید :

" قسم به جمال قدم که این عبد از رایحه ای که به وی ادعا نماید متنفر و در جمع مراتب ذرّه ای از عبودیت را به بخور الوهیت و ربوبیت تبدیل ننمایم ، چه که اظهار الوهیت و ربوبیت بسیاری نموده ، حضرت قدوس روحی له الفداه یک کتاب در تفسیر صمد نازل فرمودند از عنوان کتاب  تا نهایتش انی اناالله است ، جناب طاهره انی انا الله را در بَدَشت تا عنان آسمان به عَلَی اَلندّا بلند نمود ، همچنین بعضی از احبّا در بَدَشت " .

 این خبر به گوش حسینعلی بهاء می رسد که مقام الوهیت و خدایی مقام بالایی برای تو نیست کاری دیگر کن که این نوچه ها همه ادّعای خدایی کرده اند ، لذا ایشان قصیده ای ساخت به نام قصیده  " عِزِّورقاعیه " که در آن حسینعلی این بیت را عنوان کرد :

کُلُّ الوه مِن راَشَّ أمری جعلَهَ

                                  و کُلُّ ربوب مِن تَفِّ حُکمی تَرَّبَتی

این هایی که می گویند که من خدا هستم از قدوس گرفته تا طاهره و دیگران که در جاهای دیگر گفته اند ما خداییم خود سرانه این مطالب رابیان نکرده اند ، این ها به دستور و نوشته من این کار را کرده اند من به آن ها گفته ام شما ادّعای خدایی کنید . بنابراین مقام من بالاتر از این هاست .

پس آن ها خدایند و او خدا آفرین !

 یکی از شعرای بهایی در مقام حسینعلی می گوید :

 خلق گویند که خدایی و من اندر غضب آیم

                                                 پرده برداشته مَپسند به خود ننگ خدایی

" در کتاب مائدۀ آسمانی " عبدالحمید اشراق خاوری در جلد ۴ صفحه ۱۶۳ حرف های انجیل یوحنا را در اینجا می بینیم :

" خداوند بنده هایش را دوست دارد و باید در میان بنده هایش باشد " .

و اگر خدا به همان شأنی که هست خدای نا محدود خدای لم یَزَل، خدای لایزال ، خدای تُدرِکُ الأبصار میان بنده هایش بیاید بنده هایش وحشت زده فرار میکنند لباس بشر می پوشد تا بنده هایش دورش جمع شوند و با او اُنس بگیرند و خدا و بنده هایش با هم جوک بگویند او بخندد و آنها نیز بخندند و از وجود او لذت ببرند .

در کتاب " دروس الدیانه " که برای کودکان بهایی در زمینه بهائیت شناخت توسط محمد علی قائنی بهائی تالیف شده در درس ۱۹ به کودکان بهائی این گونه آموخته می شود :

" قبلۀ ما اهل بهاء روضۀ مبارکه است در مدینه عکاء « محل قبر حسین علی بهاء » که در وقت نماز خواندن باید رو به روضۀ مبارکه بایستیم و قلباً متوجه به جمال قدم جل جلالُه و ملکوت اَبها باشیم چون شنونده ای جز او نیست و اجابت کننده ای غیر او نه ".

کتاب لوح مبارک صفحه ۳۳ مجددا حسینعلی خطاب به مجتهد بزرگ شیعه می گویند :

"  به راستی می گویم  و لِوجهِ الله می گویم این عبد و این مظلوم شرم دارد خود را به هستی و وجود نسبت دهد تا چه رسد به مقامات فوق آن "

حسینعلی بهاء که خدا بودن را برای خود ننگ می دانست و می گفت من خدا آفرینم حال در مقابل این انسان مجتهد مسلمان که قرار گرفتی می گوید " من شرم دارم که بگویم هستم تا چه رسد مقامات بالاتر از بودن را برای خود قائل شوم " !

* بالاخره کسی متوجه نشد که حسینعلی دست آخر چکاره شد ؟ اما آن چیز که باید بهائی بر آن معتقد باشد این است که ایشان خود خدا است که به دلیل لطف بر بندگان جامعه بشر پوشیده در قالب یک هیکل مادی و عنصری بنام حسینعلی در آمده .

خداوند در سوره النساء آیه ۸۲ می فرمایند :

أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ القُرءَانَ وَلَوکَانَ مِن عِندِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُو ا فِیهِ اختِلَفًا کَثِیراً

اگر قرآن عظیم این کتاب از نزد جز خدای آمده بود شما در این کتاب اختلاف فراوان پیدا می کردید ، هر جا که شما اختلاف دیدید بدانید که مِن عنداالله نیست چون یک نشانه  من عندالله  بودن این است که در مطالب اختلاف و تناقض نباشد که تناقض شایسته ذات باری نیست .

از این رو مشخص می شود که حسینعلی بهاء یکجا می گوید بنده ام ، یکجا می گوید فرستاده خدایم ، یکجا می گوید خود خدایم ، یکجا می گوید خدا آفرینم و یکجا می گوید بنده هم نیستم !

 این موضوع یک دلیل بسیار قاطع است که این مسلک از طرف خدا نیست ، دیگران او را پروراندند و علمش نهادند ، کما اینکه در همین زمان نیز این کار را می کنند .

در کتاب مبین حسینعلی بهاء صفحه  ۴۰۵ در دنباله قضیه خدایی و بندگی آمده :

" ظاهر من باطنم را صدا می زند و با طن من ظاهرم را صدا می زند در هستی غیر از من کسی وجود ندارد "

در اینجا مطلب حل می شود ، زمانی که با اغنام الله طرف می شوم ( گوسفندان خدا که بهاییان باشند ) ، خدا هستم ، خدا آفرینم ، مقام بالاتر از این ها را هم دارم . اما آن زمانی که با معترضین می نشینم و با فرد با سواد می نشینم می گویم من بنده خدایم .

لذا آن زمانی که من می گویم بنده هستم این زمانی است که ظاهر من با باطنم سخن می گوید و آن زمانی که می گویم خدا هستم و خدا آفرینم این باطنم است که دارد ظاهرم را مخاطب قرار می دهد ، لَیسَ فی الملکِ سوائی ( در هستی بجز من کسی نیست ) .

دست آخر این شخص بخاطر بیماری اسهال می میرد و به قول برادرش میرزا موسی کلیم که می گوید : صبح ازل در کاسه آب جناب آقای بهاء الله مقداری سم ریخت و ایشان تا آخر عمر دستش از خوردن سم مرتعش می شود و همچنین برخی از اسناد بهائیت می گویند که ایشان باد فتخ هم داشته اند .

حال بیایید محاسبه گر شویم در قرن اتم و قرن انرژی هسته ای خدا هم باید مانند انسانی شود که هم اسهال می گیرد ، هم باد فتخ داشته و هم دستش لرزان می شود که صورتش ریش دارد و این ریش ها روی صورتش می جنبند و حرکت می کنند .

تناقضات در ادعا (1)

قبل از شروع بحث مربوطه توجه شما را به یک مطلبی که را در قرآن به فراوان به آن توجه شده و ما را توجه داده اند جلب کنم ، مضامینی که از این قبیل در قرآن کم نیستند .

خداوند در سوره انعام آیه ۹۳ فرموده اند : بنده ای را نمی رسد که خدا به او خلعت نبوت را پوشانده باشد و او بعد از گرفتن منصب نبوت بیاید به مردمان بگوید که من را به عنوان خدا بگیرید ، این چنین شخصی دروغگوست .

پیغمبر بزرگوار اسلام از نظر شخصیتی بزرگترین شخصیت عالم هستی می باشند ، یعنی خدا به گُل وجود او هستی را خلق کرده ، بالاترین منصب و مقامی که برای این پیغمبر قاعل شد مقام عبودیت این پیغمبر بود که هم تقدم رتبی دارد و  هم تقدم ذکری .

خداوندی که پیامبرش را در آسمانها عروج داده و نشانه های خلقت را به او نمایان کرده و او را در بالاترین طبقه آسمان میهمان می کند در مقام و منزلت او می فرماید :

" سُبحَنَ الَّذِی أَسرَی بِعَبدِهِ ي لَیلًا مِّنَ المَسجِدِالحَرَامِ إِلَی المَسجِدِ الأَقصَا الَّذِی بَرَکنَا حَولَهُ و لِنُرِیَهُ و مِن ءَایَتِنَا إِنَّهُ و هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ " (سوره الإسرَاء آیه1 ) .

ترجمه : منزه است آن خدایی که پیغمبرش را برد بالا ، پیغمبر نگفت ؛ بنده خودش رو برد بالا ( أَسرَی بعَبدِهِی ) .

لذا مقام عبودیت برای پیغمبر مقامی افتخار آفرین است ، افتخار پیغمبر این است که بنده خداست و لذا در تشهّد نماز همه ما به عنوان مسلمان می گویم : ( اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ ) ".

شهادت می دهم که محمد بنده و رسول خداست .

این مقدمه کوتاه از آن باب عرض کردیم تا معلوم بشود که دین سازان قرن اتم آنانی که دست بیگانگان پشت سرشان بوده دعاوی که عنوان کرده اند تا چه حدّ می تواند مقبول انسان های حق اندیش قرار بگیرد .

در بحث گذشته که در مورد علی محمد باب بیان شد ، که این شخص دعاوی متعددی داشت که اگر خاطرتان باشد نخستین دعوی او این بود که من " نایب خاص " هستم یعنی فردی واسط و رابط بین امام  غایب و مردم ، دعوی بعدی او این بود که من " خود مهدی " هستم که آمدم ، دعوی بعدی او این بود که من " پیغمبر مستقل " هستم و کتاب " بیان " آوردم ؛ دعوی آخرش هم این بود که من " اصلاً خود خدا " هستم و مدارک این مسائله در بحث پیشین بیان کردیم و دعوی بعدی او بعد از مناظره با علماء این بود که من " هیچ کاره هستم " و من اصلاً هیچ سوادی ندارم تا بر مبنای آن سواد ، ادعایی داشته باشم .

در مورد حسینعلی بهاء قضیه دقیقاً همین گونه است ، انسان در میان دعاوی متعدد این فرد سرگردان می شود که بِالاَخَره ایشان چیکاره بودند ؟ پیغمبر ؟ ظهور حضرت اباعبدالله حسین ، رَجعَتِ حسینی ؟ ظهور الله ؟ خود خدا که در غالب بشر بیرون آمده ؟ یا این که آیا خدا آفرین است ؟ یا هیچ کاره است ؟

 یک نفر بهائی که به این کتاب ها معتقد باشد و هم خوانده باشد محال است که بتواند بگوید که حسینعلی بهاء ، حسینعلی نوری پسر میرزا عباس تاکری ؛ چیکاره بوده ؟

در کتاب اقتدارات از حسینعلی بهاء صفحه ۵۴ این عبارت را می خوانیم :

" خداوند مرا مبعوس کرده و به سوی شما فرستاد با آیات روشن " .

در صفحه ۵۴ اولین ادعای او این است که  من پیغمبر خدا هستم ، خدا مرا با آیات و نشانه های روشن مبعوس کرده و به سوی شما فرستاده است . این نشانه آن است که گویا ایشان پیغمبر بوده .

در صفحه ۸۲ و ۸۳ این کتاب این عبارات را بیان می کند که جمع کردن این تناقضات واقعاً محال است نه مشکل !

" بیان فارسی که از قبل نازل فرمودم و کلمات فارسیه که در این ظهور نازل شده تفکر نمائید ( لِکَیتَجِدُو اِلاَالحَقِ سَبیلا ) " .

می گوید بیان فارسی که علی محمد باب آورده نازل کننده اش من هستم که این نشانه شخصیت مجهول اوست ، آیا او هم پیغمبری است همانند او یا مُنزل کتابی که نامش بیان فارسی است که علی محمد باب آورنده اوست ؟ در این جا بحث دو ادعا و دو دعوی است .

عبدالبهاء در کتاب مُفاوضات صفحه ۱۲۳ پیغمبران را بر دو قسمت تقسیم کرده که این مطلب در بحث علی محمد باب گفته شده ، او معتقد بود که پیامبران دو دسته اند ، دسته ای مستقل و دسته ای تابع که دسته اول صاحب کتاب و شریعت جدید که عالم از حضور آنها خلعتی نو بر تن می کند و دسته دوم تبلیغ شریعت پیامبران گذشته را می کردند او وقتی از میان این انبیاء بالاستقلال و مطبوع وقتی نام می برند می گویند :

" آن مظاهر نبوت کلیه که به استقلال اشراق نموده اند مانند حضرت ابراهیم ، حضرت موسی ، حضرت مسیح و حضرت محمد ( ص ) و حضرت اعلاء ( که لغب علی محمد باب ) و جمال مبارک ( حسینعلی بهاء ) .

پس بنا به گفته عبدالبهاء ایشان دارای مقام نبوت بود !

در کتاب رحیق مختوم « یا شراب سر به مهر » جلد دوم نوشته مبلغ بزرگ بهائیّت به نام عبدالحمید اشراق خاوری که ایشان مسلمان بودند منتها به دلایل گوناگون به بهائیون پیوست ، ایشان حتی دروس طلبگی و قدیمه را آموخته بودند و انسان با سوادی بودند ولی به سوی امور دنیا رفت و بالاخره هم بهائی شد و هم مبلغ بهائیّت .

در جلد دوم صفحه ۸۴۶ اشراق بیان می کند :

" و به نَص کتابُ الله وحی مختص به حضرت اعلاءِ و جمال مبارک است تا هزار سال وحی منقطع و بعث مظاهر ممتنع است . یعنی بعد از آمدن حسین علی بهاءِ هم تا ۱۰۰۰ سال دیگر پیغمبری نخواهد آمد . "

* در این جا حضرت اعلاء همانگونه که اشاره شد علی محمد باب و جمال مبارک حسین علی بهاء می باشد . پس بنابراین ، این مجموعه تا به حال این قضیه را اثبات می کند که یکی از مقاماتی که حسینعلی بهاء و پیروانش و هم فرزندش گفت مقام ، مقام نبوت استقلالی است .

در کتاب اشراقات حسینعلی بهاء در صفحه  ۲۹۳  این عبارت بیان شده  :

" درود و سلام بر سید عالم و تربیت کننده همه امت ها ، او بزرگواری که هم نبوت و هم رسالت به او تمام شد و پایان پذیرفت و بر خاندان او  و بر یاران او باد برای همیشه  ".

مراد از این سید عالم و مربی امَت وجود مقدس پیغمبر اکرم است که بیان خواهد شد که ایشان چگونه اعتراف به این موضوع می کند .

* چنانچه رسالت و نبوت به وجود مقدس پیغمبر ختم شده است پس چگونه می توان حسینعلی بهاء پیغمبر مستقل باشد ؟

 از شخص عباس باید پرسید که آیا حرف پدرش را ندیده که می گوید هم رسالت و هم نبوت هر دو بوجود مقدس پیغمبر اکرم ختم شد ؟ !

آیا این تناقض نیست که عباس در کتاب مفابضات پدرش را جزء انیاء مستقله محسوب کرده ؟

و باید در همین جا بیان کرد که ای انسان راستگو در اینجا که میگویی «  سلام و درود بر پیغمبر اسلام باد که به او نبوت و رسالت تمام شد » پس چرا می گویی خدا مرا برانگیخت و به سوی شما ارسال داشت و من مرسلم ، من رسول خد اهستم ؟  اگر حسینعلی بهاء رسول خدا است  این صلوات بر پیغمبر اسلام چه معنا پیدا می کند ؟

جایگاه این کلام کجاست ؟

البته رفع این تناقض در بیانات این حضرات به عهده ما نیست زیرا باید نویسنده مفاوضات و مبلغین دیگر بهایی حل کننده آن باشند .

در کتاب " قرن بدیع " جلد دوم ، صفحه ۳۰۷ که اثر خامه شوقی افندی ، نوه دختری عباس است و در میان بهائیان در نقش امام دوم را بازی می کند از قول جد نابزرگوارش می گوید :

" جمال اقدس ابها در پایان حیاط ناسوتی خود در سجن اعظم درباره عظمت و وسعت تعالیم مقدسه منزله از قلم مبارکش می فرماید : "  فی الحقیقه در ارشاد ناس و در القاء کلمه الهی و ابلاغ پیام آسمانی که از جانب خداوند مقتدر و مجید بر آن مأمور بوده کوتاهی نرفت " .

« در معنی این عبارت پیچیده باید بیان کرد که : هر چه خدا به اینجانب گفته که به مردم بگو ، گفته ام »

* این کلام گویای شواهد پیغمبری در وجود چنین شخصی است که عنوان کرده بود محمد ، پیامبر اسلام آخرین پیامبر خداست !

در کتاب مبین صفحه ۳۷ که اثر حسینعلی بهاء است و به زبان عربی هم می باشد در مقام خود می گوید :

" تَل اللّهِ  « قسم جلاله یعنی سوگند به پروردگار یکتا » فَد ظَهَرَ محبوبُ العالمین وَ مقصود العارفین و معبود مَن فی السماوات و الارضین و مسجود الاولین و آلاخرین " .

آن خدایی که غیب بود ، آن خدایی که در پردۀ خفا بود ، آن خدایی که محبوب همۀ جهانیان بود ، مقصود همه عارفان بود ، خدایی که معبود بود « عبادت می شد در آسمان ها و زمین » و سجده می کردند برای او اولین و آخرین (( قَد ظَهَرَ )) ظاهر شده و آمده  .

تَل لله قَد ظَهَرَ و قَد ظَهَرَ یعنی می گفتید یا الله ، یا الله این غیب منی لا یُدرَک ظاهر شده در قیافه و هیکل اینجانب حسینعلی بهاء ظاهر شده . « استغفرالله » زیرا مطمئناً ایشان پیغمبر نبوده زیرا پیغمبری به ظهور پیامبر اکرم تمام شد و نبوت و رسالت خاتمه یافت .

حسینعلی بهاء قضیه ربوبیت را یکجا بیان نکرده ، بلکه در آن زمانی که در عکاء در خاک اسرائیل او را به اتفاق عبدالبهاء به زندان کشیدند ، این عبارات نازل کرده که در صفحه  ۲۲۹  کتاب مبین می خوانیم :

" اَن استَمِع ما یوها مِن شطر البلاء الی بُقعتِل مِهنَتِ و ابتلاء من سِرَتِ القضاء اِنَ هو لا اِللهَ اِلا اَنَ المسجونُ الفرید " .

ترجمه : بشنو آن چه به تو وحی می شود از جانب بلاء و مصیبت در آن سرزمین که پر از گرفتاری و غصه است این ندا را بشنو  .

* « لا اِلله اِلا اَنَ » هیچ معبودی غیر از من نیست « المسجونُ الفرید » خدایی که بنده ها گرفتن و در زندان قرار داده اند و در زندان انفرادی است که او با شما صحبت می کند .

این آیه "  مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُم وَ لَکِن رَّسُولَ اللهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّنَ وَکَانَ اللهُ بِکُلِّ  شَیءٍ عَلِیماً  "که در سورۀ احزاب آیه 40 است خداوند فرموده : « محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست . ولی فرستاده ی خدا و خاتم پیامبران است ، و خدا همواره بر هر چیز داناست » .

اما اشراق در کتاب رحیق مختوم جلد اول صفحه  ۷۸ می گوید حسینعلی بهاء ذیل این آیه این عبارت را بیان کرده :

" از ختمیّت خاتم مقام این یوم در قرآن سورَةُ الاحزاب محمد رسول الله را خاتم النبیین فرموده . جل جلا لَهُ در ضمن جملۀ مذکوره می فرمایند که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است " .

او عنوان کرده که مقام من از مقام خاتم النبین بالاتر است و این عبارت او به این معنا است که من خدا هستم چون پیامبر به پیامبری اسلام پایان یافت .

مجدد در صفحه  ۸۷  مطلب بازتر شده است :

" به ظهور او کَنزِ مَخزون ظاهر ، کُنتُ کَنزا َمَخفیا فَهَبَبتُ اَنِ الَعُرفَ و خَلَقتُ الخَلق لِکی عُرَف "

ترجمه : « خدا فرمود من گنج مخفی بودم لذا برای این که خواستم مرابشناسند بندگان را خلق کردم تا مرا بشناسند » .

* در این حدیث به قولی قدسی و مجهول که از زبان حسینعلی بهاء جاری شده مقام خود را در حد مقام خدایی و ربوبیت اطلاق کرده !

حسینعلی بهاء

در مطالبه گذشته در مورد علی محمد باب شیرازی به صورت اختصار و فشرده بحث هایی را مطرح کردیم و در این قسمت قصد داریم درباره ی زندگی حسینعلی نوری ملقب به بهاء الله مطالبی را حضورتان عرض کنیم ، همچنین مقداری در مورد عباس افندی یا عباس عبدالبهاء و مقداری هم در مورد شوقی عرض خواهد شد .

در این حزب بهائّیت چهار مهره که از نظر مقام در درجات بالا قرار دارند  و اساساً بهائیت برروی کاکل این چهار مهره می گردد که  اولین آن ها علی محمد باب بود ، دومین مهره و مهمترین مهره در این مجموعه کسی است که در این قسمت از مطالب مورد انتقاد خواهد بود ، به نام حسینعلی نوری که بعد ها ملقب به بهاء الله گردید .

حسینعلی نوری از پسران خانواده ای است که پدرشان " میرزا عباس نوری " از اهالی نور مازندران بود او یکی از مستوفیان اهل کرمان بوده و به خوش خطی نیز معروف بوده که بزرگان استان کرمان از او مشق خط و درس خط می گرفتند .

تولد میرزا حسینعلی به سال  ۱۲۳۳  هجری قمری واقع می شود ، یعنی دو سال از محمد علی باب بزرگتر بود . زیرا تولد باب ۱۲۳۵ بود که یکی از شعرای بهایی تولد او را در یک رباعی چنین بیان می کند :

در اول غــــربـــال زســــال فـرقـــــان

دوم ســـــــحر محـــــرم انـدر تــهران

از غیب قدم به ملک امکان بگذاشت

شاهـی که بود خالق من فلامــــکان

در دوم محرم ۱۲۳۳ در تهران آن خدایی که آفریننده همه چیز است در قالب حسینعلی بهاء در این دنیا قدم گذاشت و در خانه ای که او در آنجا پا نهاده است دو برادر هم حدّاقل با توجه به تحقیقات ما وجود دارند و ممکن است تعدادشان متغییر باشد امّا تاریخ متذکر این موضوع نشده . یک برادر بنام یحیی و برادر دیگری بنام موسی ، که به یحیی بعد ها لقب " صبح ازل "  داده شد و موسی کاره ای نشد و سمتی بدست نیاورد ، البته او هم از طرف شخص حسینعلی به دلیل راحتی لقب بخشی در این حزب به وی لقب " کلیم الله " داده شده . یک خواهری هم   بنام  " عزیّه " خانم داشتند که ایشان بعدها از دشمنان سر سخت حسینعلی بهاء شد و دلیل این موضوع در آینده برای شما روشن خواهد شد .

عزیه خانم معتقد به حسینعلی بهاء نشد و تا آخر عمرش به بهاء ایمان نیاورد و همانگونه بابی ماند ، ایشان کتاب بسیار جالبی به بنام " تنبیه النائمین " یا بیدار کرد به خواب رفته ها دارند  که به زبان فارسی تألیف گردیده ، که در این کتاب تمامی سوابق میرزا حسینعلی نوری را رو کرده و برخی ادعاهای کذب او را نیز فاش کرده  . حال این اختلاف چرا پیش آمد در طول مطالب مطرح خواهند شد ، البته بین حسینعلی و یحیی ازل هم اختلاف بسیار عمیقی ایجاد شد که بعداً عرض خواهد شد .

همانطور که در بحث علی محمد باب اشاره شد ، مریدان آنها مقامات زیادی را برای آنها قائلند که از جمله آنها مقام پیامبری بود .

قبلا بیان کردیم که اصولا پیغمبران باید امّی باشند و پیغمبران نمی توانند درس خوانده باشند ، لذا خداوند در قرآن  می فرماید :  

مَا کُنتَ تَتلُوا مِن قَبلِهِ ی مِن کِتَبٍ وَ لاَ تَخُطُّهُ و بِیَمِینِکَ إِذًا لاَّ رتَابَ  المُبطِلُونَ  ( سوره العنکبوت آیه ۴۸ )  

ترجمه : پیغمبر تو قبل از پیغمبریت توانایی خواندن نداشتی و چیزی نمی نوشتی و علم درسی نداشتی اگر این گونه بود که یک عالم می توانست پیغمبر باشد ، و کسانی که به راه باطل می رفتند در پیغمبری شک می کردند .

این موضوع دلیل و جهت این قضیه را به روشنی بیان می کند که اگر قرار است کسی را به عنوان پیامبر قالب بزده شود اصولا باید واجد چنین امتیازی باشند .

در کتاب "  کواکبُ الدُرّیه فی مَعاصِرِالبهائّیه " در ۲ جلد که نویسنده این اثر آقای "  آیتی " است که از طرف بهاییان به وی لقب "  آواره " داده شد ، از جمله بزرگان بهایی بود که آخر عمر خدا ایشان را متوجه فرمود و از این حزب برگشت . البته این اثر در زمان بهایی بودنش نوشته شد که در صفحه 256 در مورد تحصیلات حسینعلی بهاء گفته شده :

" یک دورۀ تاریخ از مولود حضرت بهاء الله تا صعود بر وجه اجمال در سال ۱۲۳۳ هجری قمری روز دوّم محرم الحرام حضرت بهاء الله در تهران متولد شد و در سن سَباوَت ( در دوران طفولیت ) چون به خواندن و نوشتن وارد شد ، بر اهمیّت خود بیفزود و در انظار جلوه ای غریب نمود " .

در صفحه  ۲۵۴  همین کتاب می نویسد :

" میرزا عباس تاکری به علت زیبایی دست خط درس خط می گفته و بسیاری از افراد از او درس خط می گرفتند نه تنها مرحوم قائم مقام بلکه کلیه وزرای اعزام در خط و کلام از او سر مشق می گرفتند " .

 * بسیار خوب ! فردی که خوش خط است و خیلی از افراد از وی مشق خط می گرفتند و حتی قائم مقام ، چطور می توان قبول کرد چنین فردی به فرزند خود مشق خط ندهد ! البته آیتی ادعا می کند که در سن کودکی به نوشتن وارد شد .

در کتاب دیگر به نام  " تذکره الوفا " که از آنِ عباس عَبدالبهاء فرزند میرزا حسینعلی است ، در صفحه  ۱۳۸ این کتاب ، او از قول میرزا موسی خطاب به یحیی ازل نقل می شود که در نصیحت به برادرش می پردازد که از مخالفت با حسینعلی دست بَردارد . منتها نصیحت ایشان در قالب این الفاظ است :

" گفت ای برادر اگر دگران پی به حقایق نبرند امر در پیش من و تو مشتبه نیست ، الطاف جمال مبارک را فراموش نمودی که من و تو هر دو را تربیت می نمودند چون برادر بزرگتر بوده چقدر مواظب درس و مشق تو بودند . شب و روز املاء و انشاء تعلیم می دادند و هر دم به خطوط متعدّد تشویق می فرمودند حتی به اَنامِل مبارکه تعلیم مشق می دادند " .

* تمام این مطالب دال بر این موضوع است که ایشان درس خواند بوده ، کسی که درس نخوانده چطور به دو برادر کوچکتر خود املاء و انشاء می گفته ؟

کتاب " اسرارآلا ثار الخصوصی " در مورد حسینعلی بهاء صفحه ۱۹۳ این مطالب بیان شده :

"  و نسبت به شخص بهاء الله نیز تقریباً همین نحو است و خطوط ایشان و اخوانشان گواهی می دهد که زیبایی خط والد تقریباً به آنان نیز رسیده " .

یعنی همانطور که در مورد باب گفته ایم او درس خوانده بوده در مورد حسینعلی بهاء نیز  به همین گونه تشریح می شود ، لذا این قضیه که ایشان درس خوانده بوده و مکتب رفته و به وی تعلیم داده شده ، از نظر بهائیّت قابل انکار نیست .

نکته ای که حتماً باید متذکر شد تا به دنباله بحث پرداخته شود مباحث جانبی است که با این مبحث نیز مرتبط خواهد شد ، «  زمانی که باب را به دلیل دعاوی پوچی که از زبانش جاری شده بود به زندان انداختند یک سری داستان هایی در این مملکت واقع شد که بسیار عجیبی بود ، یکی از این داستان ها که به نام " اجتماع بَدَشت " معروف شد  (منطقه ای  نزدیک شاهرود ) ، اجتماعی از بابیان آن زمان بوجود آمد ، بابیان معروفی که هیچگاه از یاد تاریخ نمی روند که ادّعای علی محمد باب را دایر بر این که باید بین امام غایب و بین مردم همواره واسطه ای باشد پذیرفته بودند خواستار آزادی او از زندان شدند ، نفرات بر پا کننده این اجتماع سه نفر بودند :

۱- حسینعلی بهاء ، که در واقع گهواره جنبان و ترتیب دهنده کارها و تنظیم کننده امور ایشان بوده .

۲- محمد علی قدوس اهل بار فروش ( نام سابق بابل ) انسانی بسیار خوش اندام و خوش چهره و خوش قیافه .

۳- خانمی به نام " طاهره " یا طاهره قره العین دختر ملاّ محمد صالح قزوینی برادر ملاّ محمد تقی قزوینی از مجتهدین نام شیعه که توسط بهائی ها کشته و به نام " شهید ثالث " در میان شیعیان معروف شد .

 لذا طاهره برادرزاده این مجتهد بزرگوار که رفتار عجیب غریب داشته زنی فوق العاده تنّاز و فوق العاده زیبا بوده که از حدود اسلامی نیز رنج می برده و با مردان نامحرم هم در ارتباط بوده از طرف پدر و شوهرش در حانه حبس می شود .

این سه عضو در ماجرای بَدَشت نقش فراوانی داشته اند و تعجب نکنید که لقب بهاءلله که به میرزا حسینعلی نوری داده شد از طرف همین خانم بود . در این مجلس اعلام می کنند که دوره اسلام به اتمام رسیده و دوره جدیدی آغاز شده و پیغمبر تازه ای آمده امّا این پیغمبر تازه هنوز احکام نیاورده ، پس حالا که اسلام نقض شده و از بین رفته باید به فکر آئین نو بود .

در این ماجرایی که طاهره به راه انداخته بود بابیان زیادی منتظر بودند که ببینند بالاخره برای باب چه تصمیمی گرفته می شود ، ناگهان او بدون سطر و حجاب با روی باز و موی افشان در کنار قدوس می نشیند زیرا هر دو از نظر زیبایی بی نظیر بودند ! عده زیادی با دیدن این منظره مجلس را ترک کردند و برای همیشه به بابیت بدرود گفتند زیرا به اقوال خودشان به دنبال نجات نایب امام عصر آمده اند چه می شود که یک دفعه زنی بی حجاب کنار مردی نامحرم می نشیند ؟

طاهره در حین ترک مجلس عده ای طاهره شروع به خواندن آیه 8 سوره مدثر می کند :

  فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ  ، کجا می روید که قیامت برپا شده !

به دستورناصرالدین میرزا ولیعهد باب را عدام و جسد او را به جلوی سگها می اندازد ، منتها بابیان ادعا می کنند که " ایشان بعد از اینکه شربت شهادت را نوشید شبانه عدّه ای به صورت ناشناس پیکرش را در حیفا که در اسرائیل است دفن می کنند " و البته این مطلب دروغی بیش نیست .

 بابیان بعد از اینکه نتوانستند باب را نجات دهند تصمیم می گیرند که عامل قتل یا به قول خودشان عامل شهادت باب را بکشند که البته آن فرد کسی نبود بجز ناصرالدین میرزا ولیعهد . لذا برنامه ترور او را طرح ریزی و اجرا می کنند ، امّا وی از این قضیه جان سالم به در می برد و دستور می دهد تمامی بابی ها را گرفته و زندانی کنند . سر دسته بابی های آن زمان حسینعلی بهاء بود که ناصر الدین شاه دستور به دستگیری او می دهد امّا اتفاق عجیبی رخ می دهد به یکباره ناصرالدین شاه متوجه می شود که وی از سفارت روسیه سر در آورده و به آنجا پناهنده شده .

در کتاب " قرن بدیع " جلد دوم نویسنده شوقی افندی که بلا تشبیه ، بلا تشبیه امام دوم بهائیّت بعد از عباس افندی است ، در صفحات  ۳۳  و ۳۴  بیان می کند :

"  آدم های حاج علی خان حاجبُ الدوله چون از ورود آن حضرت با خبر شدند موضوع را به مُشاره علیه اطلاع دادند و او مراتب را شخصاً به عرض شاه رساند ، شاه از استماع این خبر غرق در دریای تعجب و حیرت شد و معتمدین مخصوص به سفارت فرستاد  تا آن وجود مقدس را که به دخالت در این حادثه متهم داشته بودند تحویل گرفته نزد شاه بیاورند . سفیر روس از تسلیم حضرت بهاالله امتناع ورزید واز هیکل مبارک تقاضا نمود که به خانه صدر اعظم تشریف ببرد ، ضمنا از مُشاره علیه به طور صریح و رسمی خواستار گردید امانتی را که دولت روس به وی می سپارد در حفظ و حراست او بکوشد " .

اما شاه به حرف آنان گوش نداد و مدتی او را زندانی کرد ، بالاخره ناچار می شود در برابر فشار ترتیب دهنده قضیه سوء قصد به خود را آزاد کند که این موضوع در صفحه  ۸۳ کتب فوق اینگونه آمده :

"  سفیر روسیه که به جمیع وسائل در آزادی حضرت بهاءالله بکوشید و در اثبات بی گناهی آن مظلوم آفاق سعی مشکور مبذول داشت " .

بالاخره دولت ایران به خاطر فساد این افراد آن ها را به بغداد تبعید می کند دولت عثمانی که آن روزها حاکم بر بغداد بود بخاطر مفاسد زیادی که انجام دادند آنها را از بغداد به استانبول تبعید می کند و مدت چهار ماه در استانبول می مانند .

  چون بابیان آن زمان معتقد بودند علی محمد ، یحیی را بعد از خود به عنوان جانشین معرفی کرده حسینعلی بهاء تمام کارها را در بغداد با نام برادرش ( یحیی ) مرتب می کرده و همیشه عنوان می کرد که یحیی دستور دهنده است و من مجری ، تا اینکه یحیی هم مخفیانه خود را به بغداد و استانبول رساند و رشته امور را به دست گرفت .

تا رسیدن به بغداد قضیه همین طور دنبال می شد امّا کم کم بین دو برادر اختلاف بسیار بارزی پدیدار می شود و اختلاف به جایی می رسد که یحیی ازل به قول عمّه خانم در رساله تنبیه نائمین حسینعلی را احضار می کند و به وی پرخاش می کند .

بعد از احضار حسینعلی و اخطار ، او به حالت قهر آن جا را ترک کرد و به کوه های سلیمانیه بغداد رفت و در مدت 2 الی 3 سال در آنجا بین دراویش نقش بندیه می ماند و با آنها رفت و آمد فراوان بر قرار می کند .

در کتاب قرن بدیع جلد دوم به این مطلب تصریح می ورزد " مدتی که در کوه های سلیمانیه بوده به نام درویش محمد نام معروف می شود که( البته به دروغ می گویند ) ، برخی اوقات دراویش به خدمتش می رسیدند و از دشواری های کتاب ( الفتوحات المکّیه ابن العربی ) که مطالب آن را متوجه آن نمی شدند از او سوال می کردند . "  بالاخره یحیی ازل در پی ایشان قاصدی را می فرستد زیرا بدون حسینعلی کُمیت خود را لنگ می دید و دنیایش نمی گذشت .

حسینعلی نتیجه و ماحصل سفرهایش به کوه های سلیمانیه چند کتاب می شود : کتبی چون " چهار وادیع " ، " کتاب هفت وادیع " ، " کتاب کلمات مکتونه " که همگی این آثار بر مذاق صوفیه به رشته تحریر درآمده اند و البته کتاب دیگری به نام " ایقان " را به رشته تحریر در آورد که همگی در اثبات ادعای علی محمد باب بود .

بعدها کتابی نوشته شد بنام " بدیع " که در آن ۱۲ تعلیم اساسی بهائیت نگاشته شد که بهائیان مدعی اند این مطالب متعلق به حسینعلی است ولی این تعالیم مانند سایر مطالب دروغ است ، این کتاب و تعالیم را عباس زمانی که در کشورهای اروپایی بوده از دانشمندان شنیده و بنام پدرش جا زده .

یکی از این تعالیم مسئله ادب داشتن و با همه کس مؤدب بودن است ، انصافا حسینعلی بهاء در این میان واقعاً شخصیت بارزی در ادب است که شخصاً در کتاب بدیع به برادر تنی خود که یحیی ازل است بر سر قضیه دنیا و ریاست های دنیوی هرچه دل تنگش خواسته گفته ، که الاغ دوپا کمترینش است ، حتی این افراد بسیار مؤدب شایع کردند که  یحیی ازل در حرم علی محمد باب ( همسر باب )دخالت کرده و به وی تجاوز کرده !

بالاخره آنها را از استانبول به ادرنه در خاک اسرائیل تبعید می کنند و مدت  ۴سال در آنجا می مانند و در این محل اختلافات و درگیری ها علنی می شود و کاملاً دو صف جدا می شوند که حسینعلی بهاء ادّعا می کند که موعودی که باب گفته بود خواهد آمد من هستم ، چون باب در آثار خود گفته بود کسی به عنوان ناجی ظاهر خواهد شد که نامش  مَن یُظَهِرُ الله ( کسی که خداوند ظاهرش خواهد کرد ) است .

البته مراد باب از مَن یُظهِرَالله با توجه به جمیع مطالب که از باب سراغ داریم حضرت مهدی موعود ( عج ) است منتها حسینعلی اظهار کرد که موعود من هستم ، چنانچه بیان می شود او پیغمبر دیگری بوده و من نیز پیغمبر دیگر هستم بلکه بالاتر .

اختلاف این ۲ برادر به جایی می رسد که بالاخره دولت عثمانی این افراد را تبعید و از هم جدا می کند . یحیی ازل و پیروانش را که پس از این داستان بابی شده بودند به سمت قبرس تبعید و حسینعلی بهاء را با اتباء مبارکش به عکا که در خاک اسرائیل است منتقل می کنند ، منتها همراه کاروان حسینعلی که از این به بعد به نام بهائیان نامیده شدند ، 5 نفراز بابیان را فرستادند که مراقب اعمال این افراد باشند اما زمانی که این به عکا می رسند 5 بابی جاسوس را می کشند و شراب مرگ را به آنان می نوشانند لذا دولت به دلیل این اعمال حسینعلی و عباس فرزند حسینعلی را هر دو را مدتی زندانی می کند .

همانطور که عنایات روسیه تزاری باعث شد که حسینعلی در تهران از چنگال مرگ و انتقام فرار کند در این جا هم عنایت دولت فخیمه دیگری به نام دولت انگلیس ، استعمارگر پیر باعث می شود که حسینعلی و فرزندش از زندان رها شوند ،  در سال های بعد عباس این مطلب را به زیبایی هرچه تمام مد نظر دارد .

در کتاب مکاتیب  «  به معنی نامه ها و نوشته ها  »  که به صورت سه جلد شامل  نامه هایی است که شخص عباس عبدالبهاء نگاشته است داستان نجات بخشی انگلیس را در صفحه  347 جلد سوم بیان می کند .

آن زمانی که دولت عثمانی در نهایت قدرت بود این بزرگواران تعریف و تمجید بسیار از آنها می کردند به طور مثال در صفحه ۳۱۲ کتاب مکاتیب جلد دوم عنوان می کند که :

الهی الهی اَسئَلُکَ به تائیداتُکَ الغیبیه و توفیقاتِکَ صَمَدانیَه و فیوضاتُکَ رَحمانیَه اَن تُاَیُدَ دولت علیه العثمانیَّه و الخلافة المُحَّمَدیَّه التَمکُنِ فی الارض و الاسِتِقرار العَرش وَ اَن تَسونَ اِقلیمِ ها عَنِ الآفات  .

البته بعد از اینکه دولت عثمانی رو به ضعف می رود خلاصه با عوض شدن حرف های حضرات رو به رو می شویم ، لذا چون این بار دولت انگلیس به کمک اینان شتافته که عباس در مدحشان اینگونه دعا می کند :

" خدایا سرا پرده های عدالت را در این سرزمین در شرق و غرب زمین زده شده " و در ادامه تائیدات خداوند را برای جرج پنجم امپراطور انگلستان آرزو می کند " .

بالاخره حسینعلی بهاء سال ۱۳۰۹ به مرض اسهال از دنیا می رود و به قولی بهائیت را یتیم می کند ، او در کتاب " ادعیّه حضرت محبوب " خداوند را به این شکل ستایش می کند :

خدایا تو را به ریش هایت قسم می دهم که در عرش حرکت می کند و روی صفحه های عرش در حال پایین آمدن است .

در کتاب دیگری به نام " لوح احدی " که وصیت نام شخص حسینعلی بهاء است آمده :

" ما انتخاب کردیم و برگزیدیم اکبر را بعد از اعظم " حال این سوال پیش می آید که اکبر و اعظم چه کسانی هستند ؟

حسینعلی بهاء دو پسر بنام های عباس و محمد علی داشت که وصیت کرده بود " بعد از من اوّل عباس « قُص اعظم  » قُص به معنی شاخه ، که لقب عباس است و « قُص اکبر » که لقب محمد علی است به عنوان جانشینان وی بعد از مرگ او حاکم باشند .

این دو برادر به زیبایی این دوره ها را از عمو و پدر فرا گرفته بودند ، همانطور که دو برادر قبلی یعنی یحیی و حسینعلی به جان هم افتادند و هر چه خواستند به هم اعطاء نمودند این دو نیز به نحو احسن انجام دادند .

در کتاب رحیق مختوم جلد دوم صفحه ۸۵۱ ، اشراق خاوری از زبان عباس نقل می کند :

" حال شیر خدا که ظاهر شد هر خر دوپایی از او فرار کرد " . ( مراد از خر دوپا برادرش محمد علی است ) .

نقل است که حسینعلی بهاء یک نماز ۹ رکعتی آورده که البته به نظر می رسد این نماز را نه خود خوانده و نه فرزندانش که بلد باشند ، شخصی در مورد این نماز ۹ رکعتی سوالی از عباس می پرسد ، که ایشان در جواب می فرمایند :

" ای ثابت بر پیمان در خصوص صلاة تسع رکعات سوال فرموده بودید ، آن صلاة با کتبی از آثار در دست ناقضان گرفتار تا کی حضرت پروردگار آن یوسف رحمانی را از شاه تاریک و تار بدر آورد " .

ناقضان یعنی پیروان محمد علی ، ثابتان یعنی پیروان عباس افندی ، چون بین معتقدان بهاء مرسوم شد که هرکس به عباس ایمان بیاورد جزء ثابتین است و ثابت کردند که از مریدان عباس هستند ولی ناقضین کسانی شدند که عباس را نقض کردند و به محمد علی پسر بزرگ بهاء معتقد شدند و مجددا این 2 برادر همچون یحی و بهاء شعب جدیدی را در بهائیت بوجود آوردند .

* عباس در عرایض خود عنوان می دارد که برادرم با کمال سنگدلی این نماز ۹ رکعتی را دزدید و برد ، معلوم هم نیست که چه وقت آن یوسف رحمانی ( نماز ۹رکعتی ) را از میان چاه ظلمانی دست ناقضان به بیرون آورد !

عباس وصیتی کرد که بعد از خود به دلیل اینکه فرزند پسر نداشت ، نوه دختری خود را به نام " شوقی " به عنوان جانشین معرفی کند .

شوقی آن زمان ها دانشجوی آکسفورد انگلستان بود و در این خط و مرزها حرکت نمی کرد او همسری داشت بنام خانم " روحیه ماکسول " که اصالتا آمریکایی تبار بودند که بعدها او در بین بهائیان بنام " حضرت حرم " معروف شد . خلاصه عدّه ای از بهاییان که تا آن وقت در بهائیت بودند شوقی را می شناختند که این فرد چکاره است و بیوگرافی کلّی این فرد را می دانستند بعد از عباس تحت امر شوقی نرفتند ، بهائیت که قرار بود طبق پیش بینی های عباس ۲۴ وصی داشته باشد در زمان شوقی این پیش بینی دروغ از آب درآمد و شوقی مقطوع النسل شد و فرزندی از او بجا نماند و بعدها هم به بیماری آنفولانزا دچار شد و بخاطر آن از دنیا رفت و وقتی پیدا نکرد که بعد از خود کسی را به عنوان وصی برای اغنام الله ( به معنی گوسفندان خدا که حسینعلی بهاء به بهائیان داده بود ) معرفی کند ، لذا در حال حاضر تشکیلاتی بین المللی به نام تشکیلات «  بیت العدل اعظم الهی » که مقرش در اسرائیل است اداره امور بهائیان عالم را به عهده گرفت . 

علیمحمد باب شیرازی

سال ۲۶۰ که امام حسن عسکری علیه السلام از دنیا رفتند ، از جمله مواقعی که مردم حضرت مهدی علیه السلام را دیدند به هنگامی بود که ایشان می خواستند بر پیکر مقدس پدرشان نماز بگذارند . دستگاه خلافت عباسی برای اینکه شایعه کند امام مقطوع النسل شده و کسی از نسل امام باقی نمانده ، برادر امام حسن علیه السلام که جعفر نام داشت را علَم کرد که بر پیکر امام نماز بخواند ، به هنگام آماده شدن مردم برای نماز گذاردن ناگهان از اندرون سرا یک طفل ۵ ساله ای که به سان قرص قمر بود و زیبایی فوق العاده ای هم داشت بیرون آمد ، جعفر را به کناری زد و به او فرمود : عمو کنار برو ، این حق من است که بر پیکر پدرم نماز بخوانم ، این از جمله مواردی بود که مردم به عینه حضرت مهدی را دیدند .

این خبر به محض منتشر شدن در دستگاه خلافت عباسی دستور رسید که سریعا مهدی ۵ ساله را از بین ببرند اما امام با مقدماتی غائب شدند . مدت ۶۹ سال از سال ۲۶۰ تا ۳۲۹ هجری قمریمردم با به وسیله رابطانی در تماس بودند ، تا آن زمان ۴ رابط وجود داشت که امروزه به نواب اربعه معروفند ، اینان ارتباطشان با امام به این صورت بود که محل زندگی امام را می دانستند هر از چند گاهی به میل خودشان خدمت امام می رسیدند و مشکلات مردم را خدمت امام عرضه می کردند و مطالبی را که امام متقابلا می فرمودند برای مردم منتقل می کردند . عثمان بن سعید ، محمد بن عثمان ، حسین بن روح نوبختی و محمد بن ثمری ۴ نفری بودند که از نایبین خاص امام بودند . زمانی که چند روزی بیشتر نمانده بود نایب چهارم از دنیا برود نامه ای که به آن توقیع می گویند از سوی ولی عصر خطاب به همین نایب چهارم فرمودند که بعد از خودت به کسی وصیت نکن ، مردم منتظر نباشند یک نایب دیگری بعد از تو به عنوان یک نایب خاص بیاید و دیگر این نیابت خاصه مطرح نخواهد بود ، غیبت بزرگ و کبری من آغاز شده و در زمان غیبت کبری کسی نیست که من او را انتخاب کرده باشم به این عنوان که او نایب خاص من باشد و بتواند با من ارتباط داشته باشد و بعد از این هرکس چنین ادعایی راکرده باشد او دروغگوست . لذا بعد از آن امور شیعیان به عهده نواب عام افتاد که عموما مراجع اعظام تقلید باشند ، همین بحث عدم وجود نایب خاصه همانطور مورد قبول مردم بود تا که به یک زمانی می رسیمکه این زمان به قرن 12 هجری قمری بر می گردد ، شخصی به نام شیخ احمد احسایی از متولدین قریه احساء در خلیج فارس بود ، او در سال ۱۱۶۷ متولد شد و درسال ۱۲۴۲ هم از دنیا رفت ، اکنون هم در بقعه قبرستان بقیع دفن است .شیخ احمد فرد با سواد و دانایی بود و مطالب فراوانی در مورد مهدویت می دانست همچنین زمان زندگانی او برخورد کرده بود با جنگ های میان ایران و روس که در مردم بخاطر شکست از روس یکسری سرخوردگی هایی بوجود آمده بود چون او در کربلا منبرهای مهم و مفصلی می رفت جماعت فراوانی گرد او تجمع می کردند ، حالا علاوه بر وسعت اطلاعات او که بسیار زیاد هم بود مطلبی داشت که مردم زیادی را پای منبرهای خود جذب می کرد و آن مطلب هم توجه دادن مردم به حضرت ولی عصر بود که روزی ایشان ظهور خواهند کرد ، قیام می کنند و کفار را از بین می برند و بیان چنین مطلبی برای مردمی که بخاطر مسائل روانی ۲ جنگ ( روس و انگلیس ) که برای آنها پیش آمده بود متاثر و افسرده بودند امید می داد .

او به صورت تلویح و نه تصریح این مطلب را در گوشه کنار عنوان می کرد که لازم است همواره بین مردم و امام یک رابطی باشد و هچنین بحث نیابت خاصه را به گونه ای در منبرهایش عنوان می کرد . روزی شیخ در معیت همراهانش در سال ۱۲۲۱ قمری برای زیارت مشهد به سوی ایران آمد ، مدتی در شهرهای یزد و اصفهان اقامت کرد ، در یزد مجلس درس و بحث دایر کرد و بیشتر تالیفاتش را در آنجا نگاشت . شیخ احمد در قزوین طی ملاقاتی با حاج ملا محمد تقی برغانی معروف به شهید ثالث گفت و گوهایی را رد و بدل کردند که در نهایت ملا محمد تقی به خاطر عقاید شرک آمیز  شیخ احمد حکم تکفیرش را صادر کرد و از ان پس شیخ در قزوین و شهرهای دیگر مورد بی احترامی قرار گرفت .

کم کم این بیانات شیخ احمد در میان مریدان او جا افتاد که باید بین امام و مردم رابطی وجود داشته باشد ، بعد از انکه شیخ احمد از دنیامی رود یکی از شاگردان او بنام سید کاظم رشتی که متولد ۱۲۰۵ بود بجای شیخ احمد ابراز وجود می کند ، او صریحا قضیه نیابت خاصه را مطرح می کند و همچنین از مطالعه آثار او می توان فهمید که فردی صاحب غرض بوده و او با استفاده از این آیه قرآنی که خداون فرموده : میان انها و سرزمین هایی که برکت داده بودیم شهر ها و آبادیهای آشکار قرار دادیم و فاصله متناسب نزدیک و مقرر داشتیم شبها و روزها در این آبادیها با امنیت کامل سفر کنید .

او با استناد به این آیه چنین عنوان می کرد که باید نایب خاصه ای میان  مردم و امام وجود داشته باشد ، وقتی سال ۱۲۵۹ سید کاظم از دنیا می رود جانشینی برای خود معین نکرد لذا این دسته افراد که کم کم داشتند حساب خود را از شیعیان جدا می کردند و بخاطر شیخ احمد احسایی به آنها شیخیه اطلاق می شد به دسته های مختلفی تجزیه شدند ، عده ای از شیخیه آمدند اطراف تبریز به دنبال حاج شفیع تبریزی ، عده ای به دنبال حاج کریم خان کرمانی در کرمان ، عده ای دنبال ملا محمد ممقانی ، عده ای هم دنبال میرزا حسن گوهر و گروه آخری که بوجود آمدند و دنباله رو ماجرای دیگری شدند که گهواره جنبان اینان علی محمد شیرازی در شیراز بود .

لازم به ذکر است که متذکر شویم در مسلک ساختگی بهائیت ۴ شخصیت حقیقی وجود دارد این شخصیت ها به ترتیب عبارت انداز : ۱ _ علی محمد شیرازی معروف به باب ۲ _ حسینعلی نوری معروف به بهاالله ۴ _ پسر حسینعلی نوری به نام عباس افندی ( افندی بدین خاطر بود که چند سالی را در ترکیه اقامت داشت و یا عباس عبدالبها ) ۵ _ شوقی افندی یا شوقی ربانی که نوه دختری عباس بود و فعلا هم یک شخصیت حقوقی دارند به نام بیت العدل اعظم الهی .

علی محمد آغازگر دایعه بابیت در سال ۱۲۳۵ هجری قمری در شیراز به دنیا آمد ، در سال ۱۲۵۹ در درسهای سید کاظم رشتی در کربلا حاضر می شود ، بعد از فوت سید کاظم رشتی که یک عده مانده بودند معطل که دنبال چه کسی به عنوان رکن رابع بروند .( شیخیه آن زمان معتقد بود که هر چیزی 4 پایه دارد ، مثلا کعبه ۴ پایه دارد ، میز 4 پایه دارد و همچنین امامت هم بر 4 پایه استوار است ۱ _ معرفت خدا ۲  _ معرفت پیامبر ۳  _ معرفت امام ۴  _ معرفت نایب خاصه ) یکی از کسانی که ادعای جانشینی کرد علی محمد بود که بعدها به خاطر ادعای بابیت و درب ارتباط و اتصال با امام غائب به باب معروف شد و در طول بحث علاوه بر ادعای بابیت دعوی دیگر هم داشت که متعرض آنه خواهیم شد .کتب مختلفی را به او نسبت می دهند در کتاب " نظری اجمالی بر دیانت بهائی " فهرست آثار علی محمد باب را بدین شرح اعلام می کند : تفاسیری بر سوره های قرآن ( سوره یوسف ، سوره بقره ، سوره کوثر ، سوره والعصر ) ، کتاب دلائل سبعه و همچنین ۲ کتب بسیار مهم را که به او نسبت می دهند بیان عربی و بیان فارسی است که کتاب بیان فارسی همان کتاب عربی است اما کمی مفصل تر . البته میزان سواد و اطلاعات علی محمد باب از این ۲ کتاب معلوم خواهد شد ، یکی از مهمترین مسائل در اینان و بزرگانشان این است که بخاطر دعاوی زیادشان بالاخره نمی توان متوجه شد که واقعا اینان در مسلک بهائیت چکاره اند ؟ در کتاب " مفاوضات " از عباس عبدالبها صفحه ۲۲۳ و ۱۲۴ نوشته شده است که انبیاء را بر دو قسم تقسیم می کنند ، قسمی نبی بالستقلال اند و مطبوع و قسمی دیگر مستقل و غیر تابع ، اصحاب مستقله صاحب شریعت اند . موسس دور جدید که از ظهور انان عالم خلعت جدید پوشید و تاسیس دین جدید شود و کتاب نازل گردد و بدین واسطه اقتباس فیض از حقیقت اولوهیت گیرند مثل ابراهیم ، موسی ، محمد و حضرت اعلی ( علی محمد باب ) و جمال مبارک ( حسینعلی بهاء ) و اما قسم ثانی که تابع و مروج اند مانند سلیمان ،  داوود ، اشعیا ، ارمیا و حزقیال که در واقع اینان شریعت تازه و کتاب تازه ای نیاوردند بلکه تبلیغ همان شریعت قبل را کردند . همانطور که گفته شد دارای دعاوی متفرق و گوناگون شدند و از ادعای بابیت امام زمانی سر از پیامبری و نبوت در آوردند .

در دین مبین اسلام حداقل ۲ نشانه برای شناخت پیامبر لازم است : ۱- امی بودن ودرس ناخواندگی ( چون اگر پیامبر نزد کسی درس خوانده باشد مردم در پیامبری و علم او شک می کنند) ۲ – عصمت در انبیاء ( یعنی گناه و خطا ندارند ) .

کتاب بیان عربی صفحه ۲۵ آمده است : قُل اَن یا مُحَمّد مٌعلّمی فَلا تَضرٍبنی قَبلَ اَن یَعضا علی خمسَ سَنه ولو به تَرفعَین فأن قَلبی رَقیقٌ رَقیق و بَعدَ ذالکَ ادّبنی و لا تُخرجنی اَن حَدِ وقری و اذا اربتَ تَتَجاوزَ علی خَمس فَلا تَضرَب علی الَحم علیَ و اَن تَخُذ بَینَهُم سَطره فأن تأدّیت یحرّم علی زوجَک تسعه العَشَره یَوما .

ترجمه : ای محمد معلم ، من را نزن قبل از اینکه ۵ ساله بشوم من را نزن حتی به چشم بر هم زدنی نمی خواهد مرا بزنی که من از حد تعادل و وقار خارج بشو کم من را بزن و اگر خواستی بزنی از ۵ ضربه تجاوز نکن روی گوشت من هم نمی خواهد بزنی مگر اینکه بین آلت ضرب و بدن من شیئی قرار بدهی که این بدن لطیف را اذیت نکند ، حالا اگر ان دستور من را اطاعت نکردی و از ۵ ضربه هم تجاوز کردی زن تو به مدت ۱۹ روز بر تو حرام می شود .

علی محمد در کودکی و خردگی پدرش را از دست می دهد و تحت سرپرستی دایی خود قرار می گیرد که بین بابیان و بهائیان به سید علی خال معروف است . کتاب " تاریخ نبیل زرندی " از مبلغین بزرگ بهائیت در صفحه ۶۳ کتابش آورده : خال حضرت باب ایشان را برای درس خواندن نزد شیخ عابد بردند هر چند حضرت باب به درس خواندن میل نداشتند ولی برای آنکه به میا خال بزرگوار رفتار کنند به مکتب شیخ عابد تشریف بردند ، شیخ عابد مرد پرهیزگار محترمی بود و از شاگردان شیخ احمد و سید کاظم رشتی به شمار می رفت .

باز هم در کتاب " اسرار آلاثار خصوصی " جلد اول از فاضل مازندرانی صفحه ۱۹۱ این طور می خوانیم : چون تلمذ سید باب به صغر سن در مکتب شیراز نزد معلمی کامل به وضع و مقدار درخور ان ایام مسلم در تاریخ و حضور چندی در محضر درس حاج سید کاظم رشتی به کربلا در ایام شباب که مصرح در کلمات خودشان است حضور پیدا می کرده !

این نشانه پیامبر که باید فردی امی و درس ناخوانده باش چگونه قابل تجمیع است ؟

در ادامه چنین آمده است : " مرادشان از امیّت این است که تحصیلات علمیه به ترتیب و تدرج از مقدمات به درجات عالیه به نوعی که معمول و متدوال ایام بود مانند شیخ احسائی و سید کاظم رشتی و علماء و اصحابشان غیر از علماء ننموده است " !!

آیا واقع با چنین سمبل کاری هایی می توان با سوادی و درس خواندگی باب را کتمان کرد ؟

زمانی که علی محمد باب در شیراز زندگی می کرده اعمال عجیب و غریبی انجام می داده ، مانند تسخیر آفتاب ، او در دمای ۵۰ درجه آفتاب بوشهر که می گویند آب در کوزه به جوش می امده روی پشت بام می نشسته و ساعاتی را خیره به آفتاب نگاه می کرده و اذکار و اوراد می خوانده !!!

بعد از فوت سید کاظم رشتی دست های پشت پرده ای علی محمد باب را عَلم می کند که ابتدای آن روسیه تزاری بود و بعد از آن سر و کله استعمار پیر انگلستان در این میان پیدا شد و در آخر هم به دستان امریکا و اسرائیل می افتد . علی محمد باب بعد از فوت سید کاظم رشتی به بعضی از خصیصین افراد شیخی شروع به زمزمه کردن مطالبی می کند و مسائله بابیت امام زمان را ابتدا با فردی بنام " ملا حسین بشریه ای " مطرح می کند ، علی محمد در ملاقاتی با ملاحسین بشریه ای که قبلا هر دو سر کلاس درس سید کاظم رشتی هم را می شناختند تفسیری را که بر سوره یوسف نوشته بود به او عرضه می کند و او هم می پذیرد که علی محمد واقعا صاحب مقاماتی است . در کتاب " رحیق مختوم یا شراب سر به مهر " نوشته عبدالحمید اشراق خاوری در جلد اول صفحه ۲۲ این چنین نوشته که علی محمد باب خود را به ملاحسین چنین معرفی می کند : الله قَد قَدَره یَخرُجَ ذالِک الکتاب فی التَفسیر احسَنَ القِصص مِن عِند محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب عَبده لَیَکونَ حُجَت الله من عِند ذِکر الیَ العالَمین .

ترجمه : خداوند تقدیر فرمود که این کتابی را که به تو می دهم در تفسیر احسن القصص این را از نزد محمد فرزند حسن فرزند علی فرزند محمد فرزند علی فرزند موسی فرزند جعفر فرزند محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی فرزند علی بن ابی طالب است .( این یعنی همان امام زمان غائبی است که ما به او و آمدنش معتقدیم ) .

لذا علی محمد بیش از اعلام بایبت و ادعای ارتباط با امام زمان ادعای دیگری نداشته و فقط بر مذاق شیخیه ان زمان که معتقد بودند باید همواره رابطی بین امام زمان غائب و مردم باشد را مطرح می کرده .لازم است که عنوان کنیم بخاطر این ادعای علی محمد فتنه های زیادی بین بایبان و دولت وقت که قاجارها بودند در گرفت . یکی از مریدان و ایمان آورندگان به باب که نامش ملا عبدالخالق یزدی بود ، فرزندی داشت که همین فرزندش در فتنه ها کشته می شود . در پی کشته شدن پسر ملا عبدالخالق علی محمد نامه ای به عنوان تسلت برای او می نویسد که که مضمونش بدین شرح است : من ( علی محمد باب ) همان مهدی قیام کننده ای هستم و مسلمانها باید منتظرش باشند .

ملا عبدالخالق به محض قرات این نامه و ادعای کذب علی محمد از ایمان به باب توبه می کند و عرضه می دارد که پسرش نا بحق کشته شد .

دعوی دیگر علی محمد باب با اوردن ۲ کتاب به اصطلاح شریعتی بنام " بیان فارسی و بیان عربی " ادعای نبوت و پیغمبری می کند .

کتاب " بیان عربی در لوح هیکل الدین " صفحه ۵ علی محمد می آورد :  اَنَّ عَلی قَبلَ نَبیل ذاتُ الله و کِینونیتُ . نبیل به حساب حروف ابجد می شود محمد ، علی قبل نبیل هم یعنی علی قبل محمد و باز هم یعنی من علی محمد ذات خدا و هستی خدا هستم !!!

همین طور که دیدیم دعوی علی محمد ابتدا بابیت و درب رابطه با امام زمان بود که سپس کم کم ادعای نبوت و پیغمبری و در آخر هم ادعای خدایی کرد ، بالاخره این مدعاها و قیام های بابیان دولت وقت را به فکر ساکت کردن اینان می کند ، به دستور ناصرالدین میرزای ولیعهد علی محمد مدتی در ماکو زندانی می شود و بعد از مدتی به دستور ناصرالدین میرزا مجلسی با حضور علمای تبریز آراسته می شود و علی محمد را حاضر می کنند تا با علمای تبریز به مذاکره و مناظره بنشیند ، داستان این مناظره را می توان در کتاب " کشف الغطا " از بزرگترین مبلغ بهائی میرزا ابولفضل گلپایگانی که به دست بهاالله لغب ابوالفضائل گرفت می توان مشاهده کرد .

در این مناظره علمای تبریز در مورد ادعاهای گوناگون علی محمد سوالاتی را کردند ، مثلا مهدی موعود در هنگام ظهور باید عصای موسی بیاورد ، معجزات حضرت عیسی را داشته باشد ، آثار پیامبران دیگر مانند قالیچه سلیمان بیاورد تو چه آورده ای ؟

باب در جواب می گوید من قادر به آوردن اینها نبودم !!

در آخر این جلسه علما چوب مفصلی را به پای او می زنند و او هم شروع به توبه کردن از تمام مدعایتش می کند .( متن این توبه نامه در کتاب کشف الغطاء صفحات ۲۰۱ تا ۲۰۵ به صورت خلاصه وجود دارد و اصل این نامه نیز در مجلس شورای اسلامی در بهارستان تهران نگهداری می شود ) .

در ادامه علی محمد در حضور همگان به ناصرالدین شاه می گوید :

" من شهادت می طلبم از خدا و هر آن کس که از طرف خدا آمده شاهد می گیرم که این بنده ضعف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد اگر که کلماتی خلاف رضای او بوده از قلم جاری شده از عصیان نبوده و در حال مستغفر و تائبم حضرت او را، این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد . استغفرالله و اتوب الیه هر مطلبی به من نسبت داده شود این مطلب متعلق من نیست من مدعی هیچ یک از این مقامات نیستم ، و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجت را محض ادعا مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و ادعای دگر "

 بعد از پایان مجلس حکم ارتداد او از طرف علما صادر می شود و علت عدم مجازات او را خبط دِماغ ( نقصان عقل ) عنوان می کننند .

لازم به ذکر است از مهمترین افرادی که در این میان بر علی محمد پر و بال می دهد کسی است بنام منوچهر خان معتمد الدوله گرجی که در کتاب نبیل زرندی شرح او بسیار آمده .

" منوچهر خان معتمدالدوله گرجی " ، والی اصفهان که گرجی الاصل بوده و مسلمان هم نبوده با دیدن علی محمد مدعی مسلمانی می شود و چون صاحب قدرت هم بوده به علی محمد می گوید که حاضر است محمد علی شاه را مرید او کند و خواهر شاه را برای او به زنی بگیرد !!

تصویر زیر صفحه ای از کتاب کشف الغطاء از بزرگترین و مشهورترین مبلغین بهائی ( میرزا ابوالفضل گلپایگانی ) می باشد که عین توبه علی محمد شیرازی را در آن آورده است .