سماع و رقص

مرحوم شیخ انصاری ( رحمةالله ) که از فقیهان بزرگ شیعه است درباره غنا می گوید :

در اصل حرمت غنا ، میان علمای اسلام هیچ اختلافی نیست ، و اخبار در حرمت آن بیش از اندازه است و در کتاب ( ایضاح ) ادعا شده که روایات  در این مورد متواتر است . از آن میان ، روایاتی است که در تفسیر قول زور در آیه قرآن : ( وَ اجتَنِبُوا قَولَ الزُّورِ ) وارد شده است ... و از جمله : روایاتی که مستقیضاً در تفسیر لهو الحدیث وارد شده است .

لهو به دو چیز محقّق می شود : یکی این که در واقع لهو باشد نزد شنوندگان و اگر چه از آن قصد لهو نشود ... .1

سپس شیخ کیفیت شناخت و به تعبیر خود ، مرجع لهو را به عرف و  وجدان ارجاع می دهند و نیز می فرماید : از آنچه بیان کردیم ظاهر شد که استعمال اینگونه لهو تفاوت نمی کند که در کلام حق باشد یا باطل ، بنابراین ، خواندن قرآن و دعا و مرثیه ها به صورتی که همانند لهو در آن ترجیع به کار برده شود نه اشکالی در حرمت آن است و نه اشکالی  در دو برابر شدن عقاب آن ، چون این کار معصیت در مقام طاعت است و عقاب دو برابر برای خوار کردن آن قاری و دعا خوان است ، و از روشن ترین گول زدن های شیطان این است که مردی که شهوات را در خود پنهان کرده است گاهی نفس او ، او را برای تفریح و شادکامی و لذّت بردن به چیزی فرا می خواند از زمزمه های لهو آمیز که موجب نشاطش ورفع کسالتش می شود .

پس این زمزمه را در بیتی از شعر حکمت آمیز یا مرثیه و مانند اینها قرار می دهد و به آن تغنّی می کند ، یا نزد کسانی که این کار را می کنند حاضر می شود و چه بسا مجلسی را برای حاضر ساختن خوش الحانان آماده ساخته و آن را مجلس مرثیه نام نهد . پس به این کار ، نشاط و انبساط خاطری حاصل می شود که از ضرب تار و طنبورها حاصل نمی شود و چه بسا در خلال این عملش  ( در اثر نبودن چیزی که قوای شهوی را آماده کند ) برای غم هایی که در دلش مدفون و از خاطرش محو شده است می گرید و گمان می برد که در مرثیه گریه کرده و به مرتبه عالیه رسیده است در حالی که از درگاه خدا پایین آمده و به درکات جهنّم نزول کرده است ، پس پناهگاهی نیست جز به سوی خدا از شرّ شیطان ونفس اغواگر .

کلمات فوق که از فقیه بزرگ شیعه مرحوم شیخ انصاری در منظر خوانندگان محترم قرار گرفته است ، جای هر گونه تردید را در مورد حرمت غنا بر می دارد ف و کسی نمی تواند بگوید که غنا در مورد قرآن و احادیث و اشعار عرفانی اشکالی ندارد ، ولی با این وصف صوفی ها برای این که بساط خود را گرم کرده و عاشقان موسیقی و رقص را به نام عاشقان حق گرد خود جمع کنند موسیقی و رقص را جایز دانسته اند .

طنبور حضرت الهی

دکتر تقی تفضلی در مقدّمه کتاب (  برهان الحق  ) در شرح حال مولف کتاب – فرزند شاه نعمت الله ولی – نوشته است : منزل حضرت الهی علاوه بر آن که کعبه اهل دل است ، محفل عاشقان موسیقی اصیل ایرانی نیز می باشد ، زیرا حضرت الهی طنبور را در کمال استادی و خوبی می نوازند .

طنبور حضرت الهی اگر چه سازی ملکوتی و روحانی است ، ولی شاید در بین اساتید فن موسیقی ، هیچ کس در ایران به قدر حضرت ایشان گوشه های قدیمی و اصیل موسیقی ایرانی را از حفظ نداشته باشد . همه کس ساز حضرت الهی را نمی شنود ، زیرا ایشان طنبور را برای خودشان می زنند و بیشتر همراه با راز و نیاز و مناجات های سحر گاهی در تنهایی می نوازند ، ولی  گاهی در موارد استثنایی که حال ، مقتضی است این ساز عجیب که منعکس کننده الهامات غیبی است  گوش جان عاشقان و ارادتمندان را نیز نوازش می دهد .

طنبور حضرت الهی گاهی صدایی دل نواز و ملایم دارد که به شنونده ، حال تأثر روحانی دست می دهد . با این صدای دل نواز وملایم حضرت الهی گاهی با آهنگی پر درد به آهستگی زمزمه و مناجات می کنند . از جملات این مناجات چیزی تشخیص داده نمی شود ، فقط کلمات : علی ، علی ، علی ، علی جان ، علی جان به گوش می رسد و نم اشکی در چشم هایشان پیدا می شود .

حضرت الهی طنبور را اصولاً در جلسات ذکر جلسات ذکر اهل حق می نوازند ، صدای طنبور در آن جلسات و حالی که به مستمعین دست می دهد عجیب است . در یکی از جلسات ذکر اهل حق که نویسنده حضور داشت چنین گذشت : پس از آن که حال جمع مساعد گردید و همه ساکت شدند ، حضرت الهی طنبور را به دست گرفتند چراغ ها راخاموش کردند ، درویشی که رو به روی حضرت ایشان نشسته بود با صدای گرم و گیرایی شروع به خواندن کرد و ترجیع بند ، مناجات مانندی را که ذکر مناقب حضرت مولا بود آغاز کرد ... بعضی از قسمت های آن را حضرت الهی نیز با لحن موثری هم آهنگی کرده و می خواندند ، سپس جمع ، آن قسمت ها را با هم تکرار می کردند . آهنگ طنبور و این صداها در هم می آمیخت و بالا می گرفت و انعکاس آن شنونده را به عالمی دیگر می برد و از خود بیخود می ساخت .

در فضای نیمه تاریک اطاق ، احساس می شد عده ای که قبلاً روی صندلی بودند به وضع خاصًی روی زمین نشسته اند و با آهنگ طنبور و ترجیع بند سر خود را تکان می دهند و به راست و چپ خم می کنند و چیزی می گویند . این صداها و  حرکات ، بر شور و گرمی مجلس می افزود  و همه را به وجد و حال درمی آورد .  

... صدای طنبور حضرت الهی که پر صدا تر و پر شور تر شده بود وبه خصوص ضرب عجیبی داشت به گوش می رسد و در اطاق طنین می افکند و حرکات سر که به راست و به چپ و به جلو و به عقب خم می شد شدیدتر و مشحص تر می گردید . در فضای نیمه تاریک اطاق ، خطوط مترکی ترسیم می شد که به هم می پیوست و موج می زد . این وضع ، مدتی ادامه پیدا کرد ، ناگهان حضرت الهی فریادی کشیدند و چند بار علی علی  گفتند ... .

سر مستان باده عشق همگی در خروش آمدند . علاوه بر حرکاتِ سر ، بعضی  دست های خود را نیز به وضع خاصّی تکان می دادند و صدای علی ، علی ، علی , هو ، هو ، هو ، حق ، حق ، حق ، و عبارات وفریادهای دیگری که درست مفهوم نمی شد بر زبان می آوردند دیگر صحبت حال نبود ، دریایی متلاطم و طوفانی موج می زد ... . 2

سپس نور علی الهی خود در متن کتاب ، درباره غنا می نویسد :شهرت دارد شاه خویشی و یارانش ذکر جلی را با صوت حسن و نواختن آلات موسیقی اجرا می فرموده اند ، زیرا گفته می شود نظر به این که مفهوم کلمه موسیقی اساساً در قرآن وجود ندارد ، روی این اصل ، موسیقی به معنای اعم و به طور مطلق ، حرام نیست ، مگر برای لهو و لعب باشد و به صورت غنا و صوت حرام درآید ، آن وقت حرام و مذموم خواهد بود . 3   

نور علی الهی روایاتی را به عنوان تأیید بر گفتار خود نقل کرده است ، که ذیلاً بدانها اشاره و پاسخ داده می شود :

1 . قالَ رَسُولُ اللهِ ( صَلَّی اللهُ عَلَیهِ واله ) : إنَّ القُرآنَ نَزَلَ بِالحُزنِ ، فَاِذا قَرَ أتُمُوهُ فَابکُوا ، فَإن لَم تَبکُوا کُوا ، فَتَغَنَّ بِالقُرآنِ فَلَیسَ مِنّا .

این روایت سندش معلوم نیست ، و ایشان نیز مدرک احادیث را ذکر نکرده است و بر فرض که حدیث در کتب روایی باشد باید سندش را ملاحظه کرد ، چون حجیت روایات بدین گونه نیست که تا اسم روایت بر آن گذارده شد ، چشم و گوش بسته بپذیریم ، بلکه نخست باید به کتب رجالی نگاه کرده تا صحّت سند آن را دریابیم ، که مبادا این روایت دروغ و مجعول باشد . آن گاه ، به برسی دلالت آن بپردازیم . سند این روایت چنانچه از لحن کلامش –  که آمده است : هر کس تغنّی به قرآن نکند از ما نیست – پیدا است ، زیرا با اتّفاق فقیهان شیعه مبنی بر حرمت اصل غنا در تناقض است . بر فرض که سندش صحیح باشد باید دید منظور از تغنّی چیست ! احتمال می رود که منظور ، زمزمه کردن با آیات قرآن باشد ، با این وصف ، روایت دلیل بر حلّیّت غنا نمی شود ، بلکه دلیل بر رد گفتار نور علی الهی شده و مفهوم روایت می شود : « هر کس تغنّی به غیر قرآن کند از ما نیست » ، پس به چه مجوّزی متصوّفه با اشعار و با آلات موسیقی به رقص و پای کوبی می پردازند ؟!

2 . در حدیث است :

رَجِّع صَوتَکَ بِالقُرآنِ : فَاِنُ اللهَ یُحِبُّ الصَّوتَ الحَسَنَ یُرَجَّعُ تَرجیعاً .

این روایت دلالت می کند که قرآن را با صوت نیکو بخوانید و بیش از این دلالت ندارد . 

3. علی بن جعفر از برادر بزرگوارش امام موسی کاظم ( علیه السلا م ) روایت می کند :

قالَ سَأَلتُ عَنِ الغِناءِ فی الفِطرِ وَالفَرَحِ ؟ قالَ : لا بَأسَ به ما لَم یُعصَ بِهِ . 4

این روایت در ( وسائل الشیعه )  آمده است ، ولی در ذیلش صاحب وسائل نوشته است : این جواز ، مخصوص عروسی ، عید فطر و عید اضحی – در صورتی که عروسی در آن دو عید اتفاق بیفتد – است و ممکن است روایت را بر تقیّه حمل کنیم . احتمالات دیگر نیز وجود دارد . افزون بر این که به روایاتی تخصیص می خورد که غنا در عروسی را به زنان اختصاص داده است .

4 . ابو بصیر از حضرت صادق  ( علیه السلا م ) نقل کرده است که فرمود :

أجرُ المُغَنِّیَةِ الَّتی تَزِفُّ العَرائِسَ لَیسَت بِهِ بَأسُ ، وَ لَیسَت بِالَّتی یَدخُلُ عَلَیهَا الرِّ جال. 5

این روایت در مورد خاصّ است و به ویژه در ذیل آن آمده است : چون در آن مجالس عروسی ، مردان دخالت ندارند .

5 . ابو بصیر گوید :

سأَلتُ اَبا جَعفَر( علیه السلام ) عَن کَسبِ المُغَنِّیاتِ ؟ فَقالَ : « الَّتی یَدخُلُ عَلَیهِ الرِّجالُ حَرامُ ، وَ الَّتی تُدعی إلی الأَعراسِ لَیسَ بِهِ بَأسُ » . 6

این روایت نیز در مورد عروسی ها است به ویژه این که قید می کند اگر مردان دخالت کنند حرام است .

 6 . عبدالله بن حسن دینوری از حضرت ابی الحسن ( علیه السلام ) روایت کرده :

قالَ قُلتُ : - جُعِلتُ فداکَ أشتَرِی المُغَنِّیَةَ ( أوِ الجارِیَةَ ) تَحسُنُ أَن تُغَنِّیَ أُریدُ بِهِ الرِزقَ لا سَوی ذلِکَ ؟ قالَ : « اِشتَر وَبِع » . 7

 این روایت ضعیف است ، زیرا مرحوم مامقانی در رجالش ، راوی را شخصی مهمل خوانده است ، نیز در سلسله سند آن « عبدالله برقی یشکری » قرار دارد که درباره او می نویسد : « ضعیفُ » ، گذشته از ضعف سند : دلالتش بر جواز خرید و فروش جاریه مغنّیه است و هیچ گونه دلالتی بر جواز تغنی و سماع ندارد .

 7 . در کتاب ( من لا یحضره الفقیه ) :

سَأَلَ رَجُلُ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ ( علیه السلام ) عَن شَراءِ جارِیَةٍ لَها صَوتُ ، فَقَالَ : « ما عَلَیکَ لَو اشتَرَیتَها فَذَ کَرَتکَ الجَنَّةَ » . 

 جدّاً چقدرمایۀ تعجب است که آقا ، نیمۀ دیگر روایت را که بر ضررش بوده نیاورده است . اینک ذیل روایت :

فَذَ کَرَتکَ الجَنَّةَ ، یَعنی بِقَراءَةِ القُرآنِ وَ الزُّهدِ وَالفَضائِلِ الَّتی لَیسَت بِغِناءٍ فَأَمَّا الغِناءُ : فَمَحظُورُ . 8

 یعنی از خریدن کنیزی که دارای صوت نیکو است ، پرسیده شد ، امام سجّاد (علیه السلام ) در پاسخ فرمود عیبی ندارد در صورتی که او را خریداری کنی و بهشت را نزد تو به یاد آورد ؛ یعنی با خواندن قرآن و زهد و فضیلت هایی که غنا نیست ، ولی از غنا باید بر حذر بود .

ملاحظه می فرمایید که اگر روایت را تا پایان بیان کنیم ، نه تنها مویّد نور علی الهی نشده ، بلکه ردّ بر کلام اوست . آری او خواست اجتهاد کند وگمان کرد انسان در مجالس رقص و موسیقی یا تنها با فهمیدن کلام عربی ، مجتهد می شود . اگر چنین باشد باربرهای قاهره ، دمشق و بغداد نیز مجتهد خواهند بود . و ای کاش بدان اندازه که آگاه بود جست وجوریش را توسعه می داد ، ولی به اندازۀ اطّلاعش نیز قصور ورزید ، زیرا روایات غنا آن قدر فراوانند که تنی چند از فقهای عظام ، ادعای تواتر کرده اند ، و در برابر، روایاتی که در آنها غنا حلال دانسته شده آن قدر اندک است که از عدد انگشتان دست تجاوز نمی کند نور علی الهی نیز هر چه جست و جو کرده از هشت روایت بیشتر پیدا نکرده است ، که چند روایت آنها ضعیف بود و آنهایی نیز که صحیح بودند در مورد خاصّ  ؛ یعنی مخصوص عروسی ها و زنان صادر شده اند آنان خواسته اند آنچه را مخصوص زنان است به مردان نیز سرایت دهند و می باید ، حکم حجاب را نیز بر مردان بار کنند در حالی که چنین نمی کنند.

خوب است در این جا نیز به گفتار مرحوم شیخ انصاری نظر بیفکنیم که می فرماید :

نا توانی این قول ، بعد از ملاحظه نصوص ، ظاهرتر از آن است که محتاج بیان باشد . چقدر فاصله است میان این قول( جواز غنا ) و میان قول فخرالدّین از این که غنا در عروسی ها نیز جایز نیست به این علّت که دو روایت که نصّ در جواز هستند ، در برابر اخبار مانعه مقاومت نمی کنند ، زیرا اخبار عدم جواز غنا ، تواتر دارند . 9  

بنا براین ، تا این جا حلّیت غنا ثابت نشد . اکنون سخنی دیگر داریم :

شما صوفیّه خود را زاهد و عاشق خدا می خوانید ، عاشق باید کسی باشد که حتّی راهی را که احتمال می دهد مورد بغض معشوق باشد نرود ، که اگر برود بر خلاف رسم عاشقی عمل کرده است ، اکنون از شما متصوّفه که مجالس رقص و موسیقی و ساز و طنبور بر پا می کنید ، می پرسیم آیا غنا و موسیقی از مسائل مشتبه و به گونۀ احتمال مورد بغض خداوند نیست ؟! بنابر این ، عاشقان خدانباید به دنبال این گونه امور بروند ، مبادا بر خلاف رضای خدا قدم بردارند .

پس ، اگر عدّه ای را می بینیم که به رقص و پای کوبی و غنا روی آورده اند نه تنها نمی توانیم بر آنان نام زاهد و عاشق خدا بگذاریم ، بلکه می توانیم بگوییم که : آنان جز در مسیر هوس خود گام بر نمی دارند ، به ویژه می بینیم که بعضی از آنان این امر شبهه ناک را در ردیف نماز و گاهی از نماز واجب تر می دانند !! برای نمونه :

هم درآن وقت که شیخ ما به قاین بود امامی دیگر بود آن جا سخت بزرگوار ، او را خواجه امام محمّد قاینی گفتندی ، چون شیخ ما آن جا رسید او به نزدیک شیخ آمد به سلام و بیشتر اوقات در خدمت شیخ بودی و به هر دعوتی که شیخ را بردندی او به موافقت شیخ حاضر آمدی و به سماع بنشستی .روزی بعد از دعوت ، سماع می کردند و شیخ ما را حالتی پدید آمده بود و جملۀ جمع در آن حالت بودند و وقتی خوش پدید آمد ، موذّن بانگ نماز پیشین گفت و شیخ همچنان در حال بود و جمع در وجد رقص می کردند و نعره می زدند و در میان آن حالت ، امام محمّد قایتی گفت : نماژ نماز ! شیخ ما گفت که : ما در نمازیم و همچنان در رقص بودند ، امام محمّد ایشان را بگذاشت به نماز شد . 10

شمس تبریزی گوید : 

این تجلی و رویت ، مردان خدا را در سماع ، بیشتر باشد ، ایشان از عالم هستی خود بیرون آمده اند ، از عالم های دیگر بیرون آردشان سماع ، دستی که بی آن حالت بر آید البته آن دست و پایش به دوزخ معذّب باشد ، دستی که با آن حالت برآید البته به بهشت رسد . وسماعی است که مباح است و آن سماع اهل ریاضت و زهد است که ایشان را آب دیده ، رقّت آید .

وسماعی است که فریضه است و آن سماع اهل حال است که آن فرض عین است چنانک پنج نماز و روزۀ رمضان ، و چنانک آب و نان خوردن به وقت ضرورت ، فرض عین است اصحاب حال را ، زیرا مدد حیلت ایشان است ، اگر اهل سماعی را به مشرق سماعی است صاحب سماع دیگر را به مغرب سماع باشد و ایشان را از حال همدیگر خبر باشد . خواص را سماع ، حلال است ، زیرا دل سلیم دارند : « اَلحُبُّ فِی اللهِ وَ البُغضُ فِی اللهِ » ، از دل سلیم اگر دشنام به کافر صد ساله رسد مومن شود اگر به مومن رسد ولیّ شود به بهشت رود .

شیخ گفت : خلیفه منع کرده است از سماع کردن ، درویش را عقده شد در اندرون ، رنجور افتاد ، حاذق را آوردند ، نبض او را گرفته این علّت ها و اسباب که خوانده بودند ندیدند ، درویش وفات یافت . 11  

نقل است که چون سهل ( بن عبدالله تستری ) سماعی شنیدی او را وجدی پدید آمدی ، بیست و پنج روز در آن وجد ماندی و طعام نخوردی و اگر زمستان بودی عرق می کردی که پیراهنش تر شدی . 12

ابو علی کاتب گفت که : وقت ابوالحسین بنان در وجد و رقص بود و ابو سعید خرّاز برای وی دست می زد . 13  

ذوالنّون مصری گفته : سماع وارد حق است که دل ها بدو انگیزد هر که به حق شنود به حق راه یابد و هر که به نفس شنود در زندقه افتد . 14  

شیخ ابوعبدالله باکو شبی در خواب دید که هاتفی وی را گفت که : « قُومُوا وَارقُصُوا للهِ » بیدار شد و گفت : « لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إِ لاّ بِا للهِ العَلِیِّ العَظیمِ » این خواب شیطانی است ، دیگر بار بخفت همچنین به خواب دید که هاتفی می گوید : «  قوموا وار قصوا لله  » باز بیدار شد ولا حول گفت و ذکری بگفت و سوره ای چند از قرآن بخواند و سوم بار بخفت باز همان خواب دید ، دانست که آن خواب شیطانی نیست و به سبب آن انکاری است که بر شیخ ابو سعید دارد ( چون قبلاً رقص و سماع ابوسعید را انکار می کرد ) با مداد به خانقاه شیخ ابوسعید آمد ، چون به در خانقاه رسید شیخ ابوسعید در اندرون خانه گفت : « قوموا وار قصوا لله » شیخ  ابو عبدالله  را دل خوش  شد  و انکار وی  تمام  بر خاست . 15 

شیخ الاسلام گفت که : ذوالنّون مصری و شبلی و خرّاز و نوری و درّاج همه در سماع برفته اند ( از دنیا رحلت کرده اند ).16

بو سعید اصحاب از گفت : اگر از شما پرسند رقص چرا می کنید ؟ بگویید : بر موافقت آن کسان برخاسته ایم که ایشان چنین باشند و این کم ترین پایه است در این باب .

شیخ ابو الحسن خرقانی همه شب نعره همی زد و رقص همی کرد . 17 

هجویری درباره سماع می گوید :

فقها متّفقند که چون ادوات ملاهی نباشد و اندر دل فسقی پدیدار نیاید ، شنیدن آن مباح است و بدین آثار و اخبار بسیار آرند .

و سپس حدیثی از عایشه دربارۀ حلال بودن « غنا » نقل می کند و آن گاه می گوید :

و بسیار از صحابه این ( حدیث ) آورده اند و شیخ ابو عبدالرحمن سلمی آن جمله را جمع کرده است در کتاب ( سماع ) و به اباحت آن قطع کرده ، و مراد مشایخ متصوّفه ازین به جز این است ، از آنچ اندر اعمال فواید باید ، اباحت طلبیدن کار عوام باشد و محل مباح ستوران اند ، بندگان مکلّف را باید تا از کردار فایده طلبند .

این کلام هجویری خود تأییدی بر صحیح نبودن آن روایات است ، زیرا آن گاه که بنده ای چون هجویری بی فایده بودن غنا را درک کند ، آیا – نعوذ بالله – پیغمبر ( صلی الله علیه و آله ) بی فایده بودن آن را درک نکرده بود ؟ و آن گاه که هجویری بندگان مکلّف را موظّف می داند که دنبال اعمال مفید بروند  آیا پیامبر مکلّفین را موظّف نمی داند ؟

هجویری ادامه می دهد :

وقتی من به مرو بودم یکی از ائمّۀ اهل حدیث آنک معروف ترین بود ، مرا گفت : من اندر اباحتِ سماع ، کتابی کرده ام . گفتم بزرگ مصیبتی که اندر دین پدیدار آمد که خواجه امام ، لهوی را که اصل همه فسق ها ست حلال کرد ، مرا گفت : تو اگر حلال نمی داری چرا می کنی ؟ گفتم : حکم این بر وجوه است بر یک چیز قطع نتوان کرد ، اگر تأثیر اندر دل حلال بود ، سماع حلال بود و اگر حرام ، حرام و اگر مباح ، مباح ، چیزی را که حکم ظاهرش فسق است و اندر باطن حالش بر وجوه است ، اطلاق آن به یک چیز محال بود . 18  

و شبلی گوید : ظاهر سماع ، فتنه است و با طنش عبرت است . آن که اهل اشارت است مر او را سماع عبرت ، حلال باشد و إلاّ آن دیگر ، طلب فتنه است و تعلّق به بلا . 19

هر شنونده ای در این جهان از غنا همان می شنود که شنوندۀ دیگر می شنود و حتّی هر حیوانی نیز ، ولی یکی نامش را هنر می گذارد و دیگری نامش را آرامش روح . صوفی نیز آن را مایۀ وصول و قرب به حق می داند ، بنابراین ، سماع ، ظاهر و باطنی ندارد و کسی از سماع ، باطن ندیده است .

شیخ می گوید :

سماع توشۀ بازماندگان است ، هر که رسید وَرا ، به سماع حاجت نیابد ، از آنچ اندر محلّ وصل ، حکم سمع معزول بود که سمع مر خبر را باید و خبر از غایب کنند ، چون معاینه شد ، سماع متلاشی شود . 20    

اختلاف است میان مشایخ و محققان اندر سماع ، گروهی گفتند که : سماع  آلت غیبت است ... و ( دسته ای ) گویند : سماع ، آلت حضور است ، کی غایب است و غایب منکر بود و منکر اهل آن نباشد . پس سماع بر دوگونه باشد : یکی بواسطه ، آنچ از قاری شنود آلت غیبت باشد ، آنک از باری شنود آلت حضور . و از آن بود که آن پیر گفت من مخلوق را در آن محل ننهم که سخن ایشان شنوم یا حدیث ایشان گویم . 21  

معروف است کی جنید را مریدی بوده است کی اندر سماع ، اضطراب بسیار کردی و درویشان بدان مشغول شدندی ، پیش شیخ شکایت کردند ، وی را گفت : بعد از این ، اگر اندر سماع اضطراب کنی نیز من با تو صحبت نکنم .

ابو محمّد جریری گوید : در سماعی من اندر وی نگاه می کردم ، لب بر هم نهاده بود و خاموش می بود تا از هر مویی از اندام وی چشمۀ بگشاد تا هوش از وی بستد و یک روز بیهوش بود ، پس من ندانم تا وی اندر سماع در ست تر بود یا حرمت پیر بر دلش قوی تر .

و گویند که مریدی اندر سماع نعرۀ بزد و ( او ) را گفت : خاموش ! وی سر بر زانو نهاد و چون نگاه کردند مرده بود .

و از شیخ بومسلم شنیدم که گفت : درویشی اندر سماع ، اضطرابی می کرد یکی دست بر سر وی نهاد که بنشین ! نشستن همان بود و رفتن از دنیا همان .

و جنید می گوید :

که دیدم درویشی را که اندر سماع جان بداد . 22

داستان های دیگری از درویشان نقل می کند که در حال سماع بیهوش شده یا جان تسلیم کرده بودند ، و از اینها معلوم می شود آن چنان در هنگام نواختن موسیقی ، دم گرفتن ، رقصیدن و آواز خواندن افراط می کردند که دچار هیجانات قلبی – که از عوارض خطر ناک این گونه اعمال است – می شدند و می مردند .

باب الرقص

هجویری ، این باب را پس از « باب سماع » باز کرده و نوشته است :

بدانک اندر شریعت و طریقت ، مر رقص را هیچ اصلی نیست از آنچ آن لهو بود به اتّفاق همۀ عقلا ، چون به جد باشد و چون به هزل بود . لغوی ،هیچ کس از مشایخ آن را نستودست و اندر آن غلوّ نکرده ... و من دیدماز عوم ، گروهی می پنداشتند که مذهب تصوّف ، جزین نیست آن بر دست کرفتند و گروهی اصل آن را منکر شدند و در جمله ، پای بازی عقلاً و شرعاً زشت باشد ، لذا ( موجب ) جهل مردمان ( است ) ، و محال بود که افضل مردمان آن کنند ، امّا چون خِفّتی مر دل را پدیدار آمد و خفقانی بر سر سلطان شود ، وقت قوّت گیرد حال اضطراب خود پیدا کند ، تربیت و رسوم برخیزد آن اضطراب کی پدیدار آید نه رقص باشد و نه پای بازی و نه طبع پروردن ، کی جان گداختن بود و سخت دور افتد از طریق صواب که آن را رقص خواند و دور تر آن کس کی حالتی را که از حق بی اختیار وی نیاید وی به حرکت آن را به خود کشد و حالت حق نام کند ، آن حالت کی وارد حق است چیزی است کی به نطق بیان نتوان کرد .

آری ما هم این جملۀ آخر را باور داریم که انسان در حال شنیدن موسیقی و آواز بی اختیار به رقص در می آید ، اما مقدّمات اختیار در دست شماست ؛ درویش چرا به سماع بنشیند تا اختیار از او سلب شود ؟ میمون های باغ وحش نیز اگر ساز و آواز بشنوند به رقص در می آیند . به ویژه این ساز و آواز شما درویشان که غالباً آن قدر به وجد می آیید که واجبات را ترک می کنید ، و ترک واجبات در نظر شما هیچ اهمّیّتی ندارد ، ولی بر این باورید که رقصیدن و به سماع نشستن ، کف زدن و پای کوبی کردن چون موافق هوس است واجب است !!

آداب سماع

هجویری فصلی را نیز دربارۀ آداب سماع باز کرده و نوشته است :

بدانک شرط آداب سماع ، آن است کی تا ( سماع ) نیاید نکنی و مر آن را عادت نسازی . دیر به دیر کنی تا تعظیم آن از دل بشنود و باید تا چون سماع کنی پیری آن جا حاضر باشد و جایی از عوام خالی و ... . مر سلطان وقت را تمکین تا برکات آن به دو رسد . و من که علی بن عثمان الجلابی ام آن دوستر دارم که مبتدیان را بسماع ها نگذارند تا طبع ایشان بشولیده نشود که اندر آن ، خطرهای عظیم است و آفت مهین از آن است که زنان از بامی یا از جایی به درویشان می نگرند اندر حال سماع ایشان و ازین مر مستمعان را حجاب های صعب افتد و تا یکی از احداث ( کودکان و نوجوانان ) در میان ایشان باشد . 23

نقل است که شبلی یک بار چند شبانروز در زیر درختی رقص می کرد و می گفت : هو هو ، گفتند : این چه حالت است ؟

گفت : این فاخته بر این درخت می گوید : کو کو، من نیز به موافقت او می گویم هو هو ، چنین گو یند : تا شبلی خاموش نشد ، فاخته خاموش نشد .

جلال الدّین رومی پس از غیبت شمس تبریزی ، غالب اوقات خود را در فراق شمس به سماع می گذرانید چندان که مورد انکار و اعتراض شدید فقها و متشرعین قونیه واقع شد ، ولی او تو جّهی به بدگویان و ظاهر بینان نداشت .

 

سلطان ولد فرزند مولانا می گوید :

 

نیست  این  را   نهایت   آن   سلطان

                                    باز  گو  چون  شد  از  فراق  چسان

روز و شب  در سماع  رقصان  شد

                                    بر  زمین  همچو  چرخ  گردان  شد  

بانگ  و افغان  او  به  عرش  رسید

                                    ناله اش   را  بزرگ  و  خرد   شنید

سیم  و  زر  را   بمطربان   می داد

                                    هر  چه بودش ز خان و مان می داد

یک  زمان بی سماع  و رقص نبود

                                    روز  و  شب   لحظه ای   نمی آسود

تا     حدی     که     نماند     قوّالی

                                    که   ز   گفتن    نماند    چون   لالی

همشان  را  گلو  گرفت  از  بانک

                                    جمله  بیزار  گشته  از  زر و  دانگ     

 

فرزند مولانا جلال الدّین رومی موسوم به « سلطان ولد » در  (  ولد نامه  ) راجع به وصیت شیخ صلاح الدّین زر کوب سروده است . 24  

 

شیخ    گفت   که     در    جنازۀ     من

                                    دهل    آرید   و   کوس   با   دف   زن

سوی    کویم     برید     رقص     کنان

                                    خوش و شاداب و مست و دست  افشان

تا          بدانند         کاولیای        خدا

                                    شاد    و    خندان    روند    سوی   لقا

مرگشان  عیش و عشرت و شور  است

                                    جایشان   خلد   عدن   پر   حور  است

این  چنین  مرگ  با سماع خوش  است

                                    چون   رفیقش   نگار  خوبکش   است

همه    از   جان   و  دل   وصیّت   را

                                    بشنیدند       بی  ریا       به       صفا

 

و نیز سعدی دربارۀ صوفیّه سروده است : 25

چو    شوریدگان     می پرستی     کنند

                                           بآواز      دولاب       مستی         کنند

بچرخ     اندر    آیند     دولاب      وار

                                          چون   دولاب    بر  خود   بگریند   زار

مکن   عیب   درویش   مدهوش   مست 

                                          که  غرق است از آن می زند پا و  دست

ندانی    که    شوریده    حالان    مست

                                         چرا    بر   فشانند    در    رقص    دست

گشاید   دری    بر    دل   از   واردات 

                                         فشاند      سر  و  دست      بر     کائنات

حلالش  بود   رقص   بر   یاد   دوست

                                         که    هر   آستینش    جانی    در   اوست

 

منابع  :

1- المکاسب ، ج 1 ، ص 285 .

2- برهان الحق ، مقدّمه ، ص 12 – 15 .

3- همان ، ص 29 و 30 .

4- وسائل الشیعه ، ج 12 ، ص 85 ، ح 5 .

5- همان، ح 3 .

6- همان ، ص 84 ، ح 1 .

7- همان ، ص 86 ، ح 1 .

8- همان ، ح 2 .

9- المکاسب ، ج 1 ، ص 307 .

10- اسرار التوحید ، ص 186 .

11- مقالات شمس تبریزی ، ص 19 ، 22 ، 24 .

12- تذکرة الأولیاء ، ج 1 ، ص 214 .

13- نفحات الأنس ، ص 219 .

14- تاریخ تصوّف ، ج 1 ، ص 183 .

15- نفحات الأنس ، ص 322 .

16- نفحات الأنس ، ص 195 .

17- تذکرة الأولیاء ، ج 2 ، ص 163 .

18- کشف المحجوب ، ص 523 و 524 .

19- کشف المحجوب ، ص 528 .

20- کشف المحجوب ، ص 529 .

21- کشف المحجوب ، ص 532 .

22-کشف المحجوب ، ص 544 و 545 .

23- عارف و صوفی چه می گویند ؟ ، ص 49 و 52 .

24- کلّیات سعدی  « بوستان » باب سوم ، ص 339 .

 

پیدایش تصوف

کلمه صوفی ، منسوب به " صوف "  می باشد به معنای پشمینه پوشی و ادعاهایی از قبیل اینکه صوفی از " صف " ، " صّفه " (( صفا )) یا (( صفو )) اخذ شده بی اساس می باشد . منظور آنها از صف این است که صوفی از لحاظ تقرب به خدا در مقام اول می باشد وحال آنکه اگر منظور این بود طبق قواعد عربی ، نسبت آنها به صف ، صفی گفته می شد نه صوفی . اگر منظور (( صفه )) باشد که یک عده از مسلمانان بی چیز که در حالت فقر و زهد در صدر اسلام زندگی می کردند نسبت آنها به صفه ، باز هم طبق قواعد عربی  (( صفی )) گفته می شد . نسبت صوفیه با کلمه صفا (( به معنای صفای باطن در صوفیه )) و همچنین " صفو " (( به معنای برگزیده )) نیز با هیچ قاعده عربی جور در نمی آید .

نسبت پشمینه پوشی به پیامبر اسلام و اصحاب آن حضرت نیز بی اساس می باشد زیرا با مطالعه سیره پیامبر ( ص ) متوجه می شویم که آن حضرت لباس مخصوصی نداشته و از همه نوع لباس می پوشیدند و حتی روایاتی از آن حضرت در ذمّ پشمینه پوشی نیز وارد شده است . ضمناً پشمینه پوشی به عنوان سمبل زهد و پارسایی ، خالی از ریا نبوده و لباس شهرت به حساب می آید که هر دو عمل از دید اسلام ، حرام می باشد ، چنانکه از پیامبر اسلام ( ص ) درحدیثی طولانی و مشهور ، ابوذر را نصیحت می کنند و می فرمایند :

ای اباذر ! در آخر الزمان گروهی هستند که در تابستان و زمستان لباس پشمینه می پوشند و گمان می کنند که این کار برتری بر دیگران است . آنان را فرشتگان آسمان و زمین لعنت می کنند .  (( سفینةالبحار ، ج 2 ، ص 58 ))                    

در قرن دوم هجرى ، يعنى آن زمان كه همت خلفاى بنى عباس بر نشر علوم ديگران و ترجمه آنها به زبان عربى، قرار گرفت و از اين رو افكار عمومى به جنب و جوش افتاد ، و طبعاً بازار مذاهب گوناگون رونق گرفت ، يكى از مسلكهاى كه در ميان مسلمين جايگاهى براى خود باز كرد ، همين مسلك « تصوّف » بود و تدريجاً بر اثر امورى پيروانى پيدا كرد و مخصوصاً در ميان اهل تسنن پيروان زيادترى براى آن پيدا شد و سرانجام بساط خود را در ميان « اماميه » هم گسترد و جمعى را به خود مشغول ساخت . به شهادت پاره اى از اخبار، اوّلين كسى كه بذر اين مسلك را در سرزمين اسلام پاشيد ، ابوهاشم كوفى بود . در كتاب «حديقة الشيعه» از امام حسن عسكرى ( عليه السلام ) نقل شده فرمود : « اِنَّهُ كانَ فاسِدُ الْعَقيدَةِ جِدّاً وَ هُوَ الَّذى اِبْتَدَعَ مَذْهَباً يُقالُ لَهُ « اَلتَّصَوُّفُ » وَ جَعَلَهُ مُقِراً لِعَقيدَتِهِ الخَبيثة; او مردى فاسد العقيده بود و همان كسى است كه مذهبى به نام تصوف اختراع كرد و آن را قرار گاه عقيده ناپاك خود قرار داده است » .  از جمله دلايلى كه پيدايش اين مسلك را در قرن دوّم هجرى تأييد مى كند و مؤيّد ديگر براى اين سخن اين است كه آن احاديثى كه در مذمت صوفيه و انتقاد از روش آنان وارد شده ، نوعاً از حضرت امام صادق ( عليه السلام ) به بعد است.

در عصر رسول اكرم ( ص ) نه تنها نام و نشاني از صوفي و افكار و مرام  و مسلك صوفي گري وجود نداشته بلكه آن حضرت با شعار (( لا رُهبانية في الاسلام )) بر رياضت كشي و انزواگري ، خط بطلان كشيده و اسلام را را دين جهاد و تلاش و مسئوليت معرفي نموده است . پس از رحلت آن بزرگوار به دليل محروم شدن مردم از نور ولايت و انحراف مسير خلافت ، رفته رفته افكار و انديشه هاي نادرست و غير اسلامي ميان مسلمانان راه يافت كه اين خود سبب پديد آمدن عده اي زاهد نما شد كه در زهد و ترك دنيا و گريز از اجتماع به افراط و زياده روي كشيده شدند و در اوائل قرن دوم هجري ابراز وجود نموده و به تدريج آداب و رسومي براي خود ايجاد و نام صوفي بر خويش نهادند و به عبارتي روشن تر، راه خود را به گونه اي از ساير مسلمانان جدا كردند .

زهد و بي رغبتي به دنيا كه درآيات و روايات بر آن تاكيد فراوان شده در اثر بي توجهي و عدم شناخت صحيح آن ، مي توانست به افراط و زياده روي انجاميده و به صورت رياضت هاي نامطلوبي جلوه گر شود چنانكه نمونه هايي از ان را در زمان حيات نبي اكرم (ص ) و امير مومنان ( ع ) در سرگذشت معروف عثمان بن مظعون و عاصم بن زياد سراغ داريم كه افراد ياد شده به شدت مورد نكوهش و اعتراض اين بزرگواران قرار گرفته و خرقه رياضت افكندند.

چگونه آب و رنگ اسلامی به تصوف داده شد ؟

از آن جا كه اين گونه مسلكها در هر محيطى وارد شود از روى قانون « تبعيت ازمحيط » رنگ آن محيط را به خود مى گيرد ، طرفداران تصوف

به زودى آب و رنگ اسلامى به آن دادند و قسمتى از فرهنگ و دستورهاى اسلامى را به آن آميختند و براى وفق دادن اعتقادات خود با عقايد و احكام اسلامى دست به آيات و اخبارى زدند كه بسيارى از آنها از سنخ متشابهات قرآن و اخبار بود و در نهايت آن زهّاد صدر اول و عده اى ديگر از معروفين و مشاهير اصحاب (صلى الله عليه وآله ) از قبيل سلمان و ابوذر را جزء خود دانسته و حتى « خرقه » را به على ابن ابى طالب رساندند ، در صورتى كه هيچ كدام اساس نداشت . امروز هم براى حفظ ارتباط خود با بزرگان صدر اسلام ، سلسله مشايخى كه هيچ سندى براى آن در دست نيست ، ترتيب داده و به فعاليت مشغول هستند . ولى چون اصولاً طرز تفكر و تربيت اسلامى با هرگونه دسته بندى در داخل اسلام سازش نداشت ، به علاوه تطبيق تمام اصول تصوف بر عقايد و احكام اسلامى ميسر نبود لذا با همه اين كوششها كار صوفيان چندان بالا نگرفت و از هر طرف مورد حمله واقع شدند ، امّا به هر صورت بود در هر زمان در گوشه و كنار، هوا خواهانى داشتند كه به اقتضاى زمان و محيط كمتر و زمانى بيشتر بودند . و همانطور که بیان شده با نقد های غیر عالمانه ، نادرست و تفسیر به رای شرایع دینی به نفع خود یا گروهی در این وادی گمراه شدند و اندیشه های خود را به گمان تبعیت از قوانین اسلامی به خور افرادی نا آگاه و بی خبر از وافعیت ها می دهند .

تصوف و عرفان 2 مفهوم جدا

هر چقدر کلمه عرفان از نظر اسلامی مقدس است همان قدر کلمه صوفی در اسلام بسیار سرزنش شده است . یکی از بزرگ ترین آفتهایی که ساحت مقدّس قرآن را تهدید می کند یکی دانستن عرفان و تصوف می باشد . صوفیه عامدانه این دو کلمه را در کنار هم به کار می برند که از این طریق بتوانند از عرفان ، ارزش و آبرویی به عاریت گرفته و به تصوف تزریق نمایند . کسانی که از این اختلاط نفع می برند همان صاحبان تشکیلات فرقه ای تصوف می باشند . برخی از نویسندگان نیز به گفته ی این گروه اعتماد کرده و بدون تحقیق و پژوهش همان سلیقهء سود جویانه را پذیرفته عیناً در نوشته های خود مطرح کرده اند . صوفیه با این کار خود در صدد این است که حساسیت جامعه شیعی را در مقابل کلمه تصوف و نیز فرقه ء صوفیه تا حدّ بسیاری از بین ببرند تا از این طریق بتوانند انسان های بی اطلاع را به زیر خرقه ببرند .

آخر چطور می توان عرفان و تصوف را یکی دانست . در تاریخ فرهنگ اسلامی به کسانی بر می خوریم که اطلاق نام صوفی بر آنها رواست اما به هیچ وجه نمی توان آنها را عارف دانست . عارفانی همچون ملا حسین قلی همدانی ، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی ، آیت ا.. شاه آبادی ، علامه طباطبایی و امام خمینی به جهتی می روند و صوفیانی همچون ابوسعید ابوالخیر، شبلی ، بایزید بسطامی و ... در جهت خلاف آنها. هیچ شباهتی در نحوه زندگی این دو گروه وجود ندارد سپس چطور می توان همه آنها را عارف دانست .

مثلاً در تذکره الاولیاء گفته شده که شبلی سردابه ای داشت و با خود یک بغل چوب به آنجا می برد و هرگاه غفلتی به دل او وارد می شد آنقدر خود را با آن چوبها میزد که همه آنها می شکست و بعد از آن نیز خود را به دیوار می کوبید  یا گفته شده که ابوسعید ابوالخیر در جوانی ، شبها پس از آنکه اهل خانه به خواب می رفتند آهسته برخاسته به مسجد می آمد . در گوشه مسجد چاه آبی بود ، طنابی را به وسط چوبی بسته و سر دیگر طناب را به پای خود می بست و سپس چوب را روی دهانه چاه می گذارده و خود را تا نزدیک طلوع صبح معلّق می ساخت و قرآن می خواند ، آخر شب به خانه بر می گشت تا پدر و مادرش نفهمند و یا ذکر شده که شبلی شبها نمک در چشم می ریخت که خوابش نرود . آخر کدام عقل ، کلام منطق و کدام دین اجازه می دهد که انسان با خود چنین کند .

عرفان یعنی شیوه ای برای رسیدن به حقیقت بر اساس تهذیب نفس و توجه تام به امور روحانی و معنوی ، نه اختراع هزاران رسم و رسومی که در مکتب شیعه ، اثری ازآنها یافت نمی شود و در بسیاری از موارد در تضادّ با آداب و مفاهیم اسلامی می باشد . همچنانکه شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران بیان می کند که همواره ( خصوصاً در میان شیعه) عرفایی بوده و هستند که هیچ امتیاز ظاهری با دیگران ندارند و در عین حال عمیقاً اهل سیر و سلوک عرفانی می باشند و در حقیقت عرفای حقیقی این طبقه اند نه گروههایی که صدها آداب از خود اختراع کرده و بدعتها ایجاد کرده اند .

منابع تصوف و  بیست اختلاف اساسی آنان با تشیع

اگر به صورت کلی بخواهیم منابع تصوف و افکار ایشان را ذکر کنیم ، اعتقادات تصوف از سه منبع مهم برداشت شده که آنها عبارتداز :

1 - مسیحیت 2 -  فلسفه نو افلاطونی3 - بودا

تصوف از مسیحیت چه چیز هایی را گرفته ؟

1 - تعلق نداشتن به یک جای خاص ( یعنی برای خود وطنی قائل نیستند و برای جایی که به عنوان وطن برای عموم مردم تعبیر می شوند ارزشی قائل نخواهند بود ) . و این مسئله در میان برخی از صوفیان وجود داشته و دارد در حالی که پیامبر اکرم می فرمایند : یکی از نشانه های با ایمان ، دوست داشتن وطن است .

2 - مطلبی است در زمینه غذاهای گوشتی ، در بسیاری از مسیحیان پرهیز از غذاهای گوشتی وجود داشته و در میان صوفیان هم ترک کردن گوشت جزء رسومات اعتقادی اصلی اکثریت فرقه های ایشان بوده و است .

3 - خرقه پوشی که در میان مسیحیان وجود داشته ، در صوفیان هم وجود داشته و دارد .

تصوف از فلسفه نو افلاطونی چه برداشت هایی را کرده است ؟

مبدا این فلسفه شخصی است به نام فلوطین ، فلوطین انسانی بود بی اعتنا به دنیا ، او همه موجودات عالم را تراوش وجود کل می داند .

اگر بخواهیم مثالی از تراوش وجود کل برایتان بزنیم این عقیده مثل آن است که نعوذ بالله خیال کنیم خداوند متعال جسمانیت دارد و قسمتی از جسم آن طی فرایندی از آن جدا گشته و به صورت موجودات عالم در آمده است ، تمام فرقه صوفیه نیز حرف اولشان همین است آنان آمدن به این دنیا را قوس نزول و بازگشت و به موت موجودات را قوس صعود و یکی شدن با پروردگار می دانند . ( بدیهی است این عقیده باطل را هیچ عقل سالمی قبول نخواهد کرد و فقط کسانی از این عقیده تبعیت می کنند که عقل ، این نعمت بزرگ پروردگار را کنار گذاشته و با جهل ونادانی سعی بر این دارند که توجیهات خود را به دیگران بقبولانند ) .

استنباط اولیه هر عقل سالم از این ادعا آن است که خدا العیاذ بالله قدرت ابداع ندارد .

تصوف از بودا چه برداشت هایی را کرده است ؟

قبل از اینکه در مورد مطالب برداشت شده از بودا صحبت کنیم باید بدانید که بودا پیامبر واقعی نبوده است و در فلسفه بودا نه توحیدی وجود دارد و نه معادی . از آنجا که هیچ پیامبری وجود نداشته که توحید و معاد را به همراه خود نیاورده باشد و طبق دلایل بسیار زیاد که از بحث ما خارج است او پیامبری ساختگی بوده است . داستان ترک دنیا از همین بودائیت گرفته شده است که فرق صوفیه بسیار بر این قضیه دامن زده اند و این تفکر را جزء اصلی کار خود قرار داده اند .

 در اين  بخش مي خواهيم به بيان بیست مورد از انحرافات اعتقادي و تناقضات رفتاري ايشان نسبت به اعتقادات تشيّع بپردازيم :

1- شیعه مسجد می سازد و صوفی خانقاه

2 - شیعه در مسجد دعای کمیل وندبه می خواند و صوفی در خانقاه شعر و آواز

3 - شیعه میگوید : الهی انا عبدک الذلیل و صوفی می گوید : انالحق  

 4 - شیعه میگوید : لا اله الا الله حقا حقا و صوفی میگوید : لا اله الا انا فاعبدون

5 - شیعه می گوید : سبحان ربی الاعلی وبحمده . صوفی می گوید : سبحانی ما اعظم شانی

6 - شیعه شارب را کوتاه می کند و صوفی بلند می گذارد

7 - شیعه غنا و موسيقي را حرام می داند و صوفی آن را باعث نزول رحمت می داند

8 – شيعه رقص و عربده كشيدن را اعمالي حرام و لغو مي داند و صوفي آن را از برترين عبادات مي شمارد

9 - شیعه دوازده امام مشخص دارد ولی صوفی امامت نوعیه دارد

10 - شیعه تولی وتبری دینی دارد ولی صوفی صلح کل است

11 - شیعه تفسیر قرآن می کند وصوفی تفسیر دیوان

12 - شیعه با علما نشستن را نیک می شمارد وصوفی از آن احتراز دارد

13 - شیعه اگر کرامتی از او بروز کرد مخفی میدارد وصوفی کرامت جعل میکند و فریاد میزند

14 - شیعه تابع اذکار وادعیه اهل بیت است وصوفی تابع اذکار شیخ و مرشد

15 - شیعه قطبی غیر از امام خود نمی شناسد وصوفی مرشد و پير خود را قطب میداند

16 - شیعه ضد و نقیض گویی را از جهل می داند و صوفی ضد و نقیض گویی را روا می داند

17  - شیعه توهین به دین خدا را موجب کفر می داند و صوفی آن را جایز می شمارد

18 - شیعه معتقد است بهشت وجود واقعی دارد و صوفی می گوید بهشت خیالی است

19 -  شیعه می گوید انبیاء در ازل معین و زیاد نمی شوند و صوفی می گوید از ریاضت می توان پیغمبر شد

20 - شیعه می گوید رقص و موسیقی از محرمات است صوفی می گوید رقص و موسیقی از تصوُف است

مراحل رسیدن به حق از دیدگاه صوفیه

صوفيان انحرافات بسياري دارند و اين انحرافات و اوج تناقضاتش با اسلام تا حدّي است كه اگر بخواهيم تمام آن ها را به عرض برسانيم و در مورد تناقضاتش نسبت به اسلام بحث كنيم هزاران صفحه بايد بنويسيم فلذا به علت اطاله سخن و عدم نياز به بحث در مورد تمام انحرافات آن ها به ذكر چند انحراف و نقد آن بسنده مي كنيم بديهي است با دانستن همين چند انحراف بزرگ هر عقل سليمي در مي يابد كه اين فرقه از بيخ باطل است و سنخيتي بين آن و اسلام ناب محمّدي وجود ندارد ، حال ، خود با مطالعه مطالب پايين به قضاوت بپردازيد .

مفهوم سالک در تصوف

قبل از اينكه اين انحراف را بررسي كنيم به تعريف چند اصطلاح مي پردازيم :

سالک در تصوّف به کسی گفته می شود که به اصطلاح در اول راه است و می خواهد با کمک گرفتن از پیر و قطب خود مراحلی را بپیماید تا به قول صوفیان به خداوند برسد . صوفیان رسیدن هر سالک را به حق ملزم به طیّ مراحلی می دانند که سالک باید این مرحله ها را طی کند تا به اصطلاح ایشان به حق برسد و العیاذ بالله خود جلوه ای از حق تعالی گردد بدین منظور ، به سه مرحله اعتقاد دارند یعنی شریعت ، طریقت ، حقیقت . این سه مرحله ، مراحلی هستند که سالک باید طی کند برای بررسی اعتقادات تصوّف و بررسی تعریف ایشان از این مراحل و روشن شدن مطلب از فرمایشات حضرات و بزرگان صوفیّه کمک می گیریم :

شیخ محمود شبستری ( یکی از بزرگان تصوّف ) در کتاب گلشن راز در بیت شماره 734 : ( چاپ قدیم )

ولی تا با خودی زنهار زنهار                عبادات شریعت را نگهدار

ولی تا ناقصی زنهار زنـــهار               عبادات شریعت را نـگهدار

( معنی ) : یعنی شریعت مادامی بر تو فرض است که تو ناقصی و نیاز به آن داری وقتی با خدا به خدا رسیدی نماز می خواهی چکار کنی؟

در کتاب برهان الحق که یکی از کتاب های مهم اهل حق است در اوّل کتاب بحثی شده که اساساً در این فرقه برای سالک 4 مرحله وجود دارد : شریعت ، حقیقت ، معرفت ، حقیقت .

در کتاب 40 کلام 30 پیام (دکتر جواد نوربخش ، قطب طریقه نعمت اللهی ) : اگر حق را به دریا و انسان را به قطره تشبیه کنیم می توان گفت تصوّف رسانیدن قطره به دریاست .

قطره باید خود را در دامن رودخانه بیاندازد تا به دریا برسد (( یعنی می گوید : شریعت قادر به کمال رساندن انسان نیست ، و شریعت تنها مقدّمات است ))

در کتاب تاریخ تصوّف ( دکتر قاسم غنی ) که یکی از کتب مرجع تصوّف است در ص 180 آمده است :

شریعت فقط راهبر انسان است به طریقت ( یعنی می گوید شریعت نقش کمال بخشی ندارد )

در توضیح در مورد طریقت و حقیقت هم باید بگوئیم که مریدان طیّ مرحله شریعت که وارد مرحله طریقت می شود دستور العمل هایی را از پیر یا قطب خود دریافت می کند که یکی از ان ها این است که تو سالکی که وارد مرحله طریقت شده ای دیگر نیازی به شریعت نداری و از اعمال عبادی نظیر نماز و روزه ( واجبات ) کمترین مقدار را ادا کن مثلا در ماه مبارک رمضان به سالکان دستور می دهند که از 30 روز این ماه 2 تا 5 روز روزه گرفتن برای ادا واجبات کفایت می کند و این دستورات تنها به همین جا ختم نمی شود بلکه اکثر قطب های صوفیه همانگونه که باب میل خود بدانند به مریدان دستور می دهند و احکام دینی را برای رفاه حال خود تغییر می دهند .

تبعیت از مرید و پیر بدون قید و شرط

براي آنكه روشن شود خداوند به ما در چه جاهايي و از چه كساني اجازه

تبعيّت بدون قيـد و شرط و داده به قرآن كريم رجوع مي كنيم و جواب خود را از قرآن می گيريم :

سوره مبارکه نساء آیه 59 : یا اَیّها الّذینَ ءَامَنوا اَطیعوا الله وَ اَطیعوا الرَسولَ وَ اولی الاَمرِ مِنکُم فَان تَنَزَعتُم فِی شَی ءٍ فَرُدُّهُ  اِلَی اللهِ وَ الرَّسولِ  اِن کُنتُم تومِنون بالله وَالیَومِ الاَخِرِ دَلِکَ خَیرُ وَ اَحسَنُ تاویلاً ( 59 )

معنی : (( ای کسانی که ایمان آورده اید فرمان خدا و رسول و صاحب امر او را اطاعت کنید و چون در چیزی کارتان به گفتگو و نزاع کشد به حکم خدا و رسول باز گردید اگر به خدا و رسول او ایمان دارید این کار ( رجوع به حکم خدا و رسول ) برای شما بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود )) .

سوال : چرا خداوند متعال در قرآن صریحاً می فرماید که از پیغمبر و امامانش بدون قید و شرط اطاعت کنید ؟

جواب : واضح است ، همانطور که شما دوستان عزیز می دانید اطاعت از پیغمبر به خاطر آن است که پیغمبر ( ص ) اوّلا دارای عصمت است و مرتکب هیچ نوع گناهی حتّی صغیره نمی گردد و دوّماً علم دارد و این علمی است که وصل به علم بی منتهای الهی است و خداوند به اراده خود به او بخشیده است و همینطور است اطاعت از جانشینان پیغمبر یعنی امامان معصوم (علیهم السلام ) و ایشان نیز همانند پیغمبر دارای علم و عصمت هستند و تنها تفاوتشان با پیغمبر (ص ) این است که به آن ها وحی نمی شود .

هر عقلی با توجّه به آیه ذکر شده درک می کند که طبق فرمایش خداوند تنها مجاز به اطاعت بی قید و شرط از پیغمبر و امامان معصوم بعد از اوست و اگر شخصی یا اشخاصی به غیر از ایشان باشند که انسان را به سمتی بکشانند و دستوراتی بدهند وظیفه هر انسان است که از این اشخاص دلیل و مدرک عقلی طلب کند و بعد از تایید آن مطالب از ایشان اطاعت کند .

امّا مهمترین چیزی که در میان صوفیان وجود دارد آن است که می گویند : هر چه پیر طریقتی و قطب به مریدان می گوید باید بدون قید و شرط قبول کنند و  قطب هر دستوری به مریدان می دهد باید اطاعت کنند و تاکید می کنند که تمامی دستورات را باید بدون طلب کردن دلیل و مدرک اطاعت کنید چون قطب صلاح شما را می خواهد و شما صلاح کار خود را نمی دانید ، بدیهی است این دستورات به مریدان تنها و تنها به این دلیل است که مبادا بی سوادی قطب ها و پیران خانقاه برای مریدان و سالکان اثبات شود و مریدان بفهمند که قطب خانقاه به آن ها چه مکر ها که نکرده و چه دروغ ها که به آنها نگفته و قصد چه سوء استفاده ها که نداشته است !!

حال به سراغ چندی از منابع تصوّف می رویم و تفکّرات پر انحراف چندی از این حضرات را بررسی می کنیم :

مجّله عرفان ایران که در فرانسه از مجذوب علی شاه رئیس و قطب این فرقه در ایران و تهران چاپ می شده آمده است :

سوگنامه ای است در سوگ رضا علی شاه : او رفت آری در میان همه نام آوری ها  او رفت و او که خورشید بود رفت و همه چیز معنای خود را از دست داد و آسمان و زمین سیاه شد ( شاید فکر کرده که رضا علی شاه همان ابا عبدالله الحسین بوده است ، نعوذ بالله ) آنکس که بزرگترین بود رفت و رفتنش شیرازه همه چیز را پاشید ، او خودش همه چیز بود و بی او همه چیز هیچ شد (توجّه کنید چه تشبیهات شرک آمیزی برای یک انسان معمولی به کار می برد و ادّعا تا چقدر ؟ ) همه دچار سر در گمی شدند چون سر همه او بود ، دل و جان همه او بود ، او همان هوایی بود که در شش ها حرکت می کرد و خونی بود که در اندام ها جریان داشت ، او ضربان قلب همه بود ( جای امام زمان ( عج ) در این میان چه می شود ! الله اعلم ) بلکه در سلسله کمالی کامل تر از او قابل تجسّم نبوده و....... ( مشاهده می فرمایید که مقام خود را مقام پیامبر و اهل بیت و حتّی بالاتر میدانند ) .

در کتاب عرفان الحق : (محمّد حسن صفی علی شاه ) در ص15 این کتاب آمده است : قطب مظهر ذات است و زبده ممکنات ، لنگر عرش است و داور فرش به معنی ، علی است و به صورت ولی به حقیقت غائب است و به ولایت نائب ، ذاتش قائم است و لطفش دائم به عنایت هادی است و به هدایت مهدی ، به ظاهر خلق است و به باطن حق ..... ( ملاحظه می فرمایید تعریف این حضرات را در مورد قطب ، که در 2 خط ،هم خود را امام زمان می دانند و هم خدا ( العیاذ بالله ثُمَّ العیاذ بالله  ))

کتاب تاریخ تصوّف (دکتر قاسم غنی ) ج 1 ص 230 : توبه کار باید بعد از توبه مرشدی انتخاب کند برای راهبری ، این مرشد به اسامی مختلف نامیده می شود ، از قبیل پیر ، قطب ، ولی ، شیخ ، دلیل راه و شخصی است که تجربه کافی دارد و به حق واصل شده است و باید در مقابل او یک کلام حرف نزنی ...

جلال الدّین مولوی:

گفت پیغمبـر علی را کی علی               شیر حقّی پهلوانی پر دلی

لیـــک بر شیری مکن بر اعتمید              اندرا در سایـــــه نخل امیــد 

یعنی : توی علی هم که امام معصومی باید دست به دست یک قطب بدهی و برای خود پیر طریقتی انتخاب کنی و هر کس که بخواهد در این دنیا راه بجوید باید قطبی دست او را بگیرد .

دکتر جواد نور بخش (قطب طریقه نعمت اللهی ) در کتاب 40 کلام و 30 پیام صفحه 76 آورده است :

چون طالب طریقت پیر و مراد خود را یافت و تسلیم او شد جای چون . چرا باقی نمی ماند زیرا پیر از اسراری آگاه است که مرید را آگاهی نیست بنابر این اگر از پیر رفتاری سر بزند که موافق طبع او نیست نباید سوالی از او سر بزند باید ایمان داشته باشد که پیر او از او بهتر می داند ، همچنین مجاز نیست که پیر را امتحان کند تا رخنه در ارکان عبادت وی افتد ( نعوذ بالله ) .

معنای این حرف آقای جواد نوربخش بسیار مشخص است ، چون اگر این را نمی گفتید و مریدان پیران را امتحان می کردند دیگر مریدی باقی نمی ماند ، و همه با فهمیدن دروغ های پیران از خانقاه ها فرار می کردند .

تا قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی در جاده کرج به قزوین یک خانقاه بسیار مجلّل بود و فرقه اویسیه در آن طیّ طریقت می فرمود . قطب این فرقه در آن زمان صادق اَنقا بود که بعد از انقلاب به دلیل اینکه خیلی چیز ها فاش می شد به آمریکا فرار کرد . یکی از مریدان صادق اَنقا است خانمی است به نام مهرو امامزاده که کتابی در مورد صادق انقا نوشته است اسم این کتاب (( پیر طریقت فرمود فلسفه های تخیّلی جوابگوی خواسته های بشری نیست )) است ..در قسمتی از این کتاب صادق انقا در مورد خود این شعر را بیان کرده است :

کیم من عشقی از حدّ زمان هیچ            ولی نا آشنا در خانه خویش

کیم من نقد صدها جوهــــر روح              به دریای الهی کشتی نـــوح

کیـم من خـلوت شـب زنـده داران            پریشــانی به جمع بی قراران

کیم من آنکه سـالک هر سـحرگاه           به حق از جلوه او می برد راه

کیم من ندای حق در افلاک و زمینم         کمین خاکــسار قطــب دینم

( دوستان شما خودتان قضاوت کنید که این سخنان چه معنی می دهد ؟ )

عبدالقادر گیلانی بنیانگزار فرقه قادریّه :

در کتاب فتح الربّانی در ص 286 آورده است :

وای بر تو ادّعا می کنی مرید منی امّا مالت را از من پنهان می کنی ؟

کسی که مرید شد دیگر صاحب لباس نیست و مال و طلا نباید داشته باشد (دوستان عزیز بدون هیچ توضیحی هر عقل سالمی درک می کند که این صحبت ها چه معنایی می دهد ) .

حلال شمردن شرب خمر

خمر در اسلام حرام شمرده شده است . خداوند درباره آن در قرآن در سوره مباركه مائده آيه 93 فرمود : ( يا ايّها الّذينَ آمَنو اِنّماَ الخَمرَ وَ المَيسَرُ وَ الاَنصابُ وَ الاَزلامُ رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَّيطانِ فَاجتَنِبوهُ لَعَلَّكُم تُفلِحونَ )

 معني : اي مومنان شراب و قمار دو تير قرعه پليدي اي است از كردار شيطان ، از آن اجتناب كنيد شايد رستگار شويد .

لحن آيه شريفه عموميّت دارد و قابل تخصيص نيست، يعني اين گونه نیست

كه براي گروهي حرام و پليد و براي گروهي ديگر پاك و حلال باشد ، بلكه هر كه مومن است براي نيل به تكامل و تهذيب نفس بايد از نوشيدن شراب اجتناب كند. ولي صوفيّه شراب را بوي‍ژه پس از مقام وصول ، حلال دانسته اند . و آن را نه تنها براي واصلان به حق و به حق پيوستگان به گمان خود - بلكه براي سالكان راه نيز مجاز شمرده اند چنانچه در كتبشان به خوبي قابل رويت است . به عنوان مثال ، مرحوم بديع الزمان فروزانفر در شرح ابيات 273 -267 مثنوي معنوي جلال الدّين مولوي ( از مهمترين سران صوفيّه ) مي نويسد : افلاكي آورده است : همچنان از كمّل ياران منقول است كه روزي فقهاي حسّاد ، از سر انكار و عناد از  جلال الدّين مولوي سوال كردند كه شراب حلال است يا حرام و غرض ايشان عِرضِ پاك شمس الدّين بوده ، به كنايت جواب فرمود : تا كه خورَد ؟ چه اگر مشكي شراب را در دريا بريزند متغيّر نشود و او را مكدّر نگرداند و از آن آب ، وضو ساختن و خوردن جايز باشد ، امّا حوضك كوچك را قطره شراب ، بي گمان كه نجس كند و همچنان هر چه در بحر نمك لان افتد ، حكم نمك گيرد و جواب صريح آن است كه اگر شمس الدّين مي نوشد ، او را همه چيز مباح است كه حكم دريا دارد و اگر چون تو خَر خواري كند نان جوينت هم حرام است . (شرح مثنوي شريف جزء نخستين از دفتر اوّل ص 130 و 131 به نقل از مناقب العارفين  ج 2 ص 639 ، چ استانبول )

غلو صوفیه در مورد حضرت علی علیه السلام و اعتقاد به وحدت وجود و موجود

در صفحه 431  کتاب آثار الحق آقای نور علی الهی، علی ( ع ) را خدا می خواند و می گوید : ضربت خوردن علی و شهادتش هر دو صحیح زیرا از عدالتش بود و ذات الهی در آن بود و ذات خدایی است . زیرا هر چند ذاتش ذات خدایی بود در مورد جسم قانون طبیعت را اجرا فرمود .

در ص 442 همین کتاب می گوید : جسم علی آئینه و ذاتش ذات خداست که جسم آئینه وار آن ذات را منعکس می کند یعنی به اعتبار جسم مخلوق است و به اعتبار ذات خداست .( نعوذ بالله من المشرکین )

یکی دیگر از انحرافات بزرگ اعتقادی در تصوّف و در میان صوفیان و دراویش اعتقاد به وحدت وجود و موجود است ، صوفیان همه مخلوقات خداوند را قسمتی از ذات خدا مي دانند(نعوذ بالله) .... در حالي كه في الواقع مخلوقات توسط خدا آفريده شده اند بدیهی است که این تفکّر شرک آمیز در ذهن هر انسان معتقد به آن اوّلاً از خداوند جسمانیّت تداعی می کند و دوّماً معنی این تفکرّ آن است که العیاذ بالله خداوند قدرت ابداع ندارد و همه موجودات عالم قسمتی از ذات خداوند هستند که قسمتی از گفتار سخیف این حضرات را بررسی می کنیم :

از جنید بغدادی که یکی از دیگر بزرگان صوفیّه است نقل است که :

شبی با مریدی در راه بود سگی بانگی زد و صدایی کرد ، جنید در پاسخ به آن سگ لبیک گفت ، مرید او علّت این کار را جویا شد در پاسخ گفت : سر و صدای سگ را از قهر خداوند متعال دیدم و حق تعالی را در او یافتم . (العیاذ بالله )

عبد القادر گیلانی از بزرگان فرقه قادریّه در کتاب فتوح الغیب می گوید :

من خودِ قرآنم ، من سوره حمدم ، اگر در ذات حضرت حق فرو بروی آنجا خواهی دید که اصلاً غیر از خدا وجود ندارد ، در جای دیگر می گوید : من با خدا ملاقات کردم ، خدا به من جام شراب داد و آن وقت من مست شدم و همه چیز را به مستی خود یافتم ، آن وقت خدا به من مالکیّت همه بهشت را داد .

 لازم است در رد سخنان شرک آمیز این حضرات سراغ تعاریفی از توحید در کتب و روایات معصومین برویم .

- در روایات اسلامی توحید عبارتست از این که خدا را شبیه هیچ کس و هیچ چیز ندانیم .

 در آیه 11 سوره مبارکه شوری بر این مسئله تاکید شده که : لیس کَمِثلِهِ شیء : چيزي مانند او نيست و اوست شنواي بينا .

حضرت علی ( ع ) در بیان تعریف توحید می فرمایند  : التّوحیدُ اَلّا تَتَوَهَّمَهُ ، وَ العَدلُ اَلّا تَتَهِّمَهُ :

توحید آن است که خدا را در وهم نیاری و عدل آن است که او را متّهم نسازی . حکمت 470

امام هادی (ع) فرمودند : هر کس خدا را شبیه خلقش قرار دهد مشرک شده است به سراغ منابع صوفیان می رویم و مفاهیمی که اینان برای مریدان خود بیان کرده اند را با این مطالب مقایسه می کنیم : در کتاب تاریخ تصوّف (دکتر قاسم غنی ) جلد 1 ص 61 : مفهوم صوفیّه از خدا به این عبارات بیان شده : خدا وجود حقیقی مطلق در همه اشیاء است ، هستی فقط مال خداست و غیر او اصلا نیست .( از دیدگاه اینان تمام موجوداتی که می توان به آن ها صفت هست را داد در دایره الوهیّت قرار می گیرند و این مطلب با فرمایشات خداوند در قرآن و فرمایشات ائمه معصومین سلام الله اجمعین در تناقض بیّن است ) نور علی الهی یکی دیگر از این حضرات صوفی در آثار الحق می نویسد : (( کس جز خدا کسی نیست این که می گویند وسیله آن هم حرف است ))

روایات و اخبار معصومین علیهم السلام و مراجع اخیر در باب باطل بودن تصوف

در اين بخش به بيان 6 روايت از ائمّه اطهار (ع) و پيامبر اكرم (ص) در بيان باطل بودن اين فرقه مي پردازيم .

اين احاديث كه در مذمّت تصوف وارد شده اكثر آنها از نظر سند صحيح و از حيث دلالت آشكار مي باشند :

1 . استاد بزرگ و جليل القدر ما شيخ بهاءالدين محمد عاملي ( شيخ بهائي ) در كتاب كشكول خود به نقل روايتي پرداخته و گفته است : نبي اكرم فرمود: ، (( لا یَقُومُ عَلي اُمَّتي حَتّي یَقُومُ قَومُ مِن أُمُّتي اِسمُهُم الصُّوفيّة لَيسُوا مِنّي وَ إِنَّهُم يَحلِقُونَ لِلذِكر وَ يَرفَعُونَ أصواتَهُم ، يَظُنُّونَ انّهُم عَلي طَريقَتی بَل هم أضَلُّ مِنَ الكُفارِ وَ هُم أهلُ النّارِ لَهُم شَهیقُ الحِمارِ ؛

معنی : قیامت بر امت من پدیدار نمی شود تا اینکه از میان امت من قومی به پا خیزند که نام آنان (( صوفيه )) است ، و آنان از من نيستند ، آنان براي گفتن ذكر ، حلقه مي زنند و صداهای خود را بلند می کنند گمان می کنند که بر روش من سیر می کنند ، بلکه آنان از کفار گمراه تر و اهل آتش هستند ، برای آنان بانگ الاغ است . ( سفینه اابحار ، جلد 2 ، صفحه 58  )

2 . امام رضا ـ عليه السّلام ـ روايت شده كه فرمود: كسي كه در نزد وي از صوفيان سخن به ميان آيد و اين شخص آنها را با زبان و قلب انكار نكند از شيعيان ما نيست. اما اگر آنها را انكار كند ـ روش و مسلك آنها را باطل بداند ـ مانند كسي است كه در كنار پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ با كفّار به جهاد پرداخته است . ( سفینه البحار ، جلد 2 ، صفحه 58  )

3 . امام هادي ـ عليه السّلام ـ در مسجد النبي ـ صلي الله عليه و آله ـ نشسته بود كه گروهي از صوفيه وارد شدند امام ـ عليه السّلام ـ به اطرافيان خود فرمود به آنها توجه نكنيد... آن‌گاه اضافه كرده و فرمودند: همة صوفيان از مخالفين ما هستند و راه و مسلك آنها مغاير با راه و مسلك ما مي‌باشد و اينها نصارا و مجوس اين امت هستند. .  ( سفینه اابحار ، جلد 2 ، صفحه 58  )

4 . يكي از شيعيان به امام صادق ـ عليه السّلام ـ عرض كرد در زمان ما قومي به وجود آمده كه آنها را صوفيه مي‌نامند ، در رابطه با آنها چه مي‌فرمائيد؟ فرمود : ايشان دشمنان ما هستند كسانى كه به آنها تمايل پيدا كنند از ايشان خواهند بود و با آنها محشور مى شوند و به همين زوديها دسته اى از اظهار محبت كنندگان به ما ، تمايل و شباهت به آنها پيدا مى كنند و خود را به القاب آنها ملقب مى نمايند و سخنان آنها را تأويل مى نمايند كسانى كه مايل به آنها شوند از ما نيستند و ما از ايشان بيزاريم و آنهايى كه سخنان ايشان را رد و انكار نمايند مانند كسانى هستند كه در خدمت پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله ) با كفار نبرد كنند . ( سفینه اابحار ، جلد 2 ، صفحه 57  )

5 . از امام حسن عسکری ـ عليه السّلام ـ در رابطه با ابوهاشم صوفي كوفي سؤال شد، امام ـ عليه السّلام فرمود : عقیده او جدا فاسد است ، او کسی است که مذهبی را پدید آورد که آن مذهب را (( تصوف )) می نامند ، و ابوهاشم این مذهب را راه فرار عقیده فاسدش قرار داده است . (( سفینه اابحار ، جلد 2 ، صفحه 57  )

6 . پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در ضمن وصاياي خود به جناب ابوذر فرمود: در آينده قومي خواهد آمد كه در تابستان و زمستان لباس پشم مي‌پوشند و با اين كار خود را از ديگران برتر مي‌دانند. كه به اينها فرشتگان آسمانها و زمين لعنت مي‌فرستند . ( سفینه اابحار ، جلد 2 ، صفحه 57 

* حاصل سخن اين كه تلقي احاديث اسلامي از تصوف يك تلقي مذمت‌گرايانه است و هيچ نگاه مدحي در احاديث اسلامي براي تصوف ديده نمي‌شود .

دید گاه مراجع تقلید در مورد تصوف :

آیت ا... بهجت : هرچه سبب تفرقه بین مسلمانان باشد جایز نیست و آنچه در اسلام معروف است همان مساجد و حسینیه ها و امثال آنهاست و هر عنوانی که سبب تشکیل حزب و گروهی شود که مولد فرقه ای از 72 فرقه شود باطل است و تأسیس و ترویج آن جایز نیست و الله العالم .

آیت ا... تبریزی : هر مسلمانی که بر خلاف آنچه علمای شیعه در رساله های عملیه فرمودند عمل کند باطل است و ترویج و اعانت و شرکت در مجالسی که بر خلاف آنچه علمای شیعه فرمودند تشکیل شود مشروعیت ندارد .

آیت ا... خامنه ای در مورد شرکت کردن در مجالس صوفیه می گوید : جایز نیست و کسانی که اوامر و نواحی قرآن کریم را قبول داشته و به امامت ائمه ( ع ) معتقدند چه بهتر که اسم جداگانه ای را که لازم نیست بلکه مضرّ است کنار گذاشته و در جماعت عظیم ملیت بزرگ و مسلمان باشند .

آیت ا... صافی گلپایگانی : صوفیه با تمام فرقه ها و انشعابات بسیاری که دارند در یک سطح نیستند و بسا که برخی از آنان از ربقهء اسلام شمرده نشوند و در مجموع منحرفند و عقاید خاصی که دارند غیر اسلامی است بنا بر این مشارکت در ایجاد مراکز تبلیغی و شرکت در خلاف شرع و حرام است .

آیت ا... فاضل لنکرانی : فرقه صوفیه و همهءمذاهب منسوب به آن از فرقه های باطل و غیر صحیح و ائمه معصومین شدیداً از چنین مسلکی بیزاری جسته اند و اساساً تفکیک دو عنوان شریعت از طریقت بدعت هایی است که ایجاد نموده اند و ما غیر شریعت که همان کتاب ، سنّت ،اجماع و عقل است چیز دیگری به نام طریقت نداریم و جعل این عنوان برای تضعیف اصل شریعت و بی اعتنایی به آن است .

آیت ا... مکارم شیرازی : قرآن و روایات اهل بیت (ع) هم شریعت را در بر می گیرد و هم طریقت را و این دو از هم جدانیستند و همه  مراجع تصریح می کنند که صوفیه دارای انحرافاتی هستند و نباید در مجالس آنها شرکت کرد و اخیراً بساط آنان را از قم برچیدند .

انحرافات مولوی

به خوانندگان گرامی توصیه می شود که این فصل را کامل مطالعه نمایند . این فصل رد مورد انحرافات یکی از سران اصلی تصوّف یعنی مولوی است که  شاید با شناخت قبلی خیلی ها تفاوت داشته باشد امّا مطالب ارائه شده با مدرک و سند است و جای هرگونه شک را از بین می برد . و باز تقاضا می شود که با دید واقع بینانه به مطالب نگریسته شود و پس از مطالعه این فصل آیات انتهایی سوره ی شعرا را نیز مطالعه فرمایید .

                                  ** بی ادبی های مولوی  **

حرف های رکیک وی چه در آثار و چه در زندگی روزمره انسان را به تعجب وا می دارد .

استفاده از قبیح ترن کلمات در مثنوی انسان را متحیر میکند . کلماتی که برخی از آنها را مردم کوچه و بازار نیز قبیح می دانند و استعمال نمی کنند .

پیامبر در مورد انسان فحاش می فرمایند : لفحش من البذاء و ا لبذاء فی النار (( فحش از بی شرمی است و انسان بی شرم در آتش است . ))

آوردن کلمات رکیک و نام اعضای جنسی مرد و زن بارها در اشعار مثنوی نشانه چیست ؟

به دلیل رعایت عفت کلام فقط آدرس ابیات را ذکر می نمایم .

دفتر پنجم مثنوی ( بیت ) 3390 – دفتر پنجم مثنوی ( بیت ) 857 – دفتر پنجم مثنوی ( بیت ) 1420 ـ دفتر پنجم 2497 – دفتر پنجم  2200 – دفتر پنجم 3334

فقط برای روشن شدن اذهان پند بیت از این صوفی بد دهان را می نویسم :

تا نیاری سجده نرهی ای زبون           گر پپیمایی تو مسجد را به ک و ن

دفتر پنجم . 875

دست زن در کرد در شلوار مرد           ( اسم آلت مرد ) . او بر دست زن آسیب کرد 

دفتر پنجم . 3334

افلاکی مرید مولوی که در کتاب منافب العارفین با هزاران حیله سعی کرده مقامات عجیبی برای مولوی بسازد . نتوانسته به این امر اعتراف نکند . او می گوید : مولانا چون از کسی رنجیدی و مکابره آواز حد شدی غیر از غر خواهر ( فحش ناموسی ) .

علامه محمّد تقی جعفری در این باره شیرین گفته است :" البته باید یگویم که ما مثال های رکیک او را قبول نداریم و از جهت متأسفیم ..... اگر چه عده ای از فضلا سعی دارند این اشتباه او را تفسیر کنند ، ولی این شدنی نیست ، زیرا ممکن است یک شاعر شاعر معمولی از هنر مبتذل استفاده کند تا برای خود جایی در جامعه باز کند ، ولی او یک مربی است و نباید چنین اشتباهاتی باشد . .... بدیهی است که ارزشیابی ما در باره ی مولوی ، از آن جهت ارزش خواهد داشت که اشتبا هش را اشتباه بنامیم . اگر چشم ببندیم و همه چیزش را خوب بدانیم مسلماً دروغ است "

** کنار گذاشتن شریعت **

در پناه چنین آموزه هایی بود که مولوی شریعت را کنار گذاشته و کار که همه ی اعتقادات خود را غرق معشوق جاوید خود شمس تبریزی می کند و تا جایی می رود که این مفتی حنفی برای رضایت شمس از بازار ارمنیان شاهد و شراب تهیّه می کند .آیا این انقلاب و دگرگونی ها بخاطر ویژگی های خاصّ شمس است و یا اینکه مولوی خود ویژگی خاصی دارد .

نگاهی به زندگی مولوی نشانگر این واقعیت است که وی به شدت انسانی احساسی و عاطفی است . رقص در بازار زرگران ، سماع کنار شراب خانه ارمنیان ، به چرخ آمدن با صدای سنگ آسیاب ، تندی ها و دشنام های ناموسی ، تعریف های شگفت آور از خود و مقام خدایی بخشیدن به شمس تبریزی ، همه و همه نشانگر احساسی بودن بیش از حد مولوی است . البته روی سخن ما در این نقد کسانی است که اول شرع و دایره ی عقل برایشان مهم است و گرنه کسانی هستند که فقط مولوی را می خواهند و هرگونه نقد از مولوی از نظر ایشان جرمی است نابخشودنی ، چرا که اینان می ترسند بفهمند عمریست که با تعصب و بدون اندیشه ی دینی فقط مبانی کسانی را تکرار کرده اند که اگر خوبی هایی هم دارند اما از انحرافات آنها نمی توان گذشت . امّا برخی از این به اصطلاح مولوی دوستان می گویند : در حالی که اسلام قراردادی ( قوانین شرعی ) انسانها را از روی اعتقادات آنها طبقه بندی می کرد ، تصوف بلند نظری کرده و همه ی انسان ها را یکسان دانست . ( مولانا جلال الدین  ص 45 )

این گونه افراد که تصوف را به خاطر تعبد شکنی و قبص و بسط بخشی به دین در عصر حاضر می پسندند کم نیستند . در ذائقه ی این گروه بخشهای خاصی از رفتار و افکار مولوی مزه بیشتری دارد . بخشهایی که به انسان می آموزد که بهترین مذهب ، مذهب رهایی از شرع است خصوصاً آنجا که به حقیقت  رسیده باشد .

یکی از مشکلات متصوفه این است که هر زمان در غالب یک مذهب می روند و چون صوفی صلح کل است با همه کنار می آید .

در مورد مولوی نیز همین مطلب صدق می کند چرا که از جمله نقد های جدی بر مثنوی و مولوی مسأله سقوط تکلیف در وقت رسیدن به حقیقت است .

سپهسالار از مولوی نقل می کند  که وی می گوید   :

بسوزید آتش تقوای جهان ماسوای الله را              بزد برقی ز الله و بسوزانید تقوی را

 ( رساله ی سپهسالار ص 43 )

افلاکی به نقل از یکی از مریدان مولوی به نام نفیس الدین سیواسی نقل می کندکه وی با اشاره به وضو گرفتن مولوی و رعایت برخی از سنن گفته است که : اصلاً مولوی بر ان مکلف نبود . بلکه از همه ی تکالیف شرعی آزاد و مسلم گشته بود ( مناقب العارفین ص 196 ) در مثنوی اشعار و بحثهای زیادی در این مورد است .

مولوی در مقدمه ی جلد پنجم مثنوی می گوید : حاصل آن که شریعت همچون علم کیمیا ، آموختن است از استاد یا کتاب . و طریقت ، استعمال کردن داروها و مس در کیمیا مالیدن است و حقیقت ، زر شدن مس  . کیمیا دانان به علم کیمیا شادند که ما این علم را می دانیم و همل کنندگان به علم کیمیا شادند که ما چنین کار هایی می کنیم و حقیقت یافتگان به حقیقت شادند که ما زر شدیمو از علم و عمل کیمیا آزا شدیم . یا مثال شریعت همچون علم طبّی آموختن است و طریقت پرهیز کردن به موجب طب و  داروها خوردن ، و حقیقت صحت ابدی یافتن و از آن دو فارق شدن . چون آدمی از این حیات میرد ، شریعت و طریقت از او منقطع می شود و حقیقت ماند . حال جای تعجب است که برخی از دوستداران صوفیه سعی می کنند این سخنان را توجیه کنند ، رسول گرامی اسلام و اهل بیت تا لحظات آخر عمر دست از عبادت حق بر نداشتند .

بار ها برخی از ایشان مانند امام مجتبی پای پیاده به حج رفتند تا قرب عبادات را نشان دهند . امیر مومنان علی علیه السّلام تا آخرین لحظات عمر غرق در عبادت حق بود . حال ببینید حضرات صوفیه با کمال پر رویی و جسارت در مقابل اهل عبادت  و ورع و در نقد کسانی که می گویند که شما چرا به واجبات مطرح در قرآن عمل نمی کنید می گویند :

ما ز قرآن مغز را برداشتیم                    پوست را بهر خزان بگذاشتیم

کسی نیست به اینها بگوید که تفاوت انسان و حیوان در همین تعطیلی عقل و باردهی و مکلف بودن است . اینکه در طریقت هر چه مرشد گفت باید انجام دهی و مهرفت رجال ، اصل است و یه حقیقت که رسیدی تکلیف ساقط می شود سخن کزافی است که افرادی همچون جنید بعدادی و مولوی و عزالی آنرا مطرح کرده اند مفضل از شاگردان امام صادق علیه السلام نامه ای به امام نوشت و امام در جواب ایشان مطالب مفصلی نوشتند در قسمتی از جواب امام آمده است که : از افرادی در نامه خود یاد کرده ای که روش و منش آنها را پسندیده ای . وگفتی آنها به تو گفته اند که دین همان معرف رجال است . وقتی آنان را شناختی هر چه خواستی انجام بده . سپس حضرت می فرمایند : بدان که هر کس این صفات را داشته باشد که تو نوشتی پس او نزد من مشرک به خداوند است و شکی در او نیست و بدان این کلام کسانی است که چیزی شنیده اند ولی معنای آنرا نفهمیده اندواز اهل آن نیز سوال نکرده اند ( بصائرالدرجات ص 547 ) شاید در بین سران صوفیه کمتر کسی را بتوان پیدا کرد که به اندازه مولوی تاثیر گذار بوده باشد آموزه های تصوف را با زیرکی هر چه تمام تر در بین شیعیان واهل سنت جا بیاندازد .

انسانی که خداوند خلیفه الله قرارش داد یقیناً دارای قدرتی است که می تواند تا قاب قوسین  او ادنی سیر معنوی کند و به فنای الی الله برسد . اما در این مسیر انحراف از سیره اهل بیت و قرآن انسان را به بیراهه می برد کما اینکه بسیاری از متصوفه از آن سر در آوردند .

همان صوفیانی که امام هادی علیه السلام در مورد آنها می فرمایند : و الصوفیة کلهم من مخالفینا و طریقتهم مغایرة لطریقتنا و ان هم إ لاّ نصاری و مجوس هذه لامّة اُولئک الذین یجهدون فی إطفاء نور الله و الله  یُتمُّ نوره و لوکره الکافرون ( و تمام صوفیان مخالف ما هستند و طریقه آن ها [ با طل و ] بر خلاف طریقه ما است و این گروه ، نصارا ومجوس این امّت هستند و آنان سعی در خاموش کردن نور خدا ( محو اسلام ) می کنند و خداوند نور خود را تمام می کند ، هر چند کافران خوش ندارند ) مگر عرفان ناب اهل بیت چه کم دارد که باید برای رسیدن به معرفت الله سراغ اندیشه های صوفیانه رفت به هر حال احادیث و روایات انسان را دعوت به سیر و سلوک می نماید که فرموده اند : هر کس چهل روز به خدا اخلاص ورزد و کارش را خالص کند چشمه های حکمت از دل بر زبانش جاری خواهد شد ( کنز العمال ج 3 حدیث 5721 ) تمام مثنوی مملو است از دفاع از صوفیان و ترویج افکار و آداب متصوفه که مراجعه به آن می تواند به راحتی این موضوع را مشخص نماید .

مطرح نمودن مسائلی همچون سماع ، سقوط تکلیف در هنگام رسیدن به حقیقت ، دفاع از صوفیه وسران متصوفه ، بحث اتحاد ادیان و مذاهب ، وصدها مساله دیگر که در این مختصر نمی گنجد. سفینه البحار ، ج 2 ، ص 58

رقص سمع نماز مولوی ؟

مولوی قبل از ملاقات با شمس بنابر شهادت کتب تاریخی و حتی فرزند مولوی اهل سماع و شعر و نی  ورباب  نبوده است .اما می بینیم که ملاقات با شمس چنان وی را تحت تأثیر قرار می دهد که زندگی وی غرق غنا و موسیقی ورقص و آواز می گردد بطوریکه حتی بسیار از نزدیکان وی را ناراحت می کند . رقص و غنایی که هیچ پیغمبر و یا وصی پیامبری آنرا انجام نداده است . شمس سماع را برای اولیای صوفیه فریضه و واجب میداند . دستوری که دین و کتاب و سنت با تمام قوا آنرا تکذیب می کند . مولوی را میتوان مروج و استاد بلا منازع  سماع دانست . رقص سماع در نزد مولوی بسیار قرب آور است و حتی آنرا از نماز بیشتر دوست دارد .

در همین زمینه در مناقب العارفین آمده است که : روزی در بندگی مولانا رباب ( نوعی آلت موسیقی ) میزدنداز نا گاه عزیزی در آمد که اذان می گویند لحظه ای تن زد وفرمود : نی نی . آن نماز دیگر است این نماز دیگر ، هر دو داعیان حقند ، یکی ظاهر را به خدمت می خواهد (  نماز ) واین دیگر ( سماع ) باطن را به محبت و معرفت حق دعوت می کند . ( ص 395 )

چه کسی قبول می کند مولوی عارف بزرگی باشد و بعد وقتی از شراب خانه ارمنی ها صدای موسیقی بشنود در میان کوچه و بازار بر قصد و لباس خود را به ارمنیان شراب خانه ببخشد ( مولانا جلال الدین ص 309 )

ابیات بسیار زیادی از وی در تمجید سماع موجود است . حتی وی دستور می دهد در مرگ یکی  از شاگردانش بجای گریه و عزا موسیقی بنوازند . در هر حال مشکل مثنوی آنست که بهترین معارف را با بدترین  معانی در هم آمیخته ومعجونی ارائه میدهد که گاهی به عرش اعلی وگاهی تا سقر انسان را می برد . حضرت امیر مومنان  در همین رابطه می فرماید : اگر باطل سره ویکدست بود بر عاقلی پوشیده نمی ماند و اگر حق واضح  وخالص بود اختلاف و تنازعی پیش نمی آمد . ولکن مقداری از حق و مقداری از باطل را می گیرند و با هم در می آمیزند و از این رهگذر است که شیطان انسان را به گمراهی می کشاند ( اصول کافی جلد 1 ص 54 )

تکفیر پدر امیرمومنان توسط مولوی

از دیگر انحرافات مولوی نسبت کفر دادن به حضرت ابوطالب است . ابوطالبی که در دفاع از پیامبر تلاشهای بسیاری کرد . و فرزندان او همچون امیر مومنان و جعفر طیار افتخارات اسلام هستند .

مولوی میگوید :

 خود یکی بوطالب آن عم رسول

                                         می نمودش شنعه ی عریان مهول

گفتنش ای عم یک شهادت تو بگو

                                      تا کنم با حق خصومت بهر تو

گفت لیکن فاش گردد از سماع

                                     کل   سر  جاوز  الاثنین   شاع  

من بما نم در زبان این عرب

                                    پش ایشان خوار کردم زین سبب

لیک گر بودیش لطف ما سبق

                                    کی بدی این بد دلی  با جذب حق

الغیاث ای تو غیاث المستغیث

                                   زین دو شاخه ی  اختیارات خبی

( مثنوی دفتر ششم .195 )

این در حالیست که حتی بسیاری از اهل سنت در ایمان ابوطالب مطالب زیبایی نوشته اند . ابن الحدید در این مورد می گوید : ولولا ابوطالب وابنه لما مثل الدین شخص و قاما (فذاک بمکه آوی و حامی – و ذاک بیثرب جس حماما )یعنی اگر ابوطالب و فرزندش نبودند دین اسلام نمی توانست اعلام موجودیت کند پس ایندو قیام کردند ابوطالب در مکه پیامبر را حمایت همه جانبه کرد (و علی علیه السلام ) در مدینه با شجاعت خود به اسلام حیات  بخشید . ( نقد مثنوی ، ص 206 )

ابن ابی الحدید چگونه با ادب حقیقت را می گوید ولی مولوی بی ادبی کرده و کامه اختیارات خبیث را به کار می برد . حال اگر عده ای از مخا لفین مولوی همین نسبت را به مولوی بدهند فریاد وا عرفانا عده ای به هوا بلند می شود .اینکه می فرمایند در آخر الزمان شناخت حق از باطل بسیار سخت است همین است . تکفیر ابوطالب اشکالی ندارد اما نقد مولوی زشت است ؟؟؟

برخی سعی دارند مولوی را شیعه کنند اما باید گفت وی قبل از سنی و یا شیعه بودن یک صوفی است . به دلیل اینکه صوفی در چهار چوب خاصی نمی گنجد و مذهب مشخص ندارد وبه اصطلاح صلح کل است مولوی در جایی شیعه می شود و در جایی سنی دو آتیشه . حتی وی روایاتی را که در وصف حضرت فاطمه زهرا سلام لله علیها آمده برای عایشه ساخته وجعل حدیث نموده است .

وی ماجرای ورود نابینا به خانه حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و مخفی شدن حضرت زهرا را برای عایشه جعل نمود و در مقدمه شعر مذکور میگوید :

در آمدن ضریر در خانه ی مصطفی علیه السلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر وگفتن رسول علیه السلام کی چه می گریزی او تو را نمی بیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم . در همین زمینه مولوی در مورد ابوحنیفه و ... می گوید : امام ابو حنیفه و امام مطلبی و ... معماران عالم خشکی بودند اما جنید وذون النون و ابایزید و منصور و شقیق وادهم مرغان آبی بودند . ( مناقب  العارفین  پاورقی  ص  1 ) فقه مولوی نیز فقه حنفی است . احکام و آدابی را که وی معمولاً در مثنوی در قالب داستانها و یا نظراتش بیان می کند از فقه اهل سنت است . به هر حال اکثر مولوی پژوهان منصف این عقیده را قبول دارند که وی از اهل سنت است .

مذهب مولوی

البته مذهب مولوی در عین اینکه سنی مذهب است و مذهب حنفی دارد اما نوعی مذهب رهایی از تنگناهاست . مذهبی که در آن عشق صوفیانه وشطحیات بر عقل و دین غلبه دارد .اگر در برخی اشعار از امیر مومنان می نویسد در جاهای دیگر از دشمنان آل رسول تعریف وتمجید فراوانی می نماید . وی در جایی در مورد امام زمان و اعتقاد تشیع به آن می گوید :

پس  بهر   دور   ولیی    قایمست                تا قیامت آزمایش دایمست

پس  امام  حی  ناطق  آن  ولیست              خواه از نسل عمر خواه از علیست

مهدی و هادی و یست ای راه جو                 هم  نهان  و  هم  نشسته  پیش رو

ومنظورش اینست که فرقی نمی کند امام زمان چه کسی باشد چه از نسل عمر و چه علی در حالیکه خود مولوی باید واقف باشد که امام زمان فرزند چه کسی است و از نسل کیست . وی در جای دیگر به تصریح می گوید :

چون  ابوبکر   آیت   توفیق   شد                    با چنان شه صاحب و صدیق شد

چون عمر شیدای آن معشوق شد                حق  و باطل را چو دل فاروق شد

( مثنوی دفتر دوم 922 )

اما این آقای مولوی پا را فرا تر می گذارد و در مجالس شبعه می گوید :

امیر المومنین عمر بن الخطاب آن مستحب شهر شریعت ، آن عادل اصل مسند طریقت ، آن مردی که چون در ره عدل دست در امضای اقتضای عقل گرفت ، ابلیس را زهره آن نبود که در بازار و سوسه خویش دست به طراری و دزد جیب ولی بشکافد ، عاشقی بود بر حضرت . بعد در کمال ناباوری حدیثی سراسر کذب جعل میکند که : لو لم ابعث لبعث یا عمر ( یعنی رسول فرمود اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم به یقین تو مبعوث می شدی ) ای مخاطب خطاب حسبک ... اگر مرا که محمدم به حکم پیامبری از حجره لولاک لما خلقت الافلاک بیرون نفرستادندی تو را که عمری به حکم عدل اهلیت آن بودی که  یا منشور بلغ به میدان رسالت آخر زمانیان فرستادندی . (مجالس سبعه ص 50 ) بعد همین  آقای مولوی که ها بیش از علی و آل علی علیهم السلام نام ابوبکر و عمر را می آورد در شعری به شیعیان اهانت کرده ومی گوید :

این بیان اکنون چو خر بر یخ بماند                  چون نشاید بر جهول انجیل خواند

کی  توان  با  شیعه  گفتن  از عمر                که  توان  بر  بط زدن در پیش کر

(مثنوی دفتر سوم 3200 )

اما نمی دانیم چه اصراری هست که اینقدر اورا تطهیر کنند و مثنوی اورا که مملو از تمجید از مخا لفین آل علی است را قرآن پارسی بدانند ( اعاذنا لله من شرور انفسنا ) برخی دوستان در زمینه این نقد سوالاتی مطرح نموده اند که لازم دیدیم برخی از آنها را پاسخ  دهیم .

1- چرا شما این قدر با مولوی دشمن هستید ، در حالیکه به اعتراف دوست و دشمن مولوی یکی از قدرتمند ترین شعرای ایران است ؟

جواب : ما با مولوی دشمنی خاصی نداریم . بحث بر سر این است که مولوی شاعری است زبر دست و قوی و توانسته هنر مندانه برخی از مضامین  زیبا و آیات و روایات را در قالب شعر و داستان به خوبی بیان کند . هنر که بعد ها امثال دانته در کمدی الهی آنرا دنبال کردند.

اشکال ما در این است که به دلیل تلاش صوفیه وضعف دستگاه تبلیغاتی شیعه از مولوی چهره ای معصوم ساخته ایم که به قول خودش در مثنوی او هیچ باطلی راه ندارد .

این شگرد خود مولوی بود و بعد ها توسط طرفداران افراطی او چون سیواسی وافلاکی دنبال شد .

بحث بر سر این است که با این همه خوبی انحرافات عمیقی هم دارد . مرزها را ما مخلوط کرده ایم و اورا یک شخصیتی جا زده ایم که هیچ کس حق نقد و مخالفت با اورا ندارد . برخی حتی پارا فراتر نهاده و اورا الگوی نسل امروز بشر می دانند .سخن ما این است که حدود را رعایت کنیم . اگر یک شیعه بخواهد با توجه به مضامین تفکرات مولوی و اعتقادات تشیع درباره او قضاوت کند انحرافات عمیقی را که برخی از آنها اشاره شده را باید ببیند .همه ما و حتی دراویش دم از عشق به امیرمومنان می زنیم . امروز اگر کسی مولوی را منحرف بداند و یا کافر ( البته نظر برخی است ) صدای عده زیادی بلند می شود و فریاد و امولویا سر می دهند که به یک شخصیت بزرگ اهانت شده است .

اما همین آقا به پدر امیر مومنان یعنی حضرت ابوطالب جسارت می کند و ایشان را مشرک می داند . آنهم ابوطلبی که حامی رسول خدا و از اولین ایمان آورندگان به رسول بود .

حال اگر ما اعتراض کنیم که این آقا حق نداشته به پدر فخر عالم اهانت کند و ایشان را مشرک بداند صدای همه بلند می شود .

مولوی حق دارد ابوطالب را تکفیر کند و مخالفین مولوی این حق را ندارند !! این بی عدالتی  و تعصب کور کورانه محضی است که باید در پیشگاه امیر مومنان جوابگوی آن باشیم .حرف ما این است که مولوی شاعری است که در عین خوبی ها زشتی های بزرگی نیز دارد و نباید به عنوان یک الگوی دینی برای جامعه مطرح شود ، بلکه باید به عنوان یک هنرمند شاعر در کنارسایر شعرا از اشعار خویش استفاده شود .

2- چرا با اینکه بزرگان شیعه اکثراً مدافع مولوی هستند شما مخالفید . مثل علامه محمد تقی جعفری و سید علی قاضی ؟

جواب : اولاً همه بزرگان شیعه مدافع وی نیستند . کسانی همچون علامه مجلسی ، مقدس اردبیلی ، شیخ  حرعاملی ، امام خمینی ، شیخ رجبعلی خیاط و صد ها نفر از اندیشمندان بزرگ شیعه یا وی را اصلاً قبول ندارند و یا نقدهای تندی به او دارند . در مورد مرحوم قاضی هیچ سند مکتوب وقابل استنادی نیست که نشان دهد ایشان همه افکار مولوی را قبول داشته اند. مگر اظهار نظر دو نفر از شاگردانشان که بدون ارائه مدرک معتبر است . از همه مهمتر ایشان همه افکار و عقاید مولوی را تأیید نکرده اند و طبق حرفی که ایشان نسبت داده شده است گفته اند که بعید است مولوی با این مضامین شیعه نباشد ...

علامه محمد تقی جعفری رحمت الله علیه نیز اگر دفاعیات خوبی از برخی خوبیهای مواوب دارند نقد های تندی هم دارند. هیچ گاه دراویش نقدهای ایشان را به مولوی بیان نکرده اند و می ترسند این نقدها مطرح شود .

شادروان محمد تقی جعفری در این باره شیرین سخن گفته است : البته باید بگوییم که ما مثالهای رکیک او را قبول نداریم و از این جهت متأسفیم . ... اگر چه عده ای از فضلا سعی دارند این اشتباه او را تفسیر کنند ( بلکه توجیه کنند ! ) ، ولی این شدنی نیست زیرا ممکن است یک شاعر معمولی از هنر مبتذل استفاده کند تا برای خود جایی در جامعه باز کند ، ولی او یک مربی است و نباید چنین باشد ، ... بدیهی است که ارزشیابی ما درباره مولوی ، از آن جهت ارزش خواهد داشت که اشتباهش را اشتباه بنامیم . اگر چشم ببندیم و همه چیزش را خوب بدانیم ، مسلماً دروغ است .( عوامل جذابیت سخنان مولوی / ص 35 )

اثبات حقانیت علی علیه السلام از زبان علمای اهل سنت

کتاب تفسیر الدرالمنصور فی تفسیر بالماثور(جلال الدین عبدالرحمان ابن ابی بکر سیوطی)در جلد 6 ، صفحه 379 ، سطر 12 می نویسد : علی وارد شد و پیامبر فرمود قسم بخدایی که جانم بدست اوست ؛ " ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه " این و شیعیانش روز قیامت رستگارانند. و در این تفسیر نقل شده این کلمه شیعه را پیامبر قبل از رحلت نقل کرده اند.

در حدیثی دیگر به نقل از این مفسر اهل سنت که می نوسید: " فکان اصحاب النبی اذا اقبل علی جا خیر البریه " اصحاب پیامبر این طور بودند که وقتی علی می آمد می گفتند بهترین خلق خدا آمد . واین آیه در دل سوره بینه آیه 7 است . " ان الذین امنو و عمل الصالحات اولئک هم خیر البریه ".

در حدیثی از پیامبر به نقل از ابن عباس نقل شده : وقتی این آیه " لما نزلت ان الذین امنو و عمل الصالحات اولئک هم خیرالبریه " بر پیامبر نازل شد دست به شانه علی زد و فرمود : " مومنینی که بهترین خلق خدایند ، تو و شیعیان تو هستند (هو،انت و شیعتک) که روز قیامت هم خدا از شما راضی است و شما از خدا راضی هستید(راضی،مرضیه) ".

بعد از قرآن 2 کتاب نزد اهل تسنن بسیار گرامی است،کتاب صحیح بخاری(محمد بن اسماعیل)که از بین 700000 حدیث پیامبر حدود 7000 حدیث را جمع آوری و نقل کرده و دیگری صحیح مسلم است که از بین 300000 حدیث 3000 حدیث را جمع آوری کرده . مسلم سال 206 درزمان امام جواد که 3 سال بعد از شهادت امام رضا به دنیا امده و 55 سال هم عمر کرده و سال 261 یعنی 1 سال بعد از امام حسن عسگری فوت کرده.در جلد چهارم از این کتاب در صفحه 1873،حدیث شماره 2408 نقل میکند که من به همراه 3 نفر دیگر به دیدار زیدبن ارغم درحالی که پیر شده بود رفتیم،نشستیم،گفتیم ای زید همه عمرت خیر کثیری به تو رسید پیامبر را دیدی ، از اصحاب بودی ، حدیثش راشنیدی ، با به جنگ رفتی ، پشت سرش نماز خواندی برای ما حدیث بگو ؛ گفت من دیگر پیر شدم و چیز زیادی بخاطرم نیست اما حدیثی بخاطر دارم و آن این است یک روز پیامبر در غدیر خم برای ما خطبه خواند ، حمد وثنای خدا را گفت ، موعظه کرد و تذکر داد و بعد گفت ای مردم من یک بشرم ، به امر خدا ازرائیل می آید ، اما بین شما 2 چیز گرانبها می گذارم یکی قرآن و دیگری اهل بیتم را،اهل بیتم را،اهل بیتم را . از او سوال کردیم ای زید منظور از اهل بیت همسران او بودند ؟ گفت نه ! آنانکه صدقه برای انها حرام است ، پرسیدم کیست ؟ فرمود و هم آل علی(فرزندان علی).  

جدال فضال شاگرد امام صادق با امام احمدبن حمبل

روز فضال به همراه یکی از دوستانش در حال گذر از کنار مسجد کوفه بودند که دیدند احمدبن حنبل پای منبر سخنرانی می کند ؛ فضال رو به دوستش گفت میروم تا با احمدبن حنبل صحبت کنم تا شاید بتوانم او را شیعه کنم،اما دوستش مانع از این کار شد ولی فضال هر طور که بود به سراغ احمدبن حنبل رفت و ( به دروغ ) گفت : من خود سنی هستم و برادری شیعه دارم هر چه برهان و دلیل برای او می آورم که ابابکر و عمر برتر از علی هستند قانع نمی شود ! مطلبی بگویید تا او را قانع کنم.

گفت : دلیل افضلیت ابوبکر و عمر بر علی این است که در تمام جنگها ابابکر و عمر در چادر فرماندهی کنار پیامبر بودند و علی در میدان می جنگید.

فضال گفت : این را به برادرم گفتم اما در جواب به من گفت:خداوند در قرآن میفرماید : " فضل الله المجاهدین اجر عظیما " خداوند انانکه در میدان جنگیدند بر انانکه نشسته بودند برتری داده. (نساء 95)

احمد بن حنبل که هنوز پی نبرده بود فضال شیعه است گفت : علت دیگرنزدیکی قبر ابابکر و عمر به قبر پیامبر نسبت به قبر علی است.

اما فضال گفت این را هم به برادرم عرض کردم ولی او در جوابم گفت : خدا در قرآن فرموده " یا ایها الذین امنو لا تدخلو بیوت النبی الا ان یوذن لکم" ای مردم بدون اجازه وارد خانه پیامبر نشوید. (احزاب 53)

اماعایشه بابت مهریه ، پدرش ( ابابکر ) را در اتاق پیامبر دفن کرد در حالی که پیامبر همان اوایل مهریه او را پرداخت کرده بود!

منبع : کتاب تفسیر بالماثور

آشنایی با شیطان پرستی

سالهای پس از رنسانس را می توان به سال های افسار گسیختگی جهان غرب در تمامی ابعاد فردی، اجتماعی و جنبه های متعدد روابط انسانی توصیف کرد.پس از برداشته شدن یوغ تعالیم متعصب کلیسای کاتولیک از گردن انسان غربی، چند کنش مهم فکری و فلسفی شکل گرفت که از جمله آنها،رویکردهای متفاوت به مساله انسان و رابطه او با خداست که زمینه های شکل گیری بسیاری از جریان های فکری را فراهم آورد.

قرنها بعد یعنی در سالهای آغازین قرن بیستم برخی عناصر فاسدالاخلاق با اتکا به گرایشها و نظریات توراتی و پروتستانی به طور مخفیانه جریان شیطان پرستی را با ویژیگی هایی همچون گناه گرایی، قتل، تجاوزات جنسی،نابود کردن اصول اخلاقی، بی توجهی به مسائل توحیدی و... پایه گذاری کردند.

اگرچه فطرت خدا جوی انسانی عاملی بازدارنده درتمایل یافتن تعداد زیادی از افراد به این جریان شده ولی استفاده از موسیقی های جذاب و متنوع،انجام اعمال خارق العاده و دور از ذهن، تهی شدن انسان غربی و عصر جدید از معنویت و اتصال به منبع فیض، موجبات گرایشات افراد اندکیرا به این گروه ها فراهم آورد.

نکته حائز اهمیت ان است که با وجود عدم استقبال عمومی از عضویت در گروه های شیطان پرستی، آموزه ها تعالیم گمراه کننده ای توسط ایشان و به وسیله ابزارهایی که از سوی قدرت های بزرگ سیاسی در اختیارشان قرار گرفته، منتشر شده و می شود و این گروه ها در سراسر جهان همواره کانون های فساد و فحشا شناخته می شوند.

سال 1960 را می توان به طور جدی آغاز دور جدید حیات و فعالیت شیطان پرستان در امریکا دانست، یعنی زمانی که یک جریان خاص شیطان پرستی مسیحی به طور رسمی در کشور امریکا فعالیت خود را به عنوان یک فرقه و مکتب آغاز کرده است.نکته قابل توجه، نقش جدی یک مامور شناخته شده سازمان مرکزی جاسوسی امریکا در شکا گیری جریان یاد شده است.

شیطان پرستی دینی

اینکه اساسا آیا می توان شیطان پرستی را دینی خواند، محل سوال جدی است، اما با توجه به اینکه در بیشتر کشورها چنین دسته بندی ارائه شده است، از عنوان((شیطان پرستی دینی))عینا استفاده می شود.

مبنای بنیادین این نوع گرایش به شیطانیسم، پرستش یک نیروی ماوراءالطبیعه اساطیری یا چند خدایی است و بیشتر پیروان آن به((خدایان))روم باستان،الهه های شرقی و...گرایش دارند.اما رکن اصلی این نوع شیطان پرستی نیز مانند دیگر انواع آن،تاکید بر پرورش استعدادهای شخصی انسان و در حقیقت خودپرستی است.

شیطان پرستی فلسفی

این نوع گرایش عبارت است از این که محور و مرکز عالم، انسان است.این شاخه از شیطان پرستی به پایه گذار این فرقه به نام آنتوان لاوی نسبت داده می شود.

این نوع شیطان گرایی نیز مانند 2 نوع دیگر یعنی گوتیک از مبنای اعتقاد یهودیت نشات گرفته است.نام کامل بنیانگذار این فرقه آنتوان شزاندر لاوی است.وی در 11 آوریل 1930 میلادی در شکاگوی امریکا متولد شد وتا زمان مرگش در انجا ساکن بود.وی شخصیتی ناهنجار و ناسازگار داشت ودر 17 سالگی ضمن فرار از تحصیل، به عنوان دلقک به سیرک پیوست. لاوی در سال 1950 میلادی در دایره جنایی پلیس امریکا به عنوان عکاس مشغول به کار شد که تاثیر زیادی از کارش گرفت.

آنتوان در سال 1950 با کارل لنسینگ ازدواج کرد اما بنا به دلایلی از جمله التزام نداشتن به اصول اولیه اخلاقی و پایبندی به روابط خانوادگی و شفتگی به زن دیگری به نام داین هگارتی از همسر اولش جدا شد و از سال1960 به بعد روابط نامشروعی را با وی آغاز کرد.لاوی صاحب فرزندی نامشروع از هگارتی شد که هرگز با وی ازدواج نکرده بود.

وی همچنین علاقه وافری به نوازندگی پیانو داشت و طبق اطلاعات موجود در همین سال ها روابط جدی و پردامنه را با برخی عباصر سازمان CAI همچون مایکل آکینو برقرار کرد.این فرد مرتبط با سازمان جاسوسی امریکا در 30 آوریل 1966 در حالی که برای جمعی از اعضای حلقه های سری دایره اسرار آمیز با سری تراشیده سخن می گفت،مدعی بنیانگذاری کلیسای شیطان شد.

لاوی کتابی را با عنوان((انجیل شیطان)) و کتاب دیگری با نام((آیین پرستش شیطانی))به چاپ رساند.روز مرگ لاوی با نام هالووین در امریکا شناخته می شود.

شیطان پرستی گوتیک

این نوع شیطان گرایی نیز مانند 2 نوعی که در قبل اشاره شد، نوعی از شر پرستی با اشاره به تاریکی است و از کثیف ترین فرقه های انحرافی به شمار می آید.در موسیقی متالیکا نیز سبکی به این نام وجود دارد.

کثیف ترین اعمال مانند خوردن نوزادان، تجاوزات جنسی و... به این گروه نسبت داده می شود؛(گرچه برای تمام گروه های شیطانی این اعمال از واجبات به حساب می آید!)میل ودرخواست به((برگشت به تاریکی))در این شاخه بارز است.هماننداعضای گروه((آکنکار))که با لباسهای تیره به غارها و تاریکی ها برای فریاد کشیدن پناه می برند.

صیهیونیسم و شیطانیسم

در اینجا رابطه میان صهیونیسم و یهودیت و ارتباط آن با شکل گیری و دوام شیطانیسم را بررسی کنیم.بسیاری معتقدند، متون دینی یهود، مهمترین عامل ایجاد این نحله فاسد فلسفی بوده است.

1.متون

از منظر متون یهودی و نقش آنها در شکل گیری شیطان پرستی، چند نکته زیر قابا توجه است:

_ بر اساس آموزه های یهودی و عبرانی، شیطان نه یک موجود بد، بلکه فرشته ای برای آزمایش انسانها است.

_ در مکاشفات نیز به عدد 666- عدد مقدس شیطان پرستان- اشاره هایی شده است و آن عدد وحش توصیف شده است که باید شمرده شود.

_ خواه ناخواه،متون یهودی منبع برداشت برای مسیحیان نیز قلمداد می شوند و نگاه خاص یهودیت به شیطان، تاثیرات فراوانی را بر مسیحیت داشته است.

تصوف یهودی (کابالا)

کابالا یا قابالا یا همان تصوف یهودی، آیینی است که به نوع خاصی از ریاضت های شیطانی یهودیت دلالت دارد.طبق نظر کارشناسان ملل و نحل، این فرقه تحت تاثیر عذفان و تصوف اسلامی و بر اثر همنشینی با مسلمانان آندلس با برخی یهودیان تشکیل شده است.

کابالا بخش رمز آلود و بسیار سری دین یهود در 500 سال اخیر به شمار می آید و عمده تحولات جهان از سوی کابالیست ها دنبال می شود.

کریستف کلمب و همکارانش همگی کابالیست بودند و از فنون جادوگری کابالایی و منجمان آن برای پیدا کردن قاره امریکا بهره بردند.کابالا عمیقا بر برخی باورهای خرافی همچون جادوگری استوار است و رسما آن را مقدس می دانند و این عمده ترین نقطه اشتراک شیطان پرستی در گذشته و حال است.

هم اکنون اصطلاح کابالا، وصف کننده تمرین آیین و دانش محرمانه یهود است.مهمترین منابع و کتاب های کابالیستی که به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی آیین کابالا درآمدند، شامل مجموعه کتاب های عبری((بهیر))به معنای کتاب روشنایی- و ((هیچالوت))- به معنای کاخ ها- می شوند که به قرن اول میلادی باز می گردند و نهایتا در قرن 13 میلادی کتاب((زوهار))نوشته شد که تفکر و شکل کنونی آیین کابالا را تشکیل داد.

نویسنده کتاب های زرسالان یهودی و پارسی درباره فرقه کابالا می نویسد:کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق می شود و تلفظ اروپایی((کباله))عبری است به معنی قدیمی و کهن.

این واژه به شکل((قباله)برای ما آشناست.پیروان آیین کابالا یا کابالیست ها این مکتب را((دانش سری و پنهان))خاخام های یهودی می خوانند و برای ان پیشینه ای کهن قائلند.برای نمونه، مادام بلاواتسکی، رهبر فرقه تئوسوفی مدعی است که کابالا(قباله)در اصل کتابی است رمزگونه که از سوی خداوند به پیامبران،آدم،نوح،ابراهیم و موسی نازل شد و حاوی دانش پیام قوم بنی اسرائیل بود.به ادعای بلاواتسکی نه تنها پیامبران، بلکه همه شخصیت های مهم فرهنگی و سیاسی و حتی نظامی تاریخ چون افلاطون، ارسطو، اسکندر و... دانش خود را از این کتاب گرفته اند.مادام بلاواتسکی برخی از متفکران غربی چون بیکن و نیوتون را پیروان آیین کابالا می داند.

نویسنده کتب زرسالاران یهودی و پارسی در رداین ادعا می گوید؛((این ادعا نه تنها پذیرفتنی نیست بلکه تصوف یهودی به عنوان یک مکتب مستقل فکری پیشینه جدی نمی تواند یافت))و در ادامه می افزاید دیرینه مکتب کابالا را به اوایل سده سیزدهم میلادی محدود کرده و ماقبل آن را گرته برداری یهودیان از مکتب فیلو اسکندرانی در فرهنگ هلنی و و فلسفه یونانی و کپی برداری از آموزه های عرفانی مکتب اسلام می داند.

وی در قسمت دوم مقاله خود می نویسد؛

((سرآغاز طریقت کابالا به اوایل سده سیزدهم میلادی و به اسحاق کور (1160,1235 میلادی) می رسد.او در بندر ناربون - جنوب فرانسه- می زیستو برخی نظریات عرفانی بیان می کرد.))

وی در جایی از قسمت اول مقاله خود در گذشته کابالا می نویسد؛

((مشارکت یهودیان در نحله های فکری رازآمیز و عرفانی به فیلواسکندرانی در اوایل سده اول میلادی می رسد.))

سپس می افزاید؛ ((در دوران اسلامی نیز چنین است، نحله های فکری گسترده رازآمیز که در فضای فرهنگ اسلامی پدید آمد، بر یهودیان نیز ثاثیرگذاشت و برخی متفکران یهودی آشنا به مباحث عرفانی پدید آمدکه مهمترین آنان ابویوسف یعقوب اسحاق القرقسانی- سده چهارم هجری/ دهم میلادی- است.))نوینده فوق درباره تاثیرات فرهنگ اسلامی بر تصوف یهودی می نویسد؛

((بسیاری از مفاهیم کابالا شکل عبری مفاهیم رایج در فلسفه و عرفان اسلامی است.در واقع اندیشه پردازان مکتب کابالا در فضای فرهنگ اسلامی و اشنایی به زبان عربی به اقتباس از متون مفصل عرفان اسلامی دست زدند وبه تاویل های خودبه آن روح و صبعه یهودی دادند.این کاری است که یهودیان در شاخه های متنوع علوم و دانش انجام دادند.برای نمونه باید به مفاهیم هوخمه(حکمت)، کدش(قدس)، نفش(نفس)، نفش مدبرت(نفس مدبره)، نفش سیخلت(نفس عاقله)، نفش حی(نفس حیات بخش)، روح و... در کابالا اشاره کرد.

مکتب کابالا نیز به دو بخش حکمت نظری و حکمت عملی تقسیم می شود.در تصوف کابالا بحث های مفصلی درباره خداوند و خلقت وجود دارد که مشابه عرفان اسلامی است بویژه در تاکید فراوان آن بر مفهوم نور و مراحل تجلی آن.))

این استاد تاریخ در انتهای بحث خود می افزاید؛

((آنچه از زاویه تحلیل سیاسی حائز اهمیت است،((شیطان شناسی)) و ((پیام مسیحایی)) این مکتب است و دقیقا این مفاهیم است که کابالا را به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی، معبا دار می کند.))

مناسک جنسی در فرفه کابالا

مساله دیگر در فرقه کابالا، مناسک جنسی این فرقه است که از نیمه سده هیجدهم و برآموزه های فردی به بام یعقوب بن یهودا لیب ظهور کرد که با نام یاکوب فرانک شهرت دارد.

یاکوب فرانک شاخه((فرانکیست))فرقه کابالا را بر بنیاد میراث شاخه های متعلق به((شبتای زوی)) و ((ناتان غزه ای)) بنا نهاد.وی که به یک خانواده ثروتمند تاجر و پیمانکار یهودی ساکن اکراین تعلق داشت و همسرش نیز از یک خانواده ثروتمند بود ودر جوانب به طریقت کابالا جذب شد.فرانک کتاب ظُهَر کتابی که موسی بن شم تالئونی در سالهای 1280 ، 1286 میلادی نوشت و با تدویناین کتاب، تصوف آمیز کابالا ب صورت یک نظام فکری و عملی سازمان یافته و منسجم درآمد.در دسامبر 1755 وی از سوی سران فرقه دونمه برای تصدی ریاست این فرقه در لهستان همراه دو خاخام راهی زادگاه خود شد.فرانک در راس فرقه شابتای در پودولیا قرار گرفت، ولی کمی بعد در ژانویه 1756 کارش به رسوایی کشید.

زمانی که فرانک و پیروانش درخانه ای دربسته مشغول اجرای مناسک جنسی فرقه شابتای بودند، به علت بازشدن تصافی پنجره ها، مردم مطلع شدند و....

یکی ازمواردی که توانسته کابالا به شیطان پرستی راه یابد، نماد پنتاگرام یاستاره 5 پر است . این نماد مانند ابزاری برای جادوگران کابالالیست مورد استفاده قرار می گرفته است .

گفتنی است ، بخش عمده ای ازبازیگران و خوانندگان فحشاء در جهان همچون مدونا کابالالیست هستند.

مدونا درسال 2005به طور رسمی عضویتش را در گروه های کابالا اعلام کرد و نام یهودی ((استر)) رابرخود نهاد.

نقطه دیگر اشتراک کابالا باشیطان پرستی ، دیدگاه جنسی این دو فرقه است به این معن اکه در هر دو نحله فاسد، لذت جنسی دراولویت قرار دارد.

بنیانگذاران کابالا همان افرادی هستند که نهضتی را باعنوان((پرستش زنان))تشکیل دادند که می توان به صراحت آن رایک جریان شهوت محور خطاب کرد.

این گروه ،جریانی راپی گرفت تارابطه جنسی نه مانن دیک عمل برای تداوم نسل، بلکه درجهت هدف انسانی درزندگی به آن نگاه شود.

برخی از کارشناسان براین باورندکه کابالیست ها ، ذائقه جنسی مردان و زنان را درسراسر عالم دستخوش تغییر و تحول کرده اند و به سمت توحش برده اند ، مانند تغییر جنسیت مایکل جکسون و.....

اگرچه آوردن دیگر توضیحات مناسب این نوشتار نیست، ولی یادآوری این نکته ضروری است که یهودیان و صهیونیست ها به شدت ازسخن راندن درباره کابالا پرهیزدارند وامروز تنها یک کتاب فارسی در این خصوص موجود است و در صفحات مقالات اینترنتی نیز تا دو سال قبل ازکابالا شدن مدونا خبری در دسترس عموم قرار نداشت .

نمادها

 

در بررسی نمادهای متعلق به شیطان پرستی، خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح دیده می شود.

در ذیل برخی از نمادها که به عنوان نگین انگشتر، گردنبند، تصاویر روی دست بندها، پیراهن ، ادکلن، ساعت و... درخ شده و به ایران اسلامی نیز راه یافته است، مورد بررسی و معرفی قرار می گیرد:

نماد ستاره 5 پر در داخل یک دایره ای در داخل آن ستاره 5 ضلعی می ماند که اگر دایره را حذف کنیم، همان ستاره 5 پر یا پنتاگرام است.

گفتنی است برخی از شیطان گرایان، محدوده جغرافیایی تحت سلطه این نماد و در واقع منطقه نفوذ شیطان گرایی را در نقشه ای توصیف می کنند.(محدوده ای در ایسلند و اروپا)که ان هم مشابه ستاره 5 ضلعی است.

در میان پنتاگراهای قبلی، تصویر سر یک بز تعبیه شده است که اقدامی ضد مسیحی و به این معباست که مسیحیان معتقدند، مسیح همچون یک بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به این که مسیحیان بز را نماد شیطان و در برابر بره می دانند.شیطان پرستان این آرم را انتخاب کرده اند.

666: سمبلی است که با عنوان شماره تلفن شیطان از سوی گروه های هوی متال وارد ایران شده؛ اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطان پرستان تلقی می شود از سالهای پیش تاکنون این عدد با اشکال مختلف روی دیوار شهرهای بزرگ مشاهده می شود.

صلیب وارونه: این نماد حکایت از وارونه شدن مسیحیت دارد و عمدتا استهزا و سخره گرفتن این دین است.صلیب وارونه در گردنبندهای بسیاری دیده شده و خوانندگان راک، انواع مختلف انرا به همراه خود دارند.

نماد صلیب شکسته یا چرخ خورشید: چرخ خورشید نمادی باستانی است که در برخی فرهنگ های دینی همچون کتیبه های برجای مانده از بودایی ها و مقبره های سلتی و یونانی دیده شده است.

گفتنی است، این علامت سالها بعد توسط هیتلر به کار رفت، اما برخی با سخره گرفتن مسیحیت، این سمبل را وارد شیطان پرستی کردند.

چشمی در حال نگاه به همه جا: چشم در برخی نمادهای روشنفکری نیز به کار می رود.اما برخی شیطان پرستان اعتقاد دارند چشم بالای هرم، چشم شیطان است و برهمه جا نظارت و اشراف دارد.

این علامت در پیشگویی، جادو کردن، نفرین گری، و کنترل های مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار می گیرد.در ضمناین نماد روی دلارهای امریکایی نیز به کار رفته است.

نمادها(ankh):این نماد به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر می شود.امروزه نماد فمنیسم در واقع برداشت شده از سمبل شیطانی است.

پرچم رژیم صهیونیستی:رژیو صهیونیستی علاوه بر حمایتهای آشکار و پنهان، حتی از قرار گرفتن نماد نامشروعش در کانون علائم شیطان گرایان نیز پرهیز ندارد.

ضد عدالت:با توجه ب این که تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است، شیطان پرستان تبر رو به پایین را نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریک، انتخاب کرده اند.همچنین گفتنی است که فمنیست ها از 2 تبر رو به بالا به معنی مادرسالاری باستانی استفاده می کردند.

سر بز:بز شاخدار، بز مندس(همان بعل خدای باروی مصر باستان)، خدای جادو(بز طلعیه یا قربانی) این یکی از راه های شیطان پرستان برای مسخره کردن مسیح است زیرا گفته می شود که مسیح، مانند بره ای برای گناهان بشر کشته شد.

هرج ومرج:این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد که((هر چه تخریب کننده ای است، تو انجام بده))این نماد عمدتا مورد استفاده گروه های هِوی متال است.

چشم شیطان:این نماد به معنای نظارت و اقتدار است و کمتر شناخته شده است.

موسیقی و شیطان پرستی

شیطان پرستان با استفاده از موسیقی توانستند به نفوذ خود در اقصا نقاط جهان بیفزایند.بیشترین اقدامات در فضای تاسیس و فعالیت متالیکا دنبال شده است.

آشنایی با متالیکا

در سال 1981 یک نوازنده درام به نام لارس الریچ با انتشار آگهی فراخوان تشکیل گروه هِوی متال را اعلام کرد و پس از مدتی موفق به جذب افراد مختلفی شد.

فعالیت این گروه مانند دیگر گروه های هِوی متال به صورت غیر قانونی و زیر زمینی در ظاهر و باطن با حمایت سازمان جاسوسی ایالات متحده امریکابا شعارهای اجتماعی و اعتراضی ادامه و گسترش یافت.این گروه چند سال بعد پیشنهادهای black metal را نیز عرضه کرد و ضمن ارائه آثار مختلف، زمینه را برای شکل گیری گروه های بعدی فراهم آورد.

ارزشهای القایی متالیکا

متالیکا در حقیقت ضد ارزش هایی را ارائه می کند که شامل بازگشت به تاریکی(محور اصلی تفکرات شیطان پرستان)، بی رحمی و تجاوزات جنسی، فحاشی، حجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومی آن است.

خوانندگان این گروه روی صفحه و کلیپهای خیابانی دست به خوردن و آشامیدن میوه های فاسد، ادرار، مدفوع، خون و مردار می زنند و از کثسف ترین گروه های موسیقی جهان به شمار می آیند.

متالیکا از همجنس بازی دفاع می کند و آلبومی را در سالروز مرگ کوئین، همجنس باز بنتم امریکایی منتشر کرد.

برخی آمارها حکایت از این امر دارد که تاکنون بیش از 10میلیون و 200 هزار کپی از البوم های این گروه موسیقی شیطانی به فروش رسیده است.

دلایل استفاده از موسیقی

الف.جاذبه های مجازی و حاشیه ای موسیقی متالیکا مانند ایجاد فضا برای روابط آزاد دختران و پسران

ب.ارزان بودن و قابلیت دسترسی موسیقی با توجه به ارتقای تجهیزات فنی تکثیر و توضیع.

ج.کاهش سطح حساسیت یا حساسیت زدایی از طریق به نفوذ به خانواده ها، شرکت ها، اتومبیل های شخصی، رایانه های شخصی و در نهایت گوشی های تلفن همراه .

شیطان پرستی در ایران

نوع جدید شیطان پرستی در یک بازه زمانی 10 ساله با چند وقفه به ایران وارد شده است.

نحوه ورود

چند گروه عامل و حامل شیطان پرستی به ایران بوده اند که به آنها اشاره خواهد شد، اما به طور کلی چند اقدام نقش بسزایی را در ورود جریان یاد شده ایفا کرده است:

_ مهمترین زمینه شیطان پرستی به ایران، میل جوانان به استفاده از موسیقی متالیکا و ساز گیتار بوده است.طی 10 سال گذشته، موسیقی متالیکا به صورت زیر زمینی و غیر مجاز وارد کشور شده ودر چها چوب آن، مفاهیم نحله انحرافی شیطان پرستی در اختیار جوانان قرار گرفته است.

_ اقدام تامل بر انگیز و بسیار ناشیانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره مهاجرانی در صدور مجوز برای گروه ها، آلبوم ها و کتاب های اشعار موسیقی متالیکا نبز نقش اساسی را در جلب توجه عموم مخاطبان جوان به نحله انحرافی فراهم آورد.

گفتنی است هِوی متال، متال تاریک، گوتیک متال یا متال گوتیک چند سبک از موسیقی شیطانی متالیکا بود که به یمن غفلت اعجاب انگیز مسوولان فرهنگ کشور، وارد ایران شد.

حاملان شیطان گرایی

آورندگان شیطان پرستی به ایران شامل افراد و گروه های زیر هستند:

_ تحصیلکردگان و سرخوردگان اجتماعی در خارج کشور که عمدتا دچار خسارت و شکست های سنگین مادی معنوی شده اند.

_ فرزندان منافقین فراری، سلطنت طلب ها، مفسدان اقتصادی زژیم پهلوی که قبل و بع از انقلاب موفق به فرار از کشور و محاکمه انقلابی شده اند.

_ افرادی از خانواده های بسیار ثروتمند ساکن و مقیم داخل کشور که عمدتا روابط خانوادگی و... با خارج نیز دارند.

_ جاسوسان فرهنگی سازمان های اطلاعاتی وامنیتی امریکا و رژیم صهیونیستی که باهدف استحاله فرهنگی وارد کشور شدند.

_ فعالان حوزه هنر و موسیقی که با کشورهای دیگر به ویژه آمریکا، انگلیس، کاناداواسترالیا در ارتباط بوده وبنابردلایلی حرفه ای و شغلی، مسافرت های متعددی به این کشورها داشتند.

اما نکته اساسی و قابل ملاحظه این است که حداقل 90 درصد افراد شاخص واردکننده شیطان پرستی به ایران ، تحصیلات دانشگاهی وخانواده سالم نداشتند.

شیوه تبلیغ

انشار سی دی، کاست و پوستر مربوط به خوانندگان متالیکا

_ گسترش سایتها و وبلاگ های مربوط به شیطان پرستی

_ تبلیغ و اطلاع رسانی از طریق پارتی های شبانه و گفتوگوهای دوستانه به ویژه در مناطق مرفه و شهرهای تهران، شیراز و...

_ تبلیغ در تالارهای گفتوگوهای مجازی

زمینه های جذب

علاوه بر تمامی موارد اشاره شده، باید به تکرار برخی از انها پرداخت که در کشورمان دارای بازخورد مثبت بوده است.

موسیقی متال:

این موسیقی در ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای اسلامی و عربی به گونه ای که شرح آن رفت، وارد ایران شد و توانست پس از مدت کوتاهی به دانشگاه های بزرگ کشور هم راه یابد.

افول معنویت:

اگرجه در بسیاری از موارد، ایران اسلامی در جایگاه بالاتری از معنویات قرار دارد، اما تلاش قدرت های بزرگ فرا منطقه ای برای استحاله فرهنگی و از سوی دیگر ماشینی و صنعتی شدن مناسبات جاری و تاثیر پذیری مردم کشورمان از شرایط جهانی، زمینه ای برای رشد چنین جریاناتی را فراهم کرده است.روند رو به رشد استفاده از شبکه های ماهواره ای نیز عامل تعیین کننده ای در جذب و گرایش جوانان یافتن به این گروه هاست.

سرمایه گذاری:

در بخش های قبل اشاره کردیم که سازمانهای جاسوسی کشورهای غربی، تلاش سازمان یافته ای را برای استحاله فرهنگ جمهوری اسلامی ایران تدارک دیده اند و می کوشند تا جوانان کشور عزیزمان را ((تهی سازی فرهنگی)) کنند.دشمن در این راه مبلغ هنگفتی اختصاص داده است که طبق گزارش برخی از رسانه های مستقل، در سال های گذشته دولت امریکا 8 میلیون دلار به فعالیت تبلیغات گروه های شیطان پرست اختصاص یافته است.

اینترنت:

رشد تعداد مخاطبان شبکه جهانی اینترنت در سالیان اخیر آسیب هایی را متوجه نظام فرهنگی کشور کرده است که از جمله می توان به فعالیت شیطان گرایان اشاره کرد.عمده فعالیت این افراد در قالب وبلاگ نویسی صورت می پذیرد.

این گونه وبلاگ ها، همزمان با اعلام موجودیت جنبش شیطان گرایان ایران فعالیت خود را آغاز کرده و اضهار می کنند که از سوی فردی با نام اهریمن در ایران هدایت می شوند.

روند ارتباط گیری و فعالیت وبلاگ های یاد شده به این صورت است که افراد پس از تکمیل فرم ثبت نام، یک ایمیل در صندوق پست الکترونیک خود با موضوع خوشامد گویی دریافت می کند و پس از برقراری ارتباط با ایشان و در صورت جلب اعتماد، به برخی از مهمانی های شبانه یا پارک ها برای آشنایی دعوت می شوند.

این وبلاگ ها عمدتا فعالیت خود را در چندین محور انتشار عکسهای شیطان گرایان جهان، انتشار نامه شبیه به نامه های مسیحیان شیطان پرست خطاب به خداوند متعال که بار سیاسی نیز دارد، دنبال می نماید.

وضعیت فعلی شیطان پرستی در ایران

وضعیت فعلی این گروه ها در ایران را در محورهای زیر می توان تبیین کرد:

. تحرک در اینترنت

وبلاگ نویسی، گفتوگو در محیط یاهو 360 درجه، سایت کلوپ دات کام، دریافت خبر نامه ها و...از جمله تحرکات اینترنتی شیطان پرستان ایرانی است که تاکنون نیز ادامه دارد.

. ترویج نمادها

مغازه ها و اصناف فروشنده زیورآلات نقره ای، فروشنده های پوشاک جوان و بانوان بویژه در شهر تهران، وظیفه عمده ترویج شیطان پرستی در داخل کشور را بر عهده دارند.در پاره ای موارد فروشندگان و مدیران حتّی اطلاع اندکی از محتوای عمل خود ندارند.همچنین گفتنی است برخی از چهره های مطرح موسیقی پاپ و متالیکا در تهران و شهرستان ها پی در پی و از طرق مختلف، این نمادها را حمل و معرفی کرده و بصورت مستقیم و غیر مستقیم آنها را ترویج می کنند.

سایتها و وبلاگهای فارسی زبان نیز نقش مهمی را در گسترش و معرفی این نمادها ایفا می کند.

. ترویج متالیکا

گروه های موسیقی متالیکا به عنوان شاخصی از فعالیت رو به گسترش گروه های شیطان پرست، قابل اشاره اند.

. پارتی های شبانه

پارتی های شبانه،جشن های فارغ التحصیلی و مهمانی های خاص دوستانه همواره به عنوان کانون فعالیت شیطان پرستان مطرح هستند.در این گونه مراسم، هر بار گروه های جوانان با انواع و اقسام روش ها با اندیشه ها و ظواهر شیطان گرایی آشنا یا جذب آنها می شوند.

همکاری با سلطنت طلب ها

اوایل سال گذشته میلادی،خبری در وبلاگ های وابسته به شیطان پرستان ایران منتشر شدکه اهریمن، سرکرده آنان پیوستن گروهش را به انجمن پادشاهی ایران اعلام می کرد.

گفتنی است، انجمن پادشاهی ایران یک گروه چند نفره از سلطنت طلبان و سیلی خوردگان انقلابی است که عمده نقش آنها را (( فرود فولادوند))  مجری هتاک و ضد دین شبکه های فارسی زبان ماهواره های ضد انقلاب به عهده دارد.

وی بارها و بارها در شبکه های ماهواره ای ارکان دین مبین اسلام را زیر سوال برده ولب به فحاشی علیه مقدسات گشوده است.

جمع بندی

_ رواج فرهنگ ضدیت با ارزشهای انسانی

_ رواج ضدیت با دین

_ جعل تاریخ قیام پیامبران و نقش شیطان در انحرافات

_ ترویج فحشا و بی بند باری و ترویج اعتیاد

_ ترویج فرهنگ لاابالی گری

_ انشار آموزه های تاریخی بی اعتبار

_ حساسیت زدایی از فحاشی و هتک حرمت به نظام اسلامی

_ سیاه نمایی و ترویج صهیونیست به طور گسترده

_ افزایش جرایم باندی

معلم ناراستی ها

« وَ اِذ َا السَّماءُ کُشِطَت »

کتاب جریان هدایت الهی یا تعالیم حق ( جلد اول ) مجموعه ای از سخنرانی های پیمان  ف . معروف به الیاس ( ایلیا ) رام الله است که با استفاده از قالب و ظاهری معنوی توانست افراد زیادی را بفریبد . او به همراه همدستانش کسانی که مشتاق تعالیم الهی بودند را فریب داد و سوء استفاده های گوناگونی از آن ها به عمل آورد و زندگی ها و خانواده های بسیاری را از هم پاشید . در این مجال قصد بر این بود تا با یاری و استعانت از خداوند ، آسمان دروغینی که با عنوان وَ السَّمَا ء ِ وَ الطَّارِق ساخته شده بود شکافته شود و نور حقیقت نمایان گردد . پیمان ف فرزند قاسم در تاریخ 1/11/1351  به عنوان عضو دوازدهم خانواده در کرمانشاه متولد شد . وی در دوره ابتدایی دانش آموز دبستان نوبنیاد 22  بهمن واقع در ناحیه یک آموزش و پرورش کرمانشاه بود و در راهنمایی را در خرداد سال 1366  از مدرسه راهنمایی شهید عباس یوسفی به پایان رساند اما به دلیل مشکلاتی نتوانست دوره دبیرستان خود را به پایان ببرد . در اویل دهه هفتاد به تهران آمد و به همراه خانواده اش در محله سمنگان واقع در شرق تهران ساکن شد . از آن جا به فرحزاد و سپس به تهرانسر رفت و آخرین منطقه سکونتش در تهران آپارتمانی واقع در جنب آباد بود و در نهایت به برکت ثروت مریدان در سال 83  به خانه مجلل هزار متری در مهرشهر کرج کوچ کرد . وی در حدود 13  سالگی با خانم شباب  ح . ( پریا ) که در کرمانشاه بود آشنا شد . پیمان پس از عزیمت خانواده شباب با جادو گرانی در کرمانشاه و یزد آشنا شد و مدتی تحت تعلیمات آن ها قرار گرفت .

وی در سال 1373  با کمک فردی به نام مرتضی ر . با نام مستعار توکل عده ای را برای جلسات سخنرانی گرد هم آورد . مرتضی هم که مدتی به عنوان انتظامات درب ورود یک شرکت در جاده کرج مشغول به کار بود حال به عنوان رابط پیمان (خالق فتّاح ) یا حضرت استاد! ( ملکوت ) برای مدعوین معرفی گردید و صحنه گردانی ظاهری این جریان را به عهده گرفت . جلسات وی تحت عناوین هنر زندگی متعالی ، آموزش علوم باطنی و هنرهای ماورایی ، یوگاییل و  الاهیسم نوین برگزار شد که ترکیبی از عرفان های یهودی  و مسیحی ، فراروانشناسی ، علم موفقیت و سحر و جادو است . اولین وسخت ترین گام پیمان ، جلب و جذب ایمان مدعوین و ترساندن آن ها از قدرت ، خشم و دوری خود بود چون بعد از این مرحله هر عمل و گفتاری از سوی او برای مخاطب قابل توجیه می شد ! در همین راستا به سلسله اقداماتی که انجام داد اشاره می شود :

پیمان به همراه نزدیک ترین دوستش فرشاد م . معروف به پیمان الهی کتاب جریان هدایت الهی را در سال 76 تهیه و تنظیم نمود . او با استفاده از مقدمه کتاب ، فضایی مقدس گونه پیرامون خود ایجاد نمود . اما هشت سال بعد با توجه به تبعات منفی این مقدمه ، در ظاهر نگارش آن را به فرشاد نسبت داد و از بیان آن مطالب ابراز نارضایتی و بی اطلاعی نمود ولی در محافل خصوصی همان مطالب را بصورت اغراق آمیزتری تأیید نمود .در عین حال نباید فراموش کرد که انکار ظاهری وی هم برنامه ای موذیانه و تحریک کننده برای معرفی خودش بود . او در بند ششم اطلاعیه شماره یک ، قسمت سوم گزیده کوتاهی از سخنان الیاس رام الله که در سال 86  بصورت گسترده در بین مراجع و مسئولین توزیع شد آورده است : « توضیحات اضافه شده به کتاب تعالیم حق (جلد اول کتاب جریان هدایت الهی ) که بصورت مقدمه در کتاب وجود دارد ، مورد تأیید ایشان نبوده و به همین دلیل آقای پیمان الهی ، یکی از تهیه کنندگان اصلی کتاب از مجموعه نشر تعالیم حق اخراج گردید » . ذکر نکاتی در این جا خالی از لطف نیست و به شناخت ما در مورد این شخص کمک بیشتری می کند .

1- چنین اطلاعیه ای در سال های قبل از آن وجود نداشت ؛

2- گزیده کوتاه اصلاٌ قسمت اول و دوم نداشت که حالا قسمت سوم آن منتشر شده باشد و این از اقدامات پیمان بود تا القاء مواردی در این راستا منتشر شده است .

3- فرشاد م . از بنیانگذاران فرقه رام ا... با هماهنگی شخص پیمان اقدام به چاپ کتاب نمود اما پس از مرگ مشکوکش پیمان از فرصت استفاده کرد و تقصیرها را به گردن او انداخت .  در ابتدای مقدمه کتاب جریان هدایت الهی نوشته است « درباره تولدش حکایت شگفت انگیزی نقل می شود ...» و او این شایعه را در بین مریدانش ترویج داد که مادرش در زمان بارداری از طریق چشم و دهان از نوری ( روح الهی ) تغذیه کرده که آن نور نوید به دنیا آمدن فرزندی را داده است ودر زمان تولد هم پیمان در پیله ای نورانی قرار داشته است ! این کار کپی برداری از تولد حضرت عیسی مسیح (ع ) بود تا از این طریق خودش را همانند ایشان مطرح کند و چهره ای مقدس را به مخاطب القاء نماید . در اینجا ازشیوه « انتقال » در تبلیغ استفاده شده است که اعتبار یک موضوع به دلیل تشابه ، به موضوع دیگر منتقل می شود .القاب و واژه هایی مانند « آواتار » به معنی « تجسّم جریان حقیقت » ، « روح مجسّم حق » ، « تجسّم الهی » ، « بنی سماء » و « سات گورو » هم در راستای همین شیوه تبلیغی بود . او اسامی دیگری را نیز برای خودش در نظر گرفت و این گونه  اظهار کرد که آن ها از سوی دیگران به او داده شده است و با استفاده از این اسامی توانست هویت خانوادگی خود را پنهان نماید و همچنین شکلی ناشناخته و مقدس مأب به خود دهد . بطور کلی او با مطالعه و کپی برداری زندگی بزرگان معنوی فضا یی ایجاد کرد که مدام مخاطبانش ، او را با پیامبران ، امامان ، بزرگان و شخصیت های برجسته معنوی مقایسه کنند و بتواند این تصویر را در ذهن آن ها ایجاد کند که همانند آنان است . ولی با گذشت زمان پا را فراتر هم گذاشت و به مریدان القاء کرد که معلم پیامبران و سایر بزرگان هم خودش بوده است ! و خودش را الیاس نبی می دانست که در این زمان ظهور کرده است .

از دیگر شایعات تولدش این است که می گوید به دلیل شرایط خاصی که مادرش در زمان بارداری داشته ، او را پس از تولد نزد کسی می برند و آن شخص برایش اسمی نامناسب انتخاب می کند که احتمالاً در خورشأن و شخصیت والای  وی نبوده است ؟! اما با قرار دادن اسم پیمان در کنار اسم  14  خواهر و برادر دیگرش از جمله کامران ، سا سان ، آرمان ، کیوان و ... متوجه می شویم که این اسامی در فضایی مشابه هم هستند و این کار توسط همان کسانی انجام گرفته که اسامی سایر فرزندان را نیز انتخاب کرده اند ؛ یعنی همان والدینش ! پیمان می گفت در کودکی به کنار رودخانه ای می رفته و ساعت ها در آن جا وقت گذرانی می کرده است . روزی در آن جا با شخصی آشنا می شود که اکنون از او به عنوان حضرت استاد ( روح خدا ) نام می برد و آن استاد زندگی او را متحول می کند ومأموریت هدایت و تعلیم از جانب خداوند را به او واگذار می نماید .این داستان را هم مشابه مدعیان  معنوی شناخته شده مطرح کرد و همان شیوه انتقال را به کار برد تا خودش را همانند آنان  معرفی نماید . بنابراین آشنایی با معلم خیالی  اش را شبیه به زندگی پال توئیچل بیان کرد که در کنار رودخانه ای با معلمش ربازار تا رز 4   آشنا می شود و پس از آن دچار تحول روحی ودرونی می گردد . او برای آن که بگوید دارای علم لدنی است ومطالبش را از غیب میگوید در معرفی خود نوشته است :

« تحصیلات او اندک  و ناچیز است و بقول خودشان یک روز همان اندک اندوخته را هم سوزاندم و به فراموشی سپردم » ولی واقعیت این است که مدرک تحصیلیش زیر دیپلم است و آن مدرک را هم نسوزانده بلکه با استفاده از همان مدرک تحصیلی در تاریخ 20/11/78 ( یعنی یکسال پس از چاپ کتاب جریان هدایت الهی ) با پرداخت پنج میلیون ریال خدمت سربازی خود را خریداری نموده است .

پیمان سعی کرد در نظر مخاطبینش خود را دارای چندین قالب شخصیتی جلوه دهد و عیب ها و کمبودهایش را در پس آن ها توجیه نماید تا اگر خطایی از او سر زد به حساب قالب های شخصیتی و ابعاد بی نهایتش ! گزاشته شود . به همین منظور در این کتاب خود را این چنین توصیف می کند ؛ « او در قالب های شخصیتی متعدد و گاه بظاهر متفاوتی در اجتماع ظاهر شد . شخصیتش بسیار اسرار آمیز و چند پهلوست ، به گونه ای که گاهی بیننده را میان ایمان و تردید حرکت می دهد . او در پس حجاب های ارادی و در ناشناختگی زیسته ، با آنکه بسادگی در میان اجتماع زندگی کرده و ... » . اما اساساً او از اجتماع فراری بود و امکان این را هم نداشت که در حد متعارف با کسی ارتباط بر قرار کند تا جایی که همواره خود را در اتاق خود ساخته اش زندانی می کرد . با استناد به قانون « مشت نمونه خروار » در این دوازده سال با شاگردان ، اطرافیان و حتی خانواده خود ارتباطی کامل برقرار نکرد و فقط در شرایط مختلف و بصورت مقطعی از آن ها سوء استفاده کرد و آن ها را ابزار دست خود قرار داد زیرا اگر خود را بیش از حد در معرفی و دسترس قرار می داد چهره اصلیش آشکار می شد و دیگر خریداری نداشت بنابراین باید با ایفای نقش ، خودش را پنهان می کرد . او برای کسب اعتبار و مقبولیت بخشیدن به خود ، گفت « از حلقه های متّصل « ماها ... » ، معّلم اعظم حق و قطب الهی در زمین می باشد » . به عبارتی دیگر او خود را نماینده روح خدا در زمین معرفی کرد و اظهار داشت که کسی است که وظیفه تعلیم و القاء روح را از جانب خدا دارد و سایر کسانی که به شکلی مدعی این موضوع هستند شیادند و اگر هم حرکتی درست انجام می شود تحت کنترل و انظارت وی است و زمین حوزه ی تحت تسلط اوست ! آیا او با این کارقصد داشت خودش را موجه ومتصل به خداوند و سرچشمه خوبی ها معرفی نمود تا بتواند از آن طریق به اهداف شومش برسد ؟ اگر او خود را هر چیزی به غیر از عناوین مقدس و الهی معرفی می کرد آیا باز هم می توانست کسانی که خالصانه مشتاق خداوند بودند را جذب کند و از آن ها با این نام بیگاری بکشد ؟ بطور کلی این گونه اظهارات وادعا های مبهم و نامفهوم در تمامی کارهای او قابل مشاهده است . اومطالبی را عنوان کرد که محک ومعیار سنجشی برای آن وجود نداشته باشد تا در نتیجه مورد نقد هم قرار نگیرد . کلی گویی و استفاده از عبارات کیفی ، احساسی و مبهم بیانگر شیوه ای دیگر از تبلیغات به کار گرفته شده در کارهای اوست . بر فرض اگر در مورد دین ، مذهب ، علم و... به صراحت صحبت می کرد به هر حال زیر ذربین قرار می گرفت ولی او در مورد مسائلی مانند روح ، القاء روح و ... صحبت کرد تا امکان ارزیابی گفته ها وادعا هایش به سادگی میسر نباشد و هر طور هم که بخواهد آن را به نفع خودش تفسیر کند .

دور از دسترس بودن ، حاضر نشدن در جمع افراد و یا حاضر شدن باتشریفاتی خاص به عامل گسترشدهنده ی فضای تقدس در پیرامون پیمان منجر شد . مبهم  برخورد کردن ، در لفافه حرف زدن ، طفره رفتن از پاسخ گویی به سوالاتی که جواب کاملاً معلومی مانند بله ، خیر یا نمی دانم داشت از شگردها اصلی او بود . او تصوری غیر مستقیم یا نیمه مستقیم برای مخاطب ایجاد میکرد وپس از تحریک مخاطب در آن موضوع ، پاسخی مبهم به آن ها می داد و تلویحاً به همان سمتی که می خواست سوقش می داد و یا این که در آن مورد سکوت می کرد و اصلاً پاسخی نمی داد تا خلاء وابهام بیشتری ایجاد کند و با این کار ظرفیت پذیرندگی مخاطب نیز بالا رود و هر چیزی را در مورد وی بپذیرد که نتیجه همه این کارها تأیید و تثبیت خودش بود . با این کار نه ظاهراً ادعایی کرده بود و نه آن که مستقیماً چیزی را گفته بود تا واکنشی منفی ایجاد کند و این مخاطب بود که خود بخود به نتیجه ای که مورد نظر پیمان بود می رسید . برای نمونه به این پرسش و پاسخ از صفحه 121  کتاب می توان اشاره کرد « سوال – شما که هستید ؟ می خواهیم واقعیّت را از زبان خودتان بشنویم . جواب – راه را به اشتباه نروید . مهم این است که خودتان را بشناسید . اساس ، پاسخ به سوال « من کیستم ؟ » است ، نه « تو کیستی ؟ » . چه ارزشی دارد که بدانید من کیستم ؟ فرض کنیم که من بگویم ، چه کسی هستم . امّا آیا شما به همین راحتی گفته ی مرا می پذیرید ؟ . . . این برای شما چه فرقی دارد ؟ شماهمان چیزی را باور دارید که تصور کرده اید درست است . اگر من موافق خیالتان چیزی بگویم باورش می کنید و اگر بر خلاف آن بگویم آنرا مردود می شمارید . قصد شما این نسبت که بدانید « من کیسم » هر چند که ظاهر سوالتان اینطور نشان می دهد . شما در واقع می خواهید بدانید که آیا من با نظر شما موافقم یا مخالف . امّا فرزند آدم را دست کم نگیرید زیرا حامل هستی بزرگ است . اگر نیم نگاهی به عظمت الهی خود بیندازید دیگر چیزی برای شما عجیب و باورنکردنی نیست . . . آیامی فهمید چه می گویم ؟ من همانم که هستم » . پیمان با این روش ، از پاسخ دهی طفره رفته و در ضمن فضایی را در طی پاسخ برای مخاطب ایجاد کرده و در آخر هم ضربه را به مخاطب وارد نموده است و خودش را حامل هستی بزرگ ، دارای عظمت الهی و ناشناخته معرفی کرده است .

و اما درباره تجارب شگفت انگیز ، اعمال خارق العاده و تسلطش بر علوم باطنی و ماورایی ؛ پیمان به همراه دو سه نفر دیگر در مورد هیپنوتیزم ، مانیه تیزم  خلسه و سحر و جادو مطالعات و تمریناتی انجام داده بود و تمام توصیفاتی که از وی انجام گرفته تو همات خود او بوده که قصد داشت اطرافیان خود را به این باور برساند که او دارای قدرت و شعور الهی است و از این طریق تسلط روانی وفراوانی خود را بر مخاطبان افزایش دهد . نتیجه بررسی های دقیق کارشناسی در مورد خزعبلاتی به عنوان « اخبار مکتوم » که او آن را محل محکم استنادات ادعاهای با طنی خود قرار می داد این است که در مورد وقوع تمام آن موارد ابهاماتی جدی وجود دارد و تناقضاتی اساسی بین اصل موضوع و نسخ اصلاح شده به چشم می خورد . مهمتر آن که مشاهدان هم با تفاسیر ، القائات ، جوسازی ها و شعبده شخص پیمان شکل می گرفته ونه آن که واقعاً به آن شکلی که بیان شده است رخ داده باشد . بنابراین اگر توضیحات پیمان به اطرافیان را در آن زمان حذف کنیم چه می ماند ؟ آیا جز اینست که واقعه ای شاید معمول و پیش وپا افتاده رخ داده است ؟ یا حتی اصلاً اتفاقی هم نیفتاده باشد بلکه فقط جوسازی ها و بزرگنمایی های پیمان در کار بوده است ؟ از جمله نکات اصلی که در این است که پیمان از شرایط به نفع خود ش حداکثر استفاده را می نمود . به عنوان نمونه یکی از ادعاهایش که در مورد پیشگویی یازده سپتامبر است ، بررسی قرار می دهیم :

در اولین سالروز یازدهم سپتامبر برگه ای با دستخط پیمان توسط یکی از شاگردان برای سایر مریدان خوانده شد و اینطور القاء شد که پیمان قبل از یازدهم سپتامبر این واقعه را پیش بینی کرده است . اما واقعیت زمانی افشاء شده که معلوم گردید برکه مورد استناد چند روز بعد از یازدهم سپتامبر به آن شاگرد داده شده است و نه قبل از آن . آن شاگرد هم تصور کرده که با وجود آن که برگه را بعد از آن تاریخ دریافت کرده است ولی پیمان آن را قبلاً نگاشته است !

به عنوان شاهدی محکم ، او که ادعا داشت آن چه می گویند همان می شود ، از غیب خبر دارد ، طی الارض می کند و بطور کلی بر تمام علوم باطنی تسلط دارد در عین ناباوری مریدان در خرداد سال 86 دستگیر وبه مدت شش ماه در زندان ماند و در حین دستگیری به جای نا پدید شدن ، از دیوار حیاط همسایه فرار کرد و این دستگیری فرصتی شد تا چهره ی پوشالی اش آشکار شود . اما بر فرض اگر چنین ادعاهایی هم درست بود همانطور که خیلی ها با تمرین و ریاضت می توانند به این قابلیت ها دست یابند باید گفت وجود چنین چیزهایی دلیلی بر الهی بودن کسی نیست . یکی از ادعاهای اصلی او احیاء عشق و ایمان به خدا در بین مریدانش بود واین موضوع به تأیید اکثر کسانی که با وی هستند می رسد . حال این سوال مطرح است که کدام کلاهبردار تا به حال اعلام کرده که می خواهم کلاهبرداری کنم ؛ خانواده ها را از هم بپاشم ؛ زمان ، پول ، امکانات و مهمتر از همه اختیار قربانیانم را تحت کنترل وسلطه بگیرم ؛ والدین را از فرزندان ، و زنان را از شوهران جدا کنم ؛ خود را وارد صحنه سیا سی کنم و به مسئولین خط دهی سیاسی کنم و . . . ؟ بنابراین طبیعی است که برای فریب مردم باید راه و قالبی را انتخاب می کرد تا بتواند آن ها را به مدت ده پانزده سسال به دنبا خود بکشد و در زیر نقابی معنوی به سوء استفاده از آن ها بپردازد .

 سخن آخر با پیمان :

 در زمانی که صدام دستگیر شده بود پیمان می گفت اگر کسی می توانست به صدام به خاطر جنایاتی که مرتکب شده مشاوره دهد باید به او می گفت که تا آن جا که می تواند از مردم طلب عفو و بخشش کند . به پای مردم بیافتد ، ضجه بزند ، خاک بر سرش بریزد و خودش را زخمی کند تا شاید دل مردم بسوزد و او را ببخشند . اما ظاهراً صدام در آن زمان امکان بر خورداری از این مشاوره گهربار را نداشت و یا اینکه غرورش این اجازه را به وی نداد . حالا این امکان برای شما مهیاست اگر مرد میدانی بار خودت را سبک کن . ولی افسوس ! افسوس که اندازه خودت رانشناختی . 

با تشکر از دوست خوبم " محسن محمد خانی " که این اطلاعات رو در اختیارم گذاشت .