انحرافات مولوی
به خوانندگان گرامی توصیه می شود که این فصل را کامل مطالعه نمایند . این فصل رد مورد انحرافات یکی از سران اصلی تصوّف یعنی مولوی است که شاید با شناخت قبلی خیلی ها تفاوت داشته باشد امّا مطالب ارائه شده با مدرک و سند است و جای هرگونه شک را از بین می برد . و باز تقاضا می شود که با دید واقع بینانه به مطالب نگریسته شود و پس از مطالعه این فصل آیات انتهایی سوره ی شعرا را نیز مطالعه فرمایید .
** بی ادبی های مولوی **
حرف های رکیک وی چه در آثار و چه در زندگی روزمره انسان را به تعجب وا می دارد .
استفاده از قبیح ترن کلمات در مثنوی انسان را متحیر میکند . کلماتی که برخی از آنها را مردم کوچه و بازار نیز قبیح می دانند و استعمال نمی کنند .
پیامبر در مورد انسان فحاش می فرمایند : لفحش من البذاء و ا لبذاء فی النار (( فحش از بی شرمی است و انسان بی شرم در آتش است . ))
آوردن کلمات رکیک و نام اعضای جنسی مرد و زن بارها در اشعار مثنوی نشانه چیست ؟
به دلیل رعایت عفت کلام فقط آدرس ابیات را ذکر می نمایم .
دفتر پنجم مثنوی ( بیت ) 3390 – دفتر پنجم مثنوی ( بیت ) 857 – دفتر پنجم مثنوی ( بیت ) 1420 ـ دفتر پنجم 2497 – دفتر پنجم 2200 – دفتر پنجم 3334
فقط برای روشن شدن اذهان پند بیت از این صوفی بد دهان را می نویسم :
تا نیاری سجده نرهی ای زبون گر پپیمایی تو مسجد را به ک و ن
دفتر پنجم . 875
دست زن در کرد در شلوار مرد ( اسم آلت مرد ) . او بر دست زن آسیب کرد
دفتر پنجم . 3334
افلاکی مرید مولوی که در کتاب منافب العارفین با هزاران حیله سعی کرده مقامات عجیبی برای مولوی بسازد . نتوانسته به این امر اعتراف نکند . او می گوید : مولانا چون از کسی رنجیدی و مکابره آواز حد شدی غیر از غر خواهر ( فحش ناموسی ) .
علامه محمّد تقی جعفری در این باره شیرین گفته است :" البته باید یگویم که ما مثال های رکیک او را قبول نداریم و از جهت متأسفیم ..... اگر چه عده ای از فضلا سعی دارند این اشتباه او را تفسیر کنند ، ولی این شدنی نیست ، زیرا ممکن است یک شاعر شاعر معمولی از هنر مبتذل استفاده کند تا برای خود جایی در جامعه باز کند ، ولی او یک مربی است و نباید چنین اشتباهاتی باشد . .... بدیهی است که ارزشیابی ما در باره ی مولوی ، از آن جهت ارزش خواهد داشت که اشتبا هش را اشتباه بنامیم . اگر چشم ببندیم و همه چیزش را خوب بدانیم مسلماً دروغ است "
** کنار گذاشتن شریعت **
در پناه چنین آموزه هایی بود که مولوی شریعت را کنار گذاشته و کار که همه ی اعتقادات خود را غرق معشوق جاوید خود شمس تبریزی می کند و تا جایی می رود که این مفتی حنفی برای رضایت شمس از بازار ارمنیان شاهد و شراب تهیّه می کند .آیا این انقلاب و دگرگونی ها بخاطر ویژگی های خاصّ شمس است و یا اینکه مولوی خود ویژگی خاصی دارد .
نگاهی به زندگی مولوی نشانگر این واقعیت است که وی به شدت انسانی احساسی و عاطفی است . رقص در بازار زرگران ، سماع کنار شراب خانه ارمنیان ، به چرخ آمدن با صدای سنگ آسیاب ، تندی ها و دشنام های ناموسی ، تعریف های شگفت آور از خود و مقام خدایی بخشیدن به شمس تبریزی ، همه و همه نشانگر احساسی بودن بیش از حد مولوی است . البته روی سخن ما در این نقد کسانی است که اول شرع و دایره ی عقل برایشان مهم است و گرنه کسانی هستند که فقط مولوی را می خواهند و هرگونه نقد از مولوی از نظر ایشان جرمی است نابخشودنی ، چرا که اینان می ترسند بفهمند عمریست که با تعصب و بدون اندیشه ی دینی فقط مبانی کسانی را تکرار کرده اند که اگر خوبی هایی هم دارند اما از انحرافات آنها نمی توان گذشت . امّا برخی از این به اصطلاح مولوی دوستان می گویند : در حالی که اسلام قراردادی ( قوانین شرعی ) انسانها را از روی اعتقادات آنها طبقه بندی می کرد ، تصوف بلند نظری کرده و همه ی انسان ها را یکسان دانست . ( مولانا جلال الدین ص 45 )
این گونه افراد که تصوف را به خاطر تعبد شکنی و قبص و بسط بخشی به دین در عصر حاضر می پسندند کم نیستند . در ذائقه ی این گروه بخشهای خاصی از رفتار و افکار مولوی مزه بیشتری دارد . بخشهایی که به انسان می آموزد که بهترین مذهب ، مذهب رهایی از شرع است خصوصاً آنجا که به حقیقت رسیده باشد .
یکی از مشکلات متصوفه این است که هر زمان در غالب یک مذهب می روند و چون صوفی صلح کل است با همه کنار می آید .
در مورد مولوی نیز همین مطلب صدق می کند چرا که از جمله نقد های جدی بر مثنوی و مولوی مسأله سقوط تکلیف در وقت رسیدن به حقیقت است .
سپهسالار از مولوی نقل می کند که وی می گوید :
بسوزید آتش تقوای جهان ماسوای الله را بزد برقی ز الله و بسوزانید تقوی را
( رساله ی سپهسالار ص 43 )
افلاکی به نقل از یکی از مریدان مولوی به نام نفیس الدین سیواسی نقل می کندکه وی با اشاره به وضو گرفتن مولوی و رعایت برخی از سنن گفته است که : اصلاً مولوی بر ان مکلف نبود . بلکه از همه ی تکالیف شرعی آزاد و مسلم گشته بود ( مناقب العارفین ص 196 ) در مثنوی اشعار و بحثهای زیادی در این مورد است .
مولوی در مقدمه ی جلد پنجم مثنوی می گوید : حاصل آن که شریعت همچون علم کیمیا ، آموختن است از استاد یا کتاب . و طریقت ، استعمال کردن داروها و مس در کیمیا مالیدن است و حقیقت ، زر شدن مس . کیمیا دانان به علم کیمیا شادند که ما این علم را می دانیم و همل کنندگان به علم کیمیا شادند که ما چنین کار هایی می کنیم و حقیقت یافتگان به حقیقت شادند که ما زر شدیمو از علم و عمل کیمیا آزا شدیم . یا مثال شریعت همچون علم طبّی آموختن است و طریقت پرهیز کردن به موجب طب و داروها خوردن ، و حقیقت صحت ابدی یافتن و از آن دو فارق شدن . چون آدمی از این حیات میرد ، شریعت و طریقت از او منقطع می شود و حقیقت ماند . حال جای تعجب است که برخی از دوستداران صوفیه سعی می کنند این سخنان را توجیه کنند ، رسول گرامی اسلام و اهل بیت تا لحظات آخر عمر دست از عبادت حق بر نداشتند .
بار ها برخی از ایشان مانند امام مجتبی پای پیاده به حج رفتند تا قرب عبادات را نشان دهند . امیر مومنان علی علیه السّلام تا آخرین لحظات عمر غرق در عبادت حق بود . حال ببینید حضرات صوفیه با کمال پر رویی و جسارت در مقابل اهل عبادت و ورع و در نقد کسانی که می گویند که شما چرا به واجبات مطرح در قرآن عمل نمی کنید می گویند :
ما ز قرآن مغز را برداشتیم پوست را بهر خزان بگذاشتیم
کسی نیست به اینها بگوید که تفاوت انسان و حیوان در همین تعطیلی عقل و باردهی و مکلف بودن است . اینکه در طریقت هر چه مرشد گفت باید انجام دهی و مهرفت رجال ، اصل است و یه حقیقت که رسیدی تکلیف ساقط می شود سخن کزافی است که افرادی همچون جنید بعدادی و مولوی و عزالی آنرا مطرح کرده اند مفضل از شاگردان امام صادق علیه السلام نامه ای به امام نوشت و امام در جواب ایشان مطالب مفصلی نوشتند در قسمتی از جواب امام آمده است که : از افرادی در نامه خود یاد کرده ای که روش و منش آنها را پسندیده ای . وگفتی آنها به تو گفته اند که دین همان معرف رجال است . وقتی آنان را شناختی هر چه خواستی انجام بده . سپس حضرت می فرمایند : بدان که هر کس این صفات را داشته باشد که تو نوشتی پس او نزد من مشرک به خداوند است و شکی در او نیست و بدان این کلام کسانی است که چیزی شنیده اند ولی معنای آنرا نفهمیده اندواز اهل آن نیز سوال نکرده اند ( بصائرالدرجات ص 547 ) شاید در بین سران صوفیه کمتر کسی را بتوان پیدا کرد که به اندازه مولوی تاثیر گذار بوده باشد آموزه های تصوف را با زیرکی هر چه تمام تر در بین شیعیان واهل سنت جا بیاندازد .
انسانی که خداوند خلیفه الله قرارش داد یقیناً دارای قدرتی است که می تواند تا قاب قوسین او ادنی سیر معنوی کند و به فنای الی الله برسد . اما در این مسیر انحراف از سیره اهل بیت و قرآن انسان را به بیراهه می برد کما اینکه بسیاری از متصوفه از آن سر در آوردند .
همان صوفیانی که امام هادی علیه السلام در مورد آنها می فرمایند : و الصوفیة کلهم من مخالفینا و طریقتهم مغایرة لطریقتنا و ان هم إ لاّ نصاری و مجوس هذه لامّة اُولئک الذین یجهدون فی إطفاء نور الله و الله یُتمُّ نوره و لوکره الکافرون ( و تمام صوفیان مخالف ما هستند و طریقه آن ها [ با طل و ] بر خلاف طریقه ما است و این گروه ، نصارا ومجوس این امّت هستند و آنان سعی در خاموش کردن نور خدا ( محو اسلام ) می کنند و خداوند نور خود را تمام می کند ، هر چند کافران خوش ندارند ) مگر عرفان ناب اهل بیت چه کم دارد که باید برای رسیدن به معرفت الله سراغ اندیشه های صوفیانه رفت به هر حال احادیث و روایات انسان را دعوت به سیر و سلوک می نماید که فرموده اند : هر کس چهل روز به خدا اخلاص ورزد و کارش را خالص کند چشمه های حکمت از دل بر زبانش جاری خواهد شد ( کنز العمال ج 3 حدیث 5721 ) تمام مثنوی مملو است از دفاع از صوفیان و ترویج افکار و آداب متصوفه که مراجعه به آن می تواند به راحتی این موضوع را مشخص نماید .
مطرح نمودن مسائلی همچون سماع ، سقوط تکلیف در هنگام رسیدن به حقیقت ، دفاع از صوفیه وسران متصوفه ، بحث اتحاد ادیان و مذاهب ، وصدها مساله دیگر که در این مختصر نمی گنجد. سفینه البحار ، ج 2 ، ص 58
رقص سمع نماز مولوی ؟
مولوی قبل از ملاقات با شمس بنابر شهادت کتب تاریخی و حتی فرزند مولوی اهل سماع و شعر و نی ورباب نبوده است .اما می بینیم که ملاقات با شمس چنان وی را تحت تأثیر قرار می دهد که زندگی وی غرق غنا و موسیقی ورقص و آواز می گردد بطوریکه حتی بسیار از نزدیکان وی را ناراحت می کند . رقص و غنایی که هیچ پیغمبر و یا وصی پیامبری آنرا انجام نداده است . شمس سماع را برای اولیای صوفیه فریضه و واجب میداند . دستوری که دین و کتاب و سنت با تمام قوا آنرا تکذیب می کند . مولوی را میتوان مروج و استاد بلا منازع سماع دانست . رقص سماع در نزد مولوی بسیار قرب آور است و حتی آنرا از نماز بیشتر دوست دارد .
در همین زمینه در مناقب العارفین آمده است که : روزی در بندگی مولانا رباب ( نوعی آلت موسیقی ) میزدنداز نا گاه عزیزی در آمد که اذان می گویند لحظه ای تن زد وفرمود : نی نی . آن نماز دیگر است این نماز دیگر ، هر دو داعیان حقند ، یکی ظاهر را به خدمت می خواهد ( نماز ) واین دیگر ( سماع ) باطن را به محبت و معرفت حق دعوت می کند . ( ص 395 )
چه کسی قبول می کند مولوی عارف بزرگی باشد و بعد وقتی از شراب خانه ارمنی ها صدای موسیقی بشنود در میان کوچه و بازار بر قصد و لباس خود را به ارمنیان شراب خانه ببخشد ( مولانا جلال الدین ص 309 )
ابیات بسیار زیادی از وی در تمجید سماع موجود است . حتی وی دستور می دهد در مرگ یکی از شاگردانش بجای گریه و عزا موسیقی بنوازند . در هر حال مشکل مثنوی آنست که بهترین معارف را با بدترین معانی در هم آمیخته ومعجونی ارائه میدهد که گاهی به عرش اعلی وگاهی تا سقر انسان را می برد . حضرت امیر مومنان در همین رابطه می فرماید : اگر باطل سره ویکدست بود بر عاقلی پوشیده نمی ماند و اگر حق واضح وخالص بود اختلاف و تنازعی پیش نمی آمد . ولکن مقداری از حق و مقداری از باطل را می گیرند و با هم در می آمیزند و از این رهگذر است که شیطان انسان را به گمراهی می کشاند ( اصول کافی جلد 1 ص 54 )
تکفیر پدر امیرمومنان توسط مولوی
از دیگر انحرافات مولوی نسبت کفر دادن به حضرت ابوطالب است . ابوطالبی که در دفاع از پیامبر تلاشهای بسیاری کرد . و فرزندان او همچون امیر مومنان و جعفر طیار افتخارات اسلام هستند .
مولوی میگوید :
خود یکی بوطالب آن عم رسول
می نمودش شنعه ی عریان مهول
گفتنش ای عم یک شهادت تو بگو
تا کنم با حق خصومت بهر تو
گفت لیکن فاش گردد از سماع
کل سر جاوز الاثنین شاع
من بما نم در زبان این عرب
پش ایشان خوار کردم زین سبب
لیک گر بودیش لطف ما سبق
کی بدی این بد دلی با جذب حق
الغیاث ای تو غیاث المستغیث
زین دو شاخه ی اختیارات خبی
( مثنوی دفتر ششم .195 )
این در حالیست که حتی بسیاری از اهل سنت در ایمان ابوطالب مطالب زیبایی نوشته اند . ابن الحدید در این مورد می گوید : ولولا ابوطالب وابنه لما مثل الدین شخص و قاما (فذاک بمکه آوی و حامی – و ذاک بیثرب جس حماما )یعنی اگر ابوطالب و فرزندش نبودند دین اسلام نمی توانست اعلام موجودیت کند پس ایندو قیام کردند ابوطالب در مکه پیامبر را حمایت همه جانبه کرد (و علی علیه السلام ) در مدینه با شجاعت خود به اسلام حیات بخشید . ( نقد مثنوی ، ص 206 )
ابن ابی الحدید چگونه با ادب حقیقت را می گوید ولی مولوی بی ادبی کرده و کامه اختیارات خبیث را به کار می برد . حال اگر عده ای از مخا لفین مولوی همین نسبت را به مولوی بدهند فریاد وا عرفانا عده ای به هوا بلند می شود .اینکه می فرمایند در آخر الزمان شناخت حق از باطل بسیار سخت است همین است . تکفیر ابوطالب اشکالی ندارد اما نقد مولوی زشت است ؟؟؟
برخی سعی دارند مولوی را شیعه کنند اما باید گفت وی قبل از سنی و یا شیعه بودن یک صوفی است . به دلیل اینکه صوفی در چهار چوب خاصی نمی گنجد و مذهب مشخص ندارد وبه اصطلاح صلح کل است مولوی در جایی شیعه می شود و در جایی سنی دو آتیشه . حتی وی روایاتی را که در وصف حضرت فاطمه زهرا سلام لله علیها آمده برای عایشه ساخته وجعل حدیث نموده است .
وی ماجرای ورود نابینا به خانه حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و مخفی شدن حضرت زهرا را برای عایشه جعل نمود و در مقدمه شعر مذکور میگوید :
در آمدن ضریر در خانه ی مصطفی علیه السلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر وگفتن رسول علیه السلام کی چه می گریزی او تو را نمی بیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم . در همین زمینه مولوی در مورد ابوحنیفه و ... می گوید : امام ابو حنیفه و امام مطلبی و ... معماران عالم خشکی بودند اما جنید وذون النون و ابایزید و منصور و شقیق وادهم مرغان آبی بودند . ( مناقب العارفین پاورقی ص 1 ) فقه مولوی نیز فقه حنفی است . احکام و آدابی را که وی معمولاً در مثنوی در قالب داستانها و یا نظراتش بیان می کند از فقه اهل سنت است . به هر حال اکثر مولوی پژوهان منصف این عقیده را قبول دارند که وی از اهل سنت است .
مذهب مولوی
البته مذهب مولوی در عین اینکه سنی مذهب است و مذهب حنفی دارد اما نوعی مذهب رهایی از تنگناهاست . مذهبی که در آن عشق صوفیانه وشطحیات بر عقل و دین غلبه دارد .اگر در برخی اشعار از امیر مومنان می نویسد در جاهای دیگر از دشمنان آل رسول تعریف وتمجید فراوانی می نماید . وی در جایی در مورد امام زمان و اعتقاد تشیع به آن می گوید :
پس بهر دور ولیی قایمست تا قیامت آزمایش دایمست
پس امام حی ناطق آن ولیست خواه از نسل عمر خواه از علیست
مهدی و هادی و یست ای راه جو هم نهان و هم نشسته پیش رو
ومنظورش اینست که فرقی نمی کند امام زمان چه کسی باشد چه از نسل عمر و چه علی در حالیکه خود مولوی باید واقف باشد که امام زمان فرزند چه کسی است و از نسل کیست . وی در جای دیگر به تصریح می گوید :
چون ابوبکر آیت توفیق شد با چنان شه صاحب و صدیق شد
چون عمر شیدای آن معشوق شد حق و باطل را چو دل فاروق شد
( مثنوی دفتر دوم 922 )
اما این آقای مولوی پا را فرا تر می گذارد و در مجالس شبعه می گوید :
امیر المومنین عمر بن الخطاب آن مستحب شهر شریعت ، آن عادل اصل مسند طریقت ، آن مردی که چون در ره عدل دست در امضای اقتضای عقل گرفت ، ابلیس را زهره آن نبود که در بازار و سوسه خویش دست به طراری و دزد جیب ولی بشکافد ، عاشقی بود بر حضرت . بعد در کمال ناباوری حدیثی سراسر کذب جعل میکند که : لو لم ابعث لبعث یا عمر ( یعنی رسول فرمود اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم به یقین تو مبعوث می شدی ) ای مخاطب خطاب حسبک ... اگر مرا که محمدم به حکم پیامبری از حجره لولاک لما خلقت الافلاک بیرون نفرستادندی تو را که عمری به حکم عدل اهلیت آن بودی که یا منشور بلغ به میدان رسالت آخر زمانیان فرستادندی . (مجالس سبعه ص 50 ) بعد همین آقای مولوی که ها بیش از علی و آل علی علیهم السلام نام ابوبکر و عمر را می آورد در شعری به شیعیان اهانت کرده ومی گوید :
این بیان اکنون چو خر بر یخ بماند چون نشاید بر جهول انجیل خواند
کی توان با شیعه گفتن از عمر که توان بر بط زدن در پیش کر
(مثنوی دفتر سوم 3200 )
اما نمی دانیم چه اصراری هست که اینقدر اورا تطهیر کنند و مثنوی اورا که مملو از تمجید از مخا لفین آل علی است را قرآن پارسی بدانند ( اعاذنا لله من شرور انفسنا ) برخی دوستان در زمینه این نقد سوالاتی مطرح نموده اند که لازم دیدیم برخی از آنها را پاسخ دهیم .
1- چرا شما این قدر با مولوی دشمن هستید ، در حالیکه به اعتراف دوست و دشمن مولوی یکی از قدرتمند ترین شعرای ایران است ؟
جواب : ما با مولوی دشمنی خاصی نداریم . بحث بر سر این است که مولوی شاعری است زبر دست و قوی و توانسته هنر مندانه برخی از مضامین زیبا و آیات و روایات را در قالب شعر و داستان به خوبی بیان کند . هنر که بعد ها امثال دانته در کمدی الهی آنرا دنبال کردند.
اشکال ما در این است که به دلیل تلاش صوفیه وضعف دستگاه تبلیغاتی شیعه از مولوی چهره ای معصوم ساخته ایم که به قول خودش در مثنوی او هیچ باطلی راه ندارد .
این شگرد خود مولوی بود و بعد ها توسط طرفداران افراطی او چون سیواسی وافلاکی دنبال شد .
بحث بر سر این است که با این همه خوبی انحرافات عمیقی هم دارد . مرزها را ما مخلوط کرده ایم و اورا یک شخصیتی جا زده ایم که هیچ کس حق نقد و مخالفت با اورا ندارد . برخی حتی پارا فراتر نهاده و اورا الگوی نسل امروز بشر می دانند .سخن ما این است که حدود را رعایت کنیم . اگر یک شیعه بخواهد با توجه به مضامین تفکرات مولوی و اعتقادات تشیع درباره او قضاوت کند انحرافات عمیقی را که برخی از آنها اشاره شده را باید ببیند .همه ما و حتی دراویش دم از عشق به امیرمومنان می زنیم . امروز اگر کسی مولوی را منحرف بداند و یا کافر ( البته نظر برخی است ) صدای عده زیادی بلند می شود و فریاد و امولویا سر می دهند که به یک شخصیت بزرگ اهانت شده است .
اما همین آقا به پدر امیر مومنان یعنی حضرت ابوطالب جسارت می کند و ایشان را مشرک می داند . آنهم ابوطلبی که حامی رسول خدا و از اولین ایمان آورندگان به رسول بود .
حال اگر ما اعتراض کنیم که این آقا حق نداشته به پدر فخر عالم اهانت کند و ایشان را مشرک بداند صدای همه بلند می شود .
مولوی حق دارد ابوطالب را تکفیر کند و مخالفین مولوی این حق را ندارند !! این بی عدالتی و تعصب کور کورانه محضی است که باید در پیشگاه امیر مومنان جوابگوی آن باشیم .حرف ما این است که مولوی شاعری است که در عین خوبی ها زشتی های بزرگی نیز دارد و نباید به عنوان یک الگوی دینی برای جامعه مطرح شود ، بلکه باید به عنوان یک هنرمند شاعر در کنارسایر شعرا از اشعار خویش استفاده شود .
2- چرا با اینکه بزرگان شیعه اکثراً مدافع مولوی هستند شما مخالفید . مثل علامه محمد تقی جعفری و سید علی قاضی ؟
جواب : اولاً همه بزرگان شیعه مدافع وی نیستند . کسانی همچون علامه مجلسی ، مقدس اردبیلی ، شیخ حرعاملی ، امام خمینی ، شیخ رجبعلی خیاط و صد ها نفر از اندیشمندان بزرگ شیعه یا وی را اصلاً قبول ندارند و یا نقدهای تندی به او دارند . در مورد مرحوم قاضی هیچ سند مکتوب وقابل استنادی نیست که نشان دهد ایشان همه افکار مولوی را قبول داشته اند. مگر اظهار نظر دو نفر از شاگردانشان که بدون ارائه مدرک معتبر است . از همه مهمتر ایشان همه افکار و عقاید مولوی را تأیید نکرده اند و طبق حرفی که ایشان نسبت داده شده است گفته اند که بعید است مولوی با این مضامین شیعه نباشد ...
علامه محمد تقی جعفری رحمت الله علیه نیز اگر دفاعیات خوبی از برخی خوبیهای مواوب دارند نقد های تندی هم دارند. هیچ گاه دراویش نقدهای ایشان را به مولوی بیان نکرده اند و می ترسند این نقدها مطرح شود .
شادروان محمد تقی جعفری در این باره شیرین سخن گفته است : البته باید بگوییم که ما مثالهای رکیک او را قبول نداریم و از این جهت متأسفیم . ... اگر چه عده ای از فضلا سعی دارند این اشتباه او را تفسیر کنند ( بلکه توجیه کنند ! ) ، ولی این شدنی نیست زیرا ممکن است یک شاعر معمولی از هنر مبتذل استفاده کند تا برای خود جایی در جامعه باز کند ، ولی او یک مربی است و نباید چنین باشد ، ... بدیهی است که ارزشیابی ما درباره مولوی ، از آن جهت ارزش خواهد داشت که اشتباهش را اشتباه بنامیم . اگر چشم ببندیم و همه چیزش را خوب بدانیم ، مسلماً دروغ است .( عوامل جذابیت سخنان مولوی / ص 35 )