سلفی گری (2)

ابوعبداللّه حمرانى گفته است: اشعرى وارد بغداد شد و نزد رئیس مذهب "اهل حدیث" به نام بربهارى رفت و گفت: من با سران اعتزال مانند جبایى و ابوهاشم مناظره کرده‌ام و منطق یهود و نصارا را شکسته‌ام. رئیس مذهب اهل حدیث گفت: من از سخنان تو چیزى نمى‌فهمم و فقط به آنچه احمد بن حنبل گفته است، ایمان دارم. سپس اشعرى براى جلب نظر اهل حدیث، کتاب "الا؛بانه" را نوشت که تا حدى بیان‌کننده عقیده اهل حدیث است.(1)

با پیدایش مکتب اشعرى شکاف عظیمى بین اهل حدیث و این گروه از اهل سنت، پدید آمد و پیوسته در جنگ و جدال بودند که گاهى به خون‌ریزى مى‌انجامید، زیرا همان‌طور که گفته شد، اشعرى اصلاحاتى در عقیده اهل حدیث انجام داد و براى خود در مسایل عقیدتى مقامى قائل شد. در تمام این دوران که اهل حدیث در یک طرف و اشاعره در طرف دیگر بودند، هرگز "سلف" و "سلفیه" به عنوان مذهب مطرح نبود تا این‌که ابن‌تیمیه (م728 ه.ق) دعوت به شیوه "سلف" را شعار مکتب خود ساخت، ولى در عین حال، از کلمه "سلفیه" بهره نمى‌گرفت و مى‌گفت ما تابع "اهل سنت و جماعت" هستیم که در سه قرن نخست زیسته‌اند؛ یعنى از سال 11 تا 300 هجرى قمرى.

1. تبیین کذب المفترى، قسم تعلیقه، ص391.

السلام علیک یا ثار الله

فرا رسیدن ماه محرم و عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام  مجدد فریضه امر به معروف و نهی از منکر بر تمامی محبین این امام همام تسلیت باد .

گروه آشنا

سلفی گری (1)

از آغاز قرن چهاردهم، مکتب "سلفیه " بر سر زبان‌ها افتاد و گروهى آن را به عنوان "دین" و "مذهب"، برگزیدند و خود را "سلفى" نامیدند و برخى، آن را "روش فکرى" براى رسیدن به حقیقت اسلام دانستند. براى روشن شدن مطلب، لازم است با تاریخچه "سلفیه" و شیوه تفکر و روش استدلال آنها در بحث‌هاى اعتقادى و فقهى بیشتر آشنا شویم. اینک بیان این مطالب:

تاریخچه "سلفیه "

سلفى‌ها خود را پیرو مکتب " اهل حدیث " مى‌دانند که در عصر عباسیان و پس از اختلاف با معتزله و اهل کلام و شیعیان پدید آمدند. پس از درگذشت احمد بن حنبل در سال241 ه.ق که بنیان‌گذار مذهب اهل حدیث است، این شیوه در میان حنابله ادامه داشت و حنابله در اصول و فروع و عقیده و احکام، خود را پیرو اهل حدیث دانستند و تا مدتى، خلفاى عباسى از دوران متوکل تا زمان مقتدر، به ترویج این مکتب پرداختند. در سال 305، ابوالحسن اشعرى (م324ه.ق) تحت عنوان " احیاگرى مکتب اهل حدیث " بالاخص احمد بن حنبل، مکتبى را پى‌ریزى کرد و خواست اصلاحاتى در عقیده اهل حدیث پدید آورد، زیرا عقیده آنان با خرافات زیادى آمیخته شده بود و پیوسته مى‌گفتند "قرآن، قدیم است" و بشر در زندگى خود فاقد "اختیار" است و خدا دست و پا و چشم و دیگر اعضا را دارد. او براى اصلاح این مکتب، قد علم کرد و تا حدى توانست اصلاحاتى انجام دهد، ولى متعصبین اهل حدیث او را از خود طرد کردند.

اراتمند شما مدیریت وبلاگ سلیل

با سلام خدمت آن دسته از عزیزانی که به بنده و وبلاگم نظر لطف دارند ، باید به سمع و نظرتان برسانم که مطالب ما پیرامون " بهائیت " به پایان رسید که البته نظرات و انتقادات سازنده هم که بطور خصوصی ارسال می شد مورد مطالعه قرار گرفت .

لازم به گوش زد هست خدمت کسانی که در طول این مباحث با فحاشی کردن و دروغ گو خواندن و شایعه گر جلوه دادن بنده خواستن مانع ادامه افشاگری این حقیر در مورد " بهائیت " شوند رو حلال کردم و از خداوند یکتا می خواهم اگر غرضی دارند غرضشون رو به خودشون برگرداند ولی اگر بی اطلاع اند و صرف تعصب این کارها را کردند مورد لطف و رحمت بی پایان خود قرار دهد و مسیر هدایت رو بیش از پیش به آنها نشان بدهد البته اگر خودشان بخواهند .

پست های بعدی که در آینده قابل نمایش خواهند بود پیرامون " مکتب سلفی گری " است که این مکتب در ایران طرفداران بسیار زیادی دارد که بیشتر به " وهابی " مشهوراند ، ما در این وبلاگ قصد نداریم به شبهات رایج این فرقه پاسخ بدهیم ولی اگر بودند کسانی که دچار شبهه شده اند می توانند در قسمت نظرات شبهات خود را مطرح کنند تا در اسرع وقت به آنها پاسخ بدهیم .

انشاء الله...