تناسخ و عقاید 1

ایشان در مورد تعلق روح و گردش دون به دون آن در صفحه 54 عنوان می کنند :

" ناگهان به من خبر رسید که گاف رفت روحش بر صورت مرغ تیز بال زیبایی بود هر چه صدایش زدم نمی ایستاد به فرارش ادامه داد ، به طرف جنوب می رفت و به نزدیکی ماه رسیده بود که مثل شاهینی رفتم پنجه انداختم او را گرفتم و برش گرداندم چون او بدون اجازه فرار کرده بود " .

مجددا در کتاب آثار الحق صفحه 20 می خوانیم :

" مرام ما آخرین مرام است و تا قیامت اسمی از دین بیاید همین است من آنچه که به درد دین می خورد و اسمش دین است از تمام ادیان جوهر کشی کرده و گفته ام از دستورات و احکام و سیاست و غیره که به درد دین نمی خورد حذف کردم " .

* پس ملاحظه شد که روح انسان از نظر آقای نورعلی الهی می تواند به صورت یک پرنده در بیاید و آنقدر هم قدرت دارد که می تواند تا نزدیکی ماه برود و روح گاف را به زمین برگرداند !

* واقعا جای طرح این سوال وجود دارد که آیا کسی که خود را مدعی شیعه و اسلام می داند با بهره گیری از ادیان و فرق غیر اسلامی می توان او را مسلمان و اهل حق قلمداد کرد ؟

* برای یک مسلمان معتقد واقعا این سوال مطرح می شود که واقعا چه چیز در اسلام نبوده که سراغ سایر ادیان غیر اسلامی می رود ؟

تناسخ (2)

همانطور که قبلا اشاره کردیم 2 کتاب مهم از ارکان اهل حق فرقه که به نام های آثار الحق و برهان الحق وجود دارندکه نزد معتقدان این فرقه بسیار مهم و بزرگ هستند که از بیانات نورعلی الهی می باشند .

کتاب برهان الحق از جمله کتبی هستند که در آن اصل " تقیّه " به شدت مراعات شده ولی دو جلد کتاب آثار الحق بیاناتی است که آقای الهی به طور خصوصی ایراد کرده که 180درجه با کتاب برهان الحق در تضاد قرار دارند .

در کتاب آثار الحق جلد 1 صفحات 2 و 3 می خواهیم بحث تناسخ را بررسی کنیم ، چون ایشان معتقد بودند روح انسان نه فقط به انسان دیگر بلکه به حیوان هم تعلق پیدا می کند .

" یک بشر ممکن است در اثر جدییت در همان بشر اولی هزار عالمش طی بشود و به کمالش برسد و یا ممکن است هزار دون بیاید و یک عالم هم طی نکند بستگی به کوشش فرد و استعدادش دارد چنانکه از حضرت پیغمبر می پرسند چه دراز روزی است این پنجاه هزار سال ؟ می فرماید : به خداوندی که محمد را خلقت کرده بعضی از اشخاص به اندازه این که من 2 رکعت نماز بخوانم طول می کشد که تا به کمال برسد " .

* در مقابل آقای الهی باید بگوییم که پیامبر اصلا چنین عبارتی را عنوان نکرده اند و یا اصلا برای این مطلب هیچ سندی بیان نشده ، چنین مطلبی مربوط به یکی از آیات قرآنی در مورد روزهخای قیامت است که ربطی به مسائله تناسخ ندارد !

دوران های تجلیات خداوند!

در شاهنامه حقیقت ابیات 767 به بعد در این مورد می خوانیم :

اگـر میل داری ز گـلزار حـق               بچینی گـــلهــــــا روق در ورق

بباید کنید عهد با من کـنون                به قامت بپوشید چند جـام و دون

بنـوشید بر کــام زهــر زمان                بگــــردید در دهر در هـر مکان

گهی با گدایان گهی با شـهان            بباشید در دون گردش کنــــان

ز روز ازل تــــا به روز شمار                 بپوشـــید جــامه به تن یـک هزار

فرقه اهل حق معتقدند که یک انسان هزار نوبت به این این جهان ورود می کند و در واقع روحش هزار بار در جسم انسانی ها وارد می شود تا تطهیر یابد و آن وقت به سوی خدا عروج کند و البته باید این را بگوییم که معتقدین به دون به دونی و جامه به جامه شدنی از نظر و نگاه قرآنی کاملا در اشتباه و معصیت هستند .

لازم به ذکر مجامع اهل حق معتقدند وقتی خداوند در جسم حلول کرد به همراه او یک زن قدیسه و چند فرشته می آیند .

دورانهای حلول خداوند در لباس انسانی از نظر اهل حق 7 دوره است که تجلی اول خاوندگار یا خداوندگار است ، فرشتگانی که با او آمدند جبرئیل ، میکال ، اسرافیل و عزرائیل بودند .

* در اینجا البته مسائله زن قدیسه منتفی می شود !

دوران دوم ، وجود مقدس حضرت علی ابن ابی طالب است ، فرشتگانی که با او آمدند : سلمان ، قمبر ، حضرت محمد ، نصیر و فاطمه سلام الله علیه که آن زن قدیسه است .

دوران سوم ، دوران شاه خوشین بود که فرشتگان همراه او بابا بزرک ، کاکا ردا ، کرفقی و " بابا طاهر همدانی " بودند که زن قدیسه ماما جلاله بود .

دوران چهارم سلطان صِحاک به همراه بنیامین ، داوود ، پیر موسی ، مصطفی داوران آمد که زن قدیسه هم خاتون دایراک بود .

دوران پنجم دورانی فردی است به نام " قرمزی " یا " شاه ویس قلی " که با فرشتگانی به نام های کمبری جان ، یاری جان ، یارلی ، شاه سوار آقا ، و قدیسه او هم خانمی است به نام خاتون زدیار .

دوران ششم شخصی بنام " ممد بک " بود که فرشتگان همراه او جمشید بک ، الماس بک ، ابتال بک و پری خان شرط هم آن قدیسه ای بود که همراه ممد بک آمد .

دور هفتم دور فردی بود بنام " خان آتش " که فرشتگانی که همراه او بودند خان جمشید ، خان الماس ، خان ابتان بودند که زن قدیسه هم دوستی خانم بود .