مسئله خاتمیت در کتب و آثار بابیان و بهائیان (2)

اکنون لازم است مسئله خاتمیت را در کتب و آثار بابیان و بهائیان بررسی کنیم

کتاب مائده آسمانی جزء چهارم صفحه 291 از حسینعلی بهاء آمده :

قُل یا ملأ الفُرقان تَفَکَروا فی کتابَ الّذی نُزِّلَ ال مُحمّد  بالحق و حَیثَ خَتِمَ فیه نُبوه به حبیبه الی و هذا القیامه الّتی فیها قام الله بِمظهرِ نَفسه .

ترجمه : ای مومنان به قرآن در آن کتابی که به حق به محمد نازل شد تفکر کنید که خداوند نبوتش را تا روز قیامت تمام کرده و الان همان قیامتی که خداوند وعده داده به مظهریت خودش فرا رسیده .

* بهاء می گوید که با آمدنش قیامت فرا رسید و خداوند ( که مدعی است خود اوست ) به مظهریت بهاء ظاهر گشته !

کتاب صحیفه عدلیه اثر خامه علی محمد باب شیرازی در صفحه 5 چنین عباراتی را نقل می کند :

" حالا که ملاحظه نقطه حقیقت را در کل شی نمودی حکم دین را همچنان یقین کن که یوم نطفه دین در ایام اول بدیع آدم علیه السلام بوده که اهل آن زمان حق واقع در مقام نطفه حقیقت واقع بودند و همین قسم نص دین و اهل آن به مقام فَکَسونا العِظامَ لحماً ثُم أنشأناهُ خَلقا آخَر رسیده بود فَتَبارَک الله أحسَنُ الخالقینً " .

درباره مطلب فوق باید این توضیح را بدهیم که علی محمد گفته است که دین در زمان آدم علیه السلام نطفه بوده و پس از طی مراحلی در زمان حضرت محمد تکامل یافته .

با این تفاسیر باید از او این سوال را کرد که پس با تکمیل شدن دین در زمان حضرت محمد شما چکاره هستید ؟

در کتاب رحیق مختوم یا شراب سر به مهر از عبدالحمید اشراق خاوری جلد اول صفحه 78 می خوانیم :

" از ختمیت خاتم مقام این یوم در قرآن سوره الحزاب محمد رسول الله را خاتم النّبین فرموده جمال مبارک جل جلالهُ در ضمن جمله مذبوره می فرماید که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است زیرا نبوت به ظهور محمد رسول الله که خاتم النّبین بود ختم گردید و این دلیل است ظهور موعود عظیم ظهور الله است ".

ملاحظه می کنید که حسینعلی بهاء چه بسیار وقیهانه و بی شرمانه خود را خدا می خواند و قیامت را با ظهور خود اعلام می کند .

از دیگر کتب استدلالی بهائیان کتاب فرائد می باشد که در آن از بیانات قرآنی ، روایات ، و براهین عقلی و نقلی برای اثبات مدعیات علی محمد باب و حسینعلی بهاء استفاده شده که در طول مطالب متعرض آنها خواهیم شد .

اما لازم است قبل از اینکه به سراغ استدلالات بهائیان که عمدتا از کتاب فرائد تقل می شود به سراغ کتاب مفاوضات عباس عبدالبهاء برویم .

در کتاب فوق صفحه 220 می خوانیم که :

" اعظم موازین حس است و این میزان را مقدس می شمارند و حال آنکه میزان حس ناقص است زیرا خطا دارد مثلا اعظم قوای حسیه بصر است بصر سراب را آب می بیند و صُوَر مرئیه در مرآت را حقیقت می شمرد ".

" میزان ثانی میزان عقل است و این میزان نزد فلاسفه اولی اساطین حکمت میزان ادراک بود و اگر این میزان تام بود اختلاف واقع نمی شد " .

" میزان سوم میزان نقل است و آن نصوص کُتب مقدسه است که گفته می شود خدا در تورات چنان فرمود و در انجیل چنین فرموده است و این میزان هم تام نیست به جهت اینکه نقل را عقل ادراک کند " .

" پس واضح شد که در دست خلق میزانی نیست که اعتماد نمایی بلکه فیض روح القدس میزان صحیح است که در آن ابداً شک و شبهه ای نیست و آن تأئیدات روح القدس است که به انسان می رسد و در آن مقام یقین حاصل می گردد " .

و دوباره بر می گردیم به کتاب استدلالی فرائد ابوالفضل گلپایگانی که در آن از استدلالات عقلی ، نقلی ، و روایات و آیات که در توجیه مدعیات بزرگان بهائی نوشته شده است ، اما جالب تر اینکه نویسنده همین کتاب در صفحه 702 تمام موازین  عقلی ، نقلی و حتی فیض روح القدس را رد می کند !

لازم به توضیح است که بدانیم کاشف حقایق همان هایی هستند که در ابتدا اشتباه می کردند ، مثلا چشم ما از فاصله دور سراب را آب دید و بعد از نزدیک شدن ، با همین چشمی که در ابتدا اشتباه می کرد پی به خطای دید خود بردیم و اینکه اگر فلاسفه در عقاید هم اختلاف می کنند از راه همین عقل است که پی به اختلافات می برند و سعی می کنند مطلب صحیح تر ی را عنوان کنند و اینکه می گویند بهترین ادراک فیض روح القدُس است باید بگوییم که فیض روح القدُس هم از مسیر حس قابل دریافت و بیان است ، پس اگر اینطور باشد مسلمانان از راه فیض روح القدُس بوجود آمده در وجودشان پی به حقانیت اسلام بردند و بهائیان هم با فیض روح القدُس موجود در خودشان پی به حقانیت بهائیت بردند و در این میان هیچ نیازی به گفت و گو بین مسلمانان و بهائیان نیست .

اگر تمام موازین ادراک ( عقل ، نقل و حس ) از نظر بهاء تخطی کننده هستند پس چرا بهائیان از جمله خود حسینعلی بهاء از هر نوع استدلالات عقلی و نقلی در اثبات حقانیت و خدایی بودن بهائیت در کتب های تبلیغی خود استفاده می کنند ؟!

 اگر عقل و نقل خطا می کنند یک نفر بابی یا بهائی از کجا و چطور پی به حقانیت علی محمد باب و حسینعلی بهاء ببرد ؟ در صورتی که ما مسلمانان هیچ کدام یک از این موازین ادراک را مردود و بی اعتبار نمی دانیم چون همین موازین هستند که کاشف خطاها و اشتباهات هستند .

کتاب استدلالی ایقان حسینعلی بهاء یادگار زمانی که در کسوت درویشی در کوههای سلیمانیه بنام درویش محمد معروف بود به نگارش در آورد که از هیچ خیانتی در حق آیات و روایات فروگذار نکرده بود .

لازم است در پایان بحث به چند شبهه اصلی که از سوی بهائیان عمدتا برای شیعیان نقل می کنند را به همراه پاسخ برای شما عزیزان مطرح کنیم :

1 - بهاءالله در ايقان مي گويد :

ملاحظه فرمائيد كه در اخبار سنه ظهور ، " آن هويه ندريه را هم ذكر فرموده اند " مع ذالك شاعر نشده اند و در نفسي از هواي نفس منقطع نگشته اند « في حديث المفصل سئل الصادق (ع) فكيف ما مولاي في ظهور فقال (ع) في سنه الستين يظهر امر و ذكره » باري تحير است از عباد كه چگونه بر اين اشارات و اضحه لائحه از حق احتراز نموده اند .

پاسخ : اما براي روشن شدن قضيه بايد حديث مفضل بن عمر طبق همه نسخ متعدده بحارالانوار از نسخ كهن و قديمي گرفته تا به چاپ كمپاني تبريز و تهران چنين نقل شده مفضل بن عمر گويد : « از آقايم امام صادق (ع) پرسيدم آيا براي ظهور مهدي ( ع ) كه از طرف خداوند مامور خواهد بوده و انتظار ظهور او كشيده مي شود وقتي تعيين گرديده است و مردم آنرا مي دانند ، فرمود : حاشا كه چنين باشد و شيعيان ما آنرا دانسته باشند .

گفتم چرا چنين است ؟ فرمود چون ظهور مهدي همان ( ساعه ) است كه خداوند علم آنرا ويژه خويش قرار داده است سپس آياتي را از قرآن نقل مي كند كه معني همه آنها اين است كه علم ساعه مخصوص خداست و هيچ كس را بر آن آگاهي نيست .

مفضل گويد : گفتم پس وقتي براي آن تعيين نگرديده است ؟ فرمود : اي مفضل نه من مي توانم براي آن وقتي تعيين كنم و نه كسي مي تواند . هر كس بگويد من چنين آگاهي را دارم او انبازي در دانستني هاي خدا را خواسته و همرازي با خدا را ادعا كرده است.

 قال المفضل يا مولاي كيف بدني ظهور المهدي ( ع ) و اليه التسليم ؟

 مفضل گويد : أي سرور من آغاز ظهور مهدي و پيروي و تسليم مردم نسبت به او چگونه خواهد شد ؟

 قال عليه السلام يا مفضل يظهر في شبهه ليستبين فيعلو ذكره و يظهره امره و ينادي باسمه و كنيته و نسبه و يكثر ذالك علي افوه المحقين و المبطلين و الموافقين و المخالفين لتلزمهم الحجه لمعرفتهم به ...

 فرمود : اي ، مفضل او در يك زمان شبهه ناك و ابهامي آغاز مي شود تا واقعيت مسئله را براي همه روشن سازد و طولي نمي كشد كه نامش بلند و امرش آشكار مي شود و مردم او را با نام و كنيه و نسب مي خوانند و هر چه بيشتر در ميان پيروان حق و باطل و همچنين موافق و مخالف دهن به دهن مي چرخد تا اينكه با شناخت او حجت بر همه ثابت شود.

بهاء ا… عبارت « في شبهه الیسبتين» را « في سنه الستين» مي كند و آنرا دليل گرفته مي گويد وقت ظهور در اين حديث آمده و اين تحريفي مشخص و خيانتي مبرهن است .

مسائله خاتمیت نبوت از نگاه اسلام و تشیع (1)

در این قسمت از مطالب می خواهیم به بررسی برخی از استدلالاتی که بهائیان و الخصوص حسینعلی بهاء در حقانیت مسلک بهائیت انجام داده اند بپردازیم و البته قبل از بیان استدلالات این حضرات باید یکسری مقدمات را مختصرا به عرض برسانیم .

یکی از مقدمات این است که آیا اساسا امت های دیگر عموما و امت اسلام خوصصا و همچنین شیعه حقه ی اثنی عشری بالاخص باید منتظر آمدن کسی به عنوان پیامبر باشند یا نه ؟

حضرات و بزرگان بهائی معتقدند که بعد از پیامبر اسلام پیامبران دیگری هم خواهند آمد و همچنین معتقدند 2 تن از آنها نیز آمده اند که یکی علی محمد باب شیرازی است و دیگری حسینعلی بهاء می باشند .

مقدمه دوم این است که همین بزرگان بهائی عنوان می کنند قرآن را به روی چشم می گذارند و از نظر آنها قرآن کاملا کلام خداست و تمام مندرجات در این کتاب فرو فرستاده از سمت خداست و تا قیام قیامت هم دست تحریف از آن کوتاه است و هیچ شک و شبهه ای در آن نیست و لذا عنوان می کنند ما به قرآن گردن می نهیم و هیچ شخص بابی یا بهائی را نرسد که بگوید ما قرآن را قبول نداریم و علت عمده همین اعتقاد آنان نسبت به قرآن این است که می گویند ما با استدلالات قرآنی به دنبال باب و بهاء راه افتادیم و طبعاً اگر کوچکترین ایرادی را از قرآن بگیرند همان ایراد متقابلا بر خود آنها وارد خواهد بود .

مسلمانان برای اینکه اثبات کنند هیچ پیامبری بعد از پیامبر اسلام نخواهد آمد و او آخرین رسالت خداست به آیه40 سوره احزاب که خداوند در آن فرموده : ما کانَ مُحَمَدّ ابا احَدٍ مِن رِجالِکُم وَ لکنِ رَسولَ اللهِ و خاتَمَ النَبیّنَ وَ کانَ الله بِکُل شی عَلیماً .

ترجمه : محمد ( ص ) پدر هیچ یک از مردان شما نیست لکن او رسول خدا و پایان دهنده انبیاء است و اوست که بر امور عالم آگاه است .

و آیه دیگر در سوره سباء به آیه 28 است که در آنجا نیز خداوند فرموده : و ما ارسَلناکَ اِلّا کافّه للنّاسِ بشیراٌ و نَذیرا و لکن اکثرَ النّاس لا یَعلَمون .

ترجمه : ( محمد ) ما تو را جز برای اینکه عموم بشر را بشارت دهی و ( از عذابش ) بترسانی نفرستادیم و لیکن اکثر مردم از این حقیقت آگاه نیستند .

به کلمه الناس توجه داشته باشید که در عربی از نوع اسم جمع است . عباراتی مثل رمه ، گله ، گروه که در فارسی علامت جمع ندارند ولی معنای جمعی دارند و به جمع اشاره می کنند و الناس هم یک اسم جمع عربی است که به جمع اشاره می کند در این جملات یک قائده عربی وجود دارد که وقتی اسم جمعی محلی به الف و لام شد افاده عموم می کند مثل الحمدالله رب العالمین که کلمه عالمین جمع مذکر سالم در ادبیات عرب است که وقتی ابتدای آن الف و لام آورده شد آن جمله افاده عموم می کند ، عمومی که به زمان و مکان خاصی وابسته نیست و پیامبر اسلام برای تمام مردمان عالم در هر زمان بشارت دهنده است .

در آیه 1 سوره فرقان نیز می خوانیم : تَبارَکَ الّذی نَزَل الفُرقانَ عَلی عَبدَهِ لِیَکونَ للعالَمِنَ نَذیرا .

ترجمه : بزرگ است کسی که بر بنده خود فرقان را نازل فرمود تا برای جهانیان هشدار دهنده باشد .

مجددا به عبارت لِلعالمین به معنای عالمیان برخورد می کنیم که منظور خداوند از عالمیان ، تمام مردمانی هستند که چه در گذشته می زیسته اند و چه در آینده .

آیه جالبتر و زیباتری را در وصف آخرین پیامبر یعنی پیامبر اسلام در سوره کهف آیه 27 می خوانیم که خداوند فرموده : وَ اُتلُ ما اُحیَ إلَیکَ مِن کِتاب ربکَ لا مُبَدلَ لِکَلِماتِهِ وَلَن تَجَد مِن دُنِهِ مُلتَحدا .

ترجمه : آنچه به تو از کتاب پرودرگارت وحی شده تلاوت کن ، هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمی سازد و هرگز پناهگاهی جز او نمی یابی .

اکنون لازم است برای اثبات مدعای خود سراغ روایات هم برویم .

جماعت اهل سنت بعد از قرآن به 6 کتاب که در بین آنها صحاح سته معروف است شدیدا عقیده منداند و این 6 کتاب عبارت انداز : صحیح مسلم ، صحیح بخاری ، مسند امام احمد حنبل ، سُنن ابن ماجه ، سُنن ترمزی و سُنن نساعی که 2 کتاب اول نسبت به سایرین از اعتبار ولایی هم برای شیعه و هم اهل تسنن برخوردارند .

نویسنده صحیح مسلم فردی است بنام مسلم بن حجاج نیشابوری که در کتاب خود از قول پیامبر حدیثی را نقل می کند که بازهم مورد قبول شیعیان می باشد و مضمون حدیث بدین شرح است :

مثال من و انبیاء دگر همانند مردی است که خانه ای را بنا می کند ، این خانه را به زیبایی هرچه تمام تر درستش می کند ، ساختمان خانه را تمام می کند و جای یک خشت را خالی می گذارد که آن خشت آخر ( تکمیل کننده ) من هستم .

و این بدین معناست که پیامبر اسلام تکمیل کننده و پایان دهنده انبیاء می باشد .

باز هم در حدیث دیگری از کتاب صحیح  مسلم می خوانیم :

پیغمبر اکرم فرمود : من در پی آینده هستم و بعد از من پیامبر دیگری نخواهد آمد .

و آخرین حدیث از این کتاب که موجب افتخار ما شیعیان است و همه به آن افتخار می کنند حدیثی است بنام حدیث منزلت که پیغمبر در آن به علی بن ابی طالب فرمود :

آیا تو راضی نیستی که موقعیت تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی باشد جز آنکه هارون بعد از موسی پیغمبر شد اما بعد از من پیامبر دیگری نخواهد آمد .

در روایتی از علی بن ابی طالب علیه السلام در کتاب نهج البلاغه خطبه 266 زمانی که ایشان پیامبر را غسل می دهند می خوانیم :

بِأبِی أَنتَ و أُمّی یا رَسولَ الله لَقَد انقَطَعَ بِموتِکَ ما لَم یَنقَطِعَ بِمَوتِ غَیرِکَ منَ النُبوّه و الانبیاء و أَلاخبارِ السّماء .

ترجمه : پدر و مادرم به فدای تو ای رسول خدا با مرگ تو رشته ای برید که در مرگ دیگران نبرید ، با مرگ تو ریشه پیامبری و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی گسست .

در کتاب وافی فیض شیخ حر عاملی از بزرگان شیعه حدیثی را به نقل از امام صادق عنوان می کنند که این حدیث بدین شرح است :

اِنَ الله خَتَمَ بِنَبیأکمُ النَبیّن فَلا نَیی بَعدَهُ ابَدا و خَتَم بِکتابِکمُ الکُتُب فَلا کتابَ بعدهُ ابدا .

ترجمه : خداوند نبی شما ( محمد ) پایان دهنده انبیاء قرداد و با فرستادن کتاب ( قرآن ) کتاب های دیگر را برچید و هیچ کتاب دیگری بعد از او نخواهد آمد .

و در بیانی دیگر امیرالمومنین در کتاب نهج البلاغه خطبه 133 می فرمایند :

فَقَفّی بِهِ الرُّسل وَ خَتَمَ بِهِ الوَحی

ترجمه : پس او را در پی پیامبران فرستاد و وحی را با فرستادن پیامبر اسلام پایان داد .

کتاب غررالحکم و الدُرَر الکَلِم از شیخ عاملی که مجموعه ای از سخنان گوهربار حضرت علی علیه السلام در آن تجمیع کرده در مورد پیامبر اسلام می فرماید :

من و صاحبم نه شرقی هستیم و نه غربی ما استوانه و چوب در آسیای عالم هستی هستیم .

احکام حسینعلی بهاء (2)

در صفحه 3 همین کتاب ( اقدس ) به نقل از بهاء آمده :

اذا اربتم الصلاه ولو وجوهکم شطریه القدس المقام المقدس الذی جعل الله متاف الملاء العلی و مقبل اهل مداعن البقا .

هنگامی که خواستید نماز بپا دارید به طرف من بایستید که قبله شما من هستم و البته زمانی که مردم برای شما مشخص خواهد بود .

اگر این طور باشد در زمان زنده بودن بهاء افراد بهائی از کجا بفهمند که بهاءالله  کجاست ؟ باید هرکس یک بهاءالله یاب داشته باشد تا در زمان زنده بودنش بفهمد بهاءالله کجاست ؟

این شریعت ساختگی بهاء کاملا مخالف حکم و شریعت پیامبر اسلام است که می فرمایند : مبادا قبر مرا مسجد قرار دهید .

او در احكام صيد و شكار می گوید :

هرگاه سگهاي شكاري را به سوي شكار فرستاديد خدا را ياد كنيد آنگاه آنچه را براي شما گرفته اند بر شما حلال خواهد بود. اگر آنچه مرده ادراك كنيد بدرستيكه او هر آينه عليم و خبير است .

 آيا اگر سگ شكاري ما موشي شكار كرده بود و يا روباه مرده اي را آورده بود و يا هر حيوان حرام گوشت ديگري را شكار كرده بود فقط به سبب اين حكم و تنها با ياد خدا حلال مي شود؟ آيا چنين حكمي ناقص نيست؟

در حرمت زن پدران و حياء بهاء از ذكر حكم پسران:

به تحقيق كه زن پدران شما بر شما حرام شده است . ما حيا مي كنيم كه حكم پسران را بيان كنيم . اي ملاء امكان از رحمن بپرهيزيد و چيزي را كه در لوح از آن نهي شديد مرتكب نشويد و در بيابان شهوات از سرگردانان نباشيد

در اين موضوع هم بيشتر دقت فرمائيد . چرا كه ساير محارم ديگر را مشخض ننموده اند ؟ آيا خواهران و دختران و خاله ها و … حلالند اگر حلال نيست چرا مشخص نشده اند ؟ اگر مي خواهيد بگوئيد اينها در اسلام هم حلال نبوده و لازم به تذكر نيست  زن پدر هم در اسلام حلال نبوده و لازم به تذكر نبود . پس چرا فقط به زن پدر اشاره كرده اند و ساير محارم را نام نبرده اند . آيا بعضي ها حق ندارند كه مي گويند در مرام بهائيت جز مادر و زن پدر بقيه حلالند ؟

در احكام زخم زدن و كتك كاري فرموده اند که :

و اما زخم زدن و كتك زدن ، احكام آنها به اختلاف مقدار آنها، اختلاف پيدا مي كند و ديان براي هر مقدار ديه اي معين كرده است به درستي كه او هر آينه حاكم عزيز منيع است .

آيا حق زخم خورده و كتك خورده است كه ديه بگيرد يا بيت العدل ؟ آيا رضايت مضروب اهميتي ندارد ؟ و ديان چه كسي است كه تعيين كننده ديه است؟ چرا مشخص نشده است ؟

دیگر کتاب حسینعلی بها بنام 7 وادی است که در صفحه 39 این کتاب می خوانیم :

آنچه از بدايع فکر در معنی طير معروف که بفارسی گنجشک مينامند ذکر فرمودند معلوم و محقّق شدگويا بر اسرار معانی واقف شده اند و لکن هر حرفی را در هر عالمی باقتضای آن مقصودی مقرّر است بلی سالکين از هر اسمی رمزی و ازهر حرفی سرّی ادراک مينمايند و اين حروفات در مقامی اشاره بتقديس است . ک ای کفّ نفسک عمّا يشتهيه هويک ثمّ اقبل الی موليک .ن نزّه نفسک عمّا سويه لتفدی بروحک فی هويه . ج جانب جناب الحقّ ان بقی فيک من صفات الخلق . ش اشکر ربّک فی ارضه ليشکرک فی سمآئه و ان کانت السّمآء فی عالم الاحديّه .

جالب اینکه با کنار گذاشتن حروف ک ن ج ش ک در کلام و نوشتار بهاءالله عبارت فارسی گنجشگ به عبارت کنجشک تبدیل شده و در حرف شین بجای اینکه عبارتش را با شین شروع کند با الف شروع کرده !

در صفحه 53 و 54 همین کتاب بهاء می خوانیم :

آنچه بنده از پیش عرض نمودم مگس میل فرمود این از خوبی مرکب می شود گرچه سعدی در مقام فرضی ذکر نموده من دگر چیز نخواهم بنویسم که مگس زحمتم می دهد از بس که سخن شیرین است .

بهاءالله خواسته بر سعدی اقتدا کند می نویسد " هر پیش عرض نمودم مگس میل فرمود این از خوبی مرکب می شود " خوبی مرکب را دلیل بر شیرینی سخنانش می گیرد .

احکام حسینعلی بهاء (1)

حسینعلی بهاء در کتاب اقدس کبیر صفحه 14 این چنین می آورد :

قَد کَتِبَ الی السارِق اَنّ نَفی و الحبس و فِی الثالث فَجعَلوا فی جَبینهِ الی مَتَن یُعرَفُ بِها لِعَلی به تَقبَله مُدَن الله و دیارهُ ایاکُم اَن تأخُذکم الرَأف فی دینِ الله .

نوشته شده است بر سارق که برای بار اول نفی بلد و تبعید و بار دوم حبس و برای بار سوم در زندان حبس کنید و سپس علامتی در پیشانی دزد قرار بدهید تا همه او را بشناسند .

بطور مثال : فردی در تهران دزدی می کند و همچنین دزدی او اثبات می شود حکومت بهائی باید او را مثلا در شیراز تبعیدش کند ولی اما اگر در انجا هم دزدی کرد به زندان بیاندازندش و علامت مشخصی روی پیشانی او قرار بدهند تا همه او را بشناسند .

حال :

حکم این دزد برای بار چهارم اگر دزدی کرد چه می شود ؟ اگر در پیشانی این دزد علامتی خاص بنابر احکام حسینعلی بهاء زده شد آیا در دنیای پیشرفته امروزی این علامت با جراحی های ساده قابل ترمیم نیست ؟ چگونه این حکم می تواند کامل و ابدی باشد ؟ در صورتی که احکام دزد در اسلام بسیار روشن است که اگر دزدی فردی به اثبات رسید دست او را قطع می کنند تا عبرتی باشد برای دیگران تا حتی فکر دزدی را هم نکنند .

 والبته اینکه اجرای چنین حکمی در اسلام منوط به داشتن 40 شرط اساسی می باشد .

در ادامه دُر افشانی های جناب حسنعلی بهاء صفحه 18 می خوانیم :

مَن اَحرَق بَیتٌ متعمدا فَحرَقوا و من قَتلَ نَفس فقتلوا سنن الله و ایاد القدرت و القتدار .

کسی خانه کس دیگری را آتش زد متعمدا خود او را آتش بزنید و هر کس فردی را کشت او را بکشید .

لازم به توضیح است که فرضا شخصی خانه ای که هر مقدار قیمت داشته باشد ولو کپرهایی بی ارزشی که در روستاهای شمال ایران برای زندگی کردن ساخته می شوند را آتش زد آیا یک همچون خانه ای ارزش جان آدمی را دارد ؟

و در قسمت دوم احکام می گوید هرکس شخص را کشت او را بکشید .

و می دانیم که قبل از اینکه این حکم از طرف بهاءالله صادر شود چنین حکمی را اسلام وضع کرده و نیازی به دوباره صادر کردن آن نیست !

باز هم در صفحه 15 کتاب اقدس می خوانیم :

قَد حَکَم الله لِکُل زانن و زانیه دیه المسلمه الی بیت العدل و حی تسعه مثاقیل من ذهب و انعادا مرتا اخری ادوا بِضعف الجزاء هذا ما حَکَم بِهی مالک الاسما فی الولی و فی الخری قدر لهما عذاب مهیمن .

خداوند براي هر مرد و زن زنا كاري حكم كرده است كه ديه أي به بيت العدل بپردازند و آن مقدار نه مثقال طلا است جریمه او برای بار دوم دوبرابر می شود و برای بار سوم سه برابر است این است آنچه كه مالك اسماء در دنيا بدان حكم كرده است .

حساب شده است اگر کسی در حزب بهائیت 40 بار این عمل منافی عفت را مرتکب شود مقدار طلایی که باید به عنوان جریمه و دیه به بیت العدل بدهد چند برابر حجم کل کره زمین خواهد شد ، اولا این مقدار طلا را از کجا بیاورند ؟ کجا این طلاها را جمع کنند ؟

جالبتر این که با زن همسر داری زنا شده و آبروی خانواده ای آبرومند رفته جریمه اش را بیت العدل بگیرد ؟

با این دادنها و گرفتن ها چه دردی از خانواده آبرومند درمان می شود ؟ در صورتی که در اسلام عزیز اگر این عمل شوم با زن شوهر داری انجام شود او را در معرض دید اعدام می کنند تا درسی باشد برای دیگران ولی عبرتگیری پرداختن پول به بیت العدل کجاست ؟

احکام باب (3)

اکنون به سراغ حکم دیگری از محمد علی شیرازی معروف به باب می رویم که ابتدا نیاز است کمی در مورد آن به توضیح بپردازیم .

هرگاه مرد و زنی تاهل اختیار می کنند 4 حالت ممکن است در نتیجه ازدواج آنها پیش آید :

اولین حالت این است که نطفه مرد سالم و بی نقص است و همچنین بدن زن هم متقابلا می تواند این نطفه را بگیرد و پرورش بدهد و فرزندی سالم را به دنیا بیاورند .

حالت دوم اینکه نه نطفه مرد سالم است و نه نطفه زن ، هیچکدام قادر به باروری نیستند .

حالت سوم مرد می تواند نطفه بدهد اما زمین زراعتی زن قادر به پرورش این نطفه نیست و اصطلاحا نمی تواند باردار شود و در این صورت مرد می تواند با اجازه همسر خود فرد دیگری را به زنی اختیار کند و از آن فرزندی بوجود آورند  .

حالت چهارم بدن زن قادر به دریافت و پرورش نطفه می باشد ولی مرد نمی تواند نطفه بدهد و یا نطفه او از نظر پزشکی قادر به باروری نیست و مشکل از مرد است .

برای حالت چهارم طبق نوشته علی محمد باب در کتاب بیان زن هم می تواند با اجازه شوهر خود فردی که حتما و حتما باید بابی باشد نزدیکی کند و بچه ای را به دنیا آورد و این بچه متعلق به آنان ( مرد نابارور ) شود !

و از این حکم به عنوان حقوق بین رجال و نساء بین بابیان و بهائیان یاد می شود و حقوق برابری را برای زنی که در هر مورد با مرد در تضاد است قائل می شوند و در صورت عدم رعایت چنین حکمی از دین ( بابیگری ) خارج هستند !

این حکم در صفحه 298 کتاب بیان این طور آمده :

فی اَنَّ فُرِضَ لِکُلِ احد اَن یَتَاهل لِیغضی عَنها مِن نَفس یوحد الله رَبَها و لابُدَّ اَن یَجتَهِدُ فی ذالک و اَن یَظهر من احَدِهِما ما یَمنَعُهما اَن ذالک حِل الی کُل واحِد به اذن دونه لِان یُظهر عَنه ثَمَره ولایَجوز الختِران لِمَن لا یدخِلُ فی الدّین .

" بر هر کسی واجب شده که  تاهل اختیار کند تا اینکه در نتیجه ازدواج بچه حاصل شود که این بچه توحید خدا را بگوید هم مرد و هم زن باید در این کار تلاش بکنند ، ( در صورت روی دادن حالت چهارم ) زن با اجازه شوهرش می تواند با فردی بابی اختران پیدا کند و بچه دار بشود و اگر نه وارد دین نیست " .

همانطور که می دانیم نجاسات بر اساس علم است و رفع آن نیز باید بر اساس علم باشد لذا در مورد نجاسات در کتبا بیان علی محمد باب می خوانیم :

" مظاهری که مطهر است اول ایمان به بیان است که مبدل می فرماید جسد او را بطهارت و ثانی نفس خود کتاب الله است همین قدر که تلقاء آیه ای از آن واقع شد شیئ که در او عینیت در او نباشد طاهر می گردد ثالث اسم الله است که 66 مرتبه که الله اطهر بر شیء که خوانده شود طاهر می گردد " .

لازم به توضیح است که محمدعلی می گوید اولین مظهر پاکی ایمان به بیان است چرا که هرکس به بیان معتقد نباشد نجس است در این صورت افراد غیر بابی و بهائی همگی نجس هستند تا زمانی که به کتاب بیان ایمان پیدا کند و در دومین مظهر پاک کنندگی می گوید که کتاب بیان را وقتی روی شیئ نجسی بگیریم این شی نجس پاک می شود و آخرین پاک کننده خواندن 66 مرتبه جمله الله اطهر است که شی نجس را پاک می کند .

واقعا با انجام این اعمال شیئ نجس پاک می شود ؟ آیا آیات کتاب بیان مانند خورشید دارای اشعه ماوراء بنفش است که بتواند نجاست را پاک کند ؟

این قسمتی از احکام امام زمان قرن اتم بود که به طور اجمال بیان گردید و میزان سواد و اطلاعات گهواره جنبان این سلسله را به خوبی آشکار ساخت و نشان دادند که چطور دیانت ساختگی شان جدید بهتر از اسلام است !