مسئله خاتمیت در کتب و آثار بابیان و بهائیان (2)
اکنون لازم است مسئله خاتمیت را در کتب و آثار بابیان و بهائیان بررسی کنیم
کتاب مائده آسمانی جزء چهارم صفحه 291 از حسینعلی بهاء آمده :
قُل یا ملأ الفُرقان تَفَکَروا فی کتابَ الّذی نُزِّلَ ال مُحمّد بالحق و حَیثَ خَتِمَ فیه نُبوه به حبیبه الی و هذا القیامه الّتی فیها قام الله بِمظهرِ نَفسه .
ترجمه : ای مومنان به قرآن در آن کتابی که به حق به محمد نازل شد تفکر کنید که خداوند نبوتش را تا روز قیامت تمام کرده و الان همان قیامتی که خداوند وعده داده به مظهریت خودش فرا رسیده .
* بهاء می گوید که با آمدنش قیامت فرا رسید و خداوند ( که مدعی است خود اوست ) به مظهریت بهاء ظاهر گشته !
کتاب صحیفه عدلیه اثر خامه علی محمد باب شیرازی در صفحه 5 چنین عباراتی را نقل می کند :
" حالا که ملاحظه نقطه حقیقت را در کل شی نمودی حکم دین را همچنان یقین کن که یوم نطفه دین در ایام اول بدیع آدم علیه السلام بوده که اهل آن زمان حق واقع در مقام نطفه حقیقت واقع بودند و همین قسم نص دین و اهل آن به مقام فَکَسونا العِظامَ لحماً ثُم أنشأناهُ خَلقا آخَر رسیده بود فَتَبارَک الله أحسَنُ الخالقینً " .
درباره مطلب فوق باید این توضیح را بدهیم که علی محمد گفته است که دین در زمان آدم علیه السلام نطفه بوده و پس از طی مراحلی در زمان حضرت محمد تکامل یافته .
با این تفاسیر باید از او این سوال را کرد که پس با تکمیل شدن دین در زمان حضرت محمد شما چکاره هستید ؟
در کتاب رحیق مختوم یا شراب سر به مهر از عبدالحمید اشراق خاوری جلد اول صفحه 78 می خوانیم :
" از ختمیت خاتم مقام این یوم در قرآن سوره الحزاب محمد رسول الله را خاتم النّبین فرموده جمال مبارک جل جلالهُ در ضمن جمله مذبوره می فرماید که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است زیرا نبوت به ظهور محمد رسول الله که خاتم النّبین بود ختم گردید و این دلیل است ظهور موعود عظیم ظهور الله است ".
ملاحظه می کنید که حسینعلی بهاء چه بسیار وقیهانه و بی شرمانه خود را خدا می خواند و قیامت را با ظهور خود اعلام می کند .
از دیگر کتب استدلالی بهائیان کتاب فرائد می باشد که در آن از بیانات قرآنی ، روایات ، و براهین عقلی و نقلی برای اثبات مدعیات علی محمد باب و حسینعلی بهاء استفاده شده که در طول مطالب متعرض آنها خواهیم شد .
اما لازم است قبل از اینکه به سراغ استدلالات بهائیان که عمدتا از کتاب فرائد تقل می شود به سراغ کتاب مفاوضات عباس عبدالبهاء برویم .
در کتاب فوق صفحه 220 می خوانیم که :
" اعظم موازین حس است و این میزان را مقدس می شمارند و حال آنکه میزان حس ناقص است زیرا خطا دارد مثلا اعظم قوای حسیه بصر است بصر سراب را آب می بیند و صُوَر مرئیه در مرآت را حقیقت می شمرد ".
" میزان ثانی میزان عقل است و این میزان نزد فلاسفه اولی اساطین حکمت میزان ادراک بود و اگر این میزان تام بود اختلاف واقع نمی شد " .
" میزان سوم میزان نقل است و آن نصوص کُتب مقدسه است که گفته می شود خدا در تورات چنان فرمود و در انجیل چنین فرموده است و این میزان هم تام نیست به جهت اینکه نقل را عقل ادراک کند " .
" پس واضح شد که در دست خلق میزانی نیست که اعتماد نمایی بلکه فیض روح القدس میزان صحیح است که در آن ابداً شک و شبهه ای نیست و آن تأئیدات روح القدس است که به انسان می رسد و در آن مقام یقین حاصل می گردد " .
و دوباره بر می گردیم به کتاب استدلالی فرائد ابوالفضل گلپایگانی که در آن از استدلالات عقلی ، نقلی ، و روایات و آیات که در توجیه مدعیات بزرگان بهائی نوشته شده است ، اما جالب تر اینکه نویسنده همین کتاب در صفحه 702 تمام موازین عقلی ، نقلی و حتی فیض روح القدس را رد می کند !
لازم به توضیح است که بدانیم کاشف حقایق همان هایی هستند که در ابتدا اشتباه می کردند ، مثلا چشم ما از فاصله دور سراب را آب دید و بعد از نزدیک شدن ، با همین چشمی که در ابتدا اشتباه می کرد پی به خطای دید خود بردیم و اینکه اگر فلاسفه در عقاید هم اختلاف می کنند از راه همین عقل است که پی به اختلافات می برند و سعی می کنند مطلب صحیح تر ی را عنوان کنند و اینکه می گویند بهترین ادراک فیض روح القدُس است باید بگوییم که فیض روح القدُس هم از مسیر حس قابل دریافت و بیان است ، پس اگر اینطور باشد مسلمانان از راه فیض روح القدُس بوجود آمده در وجودشان پی به حقانیت اسلام بردند و بهائیان هم با فیض روح القدُس موجود در خودشان پی به حقانیت بهائیت بردند و در این میان هیچ نیازی به گفت و گو بین مسلمانان و بهائیان نیست .
اگر تمام موازین ادراک ( عقل ، نقل و حس ) از نظر بهاء تخطی کننده هستند پس چرا بهائیان از جمله خود حسینعلی بهاء از هر نوع استدلالات عقلی و نقلی در اثبات حقانیت و خدایی بودن بهائیت در کتب های تبلیغی خود استفاده می کنند ؟!
اگر عقل و نقل خطا می کنند یک نفر بابی یا بهائی از کجا و چطور پی به حقانیت علی محمد باب و حسینعلی بهاء ببرد ؟ در صورتی که ما مسلمانان هیچ کدام یک از این موازین ادراک را مردود و بی اعتبار نمی دانیم چون همین موازین هستند که کاشف خطاها و اشتباهات هستند .
کتاب استدلالی ایقان حسینعلی بهاء یادگار زمانی که در کسوت درویشی در کوههای سلیمانیه بنام درویش محمد معروف بود به نگارش در آورد که از هیچ خیانتی در حق آیات و روایات فروگذار نکرده بود .
لازم است در پایان بحث به چند شبهه اصلی که از سوی بهائیان عمدتا برای شیعیان نقل می کنند را به همراه پاسخ برای شما عزیزان مطرح کنیم :
1 - بهاءالله در ايقان مي گويد :
ملاحظه فرمائيد كه در اخبار سنه ظهور ، " آن هويه ندريه را هم ذكر فرموده اند " مع ذالك شاعر نشده اند و در نفسي از هواي نفس منقطع نگشته اند « في حديث المفصل سئل الصادق (ع) فكيف ما مولاي في ظهور فقال (ع) في سنه الستين يظهر امر و ذكره » باري تحير است از عباد كه چگونه بر اين اشارات و اضحه لائحه از حق احتراز نموده اند .
پاسخ : اما براي روشن شدن قضيه بايد حديث مفضل بن عمر طبق همه نسخ متعدده بحارالانوار از نسخ كهن و قديمي گرفته تا به چاپ كمپاني تبريز و تهران چنين نقل شده مفضل بن عمر گويد : « از آقايم امام صادق (ع) پرسيدم آيا براي ظهور مهدي ( ع ) كه از طرف خداوند مامور خواهد بوده و انتظار ظهور او كشيده مي شود وقتي تعيين گرديده است و مردم آنرا مي دانند ، فرمود : حاشا كه چنين باشد و شيعيان ما آنرا دانسته باشند .
گفتم چرا چنين است ؟ فرمود چون ظهور مهدي همان ( ساعه ) است كه خداوند علم آنرا ويژه خويش قرار داده است سپس آياتي را از قرآن نقل مي كند كه معني همه آنها اين است كه علم ساعه مخصوص خداست و هيچ كس را بر آن آگاهي نيست .
مفضل گويد : گفتم پس وقتي براي آن تعيين نگرديده است ؟ فرمود : اي مفضل نه من مي توانم براي آن وقتي تعيين كنم و نه كسي مي تواند . هر كس بگويد من چنين آگاهي را دارم او انبازي در دانستني هاي خدا را خواسته و همرازي با خدا را ادعا كرده است.
قال المفضل يا مولاي كيف بدني ظهور المهدي ( ع ) و اليه التسليم ؟
مفضل گويد : أي سرور من آغاز ظهور مهدي و پيروي و تسليم مردم نسبت به او چگونه خواهد شد ؟
قال عليه السلام يا مفضل يظهر في شبهه ليستبين فيعلو ذكره و يظهره امره و ينادي باسمه و كنيته و نسبه و يكثر ذالك علي افوه المحقين و المبطلين و الموافقين و المخالفين لتلزمهم الحجه لمعرفتهم به ...
فرمود : اي ، مفضل او در يك زمان شبهه ناك و ابهامي آغاز مي شود تا واقعيت مسئله را براي همه روشن سازد و طولي نمي كشد كه نامش بلند و امرش آشكار مي شود و مردم او را با نام و كنيه و نسب مي خوانند و هر چه بيشتر در ميان پيروان حق و باطل و همچنين موافق و مخالف دهن به دهن مي چرخد تا اينكه با شناخت او حجت بر همه ثابت شود.
بهاء ا… عبارت « في شبهه الیسبتين» را « في سنه الستين» مي كند و آنرا دليل گرفته مي گويد وقت ظهور در اين حديث آمده و اين تحريفي مشخص و خيانتي مبرهن است .