سرسپردگی اهل حق

از دیگر مطالب که بین اهل حق بسیار رایج است بحث سرسپردگی تام است ، این مسئله در میان اهل حق هم برای پسران و هم برای دختران مطرح است که همگی باید سرسپرده  سید اهل حق باشند و هر چه او می گوید باید به عنوان وحی مُنزل برایشان محسوب شود .

نورعلی الهی در مورد سرسپردگی می گویند :

" منظور از جمله سرسپردن سر دادن به راه حق و جان و هستی خویش تسلیم نمودن است " .

30بیل یا سبیل؟

آقای نورعلی الهی در حرمت بلند کردن شارب یا سبیل می گویند :

" در جنگ صفین که بین مولا علی و معاویه درگیری بوجود آمده بود ، لشگریان معاویه شب به شب شبیه خون می زدند و چون علی علیه السلام اهل این عمل نبود به یارانش برای اینکه شب هنگام با یک دیگر درگیر نشوند و بجای دشمن خودی ها را نزنند سبیل بگذارند ! "

* این مطلب ایشان فاقد دیل و مدرک است و هیچ چیز مبنی بر اثبات این مدعا وجود ندارد  .

مجددا مطلب دیگری را برای اثبات بلند کردن شارب عنوان می کنند که بیان آن خالی از لطف نیست .

حضرات می گویند : زمانی که علی علیه السلام در حین غسل دادن پیامبر بود ، مقداری از آب غسل در ناحیه ناف پیامبر جمع شده بود و در حالی که امیرالمومنان او را غسل می دادند شارب های ایشان با آب ناف پیامبر تماس می گرفتند .

* باز هم ما در تاریخ و روایات شیعه و اهل بیت اصلا چنین چیزی را نداریم و آقای نورعلی الهی هم هیچ مدرکی برای اثبات حرفشان عنوان نکرده اند .

اهل حق در مذمت کوتاه کردن سبیل شعری را به ترکی سروده اند که ترجمه آن را به فارسی می آوریم :

" کسی که سبیل بچیند و قلیان بکشد با خوکان در یک صف قرار می گیرند کسی که مانند خار است هرگز یار نمی شود ، خامی برو بگرد و گردش کن قلیان مانند خوک و سگ است یاران به آن نزدیک نشوید آنکه شارب بزند و قلیان بکشد کردارش درست نیست " .

نذر نیاز!

از دیگر اموری که بین اهل حق خیلی رواج دارد " نذر " اهل حق است ، آنها نذر کردن را بسیار نیکو می شمارند و از جمله نذرهای رایج بحث " نذر نیاز " است ، شکل این نذر این طور است که معتقدند باید هر هفته یک بسته نبات را برای سید اهل حق برد و معتقد می تواند با توجه به تمکل مالی خود اگر توانست یک گاو ، گوسفند ، بز و یا خروس را به سید اهل حق هدیه کند که فوق العاده مهم و حیاتی است و این حضرات عموما نماز را به صورت استحبابی بجای می آورند و اگر کسی هم نماز نخواند اشکالی ندارد ولی باید هر طور که شده نذر نیاز را بدهند !

آقای نورعلی الهی در مورد روزه در کتاب برهان الحق عنوان کرده که تمام اهل حق 30 روز ماه رمضان را روزه می گیرند ولی واقعا در عمل فقط 3 روز روزه می گیرند و این 3 روز هم در دل زمستان صورت می گیرد که اصطلاحا اهل حق به آن " مَرَّنوی " ( به معنای نماز تازه ) می گویند .

فرار از مسجد و پنهان شدن در جمع خانه

از دیگر کارها و اعمال اهل حق بحث " جم خانه " یا " جمع خانه " است ، اعضای اهل حق عمدتا به مسجد نمی روند چون محل اجتماع این حضرات مکانی است بنام جم خانه یا جمع خانه که معتقداند هر کجا سه نفر از اعضای اهل حق حضور داشته باشند طبعا جم خانه منعقد می شود و کمتر از سه نفر هم ناشدنی است .

سلطان صِحاک از بزرگان اهل حق که فراوان خدمات به این فرقه کرده است در زمان خود بحثی را به عنوان تشکیل خاندان را مطرح کرد که به " خاندان سادات اهل حق " معروف شدند ، این خاندان ها در حال حاضر 11 گانه اند که در زمان حیات خود سلطان صِحاک 7 خاندان بودند و  بعدها هم 4 خاندان دیگر هم به آن اضافه کردند .

از این رو  این 11 خاندان از احترام خاصی نزد معتقدان برخوردارند ، به همین جهت هم در جم خانه نیز چنین است و همیشه یک نفر از سادات مقام ریاست را بر عهده دارد که در صورت عدم حضور این سید در جم خانه " خلیفه و خدمتکار  " به عنوان نایب سید اهل حق بر جمع ریاست می کنند .

از جمله آداب ورود به جم خانه این است که نفر اول زمان ورود از سمت راست دو زانو رو به قبله می نشیند و تا انتهای تشریفات هم حق ندارد از این شکل بیرون بیاید ، زمانی هم که داخل جم خانه شدند معتقدان دستانشان را داخل دست هم دیگر می گذاردند ، مشت می کنندو هر کس دست خودش را چند بار می بوسد .

آقای نورعلی الهی در حرمت جم خانه می گوید :

" تاثیری در جم هست و خیلی مزایا دارد از عبادات سایر مذاهب برتر است ، طُرق و مذاهب می روند روی پایه دستورات رسمی و به همان نحوه رسمی هم برگزار می کنند اما جم حقیقت کیفیت است کمیت ندارد جم نشین از اول تا آخر باید توجه کامل داشته باشد ، مقام جم یعنی حق در ان جمع حاضر است " .

نظر شما چیست؟

در صفحه 402 از ادعاهای آقای نورعلی الهی می خوانیم :

" ما سعادت داشته ایم در شریعت محمدی نشو و نما نموده ایم و افتخار بالاتر آنکه مذهب شیعه اثنی عشری جعفری داریم زهی سعادت و توفیق برای ماست که در مغز مذهب شریف مسلک اهل حق یعنی نکته آخری حق و حقیقت ظاهر شده است " .

در صفحه 536 جلد اول می خوانیم :

" با اینکه ذات علی و ذات سلطان یکی است و شیدای هر دو هستم اما سلطان را از علی بیشتر دوست دارم " .

* علت این علاقه بیشتر آقای نورعلی الهی را در صفحه مقابل می خوانیم :

" ذات سلطان چون بعد از علی است تکمیل تر از علی است " .

در ادامه مطالب ایشان ، صفحه 600 بدون شرح می خوانیم :

" خدمت کاری داشتم بنام ننه ملک که در بچگی به من خدمت می کرد ، شب تا صبح می آمد برایم قصه می گفت تا خوابم ببرد ، چند موی بلند روی سینه اش روئیده بود ، دانه دانه آنها را می کندم و اجازه نداشت خم به ابرو بیاورد یا اینکه سوار دوشش می شدم و از او می خواستم با چشم یسته مرا از پله ها بالا و پائین ببرد تا یک روز قهر کرد و به منزل برادرش رفت ، درویش آقایار به او می گوید : بدبخت خوشت نمی آید دول دول مولا شده ای " .

اهل حق با دیگر فرق صوفیه در بعضی مطالب اشتراکات زیادی دارند و از جمله این موارد حلول خدا در لباس انسانی است .

آقای الهی در صفحه 601 کتاب آثار الحق آورده :

" بچه بودم ( 9 تا 11 سالگی ) روزی سوار بر اسب از کنار عده ای کولی که در زیر درخت های پائین ده جیحون آباد چادر زده بودند عبور می کردم ناگاه جلوه ذات حق را در یکی از دختر بچه های کولی دیدم " .

* واقعا اگر قرار است خدا در جسم افرادی عادی هم حلول کند پس این افتخار تجلی خدا در 7 نفری که اهل حق معتقدند خدا در آنها حلول کرد از بین می رود و با این حال هر فرد عادی هم قادر است ادعا کند که خدا در او حلول کرده ! و این همه ستایش و تعظیم در مورد سلطان صِحاک ، شاه خوشین و غیره هیچ وجهی پیدا نمی کند " .

در 644 کتاب فوق می خوانیم :

" درباره روش خودم ، به نجف رفتم و از علی پرسیدم ، در خواب به من فرمودند دین تو ابداعی است ولی نیک ابداعی است " .

* اولا ، دین ابداعی یعنی بدعت گذاری که هم پیامبر و هم علی علیه السلام آنان را لعنت کرده اند و ثانیا ، آقای نورعلی الهی مدعی بود که از تمام ادیان جوهر کشی کرده و از هر دینی هر چه برایش مطلوب بوده برداشته و دینی نوع اختراع کرده !

آیا این دین می تواند دین اسلام مورد اعتقاد و اعتماد پیامبر اکرم و حضرت علی علیه السلام باشد که آن را تائید هم کنند ؟

مجدد در 647 از احکام صادره از سوی آقای الهی می خوانیم :

" توصیه من به خانواده ام این است که تعیین جانشین نکنند آن ذره خودش به آن شخص می تابد باید همگی مانند یک عضو باشند ، فرق بین پسر و دختر نگذارند ، ارث به تساوی باشد " .

* باید این سوال را از اهل حقی ها پرسد که آیا آقای نورعلی الهی تا به عمرش به قرآن مراجعه کرده ؟ قرآن که در مورد تقسیم ارث مطالب دیگری را عنوان می کند ! واقعا چگونه می توان با این افکار و منش مدعی اسلام و شیعه شد ؟

باز هم در صفحه 686 از حفاظات آقای نورعلی الهی آمده :

" من در چند دون پیش در نزدیکی ده قزوینه کشته شدم حالا هم هر وقت از آن مکان رد می شوم چندشم می شود " .

واقعا اهل حقی ها شیعه اند؟

در صفحه 321 کتاب آثار الحق جلد اول از جمله اعتقادات این بزرگان می خوانیم :

" در گردش دون به دون استثنا زن مرد و مرد زن می شود ولی هیچگاه در بین اولیا هیچگاه چنین تغییراتی نخواهد شد ."

در صفحه بعد این کتاب آمده است :

" این که می گویند حوا از آدم آفریده شده من مخالفم خدا از اول اناس و ذکور را با هم ساخت . "

* با تاسف باید بگوییم آقای نورعلی الهی کمترین توجهی به آیات و روایات نداشته اند .

در صفحه 340 از فورانهای علمی اهل حق در کتاب آثار الحق می خوانیم :

" جن ها سرخ رنگ هستند مثل آتش ، چشمشان عمودی است پاهایش کوتاه و گرد است و چیزی شبیه به سم می باشد نه اینکه سم واقعی باشد ، دیوها خاکستری رنگ و خشن هستند ".

* البته در قرآن و روایات موجوداتی بنام جن و فرشته وجود دارند و به کرات تکرار شده اند ولی چیزی بنام دیو وجود ندارد ، چون دیو یک موجود خیالی اساطیری است که در گذشته اگر کسی دچار توهم عصبی می شد به او می گفتند دیوانه ، یعنی دیو در او ورود پیدا کرده !

در صفحه 362 مجددا از اضهارات آقای الهی می خوانیم :

" من با دو زنه شدن سخت مخالف هستم زیرا هیچ فرقی نیست بین اینکه زنی برود و دو شوهره بشود یا مردی برود و دو زنه بشود " .

در صفحه مقابل آمده :

" زن از لحظه ای که اظهار تمایل به جدایی کرد از آن لحظه دیگر بر مرد حرام است به عقیده من زن همان آنی که به شوهر بگوید من تو را نمی خواهم به او حرام است " .

در صفحه 394 آمده :

" به دوستان توصیه می کنم هیچ وقت نسبت به خلفای ثلاثه مخصوصا ابوبکر و عمر بی احترامی نکنند " .

* از توصیه های فردی که قائل به تحریف قرآن هستند و آیات و روایات را نادیده می گیرند صدور فتوای خلاف شریعت بهتر از این بر نمی آید که بگوید به خلفای ثلاثه بی احترامی نکنید !

آیا وقعا اینان شیعه و دنباله رو طریقت علوی هستند ؟

واقعا اهل حقی ها شیعه اند؟

در جلد 1 آثار الحق صفحه 56 آقای نورعلی الهی خدایی را معرفی می کنند که واقعا لیاقت حلول در جسم انسان را دارند :

" فقط از خدا بخواهید که امتحانتان نکند چنان روی آن نقطه حساس می زند که ... ما می گوییم " خدایا بیا جان آن سبیل هایت " ما را به رشته ابطال در نیاور " .

* الحمدالله در این فرقه با خدای سبیل داری آشنا شدیم که قبلا هیچ کس آن را معرفی نکرده بود !

در صفحه 141 کتاب آثار الحق جلد اول می خوانیم :

" تورات و انجیل هم که تحریف و تحذیف شده اند فقط قرآن است که از آن تحذیف شده آنچه مربوط به خانواده علی بود ولی هیچ در آن تحریف نشده " .

 * الحق و النصاف می بینیم که اینانیکه سنگ اسلام به سینه می زنند چه نظر سخیفی در مورد قرآن دارند !

در صفحه 149 کتاب مذکور آقای نورعلی الهی می خوانیم :

" من مخالفم می گویند پیغمبران معصوم اند ، جز خدا که هیچ نقطه ضعفی ندارد مخلوق بدون نقطه ضعف نمی شود 
".

* بابت این اعتقاد از آقای نورعلی الهی و طرفدارانش این سوال را می پرسیم که آیا چنین مطلبی از اعتقادات مسلمین است ؟ و آیا این اعتقاد جزء اعتقادات شیعی است ؟

تناسخ و عقاید 1

ایشان در مورد تعلق روح و گردش دون به دون آن در صفحه 54 عنوان می کنند :

" ناگهان به من خبر رسید که گاف رفت روحش بر صورت مرغ تیز بال زیبایی بود هر چه صدایش زدم نمی ایستاد به فرارش ادامه داد ، به طرف جنوب می رفت و به نزدیکی ماه رسیده بود که مثل شاهینی رفتم پنجه انداختم او را گرفتم و برش گرداندم چون او بدون اجازه فرار کرده بود " .

مجددا در کتاب آثار الحق صفحه 20 می خوانیم :

" مرام ما آخرین مرام است و تا قیامت اسمی از دین بیاید همین است من آنچه که به درد دین می خورد و اسمش دین است از تمام ادیان جوهر کشی کرده و گفته ام از دستورات و احکام و سیاست و غیره که به درد دین نمی خورد حذف کردم " .

* پس ملاحظه شد که روح انسان از نظر آقای نورعلی الهی می تواند به صورت یک پرنده در بیاید و آنقدر هم قدرت دارد که می تواند تا نزدیکی ماه برود و روح گاف را به زمین برگرداند !

* واقعا جای طرح این سوال وجود دارد که آیا کسی که خود را مدعی شیعه و اسلام می داند با بهره گیری از ادیان و فرق غیر اسلامی می توان او را مسلمان و اهل حق قلمداد کرد ؟

* برای یک مسلمان معتقد واقعا این سوال مطرح می شود که واقعا چه چیز در اسلام نبوده که سراغ سایر ادیان غیر اسلامی می رود ؟

دوران های تجلیات خداوند!

در شاهنامه حقیقت ابیات 767 به بعد در این مورد می خوانیم :

اگـر میل داری ز گـلزار حـق               بچینی گـــلهــــــا روق در ورق

بباید کنید عهد با من کـنون                به قامت بپوشید چند جـام و دون

بنـوشید بر کــام زهــر زمان                بگــــردید در دهر در هـر مکان

گهی با گدایان گهی با شـهان            بباشید در دون گردش کنــــان

ز روز ازل تــــا به روز شمار                 بپوشـــید جــامه به تن یـک هزار

فرقه اهل حق معتقدند که یک انسان هزار نوبت به این این جهان ورود می کند و در واقع روحش هزار بار در جسم انسانی ها وارد می شود تا تطهیر یابد و آن وقت به سوی خدا عروج کند و البته باید این را بگوییم که معتقدین به دون به دونی و جامه به جامه شدنی از نظر و نگاه قرآنی کاملا در اشتباه و معصیت هستند .

لازم به ذکر مجامع اهل حق معتقدند وقتی خداوند در جسم حلول کرد به همراه او یک زن قدیسه و چند فرشته می آیند .

دورانهای حلول خداوند در لباس انسانی از نظر اهل حق 7 دوره است که تجلی اول خاوندگار یا خداوندگار است ، فرشتگانی که با او آمدند جبرئیل ، میکال ، اسرافیل و عزرائیل بودند .

* در اینجا البته مسائله زن قدیسه منتفی می شود !

دوران دوم ، وجود مقدس حضرت علی ابن ابی طالب است ، فرشتگانی که با او آمدند : سلمان ، قمبر ، حضرت محمد ، نصیر و فاطمه سلام الله علیه که آن زن قدیسه است .

دوران سوم ، دوران شاه خوشین بود که فرشتگان همراه او بابا بزرک ، کاکا ردا ، کرفقی و " بابا طاهر همدانی " بودند که زن قدیسه ماما جلاله بود .

دوران چهارم سلطان صِحاک به همراه بنیامین ، داوود ، پیر موسی ، مصطفی داوران آمد که زن قدیسه هم خاتون دایراک بود .

دوران پنجم دورانی فردی است به نام " قرمزی " یا " شاه ویس قلی " که با فرشتگانی به نام های کمبری جان ، یاری جان ، یارلی ، شاه سوار آقا ، و قدیسه او هم خانمی است به نام خاتون زدیار .

دوران ششم شخصی بنام " ممد بک " بود که فرشتگان همراه او جمشید بک ، الماس بک ، ابتال بک و پری خان شرط هم آن قدیسه ای بود که همراه ممد بک آمد .

دور هفتم دور فردی بود بنام " خان آتش " که فرشتگانی که همراه او بودند خان جمشید ، خان الماس ، خان ابتان بودند که زن قدیسه هم دوستی خانم بود .

تناسخ (1)

از دیگر مباحث اعتقادی حضرات اهل حق بحث " تناسخ " است و اینکه فعلا قصد بررسی تناسخ را از مسیر اسلامی نداریم ولی به طور اجمال باید بگوییم به صریح قرآن کریم تناسخ را باطل می دانیم چون معنای تناسخ این است که " روح انسان بعد از ترک بدن به بدن دیگری وارد می شود " که چنین اعتقادی از ریشه و بن باطل است و مدرک ما برای اثبات مدعای خود سوره مومنون آیات 99 و 100 است که خداوند در آن فرموده :

" تا آنگاه مرگ یکی از ایشان فرا رسد می گوید پرودگارا مرا بازگردانید ، شاید در آنچه ترک کردم و کوتاهی نمودم عملی صالح انجام دهم ( ولی به او می گویند ) چنین نیست این سخنی است که او به زبان می گوید و پیشاپیش آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهد شد " .

فرقه اهل حق عمدتا تناسخ و بازگشت روح به بدن های دیگر بعد از مرگ را برای افراد بد کردار عنوان می کنند و می گویند وقتی انسان بدکاری زمان مرگش می رسد و متوجه می شود که همه چیز از جمله مرگ حق است از خداوند درخواست می کند که او را دوباره به این جهان بازگرداند که آنچه از اعمال صالح و شایسته انجام نداده مجدد جبران کند ( سوره مومنون آیه 99 ) .

و البته واضح و روشن است که پاسخ خداوند منفی است و درخواست او به هیچ وجه مستجاب نمی شود و بعد از جدایی روح از بدن تا برپایی قیامت در برزخ می ماند .

البته شایان ذکر است که مسائله تناسخ ریشه ای بسیار طولانی و عمیق دارد که برای دانستن آن می توان به تعلیمات بودا مراجعه کرد و قدمت آن را یافت .

نحوه حلول خداوند در اشعار نعمت الله جیحون آبادی

اکنون در این قسمت می خواهیم به بررسی شخصیت سلطان صِحاک که به تخفیف به سلطان مشهور است و حتی ظاهرا از امام علی هم نزد حضرات دارای مقام والاتری است بپردازیم .

وصف شخصیت سالطان صِحاک در شاهنامه حقیقت حاج نعمت الله جیحون آبادی بدین شرح می خوانیم :

" حکایت ظهور ذات حق به جامه حضرت سلطان صِحاک و بنای آئین حقیقت و ساقی نامه "

* در شرح ولادت سلطان صِحاک جای ماما جلاله عوض می شود و شخص دیگری بنام " خاتون دایراک " به جای او می نشیند .

داستان بارور شدن خاتون دایراک هم مانند جلاله جالب و قابل توجه است ، در ماجرای حامله شدن خاتون دایراک شاهبازی می آید بر دامان او می نشیند و بر نشستن آن شاهباز روی دامان خاتون دایراک او بارور می شود و می گویند که آن شاهباز خود خداوند بود که بر دامان خاتون نشست و او را بارور کرد ( العیاذ بالله ) .

بـــخوانند او را به سـلطان صِحاک          کـــه بُـد مظـهر حق به آن ذات پاک

نحوه حلول خداوند در اشعار نعمت الله جیحون آبادی

این ابیات تا جایی ادامه پیدا می کند که به تقلید از قرآن کریم و داستان حضرت مریم سلام الله علیه ، جلاله برای اینکه به خاطر بارداریش مورد تهمت و افترا قرار نگیرد شهر را ترک کرده و کمتر میان مردم ظاهر می شد .

ایــــامی جلالــه ز ایــل پــدر             ز ره بـــازمـــانده زخــود بـی خـبر

به تنها بمانــدی در آن سرزمین         نبود یــــاورش جز جـــهان آفـریـن

بــنالید گفــت ای جــهان داورا          کمینه تـــوایی یـــار و هـــم یــاورا

پنــاهــم جـز تو نباشد به کس          تـــو درماندگـــان را بـه فریــاد رس

جلاله به این فکر بـــُد ناگــهان          رســیدنـد بر او ســـه تـــن در زمان

بـــدیدند آن ذات خــاونــدگار             به بـــطن جـلالـه نـهاده اســت بـاد

در ابیات بعدی آمده که این سه نفر وقتی دیدند جلاله بخاطر حاملگیش بسیار سنگین است و بد هم راه می رود چاره ای اندیشیده اند ، گاوی را آوردند تا او را حمل کند و به ایل ببرد .

گران ســـت چو آن ذات کردگار            نداریـــم قــــدرت وِ را کـــرده بـار

چه گاویــست قدرت کشد بار او          جهان مایـــل است پـس به دیـدار او

مگر ذات حق خــود بود یار مــا             به گاوت کنـیم بـار از امــــر شـــاه

نخور غم ایا بانوی خوش لقـــــا            گران گشتــــه بـــارت ز ذات خـدا

بالاخره جلاله فرزندش را با هر زحمتی بود به دنیا می آورد و در لرستان تمام غلامان و پیران پیش او آمدند .

لـــرستان همه از صغیر و کبیــر          خــصوصا غلامـــان روشــن ضمیـــر

دوان آمــــدند تا به پــابوس شاه          رسیـــدند کردنـــد بــر وی نـــــگاه

چــــو دیدند ذات جـــهان آفرین            نمــــودند ســــجده به روی زمــین

خلاصه در این دوران بود که خداوند العیاذ بالله از شکم ماما جلاله فارغ می شود و بدین ترتیب دوره بعدی ظهور الله در لباس بشر بعد از امام علی ابن ابی طالب به وقوع می پیوندد .

نحوه حلول خداوند در اشعار نعمت الله جیحون آبادی

همانطور که در مباحث گذشته اشاره کردیم فرقه اهل حق " حلولی " هستند و معتقد به حلول ، حتی برای اثبات مطالب خود هم از کتاب شاهنامه حقیقت از نعمت الله جیحون آبادی پدر آقای نورعلی الهی ابیاتی را بیان کردیم که در آنها نهایت غلوّ را در حد شخصیت علی ابن ابی طالب مشاهده کردیم .

اما مطلب حلول خدا در لباس جسم و انسانیت تنها به علی ابن ابی طالب ختم نشده و این قضیه را هم به افراد دیگری از جمله شاه خوشین و سلطان صِحاک نسبت داده اند .

همانطور که قبلا اشاره شد شاه خوشین یا مبارک شاه از بزرگان این فرقه بود که حضرات اهل حقی می گویند ولادت او همانند داستان ولادت حضرت عیسی است ( العیاذ بالله ) که شرح ولادت او را در کتاب شاهنامه حقیقت " حاج نعمت الله جیحون آبادی " این طور می خوانیم :

یکی داســـــــتان از جهان آفرین               بیا بشنـــو از مظهر شــــه خوشیـن

مبـــارک بُدی نامــش از اصل کار              خوشین شه لقب شد در ان روزگـار

زایــل لـــــــــرستان قوم سِتــرگ              بـــُدی مـــر ورا دســــتــــــگاه بـزرگ

خردمنـــــد دانــا و دانــــش پــذیر              یکی دختـــــری داشـــت او بی نظیر

قضــــا روزی آن دخـــتر ماه چـهر              نشسته به جایـــی که تابیده مـــهر

یکــــی ذرُه از خـــــور بیامـد دوان              فــــرــو شــــد به کــام شـه بانـــوان

بشُد حامله دختـــــــر از ذره نــور              که آن نور از حـــق نمــــودی ظــــهور

جلاله در آن وقت چو بـــــــکر بود               شب و روز زیــــن بــــــار در فکــر بود

پس از چند مه گشت بارش ثقیل              پـدیـــدار از آن نـــــور رب جـــــــلیـــل

نحوه حلول خداوند در اشعار نعمت الله جیحون آبادی

در کتاب شاهنامه حقیقت داستان بسیار جالبی به صورت شعر بیان که به صورت ساده برای جلب توجه حضورتان بیان می کنیم و قضاوت را بر عهده شما می گذاریم :

" شبی که معراج اتفاق افتاد خدا ، پیامبر را بسوی خود بالا برد و از او پذیرایی کرد ، از جمله پذیرایی هایی که خداوند از پیامبر اکرم به عمل آورد این بود که خدا برای او شیر برنج آورد !  پیامبر همانطور که مشغول تناول بود دستی ظاهر شد که یکی از دانه های شیر برنج روی آن دست افتاد و بعد آن دست کشیده شد ، پیامبر فردای آن روزی که به زمین بازگشتند علی ابن ابی طالب را خواندند تا ماجرای معراج را برای ایشان تعریف کنند بعد از اینکه پیامبر ماجرای معراج و آن دانه شیر برنج را برای علی علیه السلام تعریف کردند  و گفتند که دستی که بر آن دانه شیر برنج افتاد دست خدا بود ، ناگهان حضرت علی دستش را جلو آورد و روی آن یک دانه شیر برنج بود ! آنجا بود که پیامبر پی به عظمت علی علیه السلام می برند ، پیامبر از او اجازه می طلبند که بگذارند ایشان علی علیه السلام را به مردم معرفی کنند ، اما امام به او اجازه نمی دهد و به پیامبر می گوید همانقدر که تو مرا شناختی بس است " ! ( منبع : شاهنامه حقیقت / باب حکایت معراج رفتن رسول خدا / ابیات 3855 تا 4100 )

* واقعا قلب یک شیعه واقعی از این تعابیر شرک آلود و غلو آمیز این حضرات به درد می آید .

اثبات حلولب بون فرقه نور عی الهی از زبان خودشان

* اما باید بگوییم چون حضرات به خلوت می روند آن حرف دیگر می زنند . در اینجا لازم است به سخنرانی های خصوصی آقای نورعلی الهی که در کتاب آثار الحق صفحه 207 آمده مراجعه کرده و اصل اعتقادات اهل حق را بررسی کنیم :

شنبه 10 / 30 / 1348

" روی زمین همیشه نماینده خدا هست و او را ولی گویند ، ذات خدا در او جلوه دارد و او کار خدا را انجام می دهد ، جوابی که او می دهد همان جواب خداست پس باید رفتارش مثل خدا باشد ولی ممکن است ذات بشر باشد یا ذات مهمان ، علی و سلطان ذات حق بودند " .

در ادامه کتاب فوق جلد اول صفحه 431 آمده :

" ضربت خوردن علی و شهادتش هر دو صحیح و از عدالتش می باشد زیرا هرچند ذاتش ذات خدایی بود ولی درباره جسم قانون طبیعت را اجرا فرمود در حالی که قدرت داشت مانع این کار بشود عدالتش مانع از آن شد و همان قانونی که درباره مخلوق اجرا می شود برای خودش هم انجام شد " .

* منظور آقای نورعلی الهی از این عبارت این است که چون علی علیه السلام انسانهای زیای را کشته بود خودش را مستحق قتل می دانست .

حلول

اکنون در این قسمت می خواهیم اعتقادات این فرقه را مورد بررسی قرار دهیم :

اولین و بدترین اعتقاد در میان اهل حق بحث حلول است ، حلول یعنی "  فرو رفتن چیزی در چیز دیگر "  که در میان اهل حق این معنا را در قالب های عینی می توان یافت که خداوند در دوری از ادوار در داخل یک بدن انسانی می شود که اهل حقی ها به 7 دوران معتقدند و بر این باورند که در هر دور خداوند سبحان در بدن فرد قدیسی ورود می کند ( العیاذ بالله ) که این اعتقاد بنابر نظر فقها و عالمان دینی شرک مطلق است و دارنده این اعتقاد مشرک محسوب می گردد .

در کتاب برهان الحق ، آقای نورعلی الهی با زیرکی هرچه تمام تر عنوان می کند که ما چنین اعتقادی نداریم ، او در صفحه 151 کتابش این طور عنوان کرده :

" چون در افواح عموم شهرت دارد گروه اهل حق علی اللهی هستند حاشا و کلا این نسبت دروغ است چنین تصوری از اصل باطل است زیرا اُس و اساس این مسلک روی پایه توحید قرار گرفته است اگر هم بعضی از عوام الناس چیزهایی بگویند فرع بر بی اطلاعی و اشتباه خواهد بود و اِلا علی اللهی نیستند مشرک هم نمی باشند فقط حضرت علی علیه السلام را به مقام مظهریت و مشیت الله می شناسند " .

سلطان صحاک

شرح زندگی سلطان صِحاک را هم در کتاب دانش نامه نام آوران یارسان صفحات 101 به بعد بدین شرح می خوانیم :

" فخر العاشقین سلطان اسحاق برزنجه ای که مقنّن و مُجدد طریقه اهل حق می باشد بنا به اسناد و مدارک موجود فرزند شیخ عیسی برزنجه ای است ، کاکا ردایی در یادداشت های خود ولادت او را در 445 هجری و در کتابهای سرودهای دینی یارسان تولد او را به سال 528 هجری و در کتاب برجستگان جهان پیدایش جهان او در قرن هفتم هجری و در کتاب کردها تالیف اِدموندز ولادت او به سال 671 هجری و در نامه سرانجام 612 هجری خلاصه به سال 675 هجری یاد شده " .

* لازم به ذکر است این شخصیت از مهمترین و والاترین افراد فرقه اهل حق است که برای این فرقه برنامه سلسله بندی ، قواعد و قوانین محکم کرد . 

شاه خوشین لرستانی

ما از فرقه اهل حق در کتب تاریخی چیزی نمی یابیم جز در حدود قرن پنجم هجری قمری که شخصی به نام " مبارک " که بعدها در بین حضرات اهل حقی بنام " شاه خوشین " معروف شد ، او در لرستان قد علم می کند و مدعی الوهیّت می شود که از آن زمان به بعد کم کم اثری از نام اهل حق در میان کتاب ها پیدا می شود .

خلاصه زندگی نامه مبارک شاه یا شاه خوشین را در کتاب دانش نامه نام آوران یارسان صفحات 66 به بعد را این طور می خوانیم :

" شاه خوشین لرستانی سال 406 تا 467 هجری ، ذیل الواصلین و فخر العاشقین مبارک شاه ملقّب به شاه خوشین لرستانی فرزند جلاله خانم و نوه میرزا امان الله لرستانی بنا به اسناد موجود در سال 406 در لرستان متولد و در سال 467 وفات یافت او عاشقی است جانباز ، عارفی است خانه برانداز ، فرزانه ای است محبوب و دیوانه ای است مجذوب ، مستی است چالاک و رندی است بی باک در مجموعه رسائل اهل حق آمده است که از مادری بکر بنام جلاله متولد و در لرستان نشو و نما یافته و بر طریقه طریقت قدم زده و جمعی از ارباب حال و اصحاب کمال را دیده و سپس علماء و حکما به خدمت او رسیده و از دانش او گلها چیده و بالاخره سرانجام در آب رود گاماسب فرو رفته و در همان جا هم خفته است ، در یادداشتهای کاکا ردایی آمده است شاه خوشین در هنگام کودکی در لرستان بزرگ شده و سپس به همدان رفته به تحصیل علوم پرداخته و در جوانی جامه علوم آمده و مُدرس مدرسین گشته پس از آن به زادگاهش بازگشته و در 32 سالگی خود را مظهر الوهیت خوانده است و در 61 سالگی روزی با یارانش در رودخانه گاماسب به شنا کردن می پردازد و در آب فرو می رود و روان پاک و مطهرش به جهان جاودانی پرواز می کند " .

* این بود خلاصه ای از زندگانی یکی از بزرگان فرقه اهل حق که در دانش نامه نام آوران یارسان بیان کردیم ، بعدها مجددا شخصی در بین حضرات پیدا می شود به نام " سلطان صِحاک " که به او " سلطان اسحاق برزنجه ای " هم می گویند ، این شخص طبق اسنادی که ارائه خواهیم کرد در بین فرقه مقامی بالاتر از علی ابن ابی طالب علیه السلام دارد !

مقدمه و معارفه (5) فرقه اهل حق

کتاب " نورعلی الهی " که نویسنده آن خود نورعلی الهی است ، که در سال 1342 به صورت عموم چاپ شده و دارای انتشار عام بود ، لذا مطالبی که در این کتاب مطرح است آنهایی نیستند که در کتاب آثار الحق آمده اند ! او خود و مرام و مسلکش را در این کتاب به گونه ای که برای عوام خوش بینانه باشد به نگارش در آورده او از این طریق خواسته اندیش های منفی مردم را نسبت به اعتقاداتشان وارونه نشان دهد و بگوید که مردم در مورد ما اشتباه فکر می کنند !

کتاب " قیام نهضت علویان زاگرس " که نویسنده آن آقای محمدعلی سلطانی است ، شخصیتی هستند که نسبت به اهل حق حسن نظر بسیاری داشته و از موضع خوش بینی مفرط به اهل حق نگاه کرده اند ،  کتاب " سر سپردگان " به نویسندگی محمدعلی خواجه الدین که بسیار منصفانه ، بی طرفانه و پر مطلب به اهل حق نظر کرده و آن را مورد بررسی قرار داده ، کتاب " دانش نامه نام آوران یارسان " که نویسنده آن آقای دکتر صدیق صفی زاده است شامل خلاصه ای از بیوگرافی بزرگان اهل حق است و در نهایت کتاب " اسطوره اهل حق " که نوشته آقای ایرج بهرامی است دربرگیرنده خلاصه ای از زندگی نامه بزرگان و معروفان فرقه اهل حق می باشد جزء رفرنس اصلی و منابع تحقیقی ما در نقد فرقه اهل حق می باشند که در طول مطالب از این کتب بسیار استفاده می کنیم .

همچنین کتب دیگری به نام های " مبانی معرفت فطری " ، " طب روح " و " معنویت یک علم است " از مجموعه کتبی است که توسط دکتر بهرام الهی نوشته شده اند می توانند در عرصه تحقیقات برای محققین در زمینه اهل حق بسیار مفید باشند .

تصویر نورعلی الهی

مقدمه و معارفه (4) فرقه اهل حق

نورعلی الهی صاحب 2 کتاب بنام های " برهان الحق " و "  آثار الحق " است . کتاب آثار الحق حاوی مطالبی است که آقای نورعلی الهی در جلسات خصوصی بین خود معتقدان ایراد می کرده و اما مطالبی را که به صورت عام برای مردم نقل می کرده در کتاب برهان الحق جمع آوری شده ! آثار الحق مجموعا دارای 2 جلد است که توسط فرزند نورعلی الهی آقای " بهرام الهی " که در خارج از کشور مشغول طبابت هستند به رشته تحریر در آمد .                                            

   آثار الحق جلد اول

آثار الحق جلد دوم

مقدمه و معارفه (3) فرقه اهل حق

حال برای بررسی تاریخچه این فرقه به سراغ منابع همین حضرات می رویم :

از مهمترین کتاب فرقه اهل حق کتابی است به نام " شاهنامه حقیقت " که این کتاب به صورت شعر بر وزن اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی سروده شده ، عمده عقاید اهل حق را می توان در این کتاب یافت ، کتاب فوق تقریبا دارای 15600 بیت شعر است که توسط " حاج نعمت الله جبحون آبادی " به رشته تحریر درآمده ، حاج نعمت الله جیحون آبادی پدر آقای " نور علی الهی " است که او این فرقه را در طی سالهای اخیر زنده کرد ، نور علی الهی در اوایل انقلاب شکوهمند اسلامی از دنیا رفت که مقبره او حوالی کرج است البته او اصالتا اهل کرمانشاه بود و قبل از انقلاب در لباس وکالت مشغول به کار بوده که گویا قبل از انقلاب هم بازنشسته می شوند ، او هم مانند پدرش صاحب تالیفاتی است که در طول مطالب متعرض آنها خواهیم شد .

از مشخصات کتاب شاهنامه حقیقت ، این است که سراینده کسی دیگر بود ولی نویسنده کس دیگر ! چون نور علی الهی می گوید : پدر من راه می رفت ارتجالا این اشعار را می سرود من می نوشتم !

مقدمه و معارفه (2) فرقه اهل حق

در این قسمت می خواهیم یکی از افراطیون صوفی را که در میان مردم بسیار معروفند را معرفی کرده و دست به نقدشان ببریم .

این فرقه بنام فرقه " اهل حق " یا " علی اللهی "  در اذهان مردم آشناست و این فرقه نام دیگری دارد که خود معتقدان به این فرقه این نام را بر خود انتخاب کرده اند به نام " فرقه یارسان " که این عبارت کوتاه نوشت یارستان است که یار به معنای خدا و رستان هم به معنای طرفــداران اســـت و در مجموع به معنی " یاران خدا " در بین خود معروفند .

مشخصات این فرقه از این قرار است که 99 درصد آنها نمی دانند که به چیز معتقدند ، از نظر اجتماعی افرادی دارای خلق و خویی سالم و از نوع افراد زحمت کشند ولی عمده مشکل اینان بحث اعتقادات و کمی اطلاعاتشان در مورد مرام و مسلک شان است .

مقدمه و معارفه (1) فرقه اهل حق

قال مولا علی علیه السلام ؛

هَلَکَ فیَّ رَجُلانِ : مُحِبُّ غال و مُبغِضُ قال ( نهج البلاغه ، حکمت 117 )

ترجمه : دو تن بخاطر من به هلاکت رسیدند : دوست افراط کننده و دشمن دشنام دهنده .

این کلامی که در نهج البلاغه امام علی علیه السلام آمده بینش آن حضرت را نسبت به پیدایش گروههایی در آینده اسلامی ترسیم و تصویر کرده اند ، امام 2 گروه را درباره خویشتن اهل هلاکت خواند ، گروهی که در حق امام علیه السلام کوتاه آمدند ، یعنی آنانیکه آنچه را که امام می داشت بیان نکردند و کتمان کردند و منکر فضائل و مناقبی که خداوند در امام نهاده بود شدند ، عده ای هم در این جهت قضیه در مورد حضرت علی علیه السلام دچار افراط شدند و آنچه  را که در حد امام نبود به ایشان نسبت دادند .

شاخصه گروه اول این است که در مورد شخصیت امام کوتاه آمدند و شاخصه گروه دوم این است که راه افراط و غلو را در پیش گرفتند ، مصداق عینی گروه اول وهابیون و مصداق گروه دوم انواع فِرَق صوفیه هستند .