نظر شما چیست؟
در صفحه 402 از ادعاهای آقای نورعلی الهی می خوانیم :
" ما سعادت داشته ایم در شریعت محمدی نشو و نما نموده ایم و افتخار بالاتر آنکه مذهب شیعه اثنی عشری جعفری داریم زهی سعادت و توفیق برای ماست که در مغز مذهب شریف مسلک اهل حق یعنی نکته آخری حق و حقیقت ظاهر شده است " .
در صفحه 536 جلد اول می خوانیم :
" با اینکه ذات علی و ذات سلطان یکی است و شیدای هر دو هستم اما سلطان را از علی بیشتر دوست دارم " .
* علت این علاقه بیشتر آقای نورعلی الهی را در صفحه مقابل می خوانیم :
" ذات سلطان چون بعد از علی است تکمیل تر از علی است " .
در ادامه مطالب ایشان ، صفحه 600 بدون شرح می خوانیم :
" خدمت کاری داشتم بنام ننه ملک که در بچگی به من خدمت می کرد ، شب تا صبح می آمد برایم قصه می گفت تا خوابم ببرد ، چند موی بلند روی سینه اش روئیده بود ، دانه دانه آنها را می کندم و اجازه نداشت خم به ابرو بیاورد یا اینکه سوار دوشش می شدم و از او می خواستم با چشم یسته مرا از پله ها بالا و پائین ببرد تا یک روز قهر کرد و به منزل برادرش رفت ، درویش آقایار به او می گوید : بدبخت خوشت نمی آید دول دول مولا شده ای " .
اهل حق با دیگر فرق صوفیه در بعضی مطالب اشتراکات زیادی دارند و از جمله این موارد حلول خدا در لباس انسانی است .
آقای الهی در صفحه 601 کتاب آثار الحق آورده :
" بچه بودم ( 9 تا 11 سالگی ) روزی سوار بر اسب از کنار عده ای کولی که در زیر درخت های پائین ده جیحون آباد چادر زده بودند عبور می کردم ناگاه جلوه ذات حق را در یکی از دختر بچه های کولی دیدم " .
* واقعا اگر قرار است خدا در جسم افرادی عادی هم حلول کند پس این افتخار تجلی خدا در 7 نفری که اهل حق معتقدند خدا در آنها حلول کرد از بین می رود و با این حال هر فرد عادی هم قادر است ادعا کند که خدا در او حلول کرده ! و این همه ستایش و تعظیم در مورد سلطان صِحاک ، شاه خوشین و غیره هیچ وجهی پیدا نمی کند " .
در 644 کتاب فوق می خوانیم :
" درباره روش خودم ، به نجف رفتم و از علی پرسیدم ، در خواب به من فرمودند دین تو ابداعی است ولی نیک ابداعی است " .
* اولا ، دین ابداعی یعنی بدعت گذاری که هم پیامبر و هم علی علیه السلام آنان را لعنت کرده اند و ثانیا ، آقای نورعلی الهی مدعی بود که از تمام ادیان جوهر کشی کرده و از هر دینی هر چه برایش مطلوب بوده برداشته و دینی نوع اختراع کرده !
آیا این دین می تواند دین اسلام مورد اعتقاد و اعتماد پیامبر اکرم و حضرت علی علیه السلام باشد که آن را تائید هم کنند ؟
مجدد در 647 از احکام صادره از سوی آقای الهی می خوانیم :
" توصیه من به خانواده ام این است که تعیین جانشین نکنند آن ذره خودش به آن شخص می تابد باید همگی مانند یک عضو باشند ، فرق بین پسر و دختر نگذارند ، ارث به تساوی باشد " .
* باید این سوال را از اهل حقی ها پرسد که آیا آقای نورعلی الهی تا به عمرش به قرآن مراجعه کرده ؟ قرآن که در مورد تقسیم ارث مطالب دیگری را عنوان می کند ! واقعا چگونه می توان با این افکار و منش مدعی اسلام و شیعه شد ؟
باز هم در صفحه 686 از حفاظات آقای نورعلی الهی آمده :
" من در چند دون پیش در نزدیکی ده قزوینه کشته شدم حالا هم هر وقت از آن مکان رد می شوم چندشم می شود " .