تناقضات در ادعا (۲)
در کتاب گنجینه حدود و احکام ، اشراق خاوری اموری را که هر بهائی باید به آن عمل کند از کتاب اقدس و دیگر کتبی که برای هر بهائی فرض است جمع آوری کرده ، که در واقع بلا تشبیه ، بلا تشبیه این کتاب رساله توضیح المسائل بهائیت است .
او از ایام تعطیلی در میان بهاییان صحبت می کند و می گوید ، که یکی از ایامی که باید برای بهاییان تعطیل باشد دوم محرم است ، چون حسینعلی بهاء در دوم محرم ۱۲۳۳ هجری قمری بدنیا آمد .
در کتاب رساله ایام تسعه (( ایام تسعه ، نوروزی است که بین بهاییان بسیار عرج و قرب دارد )) اشراق خاوری در صفحه ۵ در توضیح این مطلب می گوید :
" فیاحَبَّ ذا من هذا الفجر الذی فی اِستوا جمالُ القِدمَ اَلا عَرشِ اِسمه العظم العظیم و فیه وُلِدَ مَن لَم یَلد وَلَم یولَد " ، جمال قدم بر عرش و هستی مستولی آیه ای که در سوره اخلاص می خوانیم « لَم یَلد ولم یولد » خدایی که نه میزاید و نه زایده می شود در دوم محرم متولد شد .
در کتاب لوح مبارک صفحات ۴۱ و ۴۲ خطاب به مجتهد بزرگوار ، محمد تقی اصفهانی که شدیدا با وی در مخالفت بوده می نویسد :
" تفکَّر فی الدنیا و شأنَ اَهلِها اِنَّ الذی خَلَقَ عالَم النفسۀ فَدهُ بعثَ به اَخرِ فی الدیار به مکتَسَبَ اَینِ الغافلین " .
ترجمه : در دنیا و کار اهل دنیا فکر کن آن کسی که خودش بدست خود عالم را خلق کرده او را در یکی از شهرها زندانی کرده اند .
در جلد دوم کتاب مکاتیب عباس عبدالبهاء صفحه ۲۵۴ مطلبی را آغاز می کند و جواب نامۀ فردی را می دهد که مخاطب نامه معلوم نیست می گوید :
" قسم به جمال قدم که این عبد از رایحه ای که به وی ادعا نماید متنفر و در جمع مراتب ذرّه ای از عبودیت را به بخور الوهیت و ربوبیت تبدیل ننمایم ، چه که اظهار الوهیت و ربوبیت بسیاری نموده ، حضرت قدوس روحی له الفداه یک کتاب در تفسیر صمد نازل فرمودند از عنوان کتاب تا نهایتش انی اناالله است ، جناب طاهره انی انا الله را در بَدَشت تا عنان آسمان به عَلَی اَلندّا بلند نمود ، همچنین بعضی از احبّا در بَدَشت " .
این خبر به گوش حسینعلی بهاء می رسد که مقام الوهیت و خدایی مقام بالایی برای تو نیست کاری دیگر کن که این نوچه ها همه ادّعای خدایی کرده اند ، لذا ایشان قصیده ای ساخت به نام قصیده " عِزِّورقاعیه " که در آن حسینعلی این بیت را عنوان کرد :
کُلُّ الوه مِن راَشَّ أمری جعلَهَ
و کُلُّ ربوب مِن تَفِّ حُکمی تَرَّبَتی
این هایی که می گویند که من خدا هستم از قدوس گرفته تا طاهره و دیگران که در جاهای دیگر گفته اند ما خداییم خود سرانه این مطالب رابیان نکرده اند ، این ها به دستور و نوشته من این کار را کرده اند من به آن ها گفته ام شما ادّعای خدایی کنید . بنابراین مقام من بالاتر از این هاست .
پس آن ها خدایند و او خدا آفرین !
یکی از شعرای بهایی در مقام حسینعلی می گوید :
خلق گویند که خدایی و من اندر غضب آیم
پرده برداشته مَپسند به خود ننگ خدایی
" در کتاب مائدۀ آسمانی " عبدالحمید اشراق خاوری در جلد ۴ صفحه ۱۶۳ حرف های انجیل یوحنا را در اینجا می بینیم :
" خداوند بنده هایش را دوست دارد و باید در میان بنده هایش باشد " .
و اگر خدا به همان شأنی که هست خدای نا محدود خدای لم یَزَل، خدای لایزال ، خدای تُدرِکُ الأبصار میان بنده هایش بیاید بنده هایش وحشت زده فرار میکنند لباس بشر می پوشد تا بنده هایش دورش جمع شوند و با او اُنس بگیرند و خدا و بنده هایش با هم جوک بگویند او بخندد و آنها نیز بخندند و از وجود او لذت ببرند .
در کتاب " دروس الدیانه " که برای کودکان بهایی در زمینه بهائیت شناخت توسط محمد علی قائنی بهائی تالیف شده در درس ۱۹ به کودکان بهائی این گونه آموخته می شود :
" قبلۀ ما اهل بهاء روضۀ مبارکه است در مدینه عکاء « محل قبر حسین علی بهاء » که در وقت نماز خواندن باید رو به روضۀ مبارکه بایستیم و قلباً متوجه به جمال قدم جل جلالُه و ملکوت اَبها باشیم چون شنونده ای جز او نیست و اجابت کننده ای غیر او نه ".
کتاب لوح مبارک صفحه ۳۳ مجددا حسینعلی خطاب به مجتهد بزرگ شیعه می گویند :
" به راستی می گویم و لِوجهِ الله می گویم این عبد و این مظلوم شرم دارد خود را به هستی و وجود نسبت دهد تا چه رسد به مقامات فوق آن "
حسینعلی بهاء که خدا بودن را برای خود ننگ می دانست و می گفت من خدا آفرینم حال در مقابل این انسان مجتهد مسلمان که قرار گرفتی می گوید " من شرم دارم که بگویم هستم تا چه رسد مقامات بالاتر از بودن را برای خود قائل شوم " !
* بالاخره کسی متوجه نشد که حسینعلی دست آخر چکاره شد ؟ اما آن چیز که باید بهائی بر آن معتقد باشد این است که ایشان خود خدا است که به دلیل لطف بر بندگان جامعه بشر پوشیده در قالب یک هیکل مادی و عنصری بنام حسینعلی در آمده .
خداوند در سوره النساء آیه ۸۲ می فرمایند :
أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ القُرءَانَ وَلَوکَانَ مِن عِندِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُو ا فِیهِ اختِلَفًا کَثِیراً
اگر قرآن عظیم این کتاب از نزد جز خدای آمده بود شما در این کتاب اختلاف فراوان پیدا می کردید ، هر جا که شما اختلاف دیدید بدانید که مِن عنداالله نیست چون یک نشانه من عندالله بودن این است که در مطالب اختلاف و تناقض نباشد که تناقض شایسته ذات باری نیست .
از این رو مشخص می شود که حسینعلی بهاء یکجا می گوید بنده ام ، یکجا می گوید فرستاده خدایم ، یکجا می گوید خود خدایم ، یکجا می گوید خدا آفرینم و یکجا می گوید بنده هم نیستم !
این موضوع یک دلیل بسیار قاطع است که این مسلک از طرف خدا نیست ، دیگران او را پروراندند و علمش نهادند ، کما اینکه در همین زمان نیز این کار را می کنند .
در کتاب مبین حسینعلی بهاء صفحه ۴۰۵ در دنباله قضیه خدایی و بندگی آمده :
" ظاهر من باطنم را صدا می زند و با طن من ظاهرم را صدا می زند در هستی غیر از من کسی وجود ندارد "
در اینجا مطلب حل می شود ، زمانی که با اغنام الله طرف می شوم ( گوسفندان خدا که بهاییان باشند ) ، خدا هستم ، خدا آفرینم ، مقام بالاتر از این ها را هم دارم . اما آن زمانی که با معترضین می نشینم و با فرد با سواد می نشینم می گویم من بنده خدایم .
لذا آن زمانی که من می گویم بنده هستم این زمانی است که ظاهر من با باطنم سخن می گوید و آن زمانی که می گویم خدا هستم و خدا آفرینم این باطنم است که دارد ظاهرم را مخاطب قرار می دهد ، لَیسَ فی الملکِ سوائی ( در هستی بجز من کسی نیست ) .
دست آخر این شخص بخاطر بیماری اسهال می میرد و به قول برادرش میرزا موسی کلیم که می گوید : صبح ازل در کاسه آب جناب آقای بهاء الله مقداری سم ریخت و ایشان تا آخر عمر دستش از خوردن سم مرتعش می شود و همچنین برخی از اسناد بهائیت می گویند که ایشان باد فتخ هم داشته اند .
حال بیایید محاسبه گر شویم در قرن اتم و قرن انرژی هسته ای خدا هم باید مانند انسانی شود که هم اسهال می گیرد ، هم باد فتخ داشته و هم دستش لرزان می شود که صورتش ریش دارد و این ریش ها روی صورتش می جنبند و حرکت می کنند .