رابطه بهائیّت با بیگانگان (1)

در این قسمت از مطالب قرار است رابطه بهائیان با کشور های بیگانه را بررسی کنیم .

  لازم است این روابط را با علیمحمد شیرازی بررسی کنیم ، قبل تر گفتیم از دعوی علی محمد ادعای بابیت و ارتباط با امام زمان بود که در آن زمان این مطالب مناسب بر مذاق شیخیه بود .

زمانی که علیمحمد باب در شیراز ادعای نیابت خاصه و سپس ادعای امام زمانی کرد او در جلسه ی مناظره ای با علمای شیعه از تمام مدعیاتش بازگشت و توبه نامه ای نوشت که در کتاب کشف الغطاء میرزا ابوالفضل گلپایگانی از مبلغین بنام بهائی می توان شرح آن را مطاله کرد .

بعد از اینکه علیمحمد توبه نامه را نوشت چوب مفصلی به پای او زدند و مدتی او را زندانی کردند ،زمان زندانی و حبس بودن او در شیراز مقارن با ایامی بود که وبا در شیراز شیوع پیدا کرد و همه به شهرهای اطراف و اکناف پناه می بردند و علیمحمد باب هم از این موقعیت استفاده کرد و روانه اصفهان شد . در اصفهان حاکمی بود بنام منوچهرخان معتمدالدوله که از والی اصفهان به شمار می رفت .

از مهمترین کتاب تاریخی میان بهائیان ، کتاب تاریخ نبیل زرندی است که در صفحه 190 شرح سفر علی محمد شیرازی به اصفهان را بیان می کند .

" چون به اصفهان نزدیک شدند نامه ای به منوچهرخان معتمد الدوله حاکم اصفهان مرقوم فرمودند که برای حضرتش منزلی تهیه نمایید تا به آنجا وارد شوند مضمون نامه در نهایت احترام و با کمال بلاغت و فصاحت همراه بود چون سید کاظم زنجانی نامه ی حضرت باب را به منوچهرخان داد مشارالیه سلطان العلما میرسید محمد امام جمعه اصفهان را که از بزرگترین پیشوایان روحانی در اصفهان بود وادار نمود که کسی را به استقبال حضرت باب بفرستد و در منزل خویش با نهایت احترام و اکرام از آن حضرت پذیرایی کند " .

اینجا واقعاً جای مطرح چند سوال وجود دارد :

اولاً علیمحمد هنوز ادعای خاصی نکرده بود چون ادعای بابیت و امام زمانی در آن زمان مناسب مذاق شیخیه بود و قبل از علی محمد بودند کسانی که ادعای امام زمانی کردند ، پس چرا او از همه معروفتر شد و مورد حمایت قرار گرفت ؟

دوماً علیمحمد باب که هنوز به اصفهان وارد نشده بود ! او که منوچهرخان را ندیده بود چه می شود که منوچهرخان معتمدالدوله امام جمعه اصفهان را وادار می کند به استقبال او برود ؟

                                                                                            ادامه دارد .....

بررسی جایگاه تعالیم 12گانه در آثار بزرگان بابی و بهائی (3)

در کتاب مکاتیب عباس عبدالبهاء جلد دوم صفحه 332 آمده :

" یا امرة الله تعلمی السان فارسی و لسان العربی " .

ترجمه : بروید یاد بگیرید هم زبان فارسی و هم عربی را .

کتاب خطابات جلد اول ( سخنرانی های عباس عبدالبهاء در خارج از کشور ) صفحه 236 آمده است :

" لهذا شما لسان اسپرانتور خیلی دوست داشته باشید چرا که بدایت تأسیس است " .

* در این جا زبان و خط واحد تبدیل می شود به فارسی ، عربی و اسپرانتور !

کتاب گنجینه حدود و احکام از عبدالحمید اشراق خاوری صفحه 206 باب 25 آمده :

" محافل مقدسه روحانیه شیّدالله ارکانهم چون از دیر زمانی اراده متعالیه مولای عزیز بر این تعلق گرفته که جوانان بهائی در فرا گرفتن لغت انگلیسی در رتبه اولی و تحصیل لغت آلمانی در رتبه اُخری سعی و جدیت تامه مبذول دارند و در این دو لسان غربی مخصوصاً انگلیسی مهارت بسزایی یابند " .

* حساب کنید با اوامر این بزرگان و حضرات بهائی مفهوم لسان و خط واحد چند معنی و عنوان پیدا می کند .

در کتاب مجموعه الواح ص 262 از قول حسینعلی بهاء می خوانیم :

" در مورد زبان نوشته بودید تازی و فارسی هردو نیکوست " .

از دیگر تعالیمی که بسیار به آن افتخار می کنند بحث تساوی بین حقوق رجال و نساء است که از جمله مواردی که باعث جذابیت این مسلک شده همین اعتقاد به تساوی حقوق مرد و زن است ، اما لازم است از قبل میزان حقوق زن و مرد را از دیدگاه اسلامی بیان کنیم .

همه میدانیم که زن و مرد 2 موجودی هستند که تفاوتهایی دارند و هر کسی اگر بخواهد این دو را در یک ترازو قرار بدهد نه مرد را شناخته است و نه زن را .

از نظر مسائل علمی گوناگون انجام شده اندیشمندان در مورد زن و مرد این نتیجه گرفته شده است که از جمبه انسانی هر دو انسان مخلوق خدا هستند و درجهت تربیت و کمال هم همانند هم هستند اما با هم  دیگر اختلافات  فلجمله ای  دارند و هیچ کس نمی تواند این اختلافات را انکار کند یعنی از نظر بیولوژی و فیزیولوژی تمام این امور بین زن و مرد اختلافات وجود دارد .

در میان عناصر وجودی در مرد و زن تفاوتهای چشم گیری هستند از جمله تفاوت در عضلات نحوه استخوان بندی ، غدد ، قلب ، ریه و از همه مهمتر سیستم عصبی است که در واقع نقش فرماندهی بدن را به عهده دارد که این تفاوت و اختلاف وظایف و مسئولیت ها را از هم جدا می کند و از جمله مسئولیت های مهم زن در اسلام وظیفه مادری است و از همین خاطر است که برای مقام زن احترامات زیادی قائل هستند و در زمینه ابراز محبت و احساس زنان بهتر از مردان عمل می کنند ولی در زمینه تفکر و تعقل مردان بهترعمل می کنند .

در کتاب مکاتیب عباس عبدالبهاء جلد دوم صفحه 275 آورده :

" و از جمله مساوات رجال و نساء به استثنا در بعضی از مسائل " .

* اگر زن و مرد دارای مساوات مطلقه در همه جا هستند پس چرا عباس عبدالبهاء می گوید به استثنا در بعضی مسائل ؟ لذا اگر آوردن استثنا در بین حقوق مرد و زن وجود دارد که این استثناها در اسلام وجود دارد و نیازی به بیانات عباس عبدالبهاء نیست! ولی اگر آمده نسخ اسلام کند نباید عنوان کند که در بعضی موارد استثنا وجود دارد !

در کتاب گنجینه حدود و احکام  صفحه 67 این طور آمده :

" در حج بیت[1] مشتمل بر 2 فصل در و جوب حج بر رجال " .

* اشراق می گوید که حج بر زنان واجب نیست .

در کتاب اقدس این عبارت را می خوانیم :

" یا رجال العدل کونوا رعات الغنام الله فی مملکة "

اشراق در کتاب گنجینه حدود ص 219 از عبارت یا رجال کتاب اقدس حسینعلی بهاء استفاده کرده و گفته " قانون گذاران بیت العدل باید مرد باشند . "

پس واقعاً در این جا زنان چه جایگاهی دارند ؟ چرا از زنان در بیت العدل استفاده نمی کنند ؟

کتاب اقدس صفحه 18 دُر افشانی های حسینعلی بهاء را در مورد تساوی حقوق رجال و نساء می خوانیم :

" قد کتب الله الیکم النکاح ایاکم ان تجاوزُ الا ثنین "

ترجمه : خدای متعال برای شما نکاح را نوشته ( واجب کرده ) ولی مراقب باشید 2 زن بیشتر نمی توانید بگیرید .

* اگر چنین است پس در حزب بهائیت باید هر زنی 2 شوهر کند .

در ادامه کتاب فوق صفحه 19 می خوانیم :

" ازدواج محقق نمی شود الا به مهریه برای ساکنان شهرها 19 مثقال طلا مهریه و بر زنان روستایی 19 مثقال نقره مهریه باشد " .

در ادامه صفحه 8 کتاب اقدس می خوانیم :

" و جعلن دار المسکونة و اَلبِسة مخصوصه لِذُریة من الذکران دون اناصب الوراث انه هو المعطل فیاض "

ترجمه : وقتی کسی که از دنیا می رود قرار دادیم خانه مسکونی و لباس مخصوص میت را برای پسر بزرگ شخص که از دنیا رفته و دیگران سهمی ندارند ! و اینجا کا ملاً تساوی  بین رجال ونساء را روشن و آشکار می سازد .


[1] - لازم به ذکر است بهائیان دو مکان حج دارند که یکی خانه علی محمد باب در شیراز و دیگری قبر حسینعلی بهاء در عکا .

بررسی جایگاه تعالم 12گانه در آثار بزرگان بابی و بهائی (2)

پیشتر عنوان کردیم که از جمله تعلیمات 12 گانه ای که منسوب به حسینعلی بهاء می باشد بحث مطابق بودن دین و علم است ، اکنون لازم است مجددا نحوه برخورد همین حضرات را نسبت به تعالیمشان بررسی کنیم .

 در کتاب مجموعه الواح صفحه حسینعلی بهاء صفحه 5 آمده :

" یا ایها السائل فعلم به انّ الناس یفتخرون با لعلم و لا کن العقل اشکوا منه لولاما هو به سلبها فی صجن عکا ذله الکبری "

ترجمه : ای پرسنده بدان مردم به علم افتخار می کنند ، اما من از علم شکوه می کنم اگر دانش و علم نبود من را در عکا زندانی نمی کردند اگر دانشمندان نبودند من جام بلا را از دست دشمنان نمی نوشیدم  .

در ادامه کتاب ایقان حسینعلی بهاء صفحه 192 می خوانیم :

" پس فقها و علمای بیان استدعا می نمایم که چنین مشی ننمایند و بر جوهر الهی و نور ربانی و صرف ازلی مبداء منتهای مظاهر غیبی در ضَمَنِ مستقاث وارد نیاورد آنچه در این کور وارد شد به  عقول و ادراک و علم متمسک نشوند " .

کتاب اقتدارات حسینعلی بهاء صفحه 111 :

" اگر نفسی الیوم به جمیع علوم عرض احاطه نماید و در کلمه بلا توقف کند لدل الحق مذکور نه و از اجهل ناس محسوب می شود " .

در این بیانات حسینعلی بهاء متوجه می شویم که می گوید حتی کسی که به تمام فنون و علوم زمین احاطه داشته باشد و به حسینعلی ایمان نداشته باشد از جاهلان است .

کتاب ایقان حسینعلی بهاء نظرات بسیار عجیبی وجود دارد که توجه شما را به آن جلب می کنم :

" مثلاً در ماده نهاسی توجه نما ئید که اگر در معدن خود از غلبه یبوست محبوس بماند در مدت هفتاد سنه به مقام ذهبی می رسد . گر چه بعضی خود نهاس را هم ذهب می دانند که به واسطه  غلبه یبوست مریض شده و به مقام خود نرسیده " .

او می گوید اگر مس در معدن خودش آب به او نرسد بعد از 70 سال می شود طلا و بعضی هم مس را طلا می دانند چون در اواسط مبدل شدن به طلا یبوست بر آن غلبه شده " .

کتاب امر و خلق از فاضل مازندرانی صفحه 16 می خوانیم :

" فَاِذاکان العقل ضعیف الدراک کلیل البیان بدیهی الخطا کثیر الضلاة فکیف استنباطُهو و ادراکاتُة " ؟

* گفتم که عقل در ادراک ضعیف و در بیانش دشواری دارد در خطا راحت دچار گمراهی می شود و لغزش های خود عقل زیاد است پس چگونه می توانیم استنباطات و ادراکات عقل را توجه پیدا کنیم و اعتباری قائل بشویم ؟

تعلیمی که میان حضرات به وحدت لسان و خط معروف است که در این مورد هم دُر افشانی هایی کرده اند که یک به یک  متعرض آنها می شویم .

البته لازم به ذکر است که این مطلب ( وحدت لسان و خط ) اصالتاً متعلق به مسلمان است لذا پیامبر اسلام دستور به یادگیری زبان عربی می دهد تا مسلمانان در هر نقطه جهان بتوانند باهم ارتباط بر قرار کنند و از بارز ترین نمونه های آن کنگره عظیم حج است .

کتاب اقدس حسینعلی بهاء در صفحه 32 می خوانیم :

" قد اَزِنَ الله لِمَن اَراده ان یتعلم السن المختلفه لیبلغ امر الله شرق الارض و غربها " .

ترجمه : به تحقیق خداوند متعال اجازه داده آن کسی که زبانهای گوناگون را بیاموزد تا اینکه امر خدا ( بهائیت ) را در شرق وغرب زمین تبلیغ کند .

* پس واقعاً زبان واحد تأکید شده در بهائیت چه شد ؟

بررسی جایگاه تعالیم 12 گانه در آثار بزرگان بابی و  بهائی (1)

الحق و الانصاف اصولی ترین و بهترین احکام را می توان در قرآن و عترت پیدا کرد . بعنوان مثال مسائله تحری حقیقت یک مطلب قرآنی است و اسلام هرگز قبول نمی کند که یک مسلمان عقایدش تقلیدی باشد و باید حتماً و حتماً تحقیقی باشد و یک فرد مسلمان بر مبنای تحقیق باید تعالیمش را بگیرد ، بحث رأفت و عطوفت ، لسان و خط واحد از دین چنین اسلام آمده و لسان و خط واحد هم در دین اسلام همان تعلیم عربی است .

برای برسی و تحقیق اعتقادات بهائیان و بزرگان بهایت که این مطالب را به سر زبان جاری کرده اند به سراغ منابع و کتب خود این حضرات می رویم تا ببینیم تا چه حد به گفته های خود جامه عمل پوشانیده اند .

در کتاب ایقان حسینعلی بهاء در مورد ترک تقالید و تحری حقیقت می خوانیم :

" الباب المذکور فی بیان انَّ العباد لن یسلوا الی شاتع البحر العرفان الا بالانقطاع صرف ان کل من فکل سماوات و العرض قدسوا انفسکم یا اهل العرض لال تسلن ان العقام الدی قدر علی لکم و تدخلن فی سرادق جعل الله فی سماع البیان مرفوعا " .

ترجمه : بندگان خدا به ساحل دریا ایمان و عرفان نمی رسند مگر به یک وسیله ، که آن هم بریدن اندیشه در زمین و آسمانهاست .

در ادامه مطلب می رویم سراغ کتاب ادعیه حضرت محبوب که شامل دعاهایی است که به حسینعلی بهاء منصوب است که در صفحه 427 این کتاب می خوانیم :

" ای پسر تراب کور شو تا جمال بینی کر شو تا لحن و صوت ملیحم را شنوی و جاهل شو تا از علم نصیب بری و فقیر شو تا از بحر غنای لایزالیم قسمت بی زوال برادری کور شو یعنی از مشاهده غیر جمال من کر شو از استماع کلام غیر من و جاعل شو یعنی از سوای علم من " .

مجموعه الواح مبارکه ص 94 از حسینعلی بهاء می خوانیم :

" هر کس کلام غیر من در او اثر کند اصلاً حرف من را نشنیده قسم به خدای یکتا اگر معتقد باشد او از ملکوت من محروم است " .

کتاب مکاتیب جلد دوم ص 247 می خوانیم :

" الیوم تکلیف جمیع یاران الهی در بساط رحمانی این است که آنچه شنیده و دیده و فهمیده از عقیده بنهند و فراموش بکنند و نصیاً منصیا شمرند و آنچه صریح و وضوح بیان این عبد است قبول کنند " .

این قسمتی از مطالبی ضد و نقیضی بود که در مورد تحری حقیقت و ترک تقالید از لسان این آقایان در کتبشان جاری شده بود و نشان دادند که چقدر خودشان به این مطالب پای بند هستند .

در کتاب اقتدارات حسینعلی بهاء صفحه 50 می خوانیم :

" و دیگر غافل از آنند که در دبستان علم الهی نفوذی ظاهر شدند که به استنشاق حق را از با طل تمیز دهند " .

او استنشاق را که در وضو گرفتن یک عمل مستحبی است نوعی روش برای تمیز دادن حق از باطل قرار داده که باز هم با ترک تقالید و تحری حقیقت به دور است .

" کتاب لوح ابن الذئب " خطاب به شیخ محمد تقی اصفهانی نجفی از علمای شیعه که هر چقدر حسینعلی خواسته به او توهین کرده در صفحه 120 کتابنوشته شده :

" اگر به سمع فطرت توجه نمایید از جمع ارکان و اعضا و عروق حتی از موهای مظلوم اسقاع می نمایید آنچه را که سبب توجه و انجزاب ملاء اعلاء و ناسوت انشاء است " .

در کتاب الواح مبارکه حسینعلی بهاء صفحه 265 آمده :

" بگو ای دوستان سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را نبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار "  .

در صفحه 216 کتاب فوق حسینعلی آورده :

" انتم یا اجباالله[1] کونوا صاحب الفضل لمن آمنه بالله به آیة عذاب المحتون لمن کفر بالله و امرة کان من المثرکین " .

ترجمه : برای دوستان خدا و کسانی که به آیات خدا ایمان آوردند ابر رحمت باشید و برای غیره مثل عذاب بر سرش نازل شوید .

در کتاب ادعیه حضرت محبوب حسینعلی بهاء صفحه 196 می خوانیم :

" و کن کشعله النار لعدایی و کوثر البقاء لأحبایی "

ترجمه : مثل شعله آتش باش برای دشمنان من و اما سرچشمه جوشان بقاء برای دوست داران من باش .

کتاب اشراقات حسینعلی بهاء ص 157 آمده :

" یا هادی در سبیل الهی صاحب یک وجه باش نزد مشرکین مشرکی و نزد موحدین موحد " .

* مگر با تعلیم وحدت عالم انسانی که گفته انی همه یکی اند و برگ یک شاخسارند مشرک هم وجود دارد که حسینعلی بهاء بهائیان را از آنان دور می کنند ؟

کتاب گنجینه حدود و احکام تألیف عبدالحمید اشراق خاور ذکر شده بلا تشبیه کتاب رساله عملیه مسلمانان نزد بهائیان است در صفحه 449 این مطالب را آورده :

" جمال مبارک در جمیع الواح و رسائل احبای ثابت را از مجالست و معاشرت ناقضان اهل باب منع فرموده " .

ثابتین و ناقضین هر دو بهائی هستند ، ثابتین کسانی هستند که بعد از عباس عبدالبهاء شوقی افندی را به عنوان نایب دوم انتخاب کردند و ناقضین کسانی ناقضین کسانی هستند که بر حسب وصیت خود حسینعلی بهاء بعد از عبدالبهاء سراغ برادرش محمدعلی رفتند .

در کتاب اقتدارات حسینعلی بهاء ص 157 می خوانیم :

" مشاهده در علمای فرقه شیعه نمایید که خود را اعلاء و اعظم و اجل و اکمل از سایر امم شمردند و بعد از حبوب اریاح امتحان و حضور جمال رحمان به هواء از مَکمن قرب و لقاء بعید ماندند و از حضورکوثر وصال نیاشامیدند خود را بهترین خلق می شمردند و پست ترین آن نزد حق مذکور " .

اما واقعاً حیف است که این وحدت عالم انسانی مورد اعتماد بهائیان را با وحدت عالم انسانی بیان شده در کلام حضرت امیرالمومنین مقایسه نکنیم ، ایشان در نهج البلاغه در فرمانی به مالک اشتر می فر مایند :

"مانند گرگ درنده مباش که پاره کردن مردم را غنیمت بشمورید زیرا مردمان از 2 گروه برون نیستند یا برادر دینی تو هستند و یا انسانی همانند تو بر مردمان مهر بورز " .

کتاب رحیق مختوم جلد اول ص 70 در مورد وحدت عالم انسانی این طور عنوان می فرمایند :

" ثم العَلَم بأن الله حَرّم الحباب الله لقاء مشرکین و المنافقین " .

ترجمه : بدان که خدای سبحان بر احبا الله دیدار مشرکین و منافقین را حرام کرده .

* پس وحدت عالم انسانی چه می شود ؟

البته از این دُر افشانی های حسینعلی بهاء بسیار یافت می شود ، از جمله در کتاب بدیع که او هر چه فحش زبانش جاری می شده به برادرش بخاطر ریاست می گفته که کمترین آنها " گوساله " است و خطاب به برادرش گفته که او در حرم نقطه اولی [2] تصرف و تجاوز کرده !



[1] - منظور بهائیان هستند .

[2]  - همسر باب .

ازدواج مسيار!

 جالب است كه حتّى منكران ازدواج موقّت (يعنى غالب برادران اهل سنّت) هنگامى كه تحت فشار جوانان و اقشار ديگر محروم قرار گرفته اند، تدريجاً به نوعى ازدواج ـ شبيه ازدواج موقّت ـ تن در داده اند و آن را «ازدواج مسيار» مى نامند، هر چند نام آن را ازدواج موقّت نمى گذارند، ولى در عمل هيچ تفاوتى با ازدواج موقّت ندارد; به اين ترتيب كه اجازه مى دهند فرد نيازمند به ازدواج، با زنى ازدواج دائم كند در حالى كه قصد دارد بعد از مدّت كوتاهى او را طلاق دهد و با او شرط مى كند كه نه حقّ نفقه داشته باشد و نه شب خوابى و نه ارث! يعنى دقيقاً شبيه ازدواج موقّت، با اين تفاوت كه در اين جا با طلاق از هم جدا مى شوند و در ازدواج موقّت با بخشيدن باقيمانده مدّت يا سرآمدن مدّت و هر دو از آغاز زمان محدودى را در نظر دارند.
آنها كه ازدواج موقّت را انكار مى كنند، ولى به «نكاح مسيار» روى مى آورند، در واقع اسمش را نمى آورند ولى خودش را مى آورند!
آرى «ضرورت ها» سرانجام انسان را وادار به پذيرش «واقعيّت ها» مى كند، هر چند نام آن را بر زبان نياورد.
بنابراين نتيجه مى گيريم آنها كه اصرار بر مخالفت با ازدواج موقّت دارند، دانسته يا ندانسته جاده را براى فحشا صاف مى كنند، مگر اين كه نوع مشابه آن، يعنى نكاح مسيار را پيشنهاد كنند و به همين جهت در روايات اهل بيت(عليهم السلام) آمده كه «اگر با ازدواج موقّت اسلامى مخالفت نكرده بودند، هيچ كس آلوده زنا نمى شد»
همچنين آنها كه با سوء استفاده از «ازدواج موقّت» كه براى ضرورت ها و نيازهاى واقعى محرومان تشريع شده، چهره آن را در نظرها زشت نشان داده و آن را وسيله هوس رانى خود ساختند، آنها نيز جاده را براى آلودگى جامعه اسلامى به زنا صاف كردند، و درگناه آلودگان شريك هستند، چرا كه عملا مانع استفاده صحيح از ازدواج موقّت شدند.
به هر حال، اسلام كه يك آيين الهى مطابق با فطرت آدمى است و تمام نيازهاى واقعى انسان ها را پيش بينى كرده، ممكن نيست مسأله ازدواج موقّت را در برنامه هاى احكام خود نگنجانيده باشد، و همان گونه كه بعداً خواهد آمد، ازدواج موقّت، هم در متون قرآن مجيد آمده و اخبار نبوى، و عمل گروهى از صحابه نيز بر آن بوده است، منتها جمعى مدّعى نسخ اين حكم اسلامى هستند كه خواهيم ديد دليل قانع كننده اى بر نسخ آن ندارند.

بدون نظر از این وبلاگ خارج نشوید لطفا!

صیغه یا زنا؟

فما استمعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضه

این قسمت از آیه، اشاره به مسئله ازدواج موقت و در اصطلاح متعه است و میگوید: زنانی را که متعه می کنید مهر آنها را به عنوان یک واجب  باید بپردازی و از آن استفاده می شود که اصل تشریع ازدواج موقت، قبل از نزول این آیه برای مسلمانان مسلم بوده که در این آیه نسبت به پرداخت مهر آنها توصیه می کند اولاً کلمه متعه که استمعتم از آن گرفته شده در اسلام به معنی ادواج موقت است ،و به اصطلاح  در این باره حقیقت شرعیه می باشد گواه بر این است که این کلمه (متعه) با همین معنی در روایات پیامبر و کلمات صحابه مکرر به کار برده شده است.

ثانیاً – اگر این کلمه به معنی مزبور نباشد باید به معنی لغوی آن یعنی بهره گیری تفسیر شود در نتیجه معنی آیه چنین خواهد شد: اگر از زنان دائم بهره گرفتید مهر آنانرا بپردازید . در حالی که میدانیم پرداختن مهر مشروط به بهره گیری از زنان نیست بلکه تمام مهر بنا به مشروط  یا حداقل نیمی از مهر به مجرد عقد ازدواج دائم ، واجب می شود.

ثالثاً – بزرگان  اصحاب و تابعین مانند ابن عباس  دانشمند و مفسر معروف اسلام و ابی بن کعب و جابر بن عبد الله ،عمران حصین ،سعید بن جبیر ،مجاهد قتاده و سدی و گروه زیادی از مفسرین اهل بیت علیه السلام همگی از آیه فوق ،حکم ازدواج موقت را فهمیده اند تا آنجا که فخر رازی با تمام شهرتی که در موضوع اشکال تراشی در مسایل مربوط به شیعه دارد بعد از بحث مشروحی درباره آیه میگوید : ما بحث نداریم  که از آیه فوق حکم جواز متعه استفاده می شود بلکه ما می گوییم حکم مذبور بعد از مدتی نسخ شده است . رابعاً ائمه اهل بیت که به اسرار وحی از همه اگاهتر بودند متفقا آیه را به همین معنی تفسیر فرموده اند وروایات فراوانی در این زمینه نقل شده، از جمله از امام صادق علیه السلام نقل شده : حکم متعه در قرآن نازل شده و سنت پیغمبر صل الله برطبق ان جاری جاری گردیده .

از امام باقر نقل است که در پاسخ سوال ابو بصیر راجع به به متعه فرمود نزلت فی القران فما استمعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضه....

و از امام باقر نقل است که در پاسخ شخصی بنام عبدالله بن عمر لیثی در مورد متعه فرمود : احلها فی کتابه وعلی لسان نبیه فهی حلال الی یوم القیامه. خداوند آنرا  در قرآن و بر زبان پیامبر ش حلال کرده و آن تا روز قیامت حلال است .

آیا این حکم نسخ شده است؟

اتفاق عموم علمای اسلام بلکه ضرورت دین بر این است که ازدواج موقت درآغاز اسلام مشروع بوده ( وگفتگو درباره دلالت آیه فوق بر مشروعیت متعه هیچ گونه منافاتی با مسلم بودن اصل حکم ندارد زیرا مخلفان معتقدند این مشروعیت از سنت پیامبر صلی الله علیه وآله ثابت شده است ) و حتی مسلمانان در آغاز اسلام به آن عمل کرده اند .

جمله معروفی که از عمر نقل شده متعتان کانتا علی عهد رسول الله و انا محرمها و معاقب علیها متعه النسا متعه الحج.

دو متعه در زمان پیامبر بود که من ( عمر ) آنها را حرام کردم و بر آنها مجازات کردم و بر آنها مجازات میکنم ، متعه زنان و حج تمتع (که نوع خاصی از حج است) دلیل روشنی بر وجود این حکم در عصر پیامبر است ، منتها مخالفان این حکم ، مدعی هستند که بعداً نسخ وتحریم شده است.

اما جالب توجه اینکه روایاتی که درباره نسخ حکم مذبور ادعا میکنند کاملاً مخالف و پریشان است ، بعضی میگویند خود پیامبر این حکم را نسخ کرده و بنابراین ناسخ آن سنت و حدیث پیامبر است، بعضی میگویند ناسخ آن آیه طلاق است ، اذا طلقتم النسا فطلقوهن لعدتهن ( هنگامی که زنان را طلاق دادید باید در زمان مناسب عده باشد ) . در حالیکه این آیه درباره طلاق بحث میکند در حالی که ازدواج موقت طلاق ندارد و جدائی آن به هنگام پایان مدت آن است . قدر مسلم این است که اصل مشروع بودن این نوع ازدواج در زمان پیامبر قطعی است و هیچگونه دلیل قابل اعتمادی درباره نسخ آن در دست نیست بنابراین طبق قانون مسلمی که درعلم اصول به ثبوت رسیده باید حکمی به بقای این قانون کرد.

جمله مشهوری که از عمر نقل شده نیز گواه روشنی بر این حقیقت است که این حکم در زمان رسول الله هرگز نسخ نشده است.

بدیهی است هیچ کس جز پیامبر حق نسخ احکام را ندارد و تنها اوست که میتواند به فرمان خدا پاره ای ازاحکام را نسخ کند و بعد از رحلت پیامبر باب نسخ بکلی مسدود میشود وگرنه هر کسی میتواند به اجتهاد خود قسمتی از احکام الهی را نسخ نماید و دیگر چیزی بنام شریعت جاودان و ابدی باقی نخواهد ماند . واصولاً اجتهاد در برابر سخنان پیامبر اجتهاد در مقابل نص است که فاقد هر گونه اعتبار می باشد .

جالب اینکه در صحیح ترمذی که از کتب صحاح معروف اهل تسنن است و همچنین از دارقطنی چنین می خوانیم : کسی از اهل شام از عبدالله بن عمر درباره حج تمتع سوال کرد او در جواب  صریحاً گفت این کار، حلال و خوب است، مرد شامی گفت: پدر تو از این عمل نهی کرده است  عبدالله بن عمر برآشفت و گفت اگر پدرم از چنین کاری نهی کند و پیامبر آن را اجازه دهد آیا سنت مقدس پیامبر را رها کنم و از گفته پدرم پیروی کنم ؟ برخیز و از نزد من دور شو!

نظیر این روایت درباره ازدواج موقت از عبدالله بن عمر از صحیح ترمذی به همان صورت که در بالا خواندیم نقل شده است.

و نیز از محاضرات راغب نقل شده که یکی از مسلمانان اقدام به ازدواج موقت میکرد از او پرسیدند حلال بودن این کار را از چه کسی گرفتی؟ گفت: از عمر! با تعجب گفتند:چگونه چنین چیزی ممکن است با اینکه عمراز آن نهی کرد و تهدید به مجازات نمود؟ گفت: بسیار خوب، من هم به همین جهت میگویم،زیرا عمر میگفت: پیامبر آن را حلال کرده و من حرام میکنم ،من مشروعیت آن را از پیغمبر اکرم می پذیرم اما تحریم آنرا از هیچکس نخواهم پذیرفت !

مطلب دیگری  که در اینجا یادآوری آن لازم است این است که ادعا کنندگان نسخ این حکم با مشکلات مهمی روبرو هستند:

نخست اینکه در روایات متعددی از منابع اهل تسنن تصریح شده که این حکم در زمان پیامبر هرگز نسخ نشد، بلکه در زمان عمر از آن نهی  گردید ، بنابراین طرفداران نسخ باید پاسخی برای این همه روایات پیدا کنند ، این روایات بالغ بر 24روایت است که علامه امینی در الغدیرجلد ششم آنها را مشروحاً بیان کرده است و به دونمونه آن ذیلاً اشاره می شود:

در صحیح مسلم از جابربن عبدالله انصاری نقل است: مادر زمان پیامبر بطور ساده اقدام به ازدواج موقت میکردیم و این وضع ادامه داشت تا ابنکه عمر در مورد عمروبن حدیث از این کار ( بطور کلی ) جلوگیری کرد.

در کتاب موطا مالک و سنن کبرای بیهقی از عمربن زبیر نقل شده زنی بنام خوله بنت حکیم درزمان عمربر او وارد شد و خبر داد که یکی از مسلمانان به نام ربیعه بن امیه اقدام به متعه کرده است و اوگفت: اگر قبلاً از این کار نهی کرده بودم او را سنگسار می کردم ( ولی از هم اکنون از آن جلوگیری میکنم )!

در کتاب بدایه المجتهد تالیف ابن رشد اندلسی نبز میخوانیم که جابربن عبدالله انصاری میگفت : ازدواج موقت در میان ما در عهد رسول اکرم و در خلافت ابوبکر ونیمی از خلافت عمر معمول بود سپس عمر از آن نهی کرد .

مشکل دیگر اینکه: روایتی که از نسخ این حکم در زمان پیامبرمیکند بسیار پریشان و ضد و نقیضند ، بعضی می گویند: این حکم در جنگ خیبر نسخ شده و بعضی دیگر در روز فتح مکه و بعضی در جنگ تبوک و بعضی در جنگ اوطاس و مانند آن . بنابر این به نظر میرسد که روایات نسخ همه مجعول بوده باشد که اینهمه با یکدیگر تناقض دارند .

در ضمن اگر بخواهیم نظرات اهل سنت را در مورد صیغه بررسی کنیم دست آخر این مطلب را متوجه می شویم که پیامبر العیاذ بالله زنا را حداقل برای مدتی جایز شمرده و بعدها بنا به مصالحی آنرا حرام کرده !

البته عقل چنین چیزی را هیچگاه نمی پذیرد...

در این موضوع نظرات شما خوانندگان عزیز بسیار حیاتی و مهم است

تعالیم 12 گانه بهائیت

بهائیان تعالیمی را منسوب به بهاءالله می دانند بنام تعالیم 12 گانه که در کتبشان فراوان سخنرانیها کرده اند و مردمان را به این تعالیم دعوت کرده اند ، بهائیان می گویند تعالیمی که حسینعلی بهاء آورده به درد اداره جهان می خورد و انسانها تا زیر بار این تعالیم نروند نمی توانند نجات پیدا کنند . راه نجات جهان از این همه نا به سامانی و آشفتگی این است که این تعالیم را قبول کنند .

اولین تعلیمی که معتقدند بهاء آورده است ترک تقالید و تحری حقیقت است . ترک تقالید و تحری حقیقت یعنی اینکه فرد باید برای پیدا کردن عقیده صحیح حتماً جستجوگر حقیقت باشد و این سو و آن سو بگردد و عقیده صحیح را پیدا کند و نگوید پدر و مادر من به مرام و مسلکی بوده اند من هم به دنبال آنها همین آئین را قبول کنم و این تعلیم از تعالیمی است که مسرانه به حسینعلی بهاء منصوب می دارند .

تعلیم دوم بنام وحدت عالم انسانی است که از نظر حضرات وحدت عالم انسانی یعنی همه انسانها با هم یک سان اند ، لذا تعلیمی را از حسینعلی بهاء نقل می کنند که او گفت : ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ شاخسار سراپرده وحدت امروز بلند شده است و همه انسانها با هم مساوی اند لذا همه با هم مهربان باشید .

تعلیم سوم اینکه اساس ادیان الهی یکی است ، پیغمبران همه مأموریت داشته اند که امور واقعی را در میان امتهایشان تبلیغ بکنند .

تعلیم چهارم این است که دین باید مطابق علم عقل باشد ، دینی که مطابق علم و عقل نباشید به درد نمی خورد .

تعلیم پنجم این است که دین باید سبب الفت و محبت باشد . دین نباید در میان انسانها عداوت و اختلاف ایجاد کند و باید وسیله وحدت و محبت میان انسانها باشد .

تعلیم ششم ، تعصبات حادم بنیاد انسانی و تعصبات را بدور بریزید و تعصب است که ویرانگر خانمان انسانی است .

تعلم هفتم ، وحدت لسان و خط است ، حضرات بهائی بسیار عنوان می کنند که دنیا برای مبدل شدن به یک عنصر واحد باید یک زبان و یک خط واحد را انتخاب کنند و از انتخاب یک خط و یک زبان مسیر وحدت جاری می شود .

تعلیم هشتم تساوی حقوق بین رجال و نساء است و مردان و زنان در این دور اعظم مساوی هستند و این معنا ندارد که بیایم حق زن را کم تر از مردان قرار بدهیم و لذا از زنان و مردان در جمیع جهات در آئین بهائیت مساوی هستند .

تعالیم نهم ، تشکیل یک مجلس قانون گذاری است به نام بیت العدل اعظم الهی که اداره امور بهائیان عالم به دست این مجمع بین المللی است که در حال حاضر در اسرائیل مستقر است .

تعالیم دهم ، حل تمام مشکلات اقتصادی است که بهائیان بر این باورند که می توانند تمام مشکلات اقتصادی دنیا را حل کنند .

تعالیم یازدهم این است که عالم محتاج به نفثات روح القدس است ، روح القدس باید هر لحظه بدمد و در این دنیا نفخه تازه بدهد و روح تازه ایجاد بکند .

تعالیم دوازدهم ، تعلیم و تربیت عمومی .

به راستی که منصوب داشتن این تعالیم به حسینعلی بهاء تماما و تماما دروغ است و روح حسینعلی بهاء از خیلی از این تعالیم بی خبر است . عمده این تعالیم حاصل و ثمره فرزند او عباس عبدالبهاء از مسافرتهای خارجی اوست که تمام هزینه و مخارج این سفرها از جیب به قول بهائیان اغنام الله (  گوسفندان خدا ) تأمین می شده برای بهائیان آورده .