پیشتر عنوان کردیم که از جمله تعلیمات 12 گانه ای که منسوب به حسینعلی بهاء می باشد بحث مطابق بودن دین و علم است ، اکنون لازم است مجددا نحوه برخورد همین حضرات را نسبت به تعالیمشان بررسی کنیم .

 در کتاب مجموعه الواح صفحه حسینعلی بهاء صفحه 5 آمده :

" یا ایها السائل فعلم به انّ الناس یفتخرون با لعلم و لا کن العقل اشکوا منه لولاما هو به سلبها فی صجن عکا ذله الکبری "

ترجمه : ای پرسنده بدان مردم به علم افتخار می کنند ، اما من از علم شکوه می کنم اگر دانش و علم نبود من را در عکا زندانی نمی کردند اگر دانشمندان نبودند من جام بلا را از دست دشمنان نمی نوشیدم  .

در ادامه کتاب ایقان حسینعلی بهاء صفحه 192 می خوانیم :

" پس فقها و علمای بیان استدعا می نمایم که چنین مشی ننمایند و بر جوهر الهی و نور ربانی و صرف ازلی مبداء منتهای مظاهر غیبی در ضَمَنِ مستقاث وارد نیاورد آنچه در این کور وارد شد به  عقول و ادراک و علم متمسک نشوند " .

کتاب اقتدارات حسینعلی بهاء صفحه 111 :

" اگر نفسی الیوم به جمیع علوم عرض احاطه نماید و در کلمه بلا توقف کند لدل الحق مذکور نه و از اجهل ناس محسوب می شود " .

در این بیانات حسینعلی بهاء متوجه می شویم که می گوید حتی کسی که به تمام فنون و علوم زمین احاطه داشته باشد و به حسینعلی ایمان نداشته باشد از جاهلان است .

کتاب ایقان حسینعلی بهاء نظرات بسیار عجیبی وجود دارد که توجه شما را به آن جلب می کنم :

" مثلاً در ماده نهاسی توجه نما ئید که اگر در معدن خود از غلبه یبوست محبوس بماند در مدت هفتاد سنه به مقام ذهبی می رسد . گر چه بعضی خود نهاس را هم ذهب می دانند که به واسطه  غلبه یبوست مریض شده و به مقام خود نرسیده " .

او می گوید اگر مس در معدن خودش آب به او نرسد بعد از 70 سال می شود طلا و بعضی هم مس را طلا می دانند چون در اواسط مبدل شدن به طلا یبوست بر آن غلبه شده " .

کتاب امر و خلق از فاضل مازندرانی صفحه 16 می خوانیم :

" فَاِذاکان العقل ضعیف الدراک کلیل البیان بدیهی الخطا کثیر الضلاة فکیف استنباطُهو و ادراکاتُة " ؟

* گفتم که عقل در ادراک ضعیف و در بیانش دشواری دارد در خطا راحت دچار گمراهی می شود و لغزش های خود عقل زیاد است پس چگونه می توانیم استنباطات و ادراکات عقل را توجه پیدا کنیم و اعتباری قائل بشویم ؟

تعلیمی که میان حضرات به وحدت لسان و خط معروف است که در این مورد هم دُر افشانی هایی کرده اند که یک به یک  متعرض آنها می شویم .

البته لازم به ذکر است که این مطلب ( وحدت لسان و خط ) اصالتاً متعلق به مسلمان است لذا پیامبر اسلام دستور به یادگیری زبان عربی می دهد تا مسلمانان در هر نقطه جهان بتوانند باهم ارتباط بر قرار کنند و از بارز ترین نمونه های آن کنگره عظیم حج است .

کتاب اقدس حسینعلی بهاء در صفحه 32 می خوانیم :

" قد اَزِنَ الله لِمَن اَراده ان یتعلم السن المختلفه لیبلغ امر الله شرق الارض و غربها " .

ترجمه : به تحقیق خداوند متعال اجازه داده آن کسی که زبانهای گوناگون را بیاموزد تا اینکه امر خدا ( بهائیت ) را در شرق وغرب زمین تبلیغ کند .

* پس واقعاً زبان واحد تأکید شده در بهائیت چه شد ؟