رد دلایل عقلی و نقلی بهائیان در اثبات بهائیت (3)

از تعابیر دلیل تقریر ایشان می توان فهمید که منظورش علیمحمد باب و حسینعلی بهاء بوده چون علیمحمد بعد از ادعای پیامبری دو کتاب شریعتی به نام های بیان فارسی و عربی آورد و در وحله بعد هر چقدر او را فلک کردند و زندانش انداختند از مدعای خویش بازنگشت و در آخر هم پیروان زیادی پیدا کرد و همین داستانها برای حسینعلی بهاء تکرار شد که او هم بعد از ادعای پیامبری کتب اقدس و ایقان را آورد و او را بخاطر کارهایش تبعید کردند و از حرقهایش برنگشت و همانند علی محمد باب پیروان فراوانی پیدا کرد و این دلیل اثبات نبوت از نگاه دلیل تقریر ابوالفضل گلپایگانی است و از نگاه او اگر هرکسی یکی از این 4 شرط یعنی ادعا ، کتاب ، استقامت ، و نفوذ را نداشته باشد پیامبر نیست .

در صفحه 5 کتاب ایقان می خوانیم :

" از جمله انبیاء نوح بود که 950 سال نوحه نمود و عباد را به وادی ایمنه روح دعوت نمود و احدی او را اجابت ننمود " .

در کتاب ایقان حسینعلی بهاء نوح فاقد شرط چهارم یعنی نفوذ شد اما او را جزء انبیاء می داند ولی از نگاه دلیل تقریر گلپایگانی نوح نمی تواند پیامبر باشد چون در میان مردم نفوذ نداشته !!!

فرض کنیم که ما در 1400 و اندی سال پیش زمانی که پیامبر اسلام مردمان را به اسلام دعوت می کرده زندگی می کردیم زمانی که هنوز کسی ایمان نیاورده شخص اولی که می خواسته به پیامبر ایمان بیاورد از نگاه شرط چهارم دلیل تقریر که نفوذ است چگونه می شود به پیامبر ایمان آورد ؟ پیامبر که هنوز نفوذی نداشته و پیروی پیدا نکرده !

در مباحث گذشته در کتاب مفاوضات عباس عبدالبهاء دیدیم و خواندیم که او پیامبران را به دو دسته تقسیم کرده بودند که دسته اول پیامبران مستقل بودند که دارای کتاب و شریعتی نو بودند و دسته دوم پیامبران تابع بودند که فقط تبلیغ شریعت پیامبران قبل را می کردند و نه کتابی داشتند و نه شریعتی نو را پدید می آوردند .

باز هم با دلیل تقریر میرزا ابوالفضل گلپایگانی این دو مطلب در یک جا تجمیع نمی شوند چون گلپایگانی آورده بود که هرکس حتی فاقد یکی از 4 شرایط پیامبر باشد ، پیامبر نیست .

و مجددا در کتاب مفاوضات عباس عبدالبهاء جانشین حسینعلی بهاء در صفحه 45 می خوانیم :

" در هر دوری اوصیاء و اصفیا 12 نفر بودند در ایام حضرت یعقوب 12 پسر بودند در ایام حضرت موسی 12 نقیب  روسای اصبات بودند و در ایام مسیح 12 حواری و در ایامی حضرت محمد 12 امام بودند ولکن در این ظهور اعظم 24 نفر هستند دو برابر جمیع زیرا عظمت این ظهور چنین اقتضاء نماید این نفوس مقدس به ظهور خدا بر تخت های خود نشسته اند یعنی سلطنت ابدیه می کنند " .

ایشان مثلا پیش بینی کرده اند که اگر مسیح 12 حواری داشت و پیامبر اسلام 12 امام بودند در دیانت بهائی 24 نفر هستند که سلطنت ابدیه می کنند اما چه شد که به 2 نفر ( عباس عبدالبهاء و شوقی افندی ) ختم شد خدا می داند ؟ و این از جمله دروغگویی ها و پیش بینی های غلطی بود که توسط مدعیان نبوت و شارعیت از طرف خدا صورت گرفته !!!

رد دلایل عقلی و نقلی بهائیان در اثبات بهائیت (2)

همانطور که قبلا گفتیم از دعوی حسینعلی بهاء دعوی پیامبری بود که خود را آخرین پیامبر می دانست و همچنان عنوان می کرد که هرکس بعد از او ادعای نبوت کند دروغ گو و افترا زننده است .

مجددا در اینجا چند سوال را مطرح می کنیم :

اگر حسینعلی بهاء معتقد است که با فوت پیامبر اسلام بر مردمان قطع فیض شد چطور می شود که او آخرین پیامبر و رابط فیض می شود ؟ آیا اگر او از دنیا  برود به قول خودشان بر مردم دوباره قطع فیض خواهد شد یا نه ؟

 اگر ایشان شبهه قطع فیض را برای ما مطرح می کنند همین شبهه نیز بر خود اینان وارد است چون حسینعلی هم از دنیا رفته و مدعی شده که هرکس بعد از او ادعای نبوت و پیامبری کند دروغگو و افترا زننده است و در زمان حال نیز قطع فیض شده !!

* البته این جواب از نوع جواب های نقضی بود ولی حالا جواب های نقلی را عنوان می کنیم :

باید بگوییم فاصله بین حضرت عیسی و حضرت محمد 610 سال بود پیامبر اسلام در سال 570 میلادی به دنیا آمد و در 40 سالگی مبعوث شد که جمعا می شود 610 سال ، می خواهیم سوال کنیم در مدت 610 سال مابین حضرت مسیح و پیامبر اسلام پیامبر دیگری بود یا نه ؟ آیا در بین این 610 سال قطع فیض شد یا نه ؟ چون بهاء الله در کتاب ایقان صفحه 70 می گوید :

" زیرا بعد از آنکه شمس جمال عیسی از میان قوم غایب شد و به فلک چهارم ارتقاع فرمود و کتاب حق جل ذکرهُ که اعظم برهان اوست میان خلق او آن هم غایب شود دیگران خلق هم از زمان عیسی تا زمان اشراق شمس جمال محمدی متمسکند " .

به طور خلاصه یعنی اینکه در زمان غیبت حضرت عیسی تا ظهور پیامبر اسلام واسطه برقرای فیض هدایت خدا با انسانها کتاب پیامبر قبلی  ( یعنی انجیل ) بود .

بهاء عنوان می کند که زمانی که پیامبر حضور نداشتند کتاب آن پیامبر رابط برقراری فیض هدایت خدا با مردمان است ولی ما می گوئیم که زمانی قطع فیض صورت می گیرد که اولا پیامبر الهی در این دنیا نباشد و دوما اینکه کتاب آن پیامبر کاملا نابود شده باشد در این زمان است که خداوند پیامبری را از جانب خودش برای برقراری این فیض فرو می فرستد پس باید بگوییم همانطور که انجیل در زمان غیبت حضرت عیسی واسطه برقراری فیض بود امروز قرآن این کار را می کند هر چند پیامبر در این دنیا نباشند و همانطور که در مباحث قبلی عنوان کردیم این حضرات به دست ناخوردگی قرآن از زمان پیامبر اسلام تا زمان خود این آقایان و همچنین تا قیامت نیز به همین منوال خواهد بود معتقدند پس با وجود چنین کتابی تا قیام قیامت هیچ نیازی به پیامبری جدید نداریم !

کتاب دلائل السبعه فارسی از علی محمد باب صفحه 15 چنین عباراتی را می خوانیم :

به اعتقاد کل ، خداوند عالم بر هر شیء بوده و هست و قادر بر هر شیی بوده و خواهد بود بعد از آنکه نفسی نسبت داد خود را به او که من از قِبَل او حجتم و اظهار بینه نمود و او عز و جل در ابطال او کسی را ظاهر نفرمود دلیل است بر اینکه من عندالله بوده و محبوب خداوند اثبات آن بوده و همین قدر که راضی شد و بعد از قدرت اظهار نفرمود دلیل این است که اغز قِبَل او بوده .

در ادامه کتاب فرائد که از کتب استدلالی بهائیان است و توسط میرزا ابوالفضل گلپایگانی به رشته تحریر درآمده در صفحه 61 آورده :

" فصل ثالث در چگونگی استدلال به دلیل تقریر

تقریر این دلیل بدین گونه شد که اگر نفسی مدعی مقام شارعیت شود و شریعتی تشریع نماید و آنرا به خداوند تبارک و تعالی نسبت دهد و آن شریعت نافذ گردد و در عالم باقی بماند این نفوذ و بقاء برهان حقیت آن باشد چنانکه بالعکس ذهوق و نفوذ دلالت بر بطلان دعوت زائله غیر باقیه نماید " .

توضیح اینکه گلپایگانی می گوید اگر کسی ادعای شارعیت و پیغمبری کند و دنبال همین مدعا کتابی بیاورد و بعد هم هر بلایی سرش بیاورند از مدعایش بر نگردد و در ادامه هم میان مردم پیروانی پیدا کند این نشان دهنده این است که او واقعا پیامبر خداست .

رد دلایل عقل و نقلی بهائیان در اثبات بهائیت (1)

باید بدانیم که بهائیان عمدتا برای تبلیغ آئین خود به دیگران هم از مباحث نقلی استفاده می کنند و هم از مباحث عقلی ، در حالی که در مباحث گذشته عنوان کردیم که عباس عبدالبهاء در کتاب مفاوضات به نقل از پدرش عنوان کرده که هم عقل و هم نقل هر دو تخطی می کنند و از هیچ کدام نمی توان به طور مطلق استفاده کرد و اینکه هر برهان عقلی و نقلی را برای تبلیغ الخصوص بیان کنند برای ما مورد قبول نخواهد بود چرا که حضرات و بزرگان بهائی به هیچ کدام اینها معتقد نبودند .

حال برای اینکه روشنگری کرده باشیم و به شبهات متعدد که برای سست ایمان کردن مسلمانان اغلب شیعه بکار می برند پاسخ می دهیم و ابتدا از مهمترین کتاب استدلالی بهائیان بنام ایقان که نویسنده آن حسینعلی بهاء باشد می پردازیم .

در صفحه 107 کتاب فوق می خوانیم :

" این است ادراک این هَمَجٌ رَعاع فیض کلیه و رحمت منبسطه که به هیچ عقلی و ادراکی انقطاع آن جایز نیست جایز دانسته و از اطراف و جوانب کمر ظلم بسته و همت گماشته اند که نار سدره را به ماء ملح زنون مخموط نمایند " .

این مطالب که به اصطلاح به فارسی سلیس آمده این مطلب را عنوان می کند که : مسلمانان معتقدند که پیغمبری به پیامبری اسلام ختم شده .

ما برای رد این نظریه چند سوال را مطرح می کنیم :

آیا خداوند متعال مرکز فیض هست یا نه ؟

البته جواب ما مسلمانان این است که صد البته ، خداوند فیاض کامل و مطلق است .

در ادامه حسینعلی بهاء می گوید :

" خداوند فیوضات متعدده می دهد ، مثل فیض حیات ، فیض قدرت ، فیض علم ، فیض اراده آیا خداوند فیض هدایت را هم به انسان می دهد " ؟

 باز هم ما مسلمانان می گوییم بله و از همه فیوضات بالاتر و برتر فیض هدایت است و این فیض هدایت هم از مسیر پیامبرانی می رسد که از جانب خداوند آمده اند .

حسینعلی بها با لحن شدید و کوبنده ای مسلمانان را پشه های اطراف فضولات حیوانات ( هَمَجٌ رَعاع )  می خواند و می گوید که مسلمانان معنای خاتم را نفهمیده اند و معنای خاتم چیز دیگری بجز آن مطلبی است که مسلمین به آن معتقدند چرا که فیض کلیه و رحمت منبسطه که به هیچ عقلی و ادراکی که انقطاع آن جایز نیست جایز دانسته  .

و به طور خلاصه به نقل از بهاءالله باید گفت که او معتقد است با از دنیا رفتن پیامبر اسلام قطع فیض شده و باید فرد دیگری ظهور کنند تا این قطع فیض مجددا زنده شود و اصطلاحا به این شبهه ، شبهه قطع فیض می گویند .

برای رفع این شبهات لازم است به سراغ دیگر کتاب بهاء الله به نام اقتدارات برویم که در صفحه 327 آورده :

" و نفسی الحق تحت ظهورات الی هذا ظهور العظم و من یدعی بعدهُ انهُ کذاب المفتر " .

ترجمه : ظهورات با آمدن پیامبران الهی تمام شد هرکس بعد از من ادعای پیامبری کند دروغ گو و افترا زننده است .

همانطور که قبلا گفتیم از دعوی حسینعلی بهاء دعوی پیامبری بود که خود را آخرین پیامبر می دانست و همچنان عنوان می کرد که هرکس بعد از او ادعای نبوت کند دروغ گو و افترا زننده است .

البته ناگفته نماند بهائیان چون معتقدند هر ۱۰۰۰ سال یک پیامبر جدید ظهور می کند در توجیه مطلب فوق می گویند منظور بهاء از این عبارت " هر کس بعد از من ادعای یامبری کند دروغگو و افترا زننده است " این بوده که هرکس بعد از بهاء تا ۱۰۰۰ سال امری را مدعی شود دروغگوست ، یعنی اگر کسی آمد ۶۵۲ سال بعد از مرگ بهاء ادعای نبوت کرده او دروغگوست چون باید ۱۰۰۰ سال از زمان مرگ بهاء بگذرد تا امر دین جدید ظاهر شود!

اما پاسخ ما در اینجا این است که فرضا اگر قرار شد بعد از بهاءالله ( یعنی ۱۰۰۰ سال بعد از مرگ او ) پیامبری بیاید آیا بهاء به عنوان یک پیامبر نباید مشخصات نبی بعد از خود را برای اغنامش توصیف کند که در سال ۱۰۰۰ در پذیرش پیامبر جدید شبهه ای بوجود نیاید؟

این امکان وجود دارد که در سال ۱۰۰۰ام ۱۰۰۰ نفر از این حرف بهاء سوء استفاده کنند و ادعایی پیغمبری کنند آیا بهاء نباید گوسفندانش را راهنمایی می کرد که به گمراهی دچار نشوند؟

اما ما مسلمانان سند متقن و بسیار قوی داریم که حضرت مسیح پیامبر ما را با ویژگی های منحصر بفردش برای معتقدینش توصیف کرده و مردم را ترقیب به فرمانبرداری از او بعد از خودش کرده!

به نظر می رسد بهاء برای اینکه در آینده رقیبانی برای پسر و نوه اش در دنیا اظهار وجود نکنند این مطلب را بیان کرده !