همانطور که قبلا گفتیم از دعوی حسینعلی بهاء دعوی پیامبری بود که خود را آخرین پیامبر می دانست و همچنان عنوان می کرد که هرکس بعد از او ادعای نبوت کند دروغ گو و افترا زننده است .

مجددا در اینجا چند سوال را مطرح می کنیم :

اگر حسینعلی بهاء معتقد است که با فوت پیامبر اسلام بر مردمان قطع فیض شد چطور می شود که او آخرین پیامبر و رابط فیض می شود ؟ آیا اگر او از دنیا  برود به قول خودشان بر مردم دوباره قطع فیض خواهد شد یا نه ؟

 اگر ایشان شبهه قطع فیض را برای ما مطرح می کنند همین شبهه نیز بر خود اینان وارد است چون حسینعلی هم از دنیا رفته و مدعی شده که هرکس بعد از او ادعای نبوت و پیامبری کند دروغگو و افترا زننده است و در زمان حال نیز قطع فیض شده !!

* البته این جواب از نوع جواب های نقضی بود ولی حالا جواب های نقلی را عنوان می کنیم :

باید بگوییم فاصله بین حضرت عیسی و حضرت محمد 610 سال بود پیامبر اسلام در سال 570 میلادی به دنیا آمد و در 40 سالگی مبعوث شد که جمعا می شود 610 سال ، می خواهیم سوال کنیم در مدت 610 سال مابین حضرت مسیح و پیامبر اسلام پیامبر دیگری بود یا نه ؟ آیا در بین این 610 سال قطع فیض شد یا نه ؟ چون بهاء الله در کتاب ایقان صفحه 70 می گوید :

" زیرا بعد از آنکه شمس جمال عیسی از میان قوم غایب شد و به فلک چهارم ارتقاع فرمود و کتاب حق جل ذکرهُ که اعظم برهان اوست میان خلق او آن هم غایب شود دیگران خلق هم از زمان عیسی تا زمان اشراق شمس جمال محمدی متمسکند " .

به طور خلاصه یعنی اینکه در زمان غیبت حضرت عیسی تا ظهور پیامبر اسلام واسطه برقرای فیض هدایت خدا با انسانها کتاب پیامبر قبلی  ( یعنی انجیل ) بود .

بهاء عنوان می کند که زمانی که پیامبر حضور نداشتند کتاب آن پیامبر رابط برقراری فیض هدایت خدا با مردمان است ولی ما می گوئیم که زمانی قطع فیض صورت می گیرد که اولا پیامبر الهی در این دنیا نباشد و دوما اینکه کتاب آن پیامبر کاملا نابود شده باشد در این زمان است که خداوند پیامبری را از جانب خودش برای برقراری این فیض فرو می فرستد پس باید بگوییم همانطور که انجیل در زمان غیبت حضرت عیسی واسطه برقراری فیض بود امروز قرآن این کار را می کند هر چند پیامبر در این دنیا نباشند و همانطور که در مباحث قبلی عنوان کردیم این حضرات به دست ناخوردگی قرآن از زمان پیامبر اسلام تا زمان خود این آقایان و همچنین تا قیامت نیز به همین منوال خواهد بود معتقدند پس با وجود چنین کتابی تا قیام قیامت هیچ نیازی به پیامبری جدید نداریم !

کتاب دلائل السبعه فارسی از علی محمد باب صفحه 15 چنین عباراتی را می خوانیم :

به اعتقاد کل ، خداوند عالم بر هر شیء بوده و هست و قادر بر هر شیی بوده و خواهد بود بعد از آنکه نفسی نسبت داد خود را به او که من از قِبَل او حجتم و اظهار بینه نمود و او عز و جل در ابطال او کسی را ظاهر نفرمود دلیل است بر اینکه من عندالله بوده و محبوب خداوند اثبات آن بوده و همین قدر که راضی شد و بعد از قدرت اظهار نفرمود دلیل این است که اغز قِبَل او بوده .

در ادامه کتاب فرائد که از کتب استدلالی بهائیان است و توسط میرزا ابوالفضل گلپایگانی به رشته تحریر درآمده در صفحه 61 آورده :

" فصل ثالث در چگونگی استدلال به دلیل تقریر

تقریر این دلیل بدین گونه شد که اگر نفسی مدعی مقام شارعیت شود و شریعتی تشریع نماید و آنرا به خداوند تبارک و تعالی نسبت دهد و آن شریعت نافذ گردد و در عالم باقی بماند این نفوذ و بقاء برهان حقیت آن باشد چنانکه بالعکس ذهوق و نفوذ دلالت بر بطلان دعوت زائله غیر باقیه نماید " .

توضیح اینکه گلپایگانی می گوید اگر کسی ادعای شارعیت و پیغمبری کند و دنبال همین مدعا کتابی بیاورد و بعد هم هر بلایی سرش بیاورند از مدعایش بر نگردد و در ادامه هم میان مردم پیروانی پیدا کند این نشان دهنده این است که او واقعا پیامبر خداست .