سید حسین کاظمینی بروجردی ، فرزند سید محمد علی در سال 1337 در بروجرد متولد شد . در سال 50 پس از اتمام دوره متوسطه تحصیلات جدید ، وارد  حوزه های علمیه بروجرد ، تهران و قم شد و محضر درس استادانی را تجربه کرد . اما به خاطر مباحثه ای نداشت و جدیتی در درس خواندن از خود نشان نداد ، طلبه موفقی نشد . با این حال در اوایل طلبگی ملبس به لباس روحانیت شد .

از 1358 چند سالی در مسجد همت آباد واقع در میدان منیریه امام جماعت بود و از همان ابتدای فعالیتش ، دروسی را با عنوان ظهور ، برای برخی مستمعان تشکیل داد و در ضمن درس خواندن به برخی روایات نا معتبر درباره چگونگی ظهور حضرت ولی عصر (ع) استناد کرد . و با توجه به  نو  و تازه بودن روایات و ارائه تفسیری شبه عرفانی ، شنوندگانی برای سخنانش پیدا شد . و این آغازی برای ادامه و گسترش ادعاهای کاظمینی بروجردی مبنی بر ارتباط با امام زمان بود .

از دیگر اموری که باعث شد تصویری از سید حسین به عنوان روحانی متفاوت در ذهن مردم ایجاد شود ، ظاهر شدن او با هیاتی جدید در برخی از مراسم مذهبی بود ، از جمله اینکه هنگام برگزاری نماز عید فطر با شمشیر و کفن به میان مردم می آمد و بدین وسیله سعی داشت توجه نماز گزاران را به خود جلب کند .

این گونه اقدامات برای کاظمینی بروجردی تبعات قضایی در پی داشت و سال 74 دادسرای ویژه روحانیت با اخذ تعهد او را از ادامه امامت جماعت منع کرد ، اما این هشدارها نتوانست سید حسین جویای نام را از ادامه فعالیت های خود باز دارد . به همین علت از سال 1378 در مسجد نور میدان خراسان ، نائب امام جماعت شد . تا پیش از این پدرش در این مسجد امام جماعت بود و البته میان اهل محل نیز اعتباری داشت و برخی نمازگزاران نیز در مورد محمد علی کاظمینی ، گمانهایی مبنی بر ارتباط با امام زمان داشتند و خود این مسائله به سید حسین جسارت بیشتری داد تا افکار و عقایدش را با اطمینان خاطر بیشتری برای اهالی محل عنوان کند .

گسترش فعالیت  

او در دوره جدیدی از فعالیت های خود ، این بار قرآن را بهانه ای برای باوراندن مدعیاتش قرار داد و در دفتر کارش می نشست و آیاتی را از کلام الله مجید را با گلاب زعفران می نوشت و به مراجعان می داد تا مشکلاتشان برطرف شود ؛ مثلا برای شغل نانوایی ، آیه (( ن و القلم و ما یسطرون )) ، برای چشم پزشکی آیه (( عینا یشرب بها عباد الله )) و برای افراد چاه کن (( و شققنا الارض شقا )) می نوشت و برای گرفتن درجات عقب افتاده نظامیان ، قبولی در مصاحبه گزینش و .... نیز ذکر هایی می نوشت .

وی قرآن درمانی را به شکل سیار اداره می کرد و بعضی از افراد را که عمدتا خانم بودند به صورت رایگان به خدمت می گرفت تا برای او بازاریابی کنند .

در کنار این اقدامات از فعالیت های فرهنگی هم غافل نبود و سعی می کرد به مناسبتی در موضوعات مختلف مقاله بنویسد و در نظر مردم ، خود را فردی صاحب نظر جلوه دهد .

ادامه این روند باعث شد دادسرای ویزه او را احضار کند و دوباره از او تعهد بگیرد ، اما این اقدامات نیز مانع او نشد .

سال 81 پدر کاظمینی بروجردی فوت کرد . سید حسین جنازه وی را بر اخلاف احکام شرعی و قانون در ساعات اولیه صبح به دور از چشم مردم در شبستان مسجد دفن و قبر پدر را مکانی مقدس و زیارت گاه تبدیل کرد و بدین ترتیب روند جدیدی برای فعالیت ها اهداف خلاف خود به راه انداخت .  وی به طور مکرر پدر خود را مرجع مظلوم و مقتول اعلام کرد و به اولقب نفس زکیه داد و به مریدان خود این گونه القا کرد که قبر سید محمد علی کاظمینی بروجردی از علائم ظهور است ؛ بنابراین هواداران او با توجه به این که نوید نزدیک ظهور داده شده است ، باید به کنار قبر او بروند و قرآن بخوانند . البته بعد ها پس از دستگیری وی به عمل غیر قانونی و غیر شرعی خود در خصوص دفن پدرش در مسجد نور اعتراف کرد و با توجه به خلاف وصیت بودن این موضوع ، کتبا خواستار انتقال قبر وی به جای دیگر شد .

کاظمینی بروجردی گرچه از امام جماعت مسجد مذکور توسط دادسرای ویژه روحانیت منع شده بود ، ولی با راه اندازی شبکه ای از مریدان به کار خود ادامه داد و حتی پا را فراتر گذاشت و به مردمی که به او مراجعه می کردند و پرسشهای شرعی خود را از او می پرسیدند ، با نظر خودش پاسخ می داد و زیر اطلاعیه ها مهر می زد . از دیگر اقدامات او اخلال در کار مسجد ، نماز جماعت ، و دیگر مراسم بود . پس از از این که با دستورات مقامات قضائی ، قبر پدر کاظمینی تخریب و خود او از ادامه امام جماعت بازداشته شد ، به مریدان خود گفت امامت در این مسجد حق وی بوده و امام جماعت فعلی ، غاصبانه اقامه نماز جماعت می کند .

استفاده از القاب و عنوان ها برای فریب مردم بخصوص متدینان از دیگر شگرد های اوست . القابی نظیر مجیب الدعوه ، که از اسامی خداوند تبارک و تعالی بوده ، کهف المنتظرین ، آیت الله ، مرجع تقلید ، عارف بالله و ... که به صورت فراوان در اعلامیه های او دیده می شد . او علی رغم کم توفیقی در دروس حوزوی ، در جمع هواداران ، خود را از زمره مرجع تقلید معرفی می کرد و مدعی بود که به دلیل کثرت رساله های علمیه چاپ شده از سوی مراجع تقلید ، او از چاپ رساله خودداری می کند . 

او اگرچه هیچ نسبتی با مرحوم ایت الله العظمی بروجردی نداشته، اما سعی می کرد از این تشابه اسمی نهایت استفاده را ببرد .

نکته دیگری که مورد سوء استفاده وی قرار گرفت سیادت او بود ، کاظمینی بارها از اینکه نسبت بیست و هفتمش به امام زین العابدین می رسد بهره تبلیغاتی برد .

برخورد قضایی   

در نهایت با چند نوبت برخورد دادسرای ویژه روحانیت با وی و سپردن تعهد مبنی بر تعطیل کردن فعالیت های خلاف شرع و با توجه به اصرار وی بر انجام این گونه اقدامات ، از جانب دادسرای ویژه روحانیت از 8/5/85 به صورت مستقیم و غیر مستقیم به او هشدار داده شد ، اما وی به جای متنبه شدن به هواداران اعلام کرد که حکم قتل من از سوی برخی مسئولان صادر شده و کسانی به من هشدار می دهند ، آمادگی خود را برای حمله به من و هوادارانم اعلام کردند و من از این پس وضوی خون می گیرم و شما هم بروید با خانواده های خود وداع کنید و آماده شهادت باشید . همان روز حدود 70 نفر از مریدان وی به مناسبت ولادت حضرت ابالفضل مقابل منزل وی تجمع کردند و با او ملاقات کردند . در 15/6/85 افرادی ناشناس اقدام به توضیع تراکت تبلیغاتی کاظمینی در بین سرنشینان خودروهای عبوری و پارک شده در حوالی میدان خراسان کردند .

در 17/6/85 سرنشینان یک دستگاه خودروی پراید ، اعلامیه های کاظمینی را میان اهالی افسریه توضیع کردند و خواستند روز نیمه شعبان در منزل او حضور یابند . در 18/6/85 سید حسین شب نامه ای را منتشر کرد و در آن خود را پیشوای مذهبی مردم ایران نامید و به ارکان نظام حمله کرد .

کاظمینی بروجردی همچنین با ارسال نامه های متعدد به جوامع بین المللی خارج از کشور همانند اتحادیه اروپایی ، خاویر سولانا ، پاپ بندیکت شانزدهم و سازمان حقوق بشر اقدام به جو سازی علیه نظام کرد . وی در نامه ای که به پاپ با طرح ادعاهای کذب ، آورده است : << پیشوای مذهبی مستقل هستم . سالهاست که مورد فشار و اذیت های مختلف هستم ماه ها مورد شکنجه قرار گرفتم . اینک قضاوت را به وجدان بیدار می سپارم که چگونه می توان دست روی دست گذاشت و حراج دیانت و معنویت را ملاحظه کند . استمداد من و دیگر ملت ایران که خواهان  دین منهای سیاست هستند ، بی جواب مانده . این جانب صاحب بزرگترین جمعیت مستقل مذهبی در ایران هستم که مورد غضب حکومت هستم . گناه من این است که نمی خواهم دین ر با سیاست در هم بیامیزم .>>

در نهایت حکم دستگیری کاظمینی بروجردی توسط دادسراس ویژه روحانیت صادر و برای بازداشت او در 9/7/85 اقدام شد . اما وی ضمن عدم تمکین ، اقدام به فراخوانی مریدان و جو سازی علیه نظام و مسئولان و اخلال در نظم امنیت عمومی کرد و حتی خیابان نزدیک منزلش را مسدود و برای حاضران سخنرانی تحریک آمیز کرد . با چنین القایی هواداران وی برای دفاع از او جو زده شدند و در نیمه شب 12/7/85 تا وقت سحر در حالی که اسلحه سرد به دست داشتند در محل سکونت او رفت و آمد می کردند . این تجمع بدون مزاحمت نبوده و طرفداران بروجردی چند مامور بسیجی را مورد ضرب و شتم قرار دادند و به یک روحانی توهین کردند و به یک ماشین نیروی انتظامی نیز آسیب رساندند .

تجمع هواداران و مریدان در مقابل منزل کاظمینی واقع در خیابان اوستا در روزهای 13 و 14/7/85 به اوج خود رسید و پس از این این تجمع بیش از پیش مورد توجه ضد انقلاب قرار گرفت .

ارتباط با خارجی

پیوند کاظمینی بروجردی با عوامل رسانه ای خارج از کشور توسط شخصی با نام حسین مرسی برقرار شد . وی از لندن به ایران آمده بود و ادعا می کرد به دنبال عارف کامل است . پس از ملاقات با سید حسین خود را شیفته و مجذوب او نشان داد و از وی خواست در انگلستان اقامت کند پس از تجمعات ، حسین مرسی عنوان می کرد که می تواند زمینه معرفی او را به دنیا فراهم کند و او بود که سید حسین را به نوری زاده یک ضد انقلاب معرفی کرد و از وی خواست بیش از مواضع مذهبی به جنبه های سیاسی تکیه کند تا شورای امنیت به نفع او وارد عمل شود و علیه ایران بیانیه صادر کند .

در نهایت مقدمات دستگیری او در 15/8/85 فراهم شد و عده ای از ماموران لباس شخصی ناجا در ساعات اولیه صبح برای اجرای حکم به در منزل او مراجعه کردند ، اما کاظمینی سرسختی نشان داد و با فراخواندن هوادارانش قصد خود را برای مقابله علنی کرد . در این فراخوان بیش 500 نفر از مریدان وی در محل حاضر شدند و به عقب راندن نیرو های ناجا اقدام کردند و حتی چند نفر را نیز گروگان گرفتند و طرفداران وی به چاقو ، قمه ، مواد آتش زا و اسید مجهز بودند . و ضمن سر دادن شعارهیی علیه نظام اقدام به خرابکاری و آسیب به اموال کردند و چند موتور سیکلت را آتش زدند و عابرین را با چاقو و سلاح سرد تهدید می کردند .

از همتن ساعات اولیه نیرو های حزب اللهی بدون هماهنگی وارد عمل شدند و تا پایان درگیری و دستگیری حضور داشتند .  با گسترده شدن دامنه این اغتشاشات ، شورای تامین با افزودن نیرو های یگان ویژه ناجا در ساعت 4 بامداد ضمن پاک سازی کوچه های اطراف خانه کاظمینی حدود 403 نفر را دستگیر کردند و به اتوبوس های داخل صحنه منتقل شدند . ماموران موفق به دستگیری کاظمینی بروجردی شدند . در بازرسی و تفتیش منزل وی  2 قبضه سلاح ژ- 3 و تعداد زیادی قمه بدست آمد . از بین متهمین دستگیر شده 178 نفر زن و حدود 225 نفر مرد بودند . پس از دستگیری کاظمینی رسانه های خارجی این گونه القا کذدند که او تحت سخترین شکنجه ها است اما بعد ها با انتشار برخی اعترافات و اعترافات وی بسیار ی لز اقدامات بی اثر ماند .

اعترافات کاظمینی

فیلم ها و اعترافات منتشر شده او حقایق بسیار زیادی را در خصوص سطح دانش و آگاهی او از دروس حوزوی و ادعاهای عجیب و غریبش آشکار کرد .

در فیلم ویدئویی که از خود تهیه کرده بود بسیاری از الفاظ ادعیه ها ی معنوی را به غلط می خواند و همیشه در هنگام نماز با لفظ عربی می گفت : << ای کسی که گناهانش بخشیده می شود الا او >> که اگر این جمله با آگاهی بود شرک محسوب می شد . او در محاکمه اعتراف کرد که هدف او جز قدرت طلبی نبوده و تاکید می کند وقتی مردم جاهل به من سواری می دهند چرا سوار نشوم .

او همچنین می گفت که فریب خورده ضد انقلاب شده و برای نمایان کردن خود عکسی از  حرم امام کاظم را کنار  قبر پدر و پدربزرگم که در بروجرد مدفون هستند می گذاشتم و می خواستم تبلیغ کنم که اجدادم یا  فرزند 27 امام سجاد بودنم را توی تیتراژ بزرگ با عکس خودم چاپ می کردم و به مریدان اعلام می کردم به روستا ها و شهرستان ها ببرند و اعلام کنند که فلانی اینجا برنامه دارد و مردم هم فوج فوج می آمدند وهزینه ایاب و ذهاب این کارها از محل صدقات جمع آوری می شد و خودم هم می دادم . دوست داشتم جمعیت جلسه انقدر زیاد شود که بین میدان  انقلاب و آزادی جمع شوند و اگر شما مانع نمی شدید این کار در 13 رجب اتفاق می افتاد . او همچنین می گوید یک بار چنان جمعیت زیادی ذر استادیوم شهید کشوری بخاطر حضور من جمع شده بودند که چشمانم سیاهی می زد و آن غرور نفسانی مرا گرفت و با خودم گفتم بالاخره آدم شدیم !!!

وی می گوید در برنامه ها حدود 03 دقیقه دعا می خواندیم و چون صدای خوبی داشتم و شعر هم می سرودم و با روانشناسی روی مخشان کار می کردم  .  وی در پایان ابراز ندامت مجدد ابراز کرد : کار تخصصی در حد من نبود نمی بایست می کردم . حالت جنون پیدا کرده بودم . که فکر می کنم الان از نظر ایمان ، علم و عقل از هرسه نهی هستم . من حتی روخوانی قرآن و مفاتیح الجنان را خوب بلد نیستم . از اشتباهات خودم از پروردگار طلب بخشش می کنم . من به زشتی اعمال خودم اعتراف می کنم به نادرستی مصاحبه و  برقراری ارتباط با سران خارجی ، اغفال کردن صدها نفر و خانواده ام را قبول دارم و توبه می کنم و از حضات صاحب الامر و رهبر نظام مقدس اسلامی استدعای بخشش برای خودم و خانواده ام و این گرفتاران و بندگان ضعیف النفس که در برابر القائات نفسانی ناتوانیم ، را دارم و این که بشری جائز الخطا هستم ، مستدعی عطوفت و گذشت هستم .