نوروز مبارک

اعوذوا بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

گروه فرهنگی آشنا فرا رسیدن سال ۱۳۹۰ هجری خورشیدی را به تمام ایرانیان تبریک عرض نموده و آرزوی سعادتمندی و تندرستی برای همگان دارد .

امیدواریم سالی سرشار از نیکی و خیر و برکتی را پیش رو داشته باشیم .

به امید ظهور مولایمان حضرت ولی عصر ( عج )

رحلت بانوی عاشق ولایت تسلیت

رحلت بنت النبی ، اخت الرضا حضرت معصومه سلام الله علیها بر تمامی شیعیان و محبین این بانوی عاشق ولایت تسلیت باد.

سلفی گری (9)

اختلاف پس از درگذشت رسول خدا صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌:

اختلاف فکرى در میان انسان‌ها، امرى طبیعى است و صحابه و تابعین هم از این امر طبیعى، مستثنى نبودند و اختلاف آنان در مسایل عقیدتى و شرعى بیش از آن است که در اینجا ذکر شود. هنوز آب غسل پیامبر نخشکیده بود که در گزینش " خلیفه "، اختلاف نظر شدیدى در میان صحابه بروز کرد که حتى کار به زد و خورد کشید و اگر کسى تاریخ سقیفه را در تاریخ طبرى و دیگر کتاب‌هاى تاریخى بخواند، عمق اختلاف را درک مى‌کند.

پس از استحکام پایه‌هاى خلافت، اختلاف در فکر و اندیشه، در میان یاران رسول خدا، گسترش یافت و ریشه‌هاى فرق اسلامى از قدریه و مرجئه و معتزله و مجسمه و همه و همه در قرن اول تاریخ اسلامى پدید آمد و در دوران تابعین و تابعینِ تابعین رو به فزونى نهاد. اکنون این سؤال مطرح مى‌شود: ‌اگر باید فهم و برداشت "سلف" را ملاک فهم قرآن و سنت بگیریم، مقصود کدام فهم و کدام برداشت است؟ این " هفتاد و سه فرقه" در همان اعصار نخست پدید آمدند و جمعیت‌هایى را به خود وابسته ساختند؛ پس چرا شما همه آنها را جز یکى در آتش دوزخ مى‌دانید و تخطئه مى‌کنید؛ در حالى که آنها هم از "سلف" بوده‌اند؟

شدیدترین جنگ‌ها و نزاع‌ها، در سه قرن نخست اسلام و در هنگام حکومت امویان و عباسیان رخ داد و هر کدام از این نحله‌ها، براى خود مکتب و منطقى داشتند. چگونه مى‌توان همه این اختلاف‌ها را نادیده گرفت و یک " سلف صالح " منسجم و دور از اختلاف تصور کرد که در همه مسایل، ملاک سنجش حق و باطل باشد.

سلفی گری (8)

سؤال دوم

خصیصه انسانى، همواره، داشتن اختلاف و تفاوت در فکر و اندیشه است و اصحاب پیامبر و حتى تابعان، از این خصیصه مستثنا نبودند و حتى در عصر رسول خدا تا چه رسد به زمان پس از درگذشت آن حضرت، برداشت‌هاى مختلفى از اسلام داشتند که اینک به نمونه‌هایى اشاره مى‌کنیم:

1 ـ اختلاف در غنایم جنگى بدر

یاران پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله پس از پیروزى در جنگ بدر درباره اسیران جنگى و غنایم به دو گروه تقسیم شدند: گروهى اصرار بر کشتن آنان و گروهى پیشنهاد گرفتن فدیه و آزاد کردن آنان را داشتند و این اختلاف به قدرى شدید بود که قرآن به نکوهش آنان پرداخت: لولا کتاب من اللّه سبق لمسکم فیما اخذتم عذاب عظیم.(9)

"اگر نوشته ثابتى از جانب خدا از پیش نبود، در این کارى که در پیش گرفته‌اید، کیفر بزرگى به شما مى‌رسید."

2 ـ صلح حدیبیه

در صلح حدیبیه که پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله با قریش صلح کرد و حتى حاضر شد لقب رسول‌اللّه صلى‌اللّه‌علیه‌وآله را از کنار نام خود در عهدنامه بردارد، موجى از اختلاف پدید آمد. گروهى صلح‌نامه را مایه ذلت خواندند و به یک‌دیگر مى‌گفتند: فعلام نعطى الدنیه فى دیننا"، ولى گروه دیگر تسلیم رسول خدا بودند.(10)

3 ـ روزه در سفر

رسول گرامى صلى‌اللّه‌علیه‌وآله در سال هشتم هجرى، در روز دهم ماه رمضان از مدینه خارج شد و هنگامى که به نقطه‌اى به نام "کراع الغمیم" رسید، کاسه آبى خواست و آن را بلند کرد و همه مردم دیدند. آنگاه حضرت از آن نوشید. به رسول خدا گفتند که برخى به حالت روزه باقى مانده‌اند، فرمود: "اولئک العصاة، اولئک العصاة" (آنها گنه‌کارند، آنها گنه‌کارند( . )11)

رسول گرامى صلى‌اللّه‌علیه‌وآله در سال هشتم هجرى، در روز دهم ماه رمضان از مدینه خارج شد و هنگامى که به نقطه‌اى به نام "کراع الغمیم" رسید، کاسه آبى خواست و آن را بلند کرد و همه مردم دیدند. آنگاه حضرت از آن نوشید. به رسول خدا گفتند که برخى به حالت روزه باقى مانده‌اند، فرمود: "اولئک العصاة، اولئک العصاة" (آنها گنه‌کارند، آنها گنه‌کارند( . )11)

4 ـ جلوگیرى از نگارش نامه‌اى براى امت

رسول گرامى صلى‌اللّه‌علیه‌وآله در بستر بیمارى بود و گروهى از یاران، گرد او را گرفته بودند. فرمود: قلم و کاغذى بیاورید تا چیزى بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. گروهى با آوردن قلم و کاغذ موافقت و گروهى سرسختانه با آن مخالفت کردند. آنگاه که رسول خدا اختلاف آنان را دید، فرمود: "برخیزید! شایسته نیست نزد من با یکدیگر کشمکش کنید".(12)

حال با وجود اختلاف در میان صحابه، تکلیف چیست؟ آیا مجاز هستیم به هر کدام عمل کنیم یا راهى براى ترجیح وجود دارد؟

---------------------------------------------------------------------

۱۰. سیره ابن‌هشام، ج3، ص346.
۱۱. نووى، شرح صحیح مسلم، ج7، ص32.
۱۲. صحیح بخارى، حدیث114.