احکام حسینعلی بهاء (2)

در صفحه 3 همین کتاب ( اقدس ) به نقل از بهاء آمده :

اذا اربتم الصلاه ولو وجوهکم شطریه القدس المقام المقدس الذی جعل الله متاف الملاء العلی و مقبل اهل مداعن البقا .

هنگامی که خواستید نماز بپا دارید به طرف من بایستید که قبله شما من هستم و البته زمانی که مردم برای شما مشخص خواهد بود .

اگر این طور باشد در زمان زنده بودن بهاء افراد بهائی از کجا بفهمند که بهاءالله  کجاست ؟ باید هرکس یک بهاءالله یاب داشته باشد تا در زمان زنده بودنش بفهمد بهاءالله کجاست ؟

این شریعت ساختگی بهاء کاملا مخالف حکم و شریعت پیامبر اسلام است که می فرمایند : مبادا قبر مرا مسجد قرار دهید .

او در احكام صيد و شكار می گوید :

هرگاه سگهاي شكاري را به سوي شكار فرستاديد خدا را ياد كنيد آنگاه آنچه را براي شما گرفته اند بر شما حلال خواهد بود. اگر آنچه مرده ادراك كنيد بدرستيكه او هر آينه عليم و خبير است .

 آيا اگر سگ شكاري ما موشي شكار كرده بود و يا روباه مرده اي را آورده بود و يا هر حيوان حرام گوشت ديگري را شكار كرده بود فقط به سبب اين حكم و تنها با ياد خدا حلال مي شود؟ آيا چنين حكمي ناقص نيست؟

در حرمت زن پدران و حياء بهاء از ذكر حكم پسران:

به تحقيق كه زن پدران شما بر شما حرام شده است . ما حيا مي كنيم كه حكم پسران را بيان كنيم . اي ملاء امكان از رحمن بپرهيزيد و چيزي را كه در لوح از آن نهي شديد مرتكب نشويد و در بيابان شهوات از سرگردانان نباشيد

در اين موضوع هم بيشتر دقت فرمائيد . چرا كه ساير محارم ديگر را مشخض ننموده اند ؟ آيا خواهران و دختران و خاله ها و … حلالند اگر حلال نيست چرا مشخص نشده اند ؟ اگر مي خواهيد بگوئيد اينها در اسلام هم حلال نبوده و لازم به تذكر نيست  زن پدر هم در اسلام حلال نبوده و لازم به تذكر نبود . پس چرا فقط به زن پدر اشاره كرده اند و ساير محارم را نام نبرده اند . آيا بعضي ها حق ندارند كه مي گويند در مرام بهائيت جز مادر و زن پدر بقيه حلالند ؟

در احكام زخم زدن و كتك كاري فرموده اند که :

و اما زخم زدن و كتك زدن ، احكام آنها به اختلاف مقدار آنها، اختلاف پيدا مي كند و ديان براي هر مقدار ديه اي معين كرده است به درستي كه او هر آينه حاكم عزيز منيع است .

آيا حق زخم خورده و كتك خورده است كه ديه بگيرد يا بيت العدل ؟ آيا رضايت مضروب اهميتي ندارد ؟ و ديان چه كسي است كه تعيين كننده ديه است؟ چرا مشخص نشده است ؟

دیگر کتاب حسینعلی بها بنام 7 وادی است که در صفحه 39 این کتاب می خوانیم :

آنچه از بدايع فکر در معنی طير معروف که بفارسی گنجشک مينامند ذکر فرمودند معلوم و محقّق شدگويا بر اسرار معانی واقف شده اند و لکن هر حرفی را در هر عالمی باقتضای آن مقصودی مقرّر است بلی سالکين از هر اسمی رمزی و ازهر حرفی سرّی ادراک مينمايند و اين حروفات در مقامی اشاره بتقديس است . ک ای کفّ نفسک عمّا يشتهيه هويک ثمّ اقبل الی موليک .ن نزّه نفسک عمّا سويه لتفدی بروحک فی هويه . ج جانب جناب الحقّ ان بقی فيک من صفات الخلق . ش اشکر ربّک فی ارضه ليشکرک فی سمآئه و ان کانت السّمآء فی عالم الاحديّه .

جالب اینکه با کنار گذاشتن حروف ک ن ج ش ک در کلام و نوشتار بهاءالله عبارت فارسی گنجشگ به عبارت کنجشک تبدیل شده و در حرف شین بجای اینکه عبارتش را با شین شروع کند با الف شروع کرده !

در صفحه 53 و 54 همین کتاب بهاء می خوانیم :

آنچه بنده از پیش عرض نمودم مگس میل فرمود این از خوبی مرکب می شود گرچه سعدی در مقام فرضی ذکر نموده من دگر چیز نخواهم بنویسم که مگس زحمتم می دهد از بس که سخن شیرین است .

بهاءالله خواسته بر سعدی اقتدا کند می نویسد " هر پیش عرض نمودم مگس میل فرمود این از خوبی مرکب می شود " خوبی مرکب را دلیل بر شیرینی سخنانش می گیرد .

احکام حسینعلی بهاء (1)

حسینعلی بهاء در کتاب اقدس کبیر صفحه 14 این چنین می آورد :

قَد کَتِبَ الی السارِق اَنّ نَفی و الحبس و فِی الثالث فَجعَلوا فی جَبینهِ الی مَتَن یُعرَفُ بِها لِعَلی به تَقبَله مُدَن الله و دیارهُ ایاکُم اَن تأخُذکم الرَأف فی دینِ الله .

نوشته شده است بر سارق که برای بار اول نفی بلد و تبعید و بار دوم حبس و برای بار سوم در زندان حبس کنید و سپس علامتی در پیشانی دزد قرار بدهید تا همه او را بشناسند .

بطور مثال : فردی در تهران دزدی می کند و همچنین دزدی او اثبات می شود حکومت بهائی باید او را مثلا در شیراز تبعیدش کند ولی اما اگر در انجا هم دزدی کرد به زندان بیاندازندش و علامت مشخصی روی پیشانی او قرار بدهند تا همه او را بشناسند .

حال :

حکم این دزد برای بار چهارم اگر دزدی کرد چه می شود ؟ اگر در پیشانی این دزد علامتی خاص بنابر احکام حسینعلی بهاء زده شد آیا در دنیای پیشرفته امروزی این علامت با جراحی های ساده قابل ترمیم نیست ؟ چگونه این حکم می تواند کامل و ابدی باشد ؟ در صورتی که احکام دزد در اسلام بسیار روشن است که اگر دزدی فردی به اثبات رسید دست او را قطع می کنند تا عبرتی باشد برای دیگران تا حتی فکر دزدی را هم نکنند .

 والبته اینکه اجرای چنین حکمی در اسلام منوط به داشتن 40 شرط اساسی می باشد .

در ادامه دُر افشانی های جناب حسنعلی بهاء صفحه 18 می خوانیم :

مَن اَحرَق بَیتٌ متعمدا فَحرَقوا و من قَتلَ نَفس فقتلوا سنن الله و ایاد القدرت و القتدار .

کسی خانه کس دیگری را آتش زد متعمدا خود او را آتش بزنید و هر کس فردی را کشت او را بکشید .

لازم به توضیح است که فرضا شخصی خانه ای که هر مقدار قیمت داشته باشد ولو کپرهایی بی ارزشی که در روستاهای شمال ایران برای زندگی کردن ساخته می شوند را آتش زد آیا یک همچون خانه ای ارزش جان آدمی را دارد ؟

و در قسمت دوم احکام می گوید هرکس شخص را کشت او را بکشید .

و می دانیم که قبل از اینکه این حکم از طرف بهاءالله صادر شود چنین حکمی را اسلام وضع کرده و نیازی به دوباره صادر کردن آن نیست !

باز هم در صفحه 15 کتاب اقدس می خوانیم :

قَد حَکَم الله لِکُل زانن و زانیه دیه المسلمه الی بیت العدل و حی تسعه مثاقیل من ذهب و انعادا مرتا اخری ادوا بِضعف الجزاء هذا ما حَکَم بِهی مالک الاسما فی الولی و فی الخری قدر لهما عذاب مهیمن .

خداوند براي هر مرد و زن زنا كاري حكم كرده است كه ديه أي به بيت العدل بپردازند و آن مقدار نه مثقال طلا است جریمه او برای بار دوم دوبرابر می شود و برای بار سوم سه برابر است این است آنچه كه مالك اسماء در دنيا بدان حكم كرده است .

حساب شده است اگر کسی در حزب بهائیت 40 بار این عمل منافی عفت را مرتکب شود مقدار طلایی که باید به عنوان جریمه و دیه به بیت العدل بدهد چند برابر حجم کل کره زمین خواهد شد ، اولا این مقدار طلا را از کجا بیاورند ؟ کجا این طلاها را جمع کنند ؟

جالبتر این که با زن همسر داری زنا شده و آبروی خانواده ای آبرومند رفته جریمه اش را بیت العدل بگیرد ؟

با این دادنها و گرفتن ها چه دردی از خانواده آبرومند درمان می شود ؟ در صورتی که در اسلام عزیز اگر این عمل شوم با زن شوهر داری انجام شود او را در معرض دید اعدام می کنند تا درسی باشد برای دیگران ولی عبرتگیری پرداختن پول به بیت العدل کجاست ؟