سلفی گری (9)
اختلاف پس از درگذشت رسول خدا صلىاللّهعلیهوآله :
اختلاف فکرى در میان انسانها، امرى طبیعى است و صحابه و تابعین هم از این امر طبیعى، مستثنى نبودند و اختلاف آنان در مسایل عقیدتى و شرعى بیش از آن است که در اینجا ذکر شود. هنوز آب غسل پیامبر نخشکیده بود که در گزینش " خلیفه "، اختلاف نظر شدیدى در میان صحابه بروز کرد که حتى کار به زد و خورد کشید و اگر کسى تاریخ سقیفه را در تاریخ طبرى و دیگر کتابهاى تاریخى بخواند، عمق اختلاف را درک مىکند.
پس از استحکام پایههاى خلافت، اختلاف در فکر و اندیشه، در میان یاران رسول خدا، گسترش یافت و ریشههاى فرق اسلامى از قدریه و مرجئه و معتزله و مجسمه و همه و همه در قرن اول تاریخ اسلامى پدید آمد و در دوران تابعین و تابعینِ تابعین رو به فزونى نهاد. اکنون این سؤال مطرح مىشود: اگر باید فهم و برداشت "سلف" را ملاک فهم قرآن و سنت بگیریم، مقصود کدام فهم و کدام برداشت است؟ این " هفتاد و سه فرقه" در همان اعصار نخست پدید آمدند و جمعیتهایى را به خود وابسته ساختند؛ پس چرا شما همه آنها را جز یکى در آتش دوزخ مىدانید و تخطئه مىکنید؛ در حالى که آنها هم از "سلف" بودهاند؟
شدیدترین جنگها و نزاعها، در سه قرن نخست اسلام و در هنگام حکومت امویان و عباسیان رخ داد و هر کدام از این نحلهها، براى خود مکتب و منطقى داشتند. چگونه مىتوان همه این اختلافها را نادیده گرفت و یک " سلف صالح " منسجم و دور از اختلاف تصور کرد که در همه مسایل، ملاک سنجش حق و باطل باشد.