باید بدانیم که بهائیان عمدتا برای تبلیغ آئین خود به دیگران هم از مباحث نقلی استفاده می کنند و هم از مباحث عقلی ، در حالی که در مباحث گذشته عنوان کردیم که عباس عبدالبهاء در کتاب مفاوضات به نقل از پدرش عنوان کرده که هم عقل و هم نقل هر دو تخطی می کنند و از هیچ کدام نمی توان به طور مطلق استفاده کرد و اینکه هر برهان عقلی و نقلی را برای تبلیغ الخصوص بیان کنند برای ما مورد قبول نخواهد بود چرا که حضرات و بزرگان بهائی به هیچ کدام اینها معتقد نبودند .

حال برای اینکه روشنگری کرده باشیم و به شبهات متعدد که برای سست ایمان کردن مسلمانان اغلب شیعه بکار می برند پاسخ می دهیم و ابتدا از مهمترین کتاب استدلالی بهائیان بنام ایقان که نویسنده آن حسینعلی بهاء باشد می پردازیم .

در صفحه 107 کتاب فوق می خوانیم :

" این است ادراک این هَمَجٌ رَعاع فیض کلیه و رحمت منبسطه که به هیچ عقلی و ادراکی انقطاع آن جایز نیست جایز دانسته و از اطراف و جوانب کمر ظلم بسته و همت گماشته اند که نار سدره را به ماء ملح زنون مخموط نمایند " .

این مطالب که به اصطلاح به فارسی سلیس آمده این مطلب را عنوان می کند که : مسلمانان معتقدند که پیغمبری به پیامبری اسلام ختم شده .

ما برای رد این نظریه چند سوال را مطرح می کنیم :

آیا خداوند متعال مرکز فیض هست یا نه ؟

البته جواب ما مسلمانان این است که صد البته ، خداوند فیاض کامل و مطلق است .

در ادامه حسینعلی بهاء می گوید :

" خداوند فیوضات متعدده می دهد ، مثل فیض حیات ، فیض قدرت ، فیض علم ، فیض اراده آیا خداوند فیض هدایت را هم به انسان می دهد " ؟

 باز هم ما مسلمانان می گوییم بله و از همه فیوضات بالاتر و برتر فیض هدایت است و این فیض هدایت هم از مسیر پیامبرانی می رسد که از جانب خداوند آمده اند .

حسینعلی بها با لحن شدید و کوبنده ای مسلمانان را پشه های اطراف فضولات حیوانات ( هَمَجٌ رَعاع )  می خواند و می گوید که مسلمانان معنای خاتم را نفهمیده اند و معنای خاتم چیز دیگری بجز آن مطلبی است که مسلمین به آن معتقدند چرا که فیض کلیه و رحمت منبسطه که به هیچ عقلی و ادراکی که انقطاع آن جایز نیست جایز دانسته  .

و به طور خلاصه به نقل از بهاءالله باید گفت که او معتقد است با از دنیا رفتن پیامبر اسلام قطع فیض شده و باید فرد دیگری ظهور کنند تا این قطع فیض مجددا زنده شود و اصطلاحا به این شبهه ، شبهه قطع فیض می گویند .

برای رفع این شبهات لازم است به سراغ دیگر کتاب بهاء الله به نام اقتدارات برویم که در صفحه 327 آورده :

" و نفسی الحق تحت ظهورات الی هذا ظهور العظم و من یدعی بعدهُ انهُ کذاب المفتر " .

ترجمه : ظهورات با آمدن پیامبران الهی تمام شد هرکس بعد از من ادعای پیامبری کند دروغ گو و افترا زننده است .

همانطور که قبلا گفتیم از دعوی حسینعلی بهاء دعوی پیامبری بود که خود را آخرین پیامبر می دانست و همچنان عنوان می کرد که هرکس بعد از او ادعای نبوت کند دروغ گو و افترا زننده است .

البته ناگفته نماند بهائیان چون معتقدند هر ۱۰۰۰ سال یک پیامبر جدید ظهور می کند در توجیه مطلب فوق می گویند منظور بهاء از این عبارت " هر کس بعد از من ادعای یامبری کند دروغگو و افترا زننده است " این بوده که هرکس بعد از بهاء تا ۱۰۰۰ سال امری را مدعی شود دروغگوست ، یعنی اگر کسی آمد ۶۵۲ سال بعد از مرگ بهاء ادعای نبوت کرده او دروغگوست چون باید ۱۰۰۰ سال از زمان مرگ بهاء بگذرد تا امر دین جدید ظاهر شود!

اما پاسخ ما در اینجا این است که فرضا اگر قرار شد بعد از بهاءالله ( یعنی ۱۰۰۰ سال بعد از مرگ او ) پیامبری بیاید آیا بهاء به عنوان یک پیامبر نباید مشخصات نبی بعد از خود را برای اغنامش توصیف کند که در سال ۱۰۰۰ در پذیرش پیامبر جدید شبهه ای بوجود نیاید؟

این امکان وجود دارد که در سال ۱۰۰۰ام ۱۰۰۰ نفر از این حرف بهاء سوء استفاده کنند و ادعایی پیغمبری کنند آیا بهاء نباید گوسفندانش را راهنمایی می کرد که به گمراهی دچار نشوند؟

اما ما مسلمانان سند متقن و بسیار قوی داریم که حضرت مسیح پیامبر ما را با ویژگی های منحصر بفردش برای معتقدینش توصیف کرده و مردم را ترقیب به فرمانبرداری از او بعد از خودش کرده!

به نظر می رسد بهاء برای اینکه در آینده رقیبانی برای پسر و نوه اش در دنیا اظهار وجود نکنند این مطلب را بیان کرده !