الحق و الانصاف اصولی ترین و بهترین احکام را می توان در قرآن و عترت پیدا کرد . بعنوان مثال مسائله تحری حقیقت یک مطلب قرآنی است و اسلام هرگز قبول نمی کند که یک مسلمان عقایدش تقلیدی باشد و باید حتماً و حتماً تحقیقی باشد و یک فرد مسلمان بر مبنای تحقیق باید تعالیمش را بگیرد ، بحث رأفت و عطوفت ، لسان و خط واحد از دین چنین اسلام آمده و لسان و خط واحد هم در دین اسلام همان تعلیم عربی است .

برای برسی و تحقیق اعتقادات بهائیان و بزرگان بهایت که این مطالب را به سر زبان جاری کرده اند به سراغ منابع و کتب خود این حضرات می رویم تا ببینیم تا چه حد به گفته های خود جامه عمل پوشانیده اند .

در کتاب ایقان حسینعلی بهاء در مورد ترک تقالید و تحری حقیقت می خوانیم :

" الباب المذکور فی بیان انَّ العباد لن یسلوا الی شاتع البحر العرفان الا بالانقطاع صرف ان کل من فکل سماوات و العرض قدسوا انفسکم یا اهل العرض لال تسلن ان العقام الدی قدر علی لکم و تدخلن فی سرادق جعل الله فی سماع البیان مرفوعا " .

ترجمه : بندگان خدا به ساحل دریا ایمان و عرفان نمی رسند مگر به یک وسیله ، که آن هم بریدن اندیشه در زمین و آسمانهاست .

در ادامه مطلب می رویم سراغ کتاب ادعیه حضرت محبوب که شامل دعاهایی است که به حسینعلی بهاء منصوب است که در صفحه 427 این کتاب می خوانیم :

" ای پسر تراب کور شو تا جمال بینی کر شو تا لحن و صوت ملیحم را شنوی و جاهل شو تا از علم نصیب بری و فقیر شو تا از بحر غنای لایزالیم قسمت بی زوال برادری کور شو یعنی از مشاهده غیر جمال من کر شو از استماع کلام غیر من و جاعل شو یعنی از سوای علم من " .

مجموعه الواح مبارکه ص 94 از حسینعلی بهاء می خوانیم :

" هر کس کلام غیر من در او اثر کند اصلاً حرف من را نشنیده قسم به خدای یکتا اگر معتقد باشد او از ملکوت من محروم است " .

کتاب مکاتیب جلد دوم ص 247 می خوانیم :

" الیوم تکلیف جمیع یاران الهی در بساط رحمانی این است که آنچه شنیده و دیده و فهمیده از عقیده بنهند و فراموش بکنند و نصیاً منصیا شمرند و آنچه صریح و وضوح بیان این عبد است قبول کنند " .

این قسمتی از مطالبی ضد و نقیضی بود که در مورد تحری حقیقت و ترک تقالید از لسان این آقایان در کتبشان جاری شده بود و نشان دادند که چقدر خودشان به این مطالب پای بند هستند .

در کتاب اقتدارات حسینعلی بهاء صفحه 50 می خوانیم :

" و دیگر غافل از آنند که در دبستان علم الهی نفوذی ظاهر شدند که به استنشاق حق را از با طل تمیز دهند " .

او استنشاق را که در وضو گرفتن یک عمل مستحبی است نوعی روش برای تمیز دادن حق از باطل قرار داده که باز هم با ترک تقالید و تحری حقیقت به دور است .

" کتاب لوح ابن الذئب " خطاب به شیخ محمد تقی اصفهانی نجفی از علمای شیعه که هر چقدر حسینعلی خواسته به او توهین کرده در صفحه 120 کتابنوشته شده :

" اگر به سمع فطرت توجه نمایید از جمع ارکان و اعضا و عروق حتی از موهای مظلوم اسقاع می نمایید آنچه را که سبب توجه و انجزاب ملاء اعلاء و ناسوت انشاء است " .

در کتاب الواح مبارکه حسینعلی بهاء صفحه 265 آمده :

" بگو ای دوستان سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را نبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار "  .

در صفحه 216 کتاب فوق حسینعلی آورده :

" انتم یا اجباالله[1] کونوا صاحب الفضل لمن آمنه بالله به آیة عذاب المحتون لمن کفر بالله و امرة کان من المثرکین " .

ترجمه : برای دوستان خدا و کسانی که به آیات خدا ایمان آوردند ابر رحمت باشید و برای غیره مثل عذاب بر سرش نازل شوید .

در کتاب ادعیه حضرت محبوب حسینعلی بهاء صفحه 196 می خوانیم :

" و کن کشعله النار لعدایی و کوثر البقاء لأحبایی "

ترجمه : مثل شعله آتش باش برای دشمنان من و اما سرچشمه جوشان بقاء برای دوست داران من باش .

کتاب اشراقات حسینعلی بهاء ص 157 آمده :

" یا هادی در سبیل الهی صاحب یک وجه باش نزد مشرکین مشرکی و نزد موحدین موحد " .

* مگر با تعلیم وحدت عالم انسانی که گفته انی همه یکی اند و برگ یک شاخسارند مشرک هم وجود دارد که حسینعلی بهاء بهائیان را از آنان دور می کنند ؟

کتاب گنجینه حدود و احکام تألیف عبدالحمید اشراق خاور ذکر شده بلا تشبیه کتاب رساله عملیه مسلمانان نزد بهائیان است در صفحه 449 این مطالب را آورده :

" جمال مبارک در جمیع الواح و رسائل احبای ثابت را از مجالست و معاشرت ناقضان اهل باب منع فرموده " .

ثابتین و ناقضین هر دو بهائی هستند ، ثابتین کسانی هستند که بعد از عباس عبدالبهاء شوقی افندی را به عنوان نایب دوم انتخاب کردند و ناقضین کسانی ناقضین کسانی هستند که بر حسب وصیت خود حسینعلی بهاء بعد از عبدالبهاء سراغ برادرش محمدعلی رفتند .

در کتاب اقتدارات حسینعلی بهاء ص 157 می خوانیم :

" مشاهده در علمای فرقه شیعه نمایید که خود را اعلاء و اعظم و اجل و اکمل از سایر امم شمردند و بعد از حبوب اریاح امتحان و حضور جمال رحمان به هواء از مَکمن قرب و لقاء بعید ماندند و از حضورکوثر وصال نیاشامیدند خود را بهترین خلق می شمردند و پست ترین آن نزد حق مذکور " .

اما واقعاً حیف است که این وحدت عالم انسانی مورد اعتماد بهائیان را با وحدت عالم انسانی بیان شده در کلام حضرت امیرالمومنین مقایسه نکنیم ، ایشان در نهج البلاغه در فرمانی به مالک اشتر می فر مایند :

"مانند گرگ درنده مباش که پاره کردن مردم را غنیمت بشمورید زیرا مردمان از 2 گروه برون نیستند یا برادر دینی تو هستند و یا انسانی همانند تو بر مردمان مهر بورز " .

کتاب رحیق مختوم جلد اول ص 70 در مورد وحدت عالم انسانی این طور عنوان می فرمایند :

" ثم العَلَم بأن الله حَرّم الحباب الله لقاء مشرکین و المنافقین " .

ترجمه : بدان که خدای سبحان بر احبا الله دیدار مشرکین و منافقین را حرام کرده .

* پس وحدت عالم انسانی چه می شود ؟

البته از این دُر افشانی های حسینعلی بهاء بسیار یافت می شود ، از جمله در کتاب بدیع که او هر چه فحش زبانش جاری می شده به برادرش بخاطر ریاست می گفته که کمترین آنها " گوساله " است و خطاب به برادرش گفته که او در حرم نقطه اولی [2] تصرف و تجاوز کرده !



[1] - منظور بهائیان هستند .

[2]  - همسر باب .