قبل از شروع بحث مربوطه توجه شما را به یک مطلبی که را در قرآن به فراوان به آن توجه شده و ما را توجه داده اند جلب کنم ، مضامینی که از این قبیل در قرآن کم نیستند .

خداوند در سوره انعام آیه ۹۳ فرموده اند : بنده ای را نمی رسد که خدا به او خلعت نبوت را پوشانده باشد و او بعد از گرفتن منصب نبوت بیاید به مردمان بگوید که من را به عنوان خدا بگیرید ، این چنین شخصی دروغگوست .

پیغمبر بزرگوار اسلام از نظر شخصیتی بزرگترین شخصیت عالم هستی می باشند ، یعنی خدا به گُل وجود او هستی را خلق کرده ، بالاترین منصب و مقامی که برای این پیغمبر قاعل شد مقام عبودیت این پیغمبر بود که هم تقدم رتبی دارد و  هم تقدم ذکری .

خداوندی که پیامبرش را در آسمانها عروج داده و نشانه های خلقت را به او نمایان کرده و او را در بالاترین طبقه آسمان میهمان می کند در مقام و منزلت او می فرماید :

" سُبحَنَ الَّذِی أَسرَی بِعَبدِهِ ي لَیلًا مِّنَ المَسجِدِالحَرَامِ إِلَی المَسجِدِ الأَقصَا الَّذِی بَرَکنَا حَولَهُ و لِنُرِیَهُ و مِن ءَایَتِنَا إِنَّهُ و هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ " (سوره الإسرَاء آیه1 ) .

ترجمه : منزه است آن خدایی که پیغمبرش را برد بالا ، پیغمبر نگفت ؛ بنده خودش رو برد بالا ( أَسرَی بعَبدِهِی ) .

لذا مقام عبودیت برای پیغمبر مقامی افتخار آفرین است ، افتخار پیغمبر این است که بنده خداست و لذا در تشهّد نماز همه ما به عنوان مسلمان می گویم : ( اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ ) ".

شهادت می دهم که محمد بنده و رسول خداست .

این مقدمه کوتاه از آن باب عرض کردیم تا معلوم بشود که دین سازان قرن اتم آنانی که دست بیگانگان پشت سرشان بوده دعاوی که عنوان کرده اند تا چه حدّ می تواند مقبول انسان های حق اندیش قرار بگیرد .

در بحث گذشته که در مورد علی محمد باب بیان شد ، که این شخص دعاوی متعددی داشت که اگر خاطرتان باشد نخستین دعوی او این بود که من " نایب خاص " هستم یعنی فردی واسط و رابط بین امام  غایب و مردم ، دعوی بعدی او این بود که من " خود مهدی " هستم که آمدم ، دعوی بعدی او این بود که من " پیغمبر مستقل " هستم و کتاب " بیان " آوردم ؛ دعوی آخرش هم این بود که من " اصلاً خود خدا " هستم و مدارک این مسائله در بحث پیشین بیان کردیم و دعوی بعدی او بعد از مناظره با علماء این بود که من " هیچ کاره هستم " و من اصلاً هیچ سوادی ندارم تا بر مبنای آن سواد ، ادعایی داشته باشم .

در مورد حسینعلی بهاء قضیه دقیقاً همین گونه است ، انسان در میان دعاوی متعدد این فرد سرگردان می شود که بِالاَخَره ایشان چیکاره بودند ؟ پیغمبر ؟ ظهور حضرت اباعبدالله حسین ، رَجعَتِ حسینی ؟ ظهور الله ؟ خود خدا که در غالب بشر بیرون آمده ؟ یا این که آیا خدا آفرین است ؟ یا هیچ کاره است ؟

 یک نفر بهائی که به این کتاب ها معتقد باشد و هم خوانده باشد محال است که بتواند بگوید که حسینعلی بهاء ، حسینعلی نوری پسر میرزا عباس تاکری ؛ چیکاره بوده ؟

در کتاب اقتدارات از حسینعلی بهاء صفحه ۵۴ این عبارت را می خوانیم :

" خداوند مرا مبعوس کرده و به سوی شما فرستاد با آیات روشن " .

در صفحه ۵۴ اولین ادعای او این است که  من پیغمبر خدا هستم ، خدا مرا با آیات و نشانه های روشن مبعوس کرده و به سوی شما فرستاده است . این نشانه آن است که گویا ایشان پیغمبر بوده .

در صفحه ۸۲ و ۸۳ این کتاب این عبارات را بیان می کند که جمع کردن این تناقضات واقعاً محال است نه مشکل !

" بیان فارسی که از قبل نازل فرمودم و کلمات فارسیه که در این ظهور نازل شده تفکر نمائید ( لِکَیتَجِدُو اِلاَالحَقِ سَبیلا ) " .

می گوید بیان فارسی که علی محمد باب آورده نازل کننده اش من هستم که این نشانه شخصیت مجهول اوست ، آیا او هم پیغمبری است همانند او یا مُنزل کتابی که نامش بیان فارسی است که علی محمد باب آورنده اوست ؟ در این جا بحث دو ادعا و دو دعوی است .

عبدالبهاء در کتاب مُفاوضات صفحه ۱۲۳ پیغمبران را بر دو قسمت تقسیم کرده که این مطلب در بحث علی محمد باب گفته شده ، او معتقد بود که پیامبران دو دسته اند ، دسته ای مستقل و دسته ای تابع که دسته اول صاحب کتاب و شریعت جدید که عالم از حضور آنها خلعتی نو بر تن می کند و دسته دوم تبلیغ شریعت پیامبران گذشته را می کردند او وقتی از میان این انبیاء بالاستقلال و مطبوع وقتی نام می برند می گویند :

" آن مظاهر نبوت کلیه که به استقلال اشراق نموده اند مانند حضرت ابراهیم ، حضرت موسی ، حضرت مسیح و حضرت محمد ( ص ) و حضرت اعلاء ( که لغب علی محمد باب ) و جمال مبارک ( حسینعلی بهاء ) .

پس بنا به گفته عبدالبهاء ایشان دارای مقام نبوت بود !

در کتاب رحیق مختوم « یا شراب سر به مهر » جلد دوم نوشته مبلغ بزرگ بهائیّت به نام عبدالحمید اشراق خاوری که ایشان مسلمان بودند منتها به دلایل گوناگون به بهائیون پیوست ، ایشان حتی دروس طلبگی و قدیمه را آموخته بودند و انسان با سوادی بودند ولی به سوی امور دنیا رفت و بالاخره هم بهائی شد و هم مبلغ بهائیّت .

در جلد دوم صفحه ۸۴۶ اشراق بیان می کند :

" و به نَص کتابُ الله وحی مختص به حضرت اعلاءِ و جمال مبارک است تا هزار سال وحی منقطع و بعث مظاهر ممتنع است . یعنی بعد از آمدن حسین علی بهاءِ هم تا ۱۰۰۰ سال دیگر پیغمبری نخواهد آمد . "

* در این جا حضرت اعلاء همانگونه که اشاره شد علی محمد باب و جمال مبارک حسین علی بهاء می باشد . پس بنابراین ، این مجموعه تا به حال این قضیه را اثبات می کند که یکی از مقاماتی که حسینعلی بهاء و پیروانش و هم فرزندش گفت مقام ، مقام نبوت استقلالی است .

در کتاب اشراقات حسینعلی بهاء در صفحه  ۲۹۳  این عبارت بیان شده  :

" درود و سلام بر سید عالم و تربیت کننده همه امت ها ، او بزرگواری که هم نبوت و هم رسالت به او تمام شد و پایان پذیرفت و بر خاندان او  و بر یاران او باد برای همیشه  ".

مراد از این سید عالم و مربی امَت وجود مقدس پیغمبر اکرم است که بیان خواهد شد که ایشان چگونه اعتراف به این موضوع می کند .

* چنانچه رسالت و نبوت به وجود مقدس پیغمبر ختم شده است پس چگونه می توان حسینعلی بهاء پیغمبر مستقل باشد ؟

 از شخص عباس باید پرسید که آیا حرف پدرش را ندیده که می گوید هم رسالت و هم نبوت هر دو بوجود مقدس پیغمبر اکرم ختم شد ؟ !

آیا این تناقض نیست که عباس در کتاب مفابضات پدرش را جزء انیاء مستقله محسوب کرده ؟

و باید در همین جا بیان کرد که ای انسان راستگو در اینجا که میگویی «  سلام و درود بر پیغمبر اسلام باد که به او نبوت و رسالت تمام شد » پس چرا می گویی خدا مرا برانگیخت و به سوی شما ارسال داشت و من مرسلم ، من رسول خد اهستم ؟  اگر حسینعلی بهاء رسول خدا است  این صلوات بر پیغمبر اسلام چه معنا پیدا می کند ؟

جایگاه این کلام کجاست ؟

البته رفع این تناقض در بیانات این حضرات به عهده ما نیست زیرا باید نویسنده مفاوضات و مبلغین دیگر بهایی حل کننده آن باشند .

در کتاب " قرن بدیع " جلد دوم ، صفحه ۳۰۷ که اثر خامه شوقی افندی ، نوه دختری عباس است و در میان بهائیان در نقش امام دوم را بازی می کند از قول جد نابزرگوارش می گوید :

" جمال اقدس ابها در پایان حیاط ناسوتی خود در سجن اعظم درباره عظمت و وسعت تعالیم مقدسه منزله از قلم مبارکش می فرماید : "  فی الحقیقه در ارشاد ناس و در القاء کلمه الهی و ابلاغ پیام آسمانی که از جانب خداوند مقتدر و مجید بر آن مأمور بوده کوتاهی نرفت " .

« در معنی این عبارت پیچیده باید بیان کرد که : هر چه خدا به اینجانب گفته که به مردم بگو ، گفته ام »

* این کلام گویای شواهد پیغمبری در وجود چنین شخصی است که عنوان کرده بود محمد ، پیامبر اسلام آخرین پیامبر خداست !

در کتاب مبین صفحه ۳۷ که اثر حسینعلی بهاء است و به زبان عربی هم می باشد در مقام خود می گوید :

" تَل اللّهِ  « قسم جلاله یعنی سوگند به پروردگار یکتا » فَد ظَهَرَ محبوبُ العالمین وَ مقصود العارفین و معبود مَن فی السماوات و الارضین و مسجود الاولین و آلاخرین " .

آن خدایی که غیب بود ، آن خدایی که در پردۀ خفا بود ، آن خدایی که محبوب همۀ جهانیان بود ، مقصود همه عارفان بود ، خدایی که معبود بود « عبادت می شد در آسمان ها و زمین » و سجده می کردند برای او اولین و آخرین (( قَد ظَهَرَ )) ظاهر شده و آمده  .

تَل لله قَد ظَهَرَ و قَد ظَهَرَ یعنی می گفتید یا الله ، یا الله این غیب منی لا یُدرَک ظاهر شده در قیافه و هیکل اینجانب حسینعلی بهاء ظاهر شده . « استغفرالله » زیرا مطمئناً ایشان پیغمبر نبوده زیرا پیغمبری به ظهور پیامبر اکرم تمام شد و نبوت و رسالت خاتمه یافت .

حسینعلی بهاء قضیه ربوبیت را یکجا بیان نکرده ، بلکه در آن زمانی که در عکاء در خاک اسرائیل او را به اتفاق عبدالبهاء به زندان کشیدند ، این عبارات نازل کرده که در صفحه  ۲۲۹  کتاب مبین می خوانیم :

" اَن استَمِع ما یوها مِن شطر البلاء الی بُقعتِل مِهنَتِ و ابتلاء من سِرَتِ القضاء اِنَ هو لا اِللهَ اِلا اَنَ المسجونُ الفرید " .

ترجمه : بشنو آن چه به تو وحی می شود از جانب بلاء و مصیبت در آن سرزمین که پر از گرفتاری و غصه است این ندا را بشنو  .

* « لا اِلله اِلا اَنَ » هیچ معبودی غیر از من نیست « المسجونُ الفرید » خدایی که بنده ها گرفتن و در زندان قرار داده اند و در زندان انفرادی است که او با شما صحبت می کند .

این آیه "  مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُم وَ لَکِن رَّسُولَ اللهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّنَ وَکَانَ اللهُ بِکُلِّ  شَیءٍ عَلِیماً  "که در سورۀ احزاب آیه 40 است خداوند فرموده : « محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست . ولی فرستاده ی خدا و خاتم پیامبران است ، و خدا همواره بر هر چیز داناست » .

اما اشراق در کتاب رحیق مختوم جلد اول صفحه  ۷۸ می گوید حسینعلی بهاء ذیل این آیه این عبارت را بیان کرده :

" از ختمیّت خاتم مقام این یوم در قرآن سورَةُ الاحزاب محمد رسول الله را خاتم النبیین فرموده . جل جلا لَهُ در ضمن جملۀ مذکوره می فرمایند که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است " .

او عنوان کرده که مقام من از مقام خاتم النبین بالاتر است و این عبارت او به این معنا است که من خدا هستم چون پیامبر به پیامبری اسلام پایان یافت .

مجدد در صفحه  ۸۷  مطلب بازتر شده است :

" به ظهور او کَنزِ مَخزون ظاهر ، کُنتُ کَنزا َمَخفیا فَهَبَبتُ اَنِ الَعُرفَ و خَلَقتُ الخَلق لِکی عُرَف "

ترجمه : « خدا فرمود من گنج مخفی بودم لذا برای این که خواستم مرابشناسند بندگان را خلق کردم تا مرا بشناسند » .

* در این حدیث به قولی قدسی و مجهول که از زبان حسینعلی بهاء جاری شده مقام خود را در حد مقام خدایی و ربوبیت اطلاق کرده !