نحوه حلول خداوند در اشعار نعمت الله جیحون آبادی
در کتاب شاهنامه حقیقت داستان بسیار جالبی به صورت شعر بیان که به صورت ساده برای جلب توجه حضورتان بیان می کنیم و قضاوت را بر عهده شما می گذاریم :
" شبی که معراج اتفاق افتاد خدا ، پیامبر را بسوی خود بالا برد و از او پذیرایی کرد ، از جمله پذیرایی هایی که خداوند از پیامبر اکرم به عمل آورد این بود که خدا برای او شیر برنج آورد ! پیامبر همانطور که مشغول تناول بود دستی ظاهر شد که یکی از دانه های شیر برنج روی آن دست افتاد و بعد آن دست کشیده شد ، پیامبر فردای آن روزی که به زمین بازگشتند علی ابن ابی طالب را خواندند تا ماجرای معراج را برای ایشان تعریف کنند بعد از اینکه پیامبر ماجرای معراج و آن دانه شیر برنج را برای علی علیه السلام تعریف کردند و گفتند که دستی که بر آن دانه شیر برنج افتاد دست خدا بود ، ناگهان حضرت علی دستش را جلو آورد و روی آن یک دانه شیر برنج بود ! آنجا بود که پیامبر پی به عظمت علی علیه السلام می برند ، پیامبر از او اجازه می طلبند که بگذارند ایشان علی علیه السلام را به مردم معرفی کنند ، اما امام به او اجازه نمی دهد و به پیامبر می گوید همانقدر که تو مرا شناختی بس است " ! ( منبع : شاهنامه حقیقت / باب حکایت معراج رفتن رسول خدا / ابیات 3855 تا 4100 )
* واقعا قلب یک شیعه واقعی از این تعابیر شرک آلود و غلو آمیز این حضرات به درد می آید .