هر چقدر کلمه عرفان از نظر اسلامی مقدس است همان قدر کلمه صوفی در اسلام بسیار سرزنش شده است . یکی از بزرگ ترین آفتهایی که ساحت مقدّس قرآن را تهدید می کند یکی دانستن عرفان و تصوف می باشد . صوفیه عامدانه این دو کلمه را در کنار هم به کار می برند که از این طریق بتوانند از عرفان ، ارزش و آبرویی به عاریت گرفته و به تصوف تزریق نمایند . کسانی که از این اختلاط نفع می برند همان صاحبان تشکیلات فرقه ای تصوف می باشند . برخی از نویسندگان نیز به گفته ی این گروه اعتماد کرده و بدون تحقیق و پژوهش همان سلیقهء سود جویانه را پذیرفته عیناً در نوشته های خود مطرح کرده اند . صوفیه با این کار خود در صدد این است که حساسیت جامعه شیعی را در مقابل کلمه تصوف و نیز فرقه ء صوفیه تا حدّ بسیاری از بین ببرند تا از این طریق بتوانند انسان های بی اطلاع را به زیر خرقه ببرند .

آخر چطور می توان عرفان و تصوف را یکی دانست . در تاریخ فرهنگ اسلامی به کسانی بر می خوریم که اطلاق نام صوفی بر آنها رواست اما به هیچ وجه نمی توان آنها را عارف دانست . عارفانی همچون ملا حسین قلی همدانی ، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی ، آیت ا.. شاه آبادی ، علامه طباطبایی و امام خمینی به جهتی می روند و صوفیانی همچون ابوسعید ابوالخیر، شبلی ، بایزید بسطامی و ... در جهت خلاف آنها. هیچ شباهتی در نحوه زندگی این دو گروه وجود ندارد سپس چطور می توان همه آنها را عارف دانست .

مثلاً در تذکره الاولیاء گفته شده که شبلی سردابه ای داشت و با خود یک بغل چوب به آنجا می برد و هرگاه غفلتی به دل او وارد می شد آنقدر خود را با آن چوبها میزد که همه آنها می شکست و بعد از آن نیز خود را به دیوار می کوبید  یا گفته شده که ابوسعید ابوالخیر در جوانی ، شبها پس از آنکه اهل خانه به خواب می رفتند آهسته برخاسته به مسجد می آمد . در گوشه مسجد چاه آبی بود ، طنابی را به وسط چوبی بسته و سر دیگر طناب را به پای خود می بست و سپس چوب را روی دهانه چاه می گذارده و خود را تا نزدیک طلوع صبح معلّق می ساخت و قرآن می خواند ، آخر شب به خانه بر می گشت تا پدر و مادرش نفهمند و یا ذکر شده که شبلی شبها نمک در چشم می ریخت که خوابش نرود . آخر کدام عقل ، کلام منطق و کدام دین اجازه می دهد که انسان با خود چنین کند .

عرفان یعنی شیوه ای برای رسیدن به حقیقت بر اساس تهذیب نفس و توجه تام به امور روحانی و معنوی ، نه اختراع هزاران رسم و رسومی که در مکتب شیعه ، اثری ازآنها یافت نمی شود و در بسیاری از موارد در تضادّ با آداب و مفاهیم اسلامی می باشد . همچنانکه شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران بیان می کند که همواره ( خصوصاً در میان شیعه) عرفایی بوده و هستند که هیچ امتیاز ظاهری با دیگران ندارند و در عین حال عمیقاً اهل سیر و سلوک عرفانی می باشند و در حقیقت عرفای حقیقی این طبقه اند نه گروههایی که صدها آداب از خود اختراع کرده و بدعتها ایجاد کرده اند .