اگر به صورت کلی بخواهیم منابع تصوف و افکار ایشان را ذکر کنیم ، اعتقادات تصوف از سه منبع مهم برداشت شده که آنها عبارتداز :

1 - مسیحیت 2 -  فلسفه نو افلاطونی3 - بودا

تصوف از مسیحیت چه چیز هایی را گرفته ؟

1 - تعلق نداشتن به یک جای خاص ( یعنی برای خود وطنی قائل نیستند و برای جایی که به عنوان وطن برای عموم مردم تعبیر می شوند ارزشی قائل نخواهند بود ) . و این مسئله در میان برخی از صوفیان وجود داشته و دارد در حالی که پیامبر اکرم می فرمایند : یکی از نشانه های با ایمان ، دوست داشتن وطن است .

2 - مطلبی است در زمینه غذاهای گوشتی ، در بسیاری از مسیحیان پرهیز از غذاهای گوشتی وجود داشته و در میان صوفیان هم ترک کردن گوشت جزء رسومات اعتقادی اصلی اکثریت فرقه های ایشان بوده و است .

3 - خرقه پوشی که در میان مسیحیان وجود داشته ، در صوفیان هم وجود داشته و دارد .

تصوف از فلسفه نو افلاطونی چه برداشت هایی را کرده است ؟

مبدا این فلسفه شخصی است به نام فلوطین ، فلوطین انسانی بود بی اعتنا به دنیا ، او همه موجودات عالم را تراوش وجود کل می داند .

اگر بخواهیم مثالی از تراوش وجود کل برایتان بزنیم این عقیده مثل آن است که نعوذ بالله خیال کنیم خداوند متعال جسمانیت دارد و قسمتی از جسم آن طی فرایندی از آن جدا گشته و به صورت موجودات عالم در آمده است ، تمام فرقه صوفیه نیز حرف اولشان همین است آنان آمدن به این دنیا را قوس نزول و بازگشت و به موت موجودات را قوس صعود و یکی شدن با پروردگار می دانند . ( بدیهی است این عقیده باطل را هیچ عقل سالمی قبول نخواهد کرد و فقط کسانی از این عقیده تبعیت می کنند که عقل ، این نعمت بزرگ پروردگار را کنار گذاشته و با جهل ونادانی سعی بر این دارند که توجیهات خود را به دیگران بقبولانند ) .

استنباط اولیه هر عقل سالم از این ادعا آن است که خدا العیاذ بالله قدرت ابداع ندارد .

تصوف از بودا چه برداشت هایی را کرده است ؟

قبل از اینکه در مورد مطالب برداشت شده از بودا صحبت کنیم باید بدانید که بودا پیامبر واقعی نبوده است و در فلسفه بودا نه توحیدی وجود دارد و نه معادی . از آنجا که هیچ پیامبری وجود نداشته که توحید و معاد را به همراه خود نیاورده باشد و طبق دلایل بسیار زیاد که از بحث ما خارج است او پیامبری ساختگی بوده است . داستان ترک دنیا از همین بودائیت گرفته شده است که فرق صوفیه بسیار بر این قضیه دامن زده اند و این تفکر را جزء اصلی کار خود قرار داده اند .

 در اين  بخش مي خواهيم به بيان بیست مورد از انحرافات اعتقادي و تناقضات رفتاري ايشان نسبت به اعتقادات تشيّع بپردازيم :

1- شیعه مسجد می سازد و صوفی خانقاه

2 - شیعه در مسجد دعای کمیل وندبه می خواند و صوفی در خانقاه شعر و آواز

3 - شیعه میگوید : الهی انا عبدک الذلیل و صوفی می گوید : انالحق  

 4 - شیعه میگوید : لا اله الا الله حقا حقا و صوفی میگوید : لا اله الا انا فاعبدون

5 - شیعه می گوید : سبحان ربی الاعلی وبحمده . صوفی می گوید : سبحانی ما اعظم شانی

6 - شیعه شارب را کوتاه می کند و صوفی بلند می گذارد

7 - شیعه غنا و موسيقي را حرام می داند و صوفی آن را باعث نزول رحمت می داند

8 – شيعه رقص و عربده كشيدن را اعمالي حرام و لغو مي داند و صوفي آن را از برترين عبادات مي شمارد

9 - شیعه دوازده امام مشخص دارد ولی صوفی امامت نوعیه دارد

10 - شیعه تولی وتبری دینی دارد ولی صوفی صلح کل است

11 - شیعه تفسیر قرآن می کند وصوفی تفسیر دیوان

12 - شیعه با علما نشستن را نیک می شمارد وصوفی از آن احتراز دارد

13 - شیعه اگر کرامتی از او بروز کرد مخفی میدارد وصوفی کرامت جعل میکند و فریاد میزند

14 - شیعه تابع اذکار وادعیه اهل بیت است وصوفی تابع اذکار شیخ و مرشد

15 - شیعه قطبی غیر از امام خود نمی شناسد وصوفی مرشد و پير خود را قطب میداند

16 - شیعه ضد و نقیض گویی را از جهل می داند و صوفی ضد و نقیض گویی را روا می داند

17  - شیعه توهین به دین خدا را موجب کفر می داند و صوفی آن را جایز می شمارد

18 - شیعه معتقد است بهشت وجود واقعی دارد و صوفی می گوید بهشت خیالی است

19 -  شیعه می گوید انبیاء در ازل معین و زیاد نمی شوند و صوفی می گوید از ریاضت می توان پیغمبر شد

20 - شیعه می گوید رقص و موسیقی از محرمات است صوفی می گوید رقص و موسیقی از تصوُف است