کلمه صوفی ، منسوب به " صوف "  می باشد به معنای پشمینه پوشی و ادعاهایی از قبیل اینکه صوفی از " صف " ، " صّفه " (( صفا )) یا (( صفو )) اخذ شده بی اساس می باشد . منظور آنها از صف این است که صوفی از لحاظ تقرب به خدا در مقام اول می باشد وحال آنکه اگر منظور این بود طبق قواعد عربی ، نسبت آنها به صف ، صفی گفته می شد نه صوفی . اگر منظور (( صفه )) باشد که یک عده از مسلمانان بی چیز که در حالت فقر و زهد در صدر اسلام زندگی می کردند نسبت آنها به صفه ، باز هم طبق قواعد عربی  (( صفی )) گفته می شد . نسبت صوفیه با کلمه صفا (( به معنای صفای باطن در صوفیه )) و همچنین " صفو " (( به معنای برگزیده )) نیز با هیچ قاعده عربی جور در نمی آید .

نسبت پشمینه پوشی به پیامبر اسلام و اصحاب آن حضرت نیز بی اساس می باشد زیرا با مطالعه سیره پیامبر ( ص ) متوجه می شویم که آن حضرت لباس مخصوصی نداشته و از همه نوع لباس می پوشیدند و حتی روایاتی از آن حضرت در ذمّ پشمینه پوشی نیز وارد شده است . ضمناً پشمینه پوشی به عنوان سمبل زهد و پارسایی ، خالی از ریا نبوده و لباس شهرت به حساب می آید که هر دو عمل از دید اسلام ، حرام می باشد ، چنانکه از پیامبر اسلام ( ص ) درحدیثی طولانی و مشهور ، ابوذر را نصیحت می کنند و می فرمایند :

ای اباذر ! در آخر الزمان گروهی هستند که در تابستان و زمستان لباس پشمینه می پوشند و گمان می کنند که این کار برتری بر دیگران است . آنان را فرشتگان آسمان و زمین لعنت می کنند .  (( سفینةالبحار ، ج 2 ، ص 58 ))                    

در قرن دوم هجرى ، يعنى آن زمان كه همت خلفاى بنى عباس بر نشر علوم ديگران و ترجمه آنها به زبان عربى، قرار گرفت و از اين رو افكار عمومى به جنب و جوش افتاد ، و طبعاً بازار مذاهب گوناگون رونق گرفت ، يكى از مسلكهاى كه در ميان مسلمين جايگاهى براى خود باز كرد ، همين مسلك « تصوّف » بود و تدريجاً بر اثر امورى پيروانى پيدا كرد و مخصوصاً در ميان اهل تسنن پيروان زيادترى براى آن پيدا شد و سرانجام بساط خود را در ميان « اماميه » هم گسترد و جمعى را به خود مشغول ساخت . به شهادت پاره اى از اخبار، اوّلين كسى كه بذر اين مسلك را در سرزمين اسلام پاشيد ، ابوهاشم كوفى بود . در كتاب «حديقة الشيعه» از امام حسن عسكرى ( عليه السلام ) نقل شده فرمود : « اِنَّهُ كانَ فاسِدُ الْعَقيدَةِ جِدّاً وَ هُوَ الَّذى اِبْتَدَعَ مَذْهَباً يُقالُ لَهُ « اَلتَّصَوُّفُ » وَ جَعَلَهُ مُقِراً لِعَقيدَتِهِ الخَبيثة; او مردى فاسد العقيده بود و همان كسى است كه مذهبى به نام تصوف اختراع كرد و آن را قرار گاه عقيده ناپاك خود قرار داده است » .  از جمله دلايلى كه پيدايش اين مسلك را در قرن دوّم هجرى تأييد مى كند و مؤيّد ديگر براى اين سخن اين است كه آن احاديثى كه در مذمت صوفيه و انتقاد از روش آنان وارد شده ، نوعاً از حضرت امام صادق ( عليه السلام ) به بعد است.

در عصر رسول اكرم ( ص ) نه تنها نام و نشاني از صوفي و افكار و مرام  و مسلك صوفي گري وجود نداشته بلكه آن حضرت با شعار (( لا رُهبانية في الاسلام )) بر رياضت كشي و انزواگري ، خط بطلان كشيده و اسلام را را دين جهاد و تلاش و مسئوليت معرفي نموده است . پس از رحلت آن بزرگوار به دليل محروم شدن مردم از نور ولايت و انحراف مسير خلافت ، رفته رفته افكار و انديشه هاي نادرست و غير اسلامي ميان مسلمانان راه يافت كه اين خود سبب پديد آمدن عده اي زاهد نما شد كه در زهد و ترك دنيا و گريز از اجتماع به افراط و زياده روي كشيده شدند و در اوائل قرن دوم هجري ابراز وجود نموده و به تدريج آداب و رسومي براي خود ايجاد و نام صوفي بر خويش نهادند و به عبارتي روشن تر، راه خود را به گونه اي از ساير مسلمانان جدا كردند .

زهد و بي رغبتي به دنيا كه درآيات و روايات بر آن تاكيد فراوان شده در اثر بي توجهي و عدم شناخت صحيح آن ، مي توانست به افراط و زياده روي انجاميده و به صورت رياضت هاي نامطلوبي جلوه گر شود چنانكه نمونه هايي از ان را در زمان حيات نبي اكرم (ص ) و امير مومنان ( ع ) در سرگذشت معروف عثمان بن مظعون و عاصم بن زياد سراغ داريم كه افراد ياد شده به شدت مورد نكوهش و اعتراض اين بزرگواران قرار گرفته و خرقه رياضت افكندند.