تبعیت از مرید و پیر بدون قید و شرط
براي آنكه روشن شود خداوند به ما در چه جاهايي و از چه كساني اجازه
تبعيّت بدون قيـد و شرط و داده به قرآن كريم رجوع مي كنيم و جواب خود را از قرآن می گيريم :
سوره مبارکه نساء آیه 59 : یا اَیّها الّذینَ ءَامَنوا اَطیعوا الله وَ اَطیعوا الرَسولَ وَ اولی الاَمرِ مِنکُم فَان تَنَزَعتُم فِی شَی ءٍ فَرُدُّهُ اِلَی اللهِ وَ الرَّسولِ اِن کُنتُم تومِنون بالله وَالیَومِ الاَخِرِ دَلِکَ خَیرُ وَ اَحسَنُ تاویلاً ( 59 )
معنی : (( ای کسانی که ایمان آورده اید فرمان خدا و رسول و صاحب امر او را اطاعت کنید و چون در چیزی کارتان به گفتگو و نزاع کشد به حکم خدا و رسول باز گردید اگر به خدا و رسول او ایمان دارید این کار ( رجوع به حکم خدا و رسول ) برای شما بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود )) .
سوال : چرا خداوند متعال در قرآن صریحاً می فرماید که از پیغمبر و امامانش بدون قید و شرط اطاعت کنید ؟
جواب : واضح است ، همانطور که شما دوستان عزیز می دانید اطاعت از پیغمبر به خاطر آن است که پیغمبر ( ص ) اوّلا دارای عصمت است و مرتکب هیچ نوع گناهی حتّی صغیره نمی گردد و دوّماً علم دارد و این علمی است که وصل به علم بی منتهای الهی است و خداوند به اراده خود به او بخشیده است و همینطور است اطاعت از جانشینان پیغمبر یعنی امامان معصوم (علیهم السلام ) و ایشان نیز همانند پیغمبر دارای علم و عصمت هستند و تنها تفاوتشان با پیغمبر (ص ) این است که به آن ها وحی نمی شود .
هر عقلی با توجّه به آیه ذکر شده درک می کند که طبق فرمایش خداوند تنها مجاز به اطاعت بی قید و شرط از پیغمبر و امامان معصوم بعد از اوست و اگر شخصی یا اشخاصی به غیر از ایشان باشند که انسان را به سمتی بکشانند و دستوراتی بدهند وظیفه هر انسان است که از این اشخاص دلیل و مدرک عقلی طلب کند و بعد از تایید آن مطالب از ایشان اطاعت کند .
امّا مهمترین چیزی که در میان صوفیان وجود دارد آن است که می گویند : هر چه پیر طریقتی و قطب به مریدان می گوید باید بدون قید و شرط قبول کنند و قطب هر دستوری به مریدان می دهد باید اطاعت کنند و تاکید می کنند که تمامی دستورات را باید بدون طلب کردن دلیل و مدرک اطاعت کنید چون قطب صلاح شما را می خواهد و شما صلاح کار خود را نمی دانید ، بدیهی است این دستورات به مریدان تنها و تنها به این دلیل است که مبادا بی سوادی قطب ها و پیران خانقاه برای مریدان و سالکان اثبات شود و مریدان بفهمند که قطب خانقاه به آن ها چه مکر ها که نکرده و چه دروغ ها که به آنها نگفته و قصد چه سوء استفاده ها که نداشته است !!
حال به سراغ چندی از منابع تصوّف می رویم و تفکّرات پر انحراف چندی از این حضرات را بررسی می کنیم :
مجّله عرفان ایران که در فرانسه از مجذوب علی شاه رئیس و قطب این فرقه در ایران و تهران چاپ می شده آمده است :
سوگنامه ای است در سوگ رضا علی شاه : او رفت آری در میان همه نام آوری ها او رفت و او که خورشید بود رفت و همه چیز معنای خود را از دست داد و آسمان و زمین سیاه شد ( شاید فکر کرده که رضا علی شاه همان ابا عبدالله الحسین بوده است ، نعوذ بالله ) آنکس که بزرگترین بود رفت و رفتنش شیرازه همه چیز را پاشید ، او خودش همه چیز بود و بی او همه چیز هیچ شد (توجّه کنید چه تشبیهات شرک آمیزی برای یک انسان معمولی به کار می برد و ادّعا تا چقدر ؟ ) همه دچار سر در گمی شدند چون سر همه او بود ، دل و جان همه او بود ، او همان هوایی بود که در شش ها حرکت می کرد و خونی بود که در اندام ها جریان داشت ، او ضربان قلب همه بود ( جای امام زمان ( عج ) در این میان چه می شود ! الله اعلم ) بلکه در سلسله کمالی کامل تر از او قابل تجسّم نبوده و....... ( مشاهده می فرمایید که مقام خود را مقام پیامبر و اهل بیت و حتّی بالاتر میدانند ) .
در کتاب عرفان الحق : (محمّد حسن صفی علی شاه ) در ص15 این کتاب آمده است : قطب مظهر ذات است و زبده ممکنات ، لنگر عرش است و داور فرش به معنی ، علی است و به صورت ولی به حقیقت غائب است و به ولایت نائب ، ذاتش قائم است و لطفش دائم به عنایت هادی است و به هدایت مهدی ، به ظاهر خلق است و به باطن حق ..... ( ملاحظه می فرمایید تعریف این حضرات را در مورد قطب ، که در 2 خط ،هم خود را امام زمان می دانند و هم خدا ( العیاذ بالله ثُمَّ العیاذ بالله ))
کتاب تاریخ تصوّف (دکتر قاسم غنی ) ج 1 ص 230 : توبه کار باید بعد از توبه مرشدی انتخاب کند برای راهبری ، این مرشد به اسامی مختلف نامیده می شود ، از قبیل پیر ، قطب ، ولی ، شیخ ، دلیل راه و شخصی است که تجربه کافی دارد و به حق واصل شده است و باید در مقابل او یک کلام حرف نزنی ...
جلال الدّین مولوی:
گفت پیغمبـر علی را کی علی شیر حقّی پهلوانی پر دلی
لیـــک بر شیری مکن بر اعتمید اندرا در سایـــــه نخل امیــد
یعنی : توی علی هم که امام معصومی باید دست به دست یک قطب بدهی و برای خود پیر طریقتی انتخاب کنی و هر کس که بخواهد در این دنیا راه بجوید باید قطبی دست او را بگیرد .
دکتر جواد نور بخش (قطب طریقه نعمت اللهی ) در کتاب 40 کلام و 30 پیام صفحه 76 آورده است :
چون طالب طریقت پیر و مراد خود را یافت و تسلیم او شد جای چون . چرا باقی نمی ماند زیرا پیر از اسراری آگاه است که مرید را آگاهی نیست بنابر این اگر از پیر رفتاری سر بزند که موافق طبع او نیست نباید سوالی از او سر بزند باید ایمان داشته باشد که پیر او از او بهتر می داند ، همچنین مجاز نیست که پیر را امتحان کند تا رخنه در ارکان عبادت وی افتد ( نعوذ بالله ) .
معنای این حرف آقای جواد نوربخش بسیار مشخص است ، چون اگر این را نمی گفتید و مریدان پیران را امتحان می کردند دیگر مریدی باقی نمی ماند ، و همه با فهمیدن دروغ های پیران از خانقاه ها فرار می کردند .
تا قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی در جاده کرج به قزوین یک خانقاه بسیار مجلّل بود و فرقه اویسیه در آن طیّ طریقت می فرمود . قطب این فرقه در آن زمان صادق اَنقا بود که بعد از انقلاب به دلیل اینکه خیلی چیز ها فاش می شد به آمریکا فرار کرد . یکی از مریدان صادق اَنقا است خانمی است به نام مهرو امامزاده که کتابی در مورد صادق انقا نوشته است اسم این کتاب (( پیر طریقت فرمود فلسفه های تخیّلی جوابگوی خواسته های بشری نیست )) است ..در قسمتی از این کتاب صادق انقا در مورد خود این شعر را بیان کرده است :
کیم من عشقی از حدّ زمان هیچ ولی نا آشنا در خانه خویش
کیم من نقد صدها جوهــــر روح به دریای الهی کشتی نـــوح
کیـم من خـلوت شـب زنـده داران پریشــانی به جمع بی قراران
کیم من آنکه سـالک هر سـحرگاه به حق از جلوه او می برد راه
کیم من ندای حق در افلاک و زمینم کمین خاکــسار قطــب دینم
( دوستان شما خودتان قضاوت کنید که این سخنان چه معنی می دهد ؟ )
عبدالقادر گیلانی بنیانگزار فرقه قادریّه :
در کتاب فتح الربّانی در ص 286 آورده است :
وای بر تو ادّعا می کنی مرید منی امّا مالت را از من پنهان می کنی ؟
کسی که مرید شد دیگر صاحب لباس نیست و مال و طلا نباید داشته باشد (دوستان عزیز بدون هیچ توضیحی هر عقل سالمی درک می کند که این صحبت ها چه معنایی می دهد ) .