هر مسافری که بخواهد راهی را بپیماید ، پیش از حرکت ، به موانع ان راه می اندیشد و برای برطرف کردن و از میان برداشتن آن موانع کوشش می کند ، تا هنگام پیمودن راه دچار مشکلات نشوند و بتواند با سلامت و کمترین صرف وقت و نیرو به هدف خود برسند .

صوفی نیز برای وصول به حقیقت پیش از ورود در طریقت ، به موانع می اندیشد . موانع ، ممکن است متعدد باشد ، اما آنچه لازم است مورد انتقاد و ارزیابی قرار گیرد دو موضوع مهم است که صوفی به طور کلی انه را مانع می پندارد ، در حالی که ان دو اگر از طریقی که قرآن و ائمه طاهرین راهنمایی می فرمایند مورد استفاده قرار می گیرند نه تنها مانع طریقت نیستندد ، بلکه ابزار مفید و کارسازی برای تحقق اهداف مقدس الهی اند .

آری ، علم ، ذکر ، زن ، فرزند ، پدر ، مادر ، فامیل ، پول ، مقام ، ریاست ، قدرت و جز اینها ممکن است حجاب راه شوند ، اما برای آنان که نفس اماره اشان ، حجاب راه است ، نه مومنان و پارسایان که از این ابزار ، جهت پیشبرد و اعتلای کلمه حق بهترین استفده را می کنند . بای این گونه انسان ها ، این ابزار نه تنها راه حجاب نیستند ، بلکه طریق احسن برای گام نهادن در صرط مستقیم و حرکت به سوی حق هستند . به هر روی در مسلک تصوف ،  مهمترین موانع طریقت عبارت اند از :

1 . علم و کتاب

2 . زن و فرزند

و اینک به ارزیابی دومانع یاد شده می پردازیم :

علم وکتاب

اسلام به اموختن علم و دانش و آموزش آن به دیگرانت اهمیت فراوان می دهد به گونه ای که در عقاید اسلامی یکی از صفات کمالیه ثبوتیه پروردگار متعالی ، (( علم )) شمرده شده و خداوند در قرآن کریم در آیات متعدد به فراگیری آن تشویق کرده  است . برای نمونه به ذکر چند آیه اکتفا می شود :

اِقرَا بِاسمِ رَبِّک الَّذی خلق * خَلَقَ الإانسانَ مِن عَلَق * اِقرَأ و رَبُّکَ الأَکرَمُ * الَّذی عَلَّمَ بِالقَلَمِ * عَلَّمَ الإِنسانَ ما لَم یَعلَم )

بخوان به نام پرودگارت کحه آفرید * آفرید انسان را از خون بسته * بخوان که پروردگارت بسیار بزرگوار است * آن پروردگاری که با قلم آموخت * آموخت انسان را آنچه نمی دانست .

2 . خداوند برتری انسان را در دو چیز می داند (( اینان )) و (( علم )) :

( یَرفَعِ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مَنکم و الَّذین َ أُوتوا العِلمَ دَرَجات )

خداوند  ] رتبه [ کسانی را که ایمان آورده و کسانی را که از دانش بهره مند شده اند به درجاتی بلند گرداند .

3 . خداوند به قلم و آنچه می نگارد سوگند یاد کرده است که این ، نشان دهنده اهمیت علم و معرفت است .

( ن و َالقَلَمِ وَ ما یَسطُرون َ )

در روایاتی که از پیشوایان معصوم رسیده است سخنان فراوانی در فضیلت علم وجود دارد ، تا انجا که در کتب روایی ، ابوابی چند را درباره علم قرار داده و گاه کتابی مستقل از روایات ائمه درباره آن نوشته اند ، که نمونه آن کتاب ها ، " منیه المرید " از تالیفات شهید ثانی است .

در اینجا به نقل روایاتی چند برای نمونه بسنده می شود :

1 . علی علیه السلام فرمود :

یا کُمیل ! ما مِن حَرَکَه إلّا و َ أَنتَ مُتاج فیها إلی مَعرِفَه

ای کمیل ! هیچ حرکتی نیست جز این که تو در ان حرکت به معرفت نیاز داری .

2 . همچنین فرمود :

لاتَُستَعظِمَنَّ أَحَدا حَتّی تَستکشَفَ مَعرِفَتهُ

هیچ انسانی را بزرگ مشمار تا آنگاه که میزان معرفت او را به دست بیاوری .

3 . امام صادق از پدرش امام باقر نقل کرد که حضرت فرمود :

إِنّیِ نَظَرتُ فِی کَتاب لَعَلی عَلیه السلام فَوَجَدتُ الکِتابِ : إِنَّ قیمَه : کُلّ ِ امرِی و قَدرَ مَعرِفَتُهُ

من در کتابی از علی علیه السلام نگاه کردم و در کتاب یافتم که نوشته بود : ارزش و بهای هر انسانی و جایگاه و منزلت او به میزان معرفت او است .

4 . امام صادق فرمود :

إِذا کانَ یَومُ القِیامَهِ وُزّ ِنَ مِدادُ العُلَماءِ بِدِماءِ الشّهَداءِ فَیَرَجَّحُ مِدادُ العُلَماءِ عَلی أشماءِ الشُّداءِ

آن گاه که روز روز قیامت برپا گردد مداد دانشمندان با خون شهیدان سنجیده می شود ، و مداد دانشمندان بر خون شهیدان برتری می یابد .

5 . پیامبر خطاب به علی علیه السلام فرمود :

یا عَلیُّ ! نَومُ العالِمِ أَفضَلُ مَن عَبادَهِ العابِدِ ، یا عَلیَّ!رَکعَتانِ یُصلّیهُما العالِمُ أَفضلُ مِن سَبعینَ یُصلّیها

العابِدُ

فرمود : ای علی : خواب یک دانشمند ] دانا به علوم دینی [ برتر از عبادت عابد است . ای علی ! دو رکعت نماز که آن را دانشمند بخواند برتر از هفتاد رکعت نماز است که آن را عابد بخواند .

اکنون با یاد آوری این آیات و روایات ، سزاوار است که سخنان سران تصوف مورد بررسی قرار گیرد ، تا دریابند که به رغم وجود این همه آیات و روایات در فضیلت معرفت و دانش ، آنان نوشتن و آموختن را به طور کلی مانع و حجاب راه سالک پنداشته و گاهی به انهدام آثار علمی پرداخته اند .  شیخ عطار در شرح زندگانی (( ابو سعید خراز )) نوشته است :

... و گفت بر کرانه دریا جوانی دیدم مرقع پوشیده و حجره ( دوات ) آویخته ... گفتم : ای جوان ! راه به خدای چیست ؟ گفت : راه به خدای دو است : راه خواص و راه عوام ، تو را از راه خواص هیچ خبری نیست ، اما راه دوم این است که تو سپری و معاملت خود را علت وصول به حق می نهی ، و محبره را آلت حجاب می شمری . ( تذکره الاولیاء ، ج 2 ، ص 35 )

احمد حواری در ابتدا به تحصیل علم مشغول بوده تا در علم به درجه کمال رسید ، آنگاه کتب را برداشت و به دریا برد و گفت : نیکو دلیل و راهبری بودی ما را ، اما پس از رسیدن به مقصود ، مشغول بودن به دلیل محال بود ، که دلیل آنگاه باید که مرید در راه بود ، چون پیش گاه پدید آمد درگاه و راه را چه قیمت ، پس کتب را به دریا رها کرد ، به سبب آن ، رنج های عظیم کشید ، و مشایخ گفتند : آن در حال سُکر بود . ( تذکره الاولیاء ، ج 1 ، ص 238 )

از این عبارات چنین بر می آید که برخی از صوفیان در مقام سلوک ، علم را حجاب نمی دانند ، بلکه چون پس پیمودن راه به مقام وصول رسیدند ، هرگونه دلیل راه را به سبب پندار بی نیازی به آن رها می کنند ، که علمنیز به گمان انان از جمله دلیل های راه است .

نقل است : ابو محمد مرتعش در اعتکاف نشسته بود آخر ماه رمضان در جامع ، بعد از دو روز بیرون آمد ، گفتند : چرا اعتکاف را با طل کردی ؟ گفت جماعتی قُرّا – اریان قرآن – را نتوانستم دید و آن دیدن طاعت ایشان بر من گران آمد .  ( تذکره الاولیاء ، ج 2 ، ص 71 )

اعتکاف در آغاز ، تکلیفی مستحب است ، ولی پس از دو روز واجب می شود ، و آقای مرتعش واجب را ترک می کند تا کسانی را که به انجام کار مستحب و با فضیلتی مانند خواندن قران باشد را نبیند – عذر بدتر از گناه .

و همچنین در اسرار التوحید در ادامه به قول ابو سعید نقل می کند که گفت :

چون حالت به ما روی نمود از کتب و دفاتر خود راحت نمی یافتیم ، از خدا خواستم که مرا آسایش خاطر بدهد ، خداوند با من فضل کرد کتاب ها را از خود دور ساختم و به تلاوت قرآن پرداختم ، از (( فاتحه الکتاب )) شروع نموده تا در سوره انعام به این آیه رسیدم ( قُلِ اَللهُ ثُمَّ ذَرهُم فی خَوضِهِم یَلعَبُونَ ) به معنای : بگو خدا ( همه را فرستاده ) آنگاه بگذار تا در ژرفای ( باطل ) خود به بازی (سرگرم ) شوند
، لینجا کتاب از دست بنهادیم ، هر چند کوشیدیم تا یک آیت دیگر پیش رویم راه نیافتم ، آن نیز از پیش برگرفتیم .

یعنی قرآن خواندن را تعطیل نمودیم !!

در آن وقت که شیخ ما - او سعید  ابوالخیر -  کتاب دفن می کرد و آن دکان برآورده و کتب در آن جا نهاده و خاک بر زبر آن کتاب ها می کرد .

زن و فرزند

پیش از این بیان شد که آفرینش انسان همانند سایر پدیده های جهان دارای هدفی مشخص و هماهنگ با حکمت آفریدگار است . و یادآوری این نکته بدان سبب است که موضوع ازدواج در میان دو جنس زن و مرد ، اهمیت ویژه ای دارد ، زیرا بقای نسل بشر و در نتیجه ، پیاده شدن هدف خداوند متعالی به ازدواج و همسر گزینی بستگی کامل دارد . از این جهت در احادیث معصومین به همسر گزینی و زاد و ولد تشویق فراوان شده است ، به گونه ای که پیامبر اسلام و پیشوایان معصوم که مقرب ترین بندگان درگاه الهی هستند ازدواج را سنت خود دانسته و از ترک آن به شضدت مذمّت فرموده اند . به عنوان نمونه در احادیث نقل شده :

1 . امام باقر علیه السلام میفرماید :

قال رسولُ الله : ما بُنِیَ بِناءُ فِی الاِسلام ِ أَحَبُّ إِلَی عَزَّوَجلَّ مِن التُزویجَ

پیامبر فرمود : در اسلام چیزی محبوب تر از همسر گرفتن ، در پیشگاه خدا بنیان نهاده نشده است .

2 . علی علیه السلام فرمودند :

تَزَوَّجُوا ؛ فَإِنَّ التَّزویجَ سُنَّهُ رَسولِ اللهِ فَإنهُ کانَ یَقولُ : مَن کانَ یُحِبُّ أَن یَتَّبِعَ سُنَّتی فَإِنَّ مِن سُنَّتی التَّزویجَ ، وَ اطلُبُوا الوَلَدَ فَإَنّی مُکاثِرُ بِکُمُ الاُمَمَ غَدا

همسر بگیرید که همسر گرفتن ، سنت رسول خدا است ، زیرا او همواره می فرمود : هر کس که دوست دارد سنت مرا پیروی نماید پس بداند همسر گرفتن از سنت من است ، و فرزند بخواهید زیرا من در روز قیامت به فزونی شما نسبت به امت های دیگر نیرومندتر می شوم .

 

3 . اممام صادق به نقل از پیامبر فرمودند :

مَن أَحبَّ أَن یلقَی اللهَ طاهِرا مُطهّرا فَلیَلقَهُ بِزَوجَه

هر که دوست داشته باشد که خدا را به گونه ای پاک و پاک شده ملاقات کند ، پس او را با همسر ( ش ) ملاقات نماید .

اکنون به مذهب تصوف نگاه بیفکنیم تا دریابیم که چگونه این مذهب را که بقای نسل بشر و پیاده شدن هدف اللهی به آن بستگی دارد ، مانع و حجاب راه سالک می شمارد  ، در حالی که سردمداران آن ، خود را پیرو امت پیامبر دانسته و احیانا اگر شیعه باشند مدعی پیروی از علی و پیشوایان معصوم هستند .

جنید بغدادی می گوید :

هر مریدی که با زن ازدواج کند و ... از وی هیچ نیاید . ( تذکره الاولیا جلد 2 صفحه 22 )  

در بصره مردی بود توانگر ، بمرد و مال بسیار بگذاشت ، دختری داشت با جمال ، دختر به نزدیک ثابت بنانی آمد و گفت ای خئاجه می خواهم که زن مالک باشم تا مرا در کار طاعت یاری دهد . ثابت با مالک بگفت : مالک جواب داد که من دنیا را سه طلاقه داده ام ، این زن از جمله دنیاست ، مطلقه ثلاثه را نکاح نتوان کرد . ( تذکره الاولیا جلد 2 صفحه 39 )

و همچنین در روایات ائمه در مورد فرزندان آمده است :

1 . پیامبر فرمود :

أَحَبُوا الصِبیانَ وَ ارحَمُوهُم

کودکان خود را دوست داشته باشید و نسبت به آنان مهربان باشید

2 . امام صادق فرمود :

إَنُ الله لَیَرحَمُ العَبَدَ لِشِدَّهِ حُبُهِ لِوَلَدِهِ

 به سبب دوستی بسیار انسان نسبت به فرزندش خداوند نیز بر او ترحم می نماید .

در یکی از روایات همین صوفیان درویش می خوانیم :

سمنون محب ، در آخر عمر برای سنت ، زنی خواست ، دختری در وجود آمد ، چون سه ساله شد ، سمنون محب را با وی پیوندی آمد ، همان شب ، قیامت را به خواب دید و دید عَلَمی نصب کرده اند بر هر قومی ، و عَلَمی نصب می کردند که نور او عرصات فرو گرفت ، سمنون گفت : این علم از آن کدام قوم است ، ایشان گفتند : ار آن قوم که ( یُحِبُّهم و یُحِبُونهُ ) 54 مائده ، در شان ایشان است ، یعنی عَلَم محبان است ، سمنون خود را آن میان انداخت ، یکی بیامد و او را از میان ایشان بیرون کرد ، سمنون فریاد برآورد که چرا بیرون می کنی ؟ گفت : از آن که این عَلَم محبان است و تو از ایشان نیستی ، گفت : آخر مرا سمنون محب خوانند و حق تعالی از دل من می داند ، هاتفی آواز داد که ای سمنون ! تو از محبان بودی ، اما چون دل تو بدان کودک میل کرد نام تو را از جریده محبان محو کردند .  ( تذکره الاولیا جلد 1 صفحه 231 و 232 )