نحوه حلول خداوند در اشعار نعمت الله جیحون آبادی

مجددا در کتاب آثار الحق جلد 1 گفتار 1434 صفحه 444 او در غلوّ شخصیت علی ابن ابی طالب می گوید :

" جسم علی آینه و ذاتش ذات خداست که جسم آئینه وار آن ذات را منعکس می کند یعنی به اعتبار جسم و روح شخصی مخلوق است و به اعتبار ذات خداست " .

* واقعا جای طرح این سوال وجود دارد وقتی کسی بخواهد بگوید علی علیه السلام خداست دیگر چطور باید عنوان کند ؟

در کتاب شاهنامه حقیقت موارد فراوانی را می توان پیدا کرد که اینگونه علی علیه السلام را " خدا " خطاب کرده اند ، البته مسئله خدایی تنها به علی ابن ابی طالب ختم نمی شود ، بلکه شاه خوشین و سلطان صِحاک را نیز بدین مرتبه رسانیده اند !

به دور محـــــمـد همان کردگار               شد از جـــــامه مـرتضی آشکار

در بیت 886 کتاب شاهنامه حقیقت آمده :

به کــل خلایــق به زیـر و زبـر              علی خالق است نیست جز او دگــر

خداوند ما حیدر است در دو سـر             به جز او کس نخواهیـــــم دادگـر

ابیات شماره 3582 و 3583 به بعد آمده :

بلا شک عــلی ذات یـزدان بــُـود            کــه ناطــق به آیــات قـرآن بــود

که ذات خدا براو  بُد میــــــهمان            رازق و صــــاحب هـــر زمـــــان

اثبات حلولب بون فرقه نور عی الهی از زبان خودشان

* اما باید بگوییم چون حضرات به خلوت می روند آن حرف دیگر می زنند . در اینجا لازم است به سخنرانی های خصوصی آقای نورعلی الهی که در کتاب آثار الحق صفحه 207 آمده مراجعه کرده و اصل اعتقادات اهل حق را بررسی کنیم :

شنبه 10 / 30 / 1348

" روی زمین همیشه نماینده خدا هست و او را ولی گویند ، ذات خدا در او جلوه دارد و او کار خدا را انجام می دهد ، جوابی که او می دهد همان جواب خداست پس باید رفتارش مثل خدا باشد ولی ممکن است ذات بشر باشد یا ذات مهمان ، علی و سلطان ذات حق بودند " .

در ادامه کتاب فوق جلد اول صفحه 431 آمده :

" ضربت خوردن علی و شهادتش هر دو صحیح و از عدالتش می باشد زیرا هرچند ذاتش ذات خدایی بود ولی درباره جسم قانون طبیعت را اجرا فرمود در حالی که قدرت داشت مانع این کار بشود عدالتش مانع از آن شد و همان قانونی که درباره مخلوق اجرا می شود برای خودش هم انجام شد " .

* منظور آقای نورعلی الهی از این عبارت این است که چون علی علیه السلام انسانهای زیای را کشته بود خودش را مستحق قتل می دانست .

حلول

اکنون در این قسمت می خواهیم اعتقادات این فرقه را مورد بررسی قرار دهیم :

اولین و بدترین اعتقاد در میان اهل حق بحث حلول است ، حلول یعنی "  فرو رفتن چیزی در چیز دیگر "  که در میان اهل حق این معنا را در قالب های عینی می توان یافت که خداوند در دوری از ادوار در داخل یک بدن انسانی می شود که اهل حقی ها به 7 دوران معتقدند و بر این باورند که در هر دور خداوند سبحان در بدن فرد قدیسی ورود می کند ( العیاذ بالله ) که این اعتقاد بنابر نظر فقها و عالمان دینی شرک مطلق است و دارنده این اعتقاد مشرک محسوب می گردد .

در کتاب برهان الحق ، آقای نورعلی الهی با زیرکی هرچه تمام تر عنوان می کند که ما چنین اعتقادی نداریم ، او در صفحه 151 کتابش این طور عنوان کرده :

" چون در افواح عموم شهرت دارد گروه اهل حق علی اللهی هستند حاشا و کلا این نسبت دروغ است چنین تصوری از اصل باطل است زیرا اُس و اساس این مسلک روی پایه توحید قرار گرفته است اگر هم بعضی از عوام الناس چیزهایی بگویند فرع بر بی اطلاعی و اشتباه خواهد بود و اِلا علی اللهی نیستند مشرک هم نمی باشند فقط حضرت علی علیه السلام را به مقام مظهریت و مشیت الله می شناسند " .

سلطان صحاک

شرح زندگی سلطان صِحاک را هم در کتاب دانش نامه نام آوران یارسان صفحات 101 به بعد بدین شرح می خوانیم :

" فخر العاشقین سلطان اسحاق برزنجه ای که مقنّن و مُجدد طریقه اهل حق می باشد بنا به اسناد و مدارک موجود فرزند شیخ عیسی برزنجه ای است ، کاکا ردایی در یادداشت های خود ولادت او را در 445 هجری و در کتابهای سرودهای دینی یارسان تولد او را به سال 528 هجری و در کتاب برجستگان جهان پیدایش جهان او در قرن هفتم هجری و در کتاب کردها تالیف اِدموندز ولادت او به سال 671 هجری و در نامه سرانجام 612 هجری خلاصه به سال 675 هجری یاد شده " .

* لازم به ذکر است این شخصیت از مهمترین و والاترین افراد فرقه اهل حق است که برای این فرقه برنامه سلسله بندی ، قواعد و قوانین محکم کرد . 

شاه خوشین لرستانی

ما از فرقه اهل حق در کتب تاریخی چیزی نمی یابیم جز در حدود قرن پنجم هجری قمری که شخصی به نام " مبارک " که بعدها در بین حضرات اهل حقی بنام " شاه خوشین " معروف شد ، او در لرستان قد علم می کند و مدعی الوهیّت می شود که از آن زمان به بعد کم کم اثری از نام اهل حق در میان کتاب ها پیدا می شود .

خلاصه زندگی نامه مبارک شاه یا شاه خوشین را در کتاب دانش نامه نام آوران یارسان صفحات 66 به بعد را این طور می خوانیم :

" شاه خوشین لرستانی سال 406 تا 467 هجری ، ذیل الواصلین و فخر العاشقین مبارک شاه ملقّب به شاه خوشین لرستانی فرزند جلاله خانم و نوه میرزا امان الله لرستانی بنا به اسناد موجود در سال 406 در لرستان متولد و در سال 467 وفات یافت او عاشقی است جانباز ، عارفی است خانه برانداز ، فرزانه ای است محبوب و دیوانه ای است مجذوب ، مستی است چالاک و رندی است بی باک در مجموعه رسائل اهل حق آمده است که از مادری بکر بنام جلاله متولد و در لرستان نشو و نما یافته و بر طریقه طریقت قدم زده و جمعی از ارباب حال و اصحاب کمال را دیده و سپس علماء و حکما به خدمت او رسیده و از دانش او گلها چیده و بالاخره سرانجام در آب رود گاماسب فرو رفته و در همان جا هم خفته است ، در یادداشتهای کاکا ردایی آمده است شاه خوشین در هنگام کودکی در لرستان بزرگ شده و سپس به همدان رفته به تحصیل علوم پرداخته و در جوانی جامه علوم آمده و مُدرس مدرسین گشته پس از آن به زادگاهش بازگشته و در 32 سالگی خود را مظهر الوهیت خوانده است و در 61 سالگی روزی با یارانش در رودخانه گاماسب به شنا کردن می پردازد و در آب فرو می رود و روان پاک و مطهرش به جهان جاودانی پرواز می کند " .

* این بود خلاصه ای از زندگانی یکی از بزرگان فرقه اهل حق که در دانش نامه نام آوران یارسان بیان کردیم ، بعدها مجددا شخصی در بین حضرات پیدا می شود به نام " سلطان صِحاک " که به او " سلطان اسحاق برزنجه ای " هم می گویند ، این شخص طبق اسنادی که ارائه خواهیم کرد در بین فرقه مقامی بالاتر از علی ابن ابی طالب علیه السلام دارد !

میلاد موعود کعبه مبارک

شکاف رکن یمانی کعبه محلی که مادر حضرت علی هنگام به دنیا آوردن مولا وارد آن شد و هر ۱۳ رجب این شکاف به امر خدا برای اثبات حقانیت این امام مجددا باز می شود و هرچه  وهابیون افراطی سعی در ترمیم این شکاف می کنند به جایی نمی رسند و دست آخر تصمیم گرفتند با پرده این حقیقت را از چشم مردم دور نگه دارند .

لعنت خدا بر کسانی که با نفاقشان سعی در گمراه کردن مردم هستند .

مقدمه و معارفه (5) فرقه اهل حق

کتاب " نورعلی الهی " که نویسنده آن خود نورعلی الهی است ، که در سال 1342 به صورت عموم چاپ شده و دارای انتشار عام بود ، لذا مطالبی که در این کتاب مطرح است آنهایی نیستند که در کتاب آثار الحق آمده اند ! او خود و مرام و مسلکش را در این کتاب به گونه ای که برای عوام خوش بینانه باشد به نگارش در آورده او از این طریق خواسته اندیش های منفی مردم را نسبت به اعتقاداتشان وارونه نشان دهد و بگوید که مردم در مورد ما اشتباه فکر می کنند !

کتاب " قیام نهضت علویان زاگرس " که نویسنده آن آقای محمدعلی سلطانی است ، شخصیتی هستند که نسبت به اهل حق حسن نظر بسیاری داشته و از موضع خوش بینی مفرط به اهل حق نگاه کرده اند ،  کتاب " سر سپردگان " به نویسندگی محمدعلی خواجه الدین که بسیار منصفانه ، بی طرفانه و پر مطلب به اهل حق نظر کرده و آن را مورد بررسی قرار داده ، کتاب " دانش نامه نام آوران یارسان " که نویسنده آن آقای دکتر صدیق صفی زاده است شامل خلاصه ای از بیوگرافی بزرگان اهل حق است و در نهایت کتاب " اسطوره اهل حق " که نوشته آقای ایرج بهرامی است دربرگیرنده خلاصه ای از زندگی نامه بزرگان و معروفان فرقه اهل حق می باشد جزء رفرنس اصلی و منابع تحقیقی ما در نقد فرقه اهل حق می باشند که در طول مطالب از این کتب بسیار استفاده می کنیم .

همچنین کتب دیگری به نام های " مبانی معرفت فطری " ، " طب روح " و " معنویت یک علم است " از مجموعه کتبی است که توسط دکتر بهرام الهی نوشته شده اند می توانند در عرصه تحقیقات برای محققین در زمینه اهل حق بسیار مفید باشند .

تصویر نورعلی الهی

مقدمه و معارفه (4) فرقه اهل حق

نورعلی الهی صاحب 2 کتاب بنام های " برهان الحق " و "  آثار الحق " است . کتاب آثار الحق حاوی مطالبی است که آقای نورعلی الهی در جلسات خصوصی بین خود معتقدان ایراد می کرده و اما مطالبی را که به صورت عام برای مردم نقل می کرده در کتاب برهان الحق جمع آوری شده ! آثار الحق مجموعا دارای 2 جلد است که توسط فرزند نورعلی الهی آقای " بهرام الهی " که در خارج از کشور مشغول طبابت هستند به رشته تحریر در آمد .                                            

   آثار الحق جلد اول

آثار الحق جلد دوم

مقدمه و معارفه (3) فرقه اهل حق

حال برای بررسی تاریخچه این فرقه به سراغ منابع همین حضرات می رویم :

از مهمترین کتاب فرقه اهل حق کتابی است به نام " شاهنامه حقیقت " که این کتاب به صورت شعر بر وزن اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی سروده شده ، عمده عقاید اهل حق را می توان در این کتاب یافت ، کتاب فوق تقریبا دارای 15600 بیت شعر است که توسط " حاج نعمت الله جبحون آبادی " به رشته تحریر درآمده ، حاج نعمت الله جیحون آبادی پدر آقای " نور علی الهی " است که او این فرقه را در طی سالهای اخیر زنده کرد ، نور علی الهی در اوایل انقلاب شکوهمند اسلامی از دنیا رفت که مقبره او حوالی کرج است البته او اصالتا اهل کرمانشاه بود و قبل از انقلاب در لباس وکالت مشغول به کار بوده که گویا قبل از انقلاب هم بازنشسته می شوند ، او هم مانند پدرش صاحب تالیفاتی است که در طول مطالب متعرض آنها خواهیم شد .

از مشخصات کتاب شاهنامه حقیقت ، این است که سراینده کسی دیگر بود ولی نویسنده کس دیگر ! چون نور علی الهی می گوید : پدر من راه می رفت ارتجالا این اشعار را می سرود من می نوشتم !

مقدمه و معارفه (2) فرقه اهل حق

در این قسمت می خواهیم یکی از افراطیون صوفی را که در میان مردم بسیار معروفند را معرفی کرده و دست به نقدشان ببریم .

این فرقه بنام فرقه " اهل حق " یا " علی اللهی "  در اذهان مردم آشناست و این فرقه نام دیگری دارد که خود معتقدان به این فرقه این نام را بر خود انتخاب کرده اند به نام " فرقه یارسان " که این عبارت کوتاه نوشت یارستان است که یار به معنای خدا و رستان هم به معنای طرفــداران اســـت و در مجموع به معنی " یاران خدا " در بین خود معروفند .

مشخصات این فرقه از این قرار است که 99 درصد آنها نمی دانند که به چیز معتقدند ، از نظر اجتماعی افرادی دارای خلق و خویی سالم و از نوع افراد زحمت کشند ولی عمده مشکل اینان بحث اعتقادات و کمی اطلاعاتشان در مورد مرام و مسلک شان است .

مقدمه و معارفه (1) فرقه اهل حق

قال مولا علی علیه السلام ؛

هَلَکَ فیَّ رَجُلانِ : مُحِبُّ غال و مُبغِضُ قال ( نهج البلاغه ، حکمت 117 )

ترجمه : دو تن بخاطر من به هلاکت رسیدند : دوست افراط کننده و دشمن دشنام دهنده .

این کلامی که در نهج البلاغه امام علی علیه السلام آمده بینش آن حضرت را نسبت به پیدایش گروههایی در آینده اسلامی ترسیم و تصویر کرده اند ، امام 2 گروه را درباره خویشتن اهل هلاکت خواند ، گروهی که در حق امام علیه السلام کوتاه آمدند ، یعنی آنانیکه آنچه را که امام می داشت بیان نکردند و کتمان کردند و منکر فضائل و مناقبی که خداوند در امام نهاده بود شدند ، عده ای هم در این جهت قضیه در مورد حضرت علی علیه السلام دچار افراط شدند و آنچه  را که در حد امام نبود به ایشان نسبت دادند .

شاخصه گروه اول این است که در مورد شخصیت امام کوتاه آمدند و شاخصه گروه دوم این است که راه افراط و غلو را در پیش گرفتند ، مصداق عینی گروه اول وهابیون و مصداق گروه دوم انواع فِرَق صوفیه هستند .

موضوع جدید

اعوذوا بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام و ادب و احترام

موضوع سلفی گری در پست قبلی به اتمام رسید ، امیدوارم که مورد استفاده واقع شده باشد.

و اما...

مطالبی که زین پس مطالعه خواهید کرد تحقیقی جامع پیرامون فرقه اهل حق یا نام آشناتر علی اللهی ها خواهد بود که این فرقه در کشور عزیز ما طی طریقت می کنند و بعضا دست به فعالیت های تیلیغاتی هم می زنند ، اما نقد ما به فرقه نورعلی الهی باز می گردد که گویا پرجمعیت ترین و شاخص ترین فرقه در ایران عزیز است .

امیدوارم با کمک خداوند و توجهات خاصه حضرت ولی عصر در این راستا قدم های مفیدی بردارم.

لطفا در طول مطالب ما را از نظرات خود محروم نفرمائید.

سلفی گری (14)

در پایان یادآور مى‌شویم شیوه سلف صالح در تمام برخوردهاى نظامى، بر نرمش و مدارا و سازش با رسوم و آداب مردم بود و رمز موفقیت و گسترش سریع اسلام، در گرو همین عدم مداخله در آداب و فرهنگ‌ها بود. پس از مسئله توحید و اعتقاد به سراى دیگر و نبوت پیامبر اسلام و به پا داشتن نماز و پرداخت زکات، در بقیه مسایل، کوچک‌ترین مداخله‌اى نمى‌کردند. در حقیقت، هدف این بود که انسان‌ها از بندگى غیرخدا به بندگى خدا در آیند و هر گاه به این امر، اعتراف مى‌کردند، بقیه مسایل به خود آنها واگذار مى‌شد، مگر آنکه مسایلى مانند شراب و قمار مطرح شود، که فقط حد شرعى اجرا مى‌شد؛ آن هم با رعایت همه شرایط که در موارد اندکى، تحقق مى‌یافت، ولى آیا روش این "سلفى‌ها" هم همین است؟ آیا افراد، در انجام وظایف دینى خود در حرمین شریفین آزادند؟ مسئله "زیارت قبور" و "توسل به ارواح مقدسه" یکى از مسایل فرعى است که هرگز سلف صالح آنها را مطرح نمى‌کردند، ولى الان در رأس تمام امور قرار گرفته است. گسترش قمار و شراب و روابط نامشروع دختر و پسر و تأسیس بانک‌هاى ربوى ، تربیت نسل نو و رساندن پیام اسلام به ناآگاهان و نشان دادن رأفت اسلامى اصلا براى آنها مطرح نیست.

اشغال سرزمین‌هاى اسلامى، سیطره کفار بر مسلمانان و به خاک و خون کشیده شدن مسلمانان بى‌گناه و غصب اراضى و خانه‌هاى آنان، اصلا مورد نظر این سلفى‌ها نیست و آنها خود را به غفلت زده‌اند و همه این امور را نادیده مى‌گیرند و نسبت به آنها احساس وظیفه نمى‌کنند؛ فقط به یک رشته مسایل فرعى و جزئى پرداخته‌اند. حالا ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟

به همین دلیل، در طول فعالیت این گروه‌ها، اسلام و مسلمانان نه تنها به عزت و کرامت، دست نیافتند، بلکه روز به روز در دام کفار گرفتارتر و دچار آسیب و شکست بیشتر شدند. ما، در اینجا دامن سخن را کوتاه کرده و از عالمان واقعى اسلام، در هر مکان و منطقه‌اى که زندگى مى‌کنند، خواهان تشکیل یک همایش بى‌طرف، درباره دعوت به وحدت و تقریب و اصلاح روش‌هاى فکرى و اعتقادى هستیم تا خلف این امت نیز هم‌چون سلف آن به عزت و کرامتى که مورد نظر خدا و رسول است، دست یابند .

سلفی گری (13)

سؤال هشتم

اکنون که منبع فکرى، کتاب و سنت است، کتاب و سنت، بسیار بر عقل تأکید مى‌کنند. واژه " عقل " در قرآن 49 بار آمده است و واژه‌هاى "نُهى" و "لُبّ"، مکررا به کار رفته است. سرانجام، ما خدا را و رسالت پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله را با عقل شناخته‌ایم. چگونه این خلف صالح به سلف صالح نسبت مى‌دهد که بهره‌گیرى از عقل، کار " عقلیون " است و " عقلیون " جایگاهى در میان مسلمانان ندارند؟

آنان توجه ندارند که کنار نهادن خرد و بى‌اعتنایى به آن سبب مى‌شود که اصل دین متزلزل شود، زیرا اساس دین که همان شناخت خدا و شناخت انبیا و آخرین پیامبر صلى‌ اللّه ‌علیه‌ و آله است، تنها با کتاب و سنت، انجام نمى‌پذیرد. حتى قرآن مجید، " توحید در خالقیت و ربوبیت" را با قانون خرد ثابت مى‌کند و مى‌فرماید: لو کان فیهما آلهة الا اللّه لفسدتا " ؛ (17) " اگر در آسمان و زمین، خدایانى جز اللّه وجود داشتند، آن دو تباه و نابود مى‌شدند ".

-----------------------------------------------------------------

17. سوره انبیاء، آیه 22

سلفی گری (12)

سؤال هفتم ‌

روش "سلف" این بود که گوینده شهادتین را مسلمان تلقى کرده و هرگز قلوب مردم را نمى‌شکافتند و از عقیده آنها تفتیش نمى‌کردند. از رسول خدا صلى‌اللّه‌علیه‌وآله نقل کرده‌اند که فرمود: ‌من نیامده‌ام تا قلوب مردم را بشکافم و از درون آنها مطلع شوم. این در زمانى بود که خالد بن ولید به پیامبر گفت: بسیار از نمازگزاران، به زبان چیزى را مى‌گویند که در دل قبول ندارند. پیامبر در پاسخ فرمود: "انى لم اومر ان انقب عن قلوب الناس و لا ان اشق بطونهم؛(16) من هرگز مأمور به تفتیش قلوب مردم و شکافتن درون آنها نشده‌ام".

بنابراین سلف صالح از نظر سلفى‌ها بر همین روش بودند و جز گروه اندکى به نام "خوارج"، کسى اهل "تکفیر" نبود. آرى به خود حق مى‌دادند که نقد کنند، اما به خاطر اختلاف فکرى و عقیدتى و عملى، یک‌دیگر را "تکفیر" نمى‌کردند.

اکنون خلفى که ادعاى پیروى از این "سلف صالح" دارند، تنها با سلاح تکفیر و تفجیر (انفجار و عملیات انتحارى) با مسلمانان رو به رو مى‌شود. اکنون موج تکفیر که از سوى جریان سلفى به راه افتاده، آبروى اسلام را در جهان به خطر انداخته و احیاگر اندیشه باطل کشیشان است که مى‌گفتند: "اسلام، در پرتو شمشیر پیشرفت کرده است"؛ چرا؟

--------------------------------------------------------------- 

16. صحیح مسلم، باب زکاة، حدیث شماره 2341.

سلفی گری (11)

سؤال پنجم

سلفى‌ها غالبا روى "سلف صالح" تکیه مى‌کنند. اگر قید صالح، قید احترازى است که سلف را به دو گروه صالح و غیرصالح تقسیم مى‌کند، این خود، مشکل‌آفرین است که چگونه صالح را از غیرصالح تشخیص دهیم؟ آیا حکام اموى که خون اهل‌بیت پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله و هزاران بى‌گناه را ریختند، نیز از سلف صالح هستند؟ آیا خلفاى بنى‌عباس که نخستین خلیفه آنان لقب "سفاح؛ خونریز" به خود گرفت، از "سلف صالح" است؟ محدثان و فقیهانى که با این نظام‌ها هم سو بودند و توجیه‌گر کارهاى آنان بودند، از کدام دسته‌اند؛ صالحند،یا طالح؟

مسلما این گروه، قید صالح را قید توضیحى مى‌دانند و همه "سلف" را صالح مى‌شمارند، ولى تاریخ به شدت آن را رد مى‌کند. از نظر منطق "سلفیه"، چگونه مى‌توان قتل خلیفه سوم را توجیه کرد؟ مقتول از "صحابه" و قاتلان از "صحابه" و "تابعان" بودند؟ چگونه مى‌توان جنگ‌هاى سه‌گانه "جمل" و "صفین" و "نهروان" را تبیین نمود؟ آیا کسانى که بر ضد خلیفه منتخب قیام کردند، همگان سلف صالح بودند؟ سلفى‌ها در این مقام مى‌گویند: ما نباید درباره آنان سخن بگوییم. خدا شمشیرهاى ما را از خون آنها پاک دانسته است. پس زبان خود را نیز آلوده نکنیم.

اکنون باید پرسید: این منطق از آن کیست؟ آیا سخن وحى است یا سخن یک بشر خطا‌کار؟ چگونه مى‌توانیم درباره تابعان سخن بگوییم، اما درباره صحابه، حق گفتن نداریم؛ در حالى که قرآن درباره همین خطوط قرمز، بسیار سخن گفته است؟ از این گذشته، ما مى‌خواهیم دین خود را از آنان بگیریم و با سکوت، مشکلى حل نمى‌شود.

سؤال ششم

اگر میزان فهم و درک، "سلف" است، نتیجه این مى‌شود که عقل و شعور خود را تعطیل کرده، فقط گوش به سخنان سلف بدهیم. بنابراین، مسایلى که "سلف" درباره آنها چیزى نگفته‌اند نباید مطرح شود، لذا یکى از انتقادها درباره نظریه احمد بن حنبل که قرآن را قدیم معرفى مى‌کرد، این است که قرآن و سنت درباره قدیم بودن یا حادث بودن قرآن سخن نگفته است، پس چگونه او در این باره اظهار نظر مى‌کرد؟! چگونه مى‌توان به نظریه سلف اکتفا کرد، در حالى که هزاران مسئله در عرصه عقاید و احکام براى خود پاسخ مى‌طلبد؟ چگونه مى‌شود از کنار این مسایل بگذریم و پاسخ دین خاتم را در آن موارد بازگو نکنیم؟

سلفی گری (10)

سؤال چهارم

مسلمانان به شهادت قرآن، رسالت پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله را خاتم رسالات و نبوت او را پایان‌بخش نبوت‌ها مى‌دانند و آنچه مربوط به دین و شریعت است، باید از خود رسول خدا صلى‌اللّه‌علیه‌وآله به مردم برسد. با توجه به این اصل، چگونه مى‌توان "فهم صحابى" را براى دیگران حجت دانست، در حالى که معناى آن این است که هنوز باب نبوت و گزارش از عالم معنا بسته نشده است و یکى از حجت‌هاى خدا، فهم و اجتهاد صحابه است؟

شوکانى، از طرفداران مسلک وهابى به این حقیقت، اعتراف کرده است: "حق این است که قول صحابى حجت نیست. خدا براى این امت، جز یک پیامبر و رسول صلى‌اللّه‌علیه‌وآله نفرستاده است. صحابه و کسانى که پس از آنان مى‌آیند، همگان مکلفند از کتاب و سنت، پیروى کنند، آن کس که بگوید جز کتاب و سنت، حجت دیگرى هست، در دین خدا چیزى را گفته است که خدا به آن، امر نکرده است.(15)

15. بحوث مع اهل السنة و السلفیة، ص235.

سلفی گری (10)

سؤال سوم

اگر بناست بر فهم و درک "سلف صالح در سه قرن اول مراجعه کنیم، چرا فهم اهل‌بیت علیهم‌السلام و سخنان آنان میزان حق و باطل نباشد؟ آنان خود از سلف صالح و برترین آنها و بى‌نیازترین امت اسلامى در فهم مسایل دینى از دیگران بودند و پیامبر گرامى آنان را همتا و هم سنگ قرآن قرار داد و فرمود: "انى تارک فیکم الثقلین، کتاب اللّه و عترتى، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا".(13)

"من در میان شما دو چیز گران‌‌‌بها یعنى قرآن و اهل بیت خودم را بر جا مى‌گذارم که اگر از آنها پیروى کنید هرگز گمراه نمى‌شوید." چرا این همه روایات از پیامبر گرامى صلى‌اللّه‌علیه‌وآله درباره دخت گرامى‌اش که او را "سیدة نساءالعالمین؛ سرور زنان جهان" و فرزندانش را مانند "سفینه نوح"(14) معرفى کرد، مورد توجه قرار نگیرد و به آنها مراجعه نشود در حالى که آنان گل سرسبد سلف صالح بودند؟

13. صحیح مسلم، ج7 ص123-122؛ ترمذى، شماره 874؛ کنزالعمال، ج1، ص44 و حاکم، مستدرک، ج3، ص148.
14. مستدرک حاکم، ج3، ص151.


نوروز مبارک

اعوذوا بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

گروه فرهنگی آشنا فرا رسیدن سال ۱۳۹۰ هجری خورشیدی را به تمام ایرانیان تبریک عرض نموده و آرزوی سعادتمندی و تندرستی برای همگان دارد .

امیدواریم سالی سرشار از نیکی و خیر و برکتی را پیش رو داشته باشیم .

به امید ظهور مولایمان حضرت ولی عصر ( عج )

رحلت بانوی عاشق ولایت تسلیت

رحلت بنت النبی ، اخت الرضا حضرت معصومه سلام الله علیها بر تمامی شیعیان و محبین این بانوی عاشق ولایت تسلیت باد.